‏نمایش پست‌ها با برچسب درسهایی از امام حسین علیه السلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب درسهایی از امام حسین علیه السلام. نمایش همه پست‌ها

حسین (ع)؛ الگویی در همه حال



با سلامی به خجستگی و روشنی میلاد سرور و سالارمان حسین بن علی علیه السلام و درودی پاک و خالصانه و تبریکی از صمیم قلب و عمق جان!...
باز هم زادروز امام پاسداران حق است، و فرصتی برای نگاهی مجدد به الگوها و معیارها.
روزی که در «روز پاسدار» از حماسه حسین علیه السلام می‏گفتیم و از خط کربلایی و عاشورایی جهاد و شهادت می‏سرودیم، درگیر نبردی عظیم و پرحماسه، با دشمنی بی‏رحم و لجوج و ابله بودیم. از این رو از بعد شورآفرین و حرکت زای سید الشهداء بهره و الهام می‏گرفتیم.
ولی، امروز که آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست. می‏توان و باید از چشمه فیض دیگری شور و حال گرفت.
امروز، در عصر بازسازی ایمانی و فرهنگی، توجه به ابعاد دیگر این پیشوا و الگو ضروری است.
امام حسین علیه السلام، تنها در کربلا، اسوه ما نیست.
الگو بودنش، تنها در زمینه حماسه و خون نیست.
حتی کربلا، فقط کربلای حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه آن روز خونین هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.
سالارمان حسین علیه السلام ،در گرما گرم نبرد عاشورا، هنگام ظهر به «نماز»می‏ایستد، تا به من و تو بیاموزد که «جان» را بر سر دین و خداجویی می‏دهد.در قتلگاه جملات زیبای «الهی رضی برضائک و تسلیماً لامرک» بر زبان جاری می‏کند، تا ماهیت خلوص و تعبد و رنگ خدایی جهاد و شهادتش را بنگارد.
خواهر خویش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصیه می‏کند، تا درس مقاومت و شکیبایی را به خانواده‏های شهیدان بیاموزد.
این‏ها در کربلاست.
در مدینه و کوفه نیز، کرامت‏ها و بزرگواری هایش نمونه است.
به روایت فرزندش امام سجاد علیه السلام، امام حسین بار غذا و آذوقه به دوش می‏کشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه‏زنان نیازمند می‏برد و از این رو، بر پشت آن حضرت جای آن مانده بود.
پس رسیدگی و سرکشی به محرومان و مستضعفان را هم از حسین علیه السلام باید آموخت!...
حسین علیه السلام روزی بر عده‏ای بینوا گذشت که سفره‏ای گسترده و روی زمین نشسته، نان خشک می‏خوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایی نمود.
پس تواضع و مردمی بودن و گرایش به مسکینان فقیر را نیز از او باید الهام گرفت.
سیدالشهداء به عیادت «اسامة بن زید» می‏رود او از قرضی که دارد می‏نالد. امام، قرض شصت هزار درهمی او را به عهده می‏گیرد و می‏پردازد. تا اسامه، مدیون دیگران از دنیا نرود.
رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران نیز، در رفتار حسین بن علی علیه السلام جلوه گر است. چرا پاسدار، در این جهت از امام خویش الگو نگیرد و به وضع مالی و مشکلات اقتصادی هم رزمان و همکاران خود بی‏اعتنا باشد؟
امام حسین، به آموزگار فرزندانش، که «سوره حمد» را یاد داده بود، هزار دینار جایزه و لباس داد و دهانش را از گوهر پرکرد. وقتی سبب این همه بخشش را پرسیدند. فرمود: این‏ها کجا برابر چیزی است که او به فرزندم داده است؟ (یعنی آموزش سوره حمد).
پس آن حضرت، در ارزشگزاری به تعلیم و تربیت و تشویق معلم و مربی کودکانمان هم اسوه ماست.
تا چه حد از معلم بچه هایمان تقدیر می‏کنیم؟...
مگر الگوی ما حسین علیه‏السلام نیست؟
ما تا چه حد به مسأله تربیت و تعلیم و رشد فرهنگی و اخلاقی کودکانمان بها می‏دهیم و وقت صرف می‏کنیم؟
ابا عبداللّه الحسین(ع) از خدای خویش بسیار خائف بود.
چشم‏های اشکبار و شب‏های بیدار داشت.
مناجات عارفانه و عاشقانه‏اش در عرفات و در پای کوه «جبل الرحمه» معروف است.
بارها و بارها پیاده به زیارت حج رفتن او را، راویان نقل کرده‏اند. بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه آمدن و گریستن و دعا کردن را خوانده‏ایم.
آزاد کردن یکی از کنیزانش را به خاطر آن که یک دسته ریحان به آن حضرت «هدیه» داد، شنیده‏ایم.

نمازهای با حال و رکعات بسیار نمازش را در شبانه روز روایت کرده‏اند.
هر یک از این‏ها درسی برای «چگونه زیستن» است.
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش‏های شبانه‏اش باید درس گرفت، هم از توجه به علم و دانش و بصیرت او.
هم ادب و حسن خلق و رفتار شایسته با فرزندان و اهل خانه را، هم ایثار و سخاوت و بذل و بخشش را از وی باید الهام گرفت، هم درس رأفت و مهربانی را در مکتب وفا و مهر و عاطفه دینی وی باید آموخت.
«روز پاسدار» روز شماست.
«حسین»(ع) امام و الگوی شماست، در همه حال، در همه جا، برای تمامی شما.
چه در جنگ و چه در صلح.
چه در میدان جهاد و چه در شجاعت و بی‏باکی.
چه در روحیه شهادت‏طلبی، چه در عبادت‏های نیمه شبی.
گرامی باد میلاد این رهبر و پیشوا، که هم ولادتش، برکت آفرین است، و هم زندگانی‏اش حیات بخش است، هم شهادتش، حماسه آفرین و شورگستر...
اگر راه معنی می‏جویید، در او بجویید.
اگر عزت و آزادگی می‏طلبید، رهپوی عاشورایش باشید.
اگر اهل سیر و سلوکید، اگر جویای عرفان نابید. اگر به افقی دوردست‏تر از مادیات و بلندتر از روزمرگی‏ها می‏نگرید، باز هم در «آینه حسین» بنگرید.
الگویتان در همه حال و در همه کار، «حسین» باد... و دل و جانتان «حسین آباد»!
(استاد جواد محدثی)
میلاد علمدار عشق
و روز جانباز گرامی باد
ای عباس! پاک بازی و ایثار همزادی برای تو نیافت و مردانگی و فتوت نامی آشناتر از تو نشناخت.
ای عباس؛
شرمسار باد کف آبی که به یاد عطش کودکان، به روی آب ریختی، که از آن پس همه آبها بسان عرق شرمی بر پیشانی زمین نشستند و هیچ آبی آبرومندتر از تو ندید.
آری عباس الگوی راستین جوانمردی و مظهر ایثار، پدر فضیلتها و تجسم عینی ارزشهای والای مکتب حسینی است. عباس چونان اقیانوس بی‏کرانی است که همه چشمه‏های زلال فضیلت و فتوّت و غیرت را در ژرفای قلب خود نگاه داشته است.
عباس مشعلدار هدایت نسلهای تشنه در تاریخ بشر است، زیرا سیمرغ دل هیچ عاشقی آشیانی فراتر از او نیافته است. هر آن کس که با نام عباس آشناست. در تیرباران حوادث برادر را رها نمی‏کند.
امروز جانبازان آیینه‏های روشن سخاوت و حمیّت و وارثان پاکبازی مکتب ابوالفضل هستند. عباس شمع فروزانی است که تا نهایت تاریخ به همراه آن شعله مقدس، دامن گسترده است و همه قلبها و قطبهای منجمد را به گرمی و تپش و حیات می‏خواند.
کاروانی که پس از او با 72 پرچم، کوچه‏های غفلت را پیمود، هنوز هم بر ما می‏گذرد.
ای سپر بلای حسین علیه السلام شرم باد «فرات» را که با عطش تو پای رفتن داشت، چگونه در دامنت نیاویخت و با تو تا کنار خیمه‏ها همسفر نشد.
میلاد علمدار نینوا، ابوالفضل العباس علیه السلام و روز جانباز بر همه ره‏پویان، به ویژه جانبازان و حماسه سازان تهنیت باد.
فرزند مکّه
روز پنجشنبه پنجم شعبان سال 38 هجری قمری فرزند مکه و منی، فرزند زمزمه‏های زمزم و صفا، فرزند عاشورای آتش و عطش، فرزند شور و شهادت و اشک، سید ساجدان و امام زاهدان علی بن الحسین علیهما السلام چشم به دنیا گشود.
این بقیه کربلا پس از پدیده عاشورا که در برابر چشمانش اتفاق افتاد و «ذبح عظیم» از همان نقطه‏ای که او هم ایستاده بود، جریان یافت. هر جا که آبی می‏بیند، کربلای بی آبی را برای همه مردم به شرح می‏نشیند! و هرگاه گوسفندی سربریده را می‏نگرد، حکایت «ذبح عظیم» را سر می‏دهد و روایت سرهای بریده را در کوچه‏ها و محلّه‏های سکوت به فریاد می‏رساند و اشک‏های شور و شوق و تپش را تا هر کجا که می‏شود به طوفان تبدیل می‏کند.
فرا رسیدن عید الگوی عبادت و نماز و زهد و ورع، امام زین‏العابدین علیه السلام را به محضر مقدس ولی عصر ارواحنافداه، مقام معظم رهبری مدظله العالی و شیعیان و موالیان حضرتش، تبریک و تهنیت عرض می‏کنیم. باشد که از زندگی پیشوایان عزیزمان، درس دنیا و آخرت را فرا بگریم.

حسین (ع)، راه نجات


پدیدآورنده:حسن ابراهیم زاده،
،
گاندی - چنان که خود نگاشته است - در سال 1869 در پوربندار دیده به جهان گشود . او در انگلستان دانش اندوخت و در بمبئی و افریقای جنوبی به کار سیاست پرداخت . گاندی در آفریقا از هندیانی که در آن دیار می‏زیستند، طرفداری کرد و در پرتو تلاش‏ها و مبارزاتش، در سال 1914، بخشی از مقررات ظالمانه آن منطقه لغو شد . او پس از این پیروزی به هندوستان باز گشت تا برای رهایی هند به نبردی بزرگ‏تر دست‏یازد . در این موقعیت، مقاومت منفی پیش گرفت; پیراهن ساده هندی پوشید و کوشید با نخ‏ریسی روزگار بگذراند . این روش بازتاب عقیده شخصی وی بود: هندی باید با صنایع ملی زندگی کند .
به تدریج پیروانش فزونی یافتند و تحت تاثیر سخنان عمیق و راهنمایی‏های پدرانه‏اش در مسیر استقلال گام نهادند . در سال 1921 کنگره ملی هند در اختیار وی قرار گرفت . او به شیوه خاص خویش و مقاومت منفی قدم به قدم پیش رفت تا آن که در سال 1922 به جرم توطئه علیه مصالح کشور به شش سال زندان محکوم شد . دو سال بعد آزاد گردید و بی‏درنگ ریاست کنگره ملی هندوستان را به عهده گرفت . پشتکار گاندی در مبارزه علیه انگلستان سبب شد تا دیگر بار روانه زندان شود . سرانجام - چنان که او می‏خواست - استقلال هند تحقق یافت; ولی در سال 1948، در حالی که به سوی فرماندهان و دوستانش می‏شتافت، گلوله‏ای وی را از پای در آورد و نتوانست رهاورد تلاش‏ها و مبارزاتش را مشاهده کند . هنگامی که گلوله او را بر زمین افکند، چنین گفت: هند آزاد شده است . (1)
گاندی درباره نقش خویش در استقلال هند می‏گوید: «من برای مردم هند چیز تازه‏ای نیاورده‏ام . فقط نتیجه‏ای که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده‏ام، ارمغان ملت هند کردم . اگر بخواهیم هند را نجات دهیم، واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی (ع) پیمود» . (2)
پی‏نوشت‏ها:
1 . گاندی و مقاومت منفی، سوزان لایسه، ترجمه عنایت .(مقدمه).
2 . مهارتما گاندی، علی ابوالحسنی (منذر)، ص 305 .

امام حسین(ع) و تربیت فرزند ( قسمت دوم )


پدیدآورنده: علی‏همت‏بناری ،

حادثه کربلا از منظر تربیت فرزندان
حادثه کربلا، جاودانه‏ترین رویدادی است که زمانه در بستر خودمانند آنرا ندیده است. حادثه‏ای که آثارش در حصار مرزهای اسلامی‏محدود نگشته و خورشید فروزانش همه گیتی را تا ابد درخشان‏گردانید. همه کسانی که پیرامون این حادثه به تامل نشسته‏اند،به فراخور شناخت‏خویش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه،آزادگان درس آزادگی، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعی‏درس اصلاح گرفته‏اند.
این واقعه بی‏نظیر زوایای بی‏انتهایی دارد که تنها اندکی ازآنها شناخته شده و زوایای ناشناخته‏اش بسی بیش از شناخته شده‏است. بی‏گمان با گسترش دانش بشری در حوزه علوم انسانی، امید کشف‏آنها دور از انتظار نیست، از جمله زوایای این واقعه عظیم تامل‏از منظر روانشناسی و تربیت است. نگارنده معتقد است هدف سیره وسنت ائمه اطهار علیهم السلام قبل از هر چیز، هدایت و تربیت است،زیرا آنان بزرگترین مربیان بشریت‏اند و باید تفسیر تربیتی ازحوادث زندگی آنان ارائه شود.
ذکر این نکته مفید است که، گوناگونی شرایط زمانی ائمه اطهارعلیهم السلام باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترک، در عرصه‏دعوت و تربیت‏شیوه‏های گوناگون داشته باشند. در میان امامان‏شیعه، امام حسین(ع)شرایط ویژه خود را داشت. بنابراین ضمن آنکه‏همه زندگی و سیره حضرت سرمشقی کامل، از حیات طیبه، برای‏پیروانش است‏سیره تربیتی آن حضرت در حادثه کربلا هم برای‏کسانی‏که زندگیشان به شرایط زمانی آن حضرت شباهت‏بیشتری دارد ومی‏خواهند حسینی باشند، اهمیت‏بیشتری دارد.
توجه به نیازهای فرزندان
موجودات عالم برای ادامه حیات نیازهایی دارند که بدون برآوردن آنها ادامه حیات نا ممکن و یا همراه با سختی است این‏احتیاج در غیر انسان به نیازهای مادی و جسمانی محدود است; امادر انسان نیاز امور مادی، روانی و معنوی فراوانی را شامل می‏شودکه تنها در سایه رفع نیاز از همه امور به رشد کامل جسمانی وروانی می‏رسد. توجه به نیازهای گوناگون از نکات مهم تربیتی است،نیازهایی که در قالبهای زیستی، عاطفی، روانی و معنوی جلوه‏گرمی‏شود. در واقعه کربلا نیز با وجود همه مسایل و شیوه‏ای که امام‏حسین(ع)در پیش روی خود داشته، از توجه به نیازهای مادی و معنوی‏فرزندان و همراهان خود غافل نماند.
الف: نیازهای مادی
نیازهای مادی احتیاج اولیه هر انسان است. و بدون تامین آن،قادر به ادامه حیات نیست. نیاز به رفع تشنگی از این جمله است‏که در کربلا به خاطر وضعیت ویژه‏ای که دشمن برای کاروان کربلا به‏وجود آورد، به نیازهای حیاتی تبدیل شد و ایشان را به تلاش، برای‏رفع آن از راههای ممکن، واداشت; از اینرو، آنگاه که حضرت‏عباس(ع)از برادر اجازه مبارزه با دشمن طلبید، حضرت از او خواست‏برای کودکان آب فراهم نماید و فرمود:
«فاطلب لهولاء الاطفال قلیلا من الماء» پس کمی آب برای این‏کودکان فراهم کن...
این توجه حضرت آنگاه به اوج می‏رسد که فرزند شیرخواره‏اش را بربالای دست می‏گیرد و از دشمن برایش آب می‏خواهد. در مقتل ابی مخنف‏آمده است:
امام حسین(ع)به سوی ام کلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را درباره‏فرزند شیرخواره‏ام به نیکی سفارش می‏کنم، او شیر خواره است وشش ماه بیشتر عمر ندارد. ام کلثوم‏به برادر جواب داد: سه روز است این طفل آب ننوشیده است.
برایش آبی طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ایستادو آنگاه فرمود: «ای قوم شما برادر و فرزندانم را به شهادت‏رساندید و جز این طفل باقی نمانده و او از تشنگی دهان را بازمی‏کند و می‏بندد، به او جرعه آبی‏دهید...»
ب: نیازهای عاطفی و روانی
گرچه در طبقه‏بندی نیازها در روانشناسی، نیازهای زیستی جزءنخستین نیازها به حساب می‏آید، اما نقش نیازهای عاطفی و روانی‏نیز با اهمیت و تعیین کننده است. زیرا هر چند نیاز جسمی محسوس‏و آشکار است و فقدانش جسم را متاثر می‏گرداند، اما نیازهای‏روحی و روانی نا محسوس‏اند و عدم پاسخگویی به آنها روان آدمی راآزرده می‏سازد. کودکان و نوجوانان به خاطر موقعیت‏سنی آسیب‏پذیری در برابر مشکلات نیاز دو چندان به بر آوردن نیازهای عاطفی‏و روانی دارند، این نیازها، بخصوص در شرایط ویژه، از دست دادن‏والدین، هنگام بیماری و... چنان شدت می‏یابد که بی‏توجهی به آنهاحیات روانی و عاطفی کودک را به مخاطره می‏اندازد.
این شرایط ویژه به کامل‏ترین شکل در کربلا برای فرزندان امام‏حسین(ع)جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در میدان مبارزه،در سخت‏ترین حالات، امام(ع)را صدا می‏زدند و در واپسین لحظات، اوج‏نیاز عاطفی خویش را به نمایش می‏گذارند. در کربلا بیماری چون‏علی‏بن الحسین(ع)حضور دارد که تقدیر الهی بر بقاء وجودش تعلق‏گرفت. و از دست دادن پدر و امام خویش را تجربه نمود. این وضعیت‏خاص قطعا توجه ویژه‏ای را می‏طلبید و اینجا است که آن حضرت به‏گونه‏های مناسب به نیاز فرزندان پاسخ می‏دهد و نسبت‏به فرزندانی‏که به میدان مبارزه آمده‏اند به گونه‏ای، به یگانه فرزندش زین‏العابدین(ع)به گونه‏ای دیگر. و در مورد یتیمان و داغدیدگان پس‏از شهادت خویش به شکلی دیگر سفارش می‏فرماید.
رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ
آنچه از مقاتل بر می‏آید این است که حضرت نسبت‏به فرزندان وبرادرزادگانش که به میدان مبارزه می‏رفتند، رفتارهای گوناگونی‏داشت. نخست در هنگام رفتن به میدان با در آغوش گرفتن آنان واظهار علاقه و محبت صحنه‏های زیبایی از عاطفه و محبت را به نمایش‏می‏گذاشت. درمورد «قاسم بن الحسن‏» آمده است: «قاسم در حالی‏که نوجوانی غیر بالغ بود، سوی خیمه‏های طرف میدان خارج شد. وقتی‏امام حسین(ع)نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش کشید. آن دودست‏به گردن هم آویختند و چنان گریستند که بیهوش شدند.»
در مرحله بعد، وقتی آنان در میدان مبارزه، در مقابل شرایطنابرابر، گرمای شدید و تشنگی قرار گرفتند، آن حضرت آنان را به‏صبر دعوت کرد و به آنان دلداری داد و اظهار همدردی نمود درمورد «احمد بن حسن‏» نوشته‏اند: «بعد از آنکه در میدان جنگ‏شرایط مبارزه توان را از او گرفت، نزد عمویش حسین(ع)آمد وپرسید: عمو(جان)آیا جرعه آبی هست تا جگر خود را با آن خنک کنم‏و برای مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بیشتری پیدا کنم؟
امام(ع)فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک رسول الله(ص)،فیسقیک شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»فرزندم! کمی صبر کن تا جدت رسول خدا را ملاقات کنی، او چنان‏شربت آبی به تو بنوشاند که هرگز تشنه نشوی.
در مورد «علی اکبر» نیز آمده است; بعد از مبارزه‏ای بی‏امان‏و کشتن تعدادی از دشمنان در حالی که جراحات زیاد بر بدن داشت،عطش بر او بسیار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض کرد: «یاابه العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی فهل الی شربه من‏ماء و سبیل اتقوی بها علی الاعداء؟ فبکی الحسین(ع)و قال یا بنی‏یغز علی محمد و علی و علی ابیک ان دعوهم فلا یجیبونک و تستغیث‏بهم فلا یغیثونک...»
ای پدر، عطش مرا از پای در آورد و سنگینی اسلحه مرا ناتوان‏کرد، آیا شربت آبی هست تا با نوشیدن آن، توان بیشتر، با دشمنان‏مبارزه کنم؟
امام فرمود: فرزندم بر محمد و علی‏و پدرت سخت است که آنان رابخوانی و به تو پاسخ ندهند و به یاری بخواهی و آنان فریاد رس‏تو نباشند... .
در مرحله سوم، آنگاه که بعد از مبارزه بی‏امان فرزندان توسطدشمن مجروح گشته و بر زمین افتادند، حضرت به رعت‏خود را بربالینشان رسانید و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس که‏فرزندان نیاز بیشتری به تسلی خاطر داشتند، با آنان ابرازهمدردی نمود... . آنگاه که «قاسم بن الحسن‏» بر زمین افتاد وعموی خود را صدا زد، امام حسین(ع) چون باز شکاری خود را بربالین فرزند برادر رساند و مانند شیر خشمگین بر دشمن حمله‏نمود. وقتی گردو غبار فرو نشست، دیدند امام(ع) بر بالین قاسم‏نشسه و به قاسم(ع)که در حال جان دادن بود، فرمود: عز والله علی‏عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا یعنک او یعنک فلا یغنی عنک‏بعدا لقوم قتلوک‏»
به خدا سوگند، بر عموی تو سخت است که او را بخوانی پاسخ‏ندهد، یا اجابت نماید ولی نتواند کمک کند یا کمک کند اما به توسودی نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومی که تو را کشت.
رفتار حضرت نسبت‏به فرزند بیمارش زین العابدین(ع)
خواست الهی بر این تعلق گرفت که علی بن الحسین حجت او بعد ازامام حسین(ع)، بیمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنان‏زمین از حجت اللهی خالی نگردد و این وضعیت جلوه دیگری از تربیت‏حسینی را می‏طلبید. در حالی‏که شدت مبارزه و مصبیتهای پیاپی کربلاانسان معمولی را چنان به خود مشغول می‏کند که همه چیز را فراموش‏می‏کند، مربی بزرگ کربلا از مسئولیت‏بزرگ تربیت غافل نماند و چون‏فرزند خود را نیازمند توجه و مراقبت دید، بر بالینش آمد وگفتگویی صمیمانه به پرسشهای او در در مورد حوادث کربلا پاسخ‏داد. در منابع تاریخی می‏خوانیم:
«... حضرت به سوی خیمه فرزندش زین العابدین آمد و در حالی‏که فرزندش بر فرشی از پوستین استراحت می‏نمود و زینب(س)از اوپرستاری می‏کرد، فرزندش را عیادت نمود، وقتی زین‏العابدین(ع)نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خیزد. اما ازشدت بیماری قادر به برخاستن نبود. از عمه‏اش زینب(س)خواست که اورا کمک کند، زینب خود را تکیه گاه او قرار داد.
امام حسین(ع)از وضعیت‏بیماری فرزندش سئوال کرد و زین‏العابدین(ع)حمد و سپاس خداوند رابه جا آورد و از پدر پرسید دراین روز با این قوم منافق چگونه رفتاری کردی؟
پدر فرمود: «فرزندم شیطان بر آنان مستولی گشت و آنان را ازیاد خدا غافل کرد...»
رفتار حضرت نسبت‏به خانواده و فرزندان در لحظه وداع
امام(ع)در واپسین لحظه‏های زندگی خویش شرایط ناگواری خانواده‏و فرزندان غصه یتیمی و از دست دادن نزدیکترین عزیزان از یک‏طرف، طی مسیر کربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهی دشمنان‏سنگدل، از طرف دیگر را مجسم کرد. در چنین شرایطی امام(ع)شیوه‏دعوت به صبر و برد باری و توجه دادن به نصرت الهی را برگزید تابا دم حسینی خود روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان‏برای دست‏یابی به همه اهداف، تقویت نمایند. در مقاتل آمده است:
«هنگامی که امام(ع)همه یارانش را دید که شهید شده‏اند، برای‏وداع به خیمه‏ها آمد و ندا داد: «ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب،ای ام‏کلثوم، درود و سلام من بر شما باد» سکینه صدا زد: ای پدرآیا تن به مرگ داده‏ای؟
فرمود: کسی که یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.
طبق نقل دیگر فرمود: «ای نور چشم من کسی که یاوری ندارد،چگونه تسلیم مرگ نشود،(فرزندم)رحمت و نصرت خداوند در دنیا وآخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهی، صبر پیشه کن و زبان‏به شکوه مگشای، زیرا دنیا از بین رفتنی و آخرت ماندگار است.»
طبق نقل سوم آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: «خودتان را برای گرفتاری آماده کنید و بدانید خداوند نگهدار ویاور شما است و شما را از شر دشمنان نجات می‏بخشد و عاقبت‏امرتان را به خیر خواهد کرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب‏خواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتاری، انواع نعمت وکرامت عطاء خواهد کرد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنی مگوییدکه از منزلت و ارزش شما بکاهد.»
سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان
بی شک از تلخترین لحظات برای فرزندان خرد سال، لحظه‏ی از دست‏دادن والدین است. چنین وضعیتی بر فرزندان بسیار ناگوار و طاقت‏فرسا می‏نماید. در چنین شریطی آنان نیازمند توجه و عاطفه‏اند،نیازمند محبت و تسلی خاطراند.
فرزندان و بازماندگان کاروان کربلا هم نظاره گر دل خراشترین‏صحنه‏ها بوده‏اند. لذا به توجهی عمیق نیاز داشتند. از این روامام حسین(ع)با همه گرفتاریهایی که داشت، وضعیت روحی و روانی‏فرزندان را پس از شهادت خود پیش بینی کرد و در واپسین لحظات،تنها فرزند بازمانده از خود زین العابدین(ع)را به توجه ومراقبت و درک وضعیت روحی آنها سفارش کرد و آنچنان شرایط روانی‏و روحی آنها را ترسیم کرد و مشاوره‏های لازم تربیتی را به ایشان‏ارائه نمود که شخصی آشنا به مسائل روانشناسی و تربیتی را به‏شگفتی وا می‏دارد. امام(ع)فرمود: «... یا ولدی انت اطیب ذریتی‏و افضل عترتی و نت‏خلیفتی علی هولاء العیال و الاطفال فانهم‏غرباء مخذولون قد شملتهم الذله و الیتم و شماته الاعداء و نوائب‏الزمان، سکتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهم‏بلین السلام فانهم مابقی من رجالهم من یستاءنسون به غیرک و لااحد عندهم یشکون الیه حزنهم سواک دعهم یشموک و تشمهم، و یبکواعلیک و تبکی علیهم.»
فرزندم تو پاکیزه ترین ذریه و با فضیلت‏ترین خاندان من هستی،بعد از من تو سر پرست کودکان و اهل بیت هستی، آنان غریب هستند.
خواری و یتیمی و شماتت دشمنان و مصیبتهای زمان آنها را در برگرفته است. هرگاه ناله و گریه شان بلند شد، آرامشان گردان، درهنگام ترس همراهشان باش، با سخنان نرم تسلی خاطرشان بده. ازمردان آنها، جز تو کسی که مایه انس و آرامششان باشد، زنده‏نمانده است و جز تو کسی را که شنوای شکوه‏ها و درد دلهایشان‏باشد، ندارند....»
پاسخگویی به پرسشهای فرزندان
فرزندان وقتی دوران نوزادی و کودکی را پشت‏سر می‏گذارند، براثر ارتباط بیشتر با اشیاء پیرامون و برخورد با موقعیتهای‏جدید، سئوالاتی در ذهنشان به وجود می‏آید در مقطعی از سن، چنان‏والدین را «سئوال باران‏» می‏کنند که آنها را به ستوه می‏آورند.
کودکان هرچه رشد عقلانی بیشتری می‏یابند، سئوالات جدی‏تری خواهندداشت، بویژه در دوره نوجوانی و آغاز جوانی، شرایط جدید، تغییرو تحولات، تصمیمات بزرگ در زندگی والدین سئوالات بیشتری را درذهن آنان ایجاد می‏کند، در چنین وضعیتی بر والدین بصیر و آگاه‏است که زمینه پرسشگری را برای فرزندانشان فراهم کنند و پای‏صحبتهای آنان بنشینند و با صبر و حوصله به پرسشهای آنان پاسخ‏مناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند. حادثه کربلا، که موقعیت‏جدیدی در زندگی امام حسین(ع) محسوب می‏شد، پرسشهایی را در ذهن‏فرزندان و دیگر همراهان حضرت ایجاد کرد و ذهن کنجکاو آنان رابه پرسشگری وا داشت. حسین بن علی(ع)با درک موقعیت آنها، به‏سئوالاتشان پاسخهای مناسب و در خور شاءنشان می‏داد. به دو نمونه‏از پاسخگویی حضرت اشاره می‏کنیم:
1 هنگامی که حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبیه‏فرود آمد، خواب کوتاهی بر آن حضرت مستولی شد. پس از اندکی حضرت‏با چشم گریان از خواب بیدار شد. فرزندش «علی‏» که متوجه این‏صحنه بود، پرسید: ای پدر! چرا گریه می‏کنی؟ خداوند چشم تو رانگریاند.
حضرت فرمود: «فرزندم این لحظه، وقتی است که رویا در آن دروغ‏نمی‏باشد. من در خواب سواره‏ای را دیدم که کنارم ایستاد و گفت:
«ای حسین شما به سرعت‏حرکت می‏کنید و مرگ به سرعت‏شما را به‏بهشت می‏رساند و آگاهی یافتم که مرگ ما فرا رسیده است.»
علی‏پرسید: ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟
فرمود: «فرزندم به خداوندی که همه بندگان به سوی او برمی‏گردند، ما بر حق هستیم‏»علی عرض کرد: در این صورت ترسی از مرگ نداریم.
امام فرمود: خداوند بهترین پاداش پدر به فرزند را به تو عطافرماید.»
2- بعد از آنکه حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا وشهادت یاران را ترسیم کرد، قاسم بن حسن(ع)در باره شهادت خودپرسید. امام(ع)به او مهربانی کرد و پرسید:
فرزندم مرگ نزد تو چگونه است؟
پاسخ داد: عمو(جان)مرگ نزد من از عسل شیرین‏تر است.
حضرت بعد از آنکه ظرفیت و توان درک قاسم را نمایان ساخت وپاسخ زیبای او را شنید، فرمود: عمویت‏به فدایت گردد! به خداقسم! تو از کسانی هستی که بعد از آزمایش بزرگ به همراه من شهیدمی‏شوند.
نقش آزادی و انتخاب در تربیت فرزندان
خداوند انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به اوبخشید تا پرتو آن از میان راههای مختلف مسیر صحیح را برگزیند.
آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اکراه و اجبار برگزید، در راه‏تحقق و دستیابی به آن تا پای جان می‏ایستد، عنصر آزادی به جا وانتخاب درست در تربیت، عنصری گرانبها و کار آمد است، در تربیت‏فرزندان اجبار ثمری نمی‏بخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینه‏را آماده کنند که فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا برآنچه به حق برگزیده‏اند، پایبند و استوار باشند، از جلوه‏های‏تربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود. امام‏حسین(ع)با اینکه در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، باکمال صداقت و راستی فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه‏مسیر آزاد می‏گذارد و با اینکه بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اماهیچگاه راه مبارزه و همراهی خود را بر آنان تحمیل نمی‏کند و ازاینروست که می‏بینیم آنان نیز که آگاهانه همراهی پدر و امام‏خویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش رافدای راهش نموده‏اند. ابی حمزه‏ثمالی از علی‏بن الحسین(ع) نقل‏می‏کند که در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع‏نمودند و خطاب به آنان فرمود: «ای اهل و فرزندان و ای شیعیان‏من، از فرصت‏شب استفاده کنید و جانهای خود را نجات دهید... شمادر بیعتی که با من بسته‏اید آزاد هستید. ...»
نیز آن حضرت هنگامی که عبدالله فرزند مسلم نزد ایشان آمد واجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعت‏با من آزاد هستی،شهادت پدرت کافی است. تو دست مادرت را بگیر و از این معرکه‏خارج شو» عبد الله عرض کرد: «بخدا سوگند من از کسانی نیستم‏که دنیا را بر آخرت مقدم دارم.»

امام حسین(ع)و تربیت فرزند(1)


پدیدآورنده: علی‏همت‏بناری ،
تربیت صحیح فرزندان از ضروری‏ترین وظایف والدین به شمارمی‏آید. انجام دادن این وظیفه مهم، حساس و ظریف بدون تکیه‏بردیدگاههای صاحب نظران آگاه و مطمئن ممکن نیست. ما معتقدیم که‏معصومان(علیهم السلام)در همه ابعاد هدایتی و تربیتی الگوهایی‏کامل و مطمئن به شمار می‏آیند و تکیه بردیدگاهها و رفتارهای‏تربیتی آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره‏توشه است. معصومان( علیهم السلام)همه نور واحد بوده، هدف مشترک‏داشتند; ولی به اقتضای گوناگونی موقعیتها در سیره تربیتی آنان‏دیدگاهها و رفتارهای تربیتی گوناگون به چشم می‏خورد. کنارهم‏نهادن مجموعه دیدگاهها و رفتارهای تربیتی آنان الگویی کامل ازنظام تربیتی اسلام عرضه می‏کند. در میان معصومان(علیهم‏السلام)امام حسین(ع)از موقعیت ویژه‏ای برخوردار است و این موقعیت‏به زندگی و سیره تربیتی آن حضرت برجستگی خاصی بخشیده است. این مقاله برآن است تا نکاتی از سیره تربیتی آن حضرت را دردو بخش ارائه کند. بخش اول برخی نکات تربیتی است که تا پیش از حادثه کربلا تحقق‏یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهی مستقل به حادثه عظیم‏کربلا و بیان نکات تربیتی آن. ذکر این نکته مفید می‏نماید که ازبخش پایانی عمر شریف حضرت یعنی زمان تحقق حادثه کربلا نکات‏تربیتی بیشتری در دسترس داریم. سبب این امر دو چیز می‏تواندباشد:
نخست آنکه حادثه کربلا به خاطر بی‏نظیر بودن آن بیش ازسایرحوادث موردتوجه سیره نویسان و مورخان واقع گردید وبنابراین، اسناد بیشتری از آن در دسترس است که می‏توان از لابلای‏آن نکات تربیتی بیشتری کشف کرد; و دیگر آنکه در این مقطع ازعمر شریف حضرت، فرزندان و اهل‏بیت او به طور مستقیم همراهش‏بودند و در نتیجه زمینه بروز نکات تربیتی بیشتری فراهم بوده‏است; و شاید این امر، یکی از اسرار پای فشاری امام بر حضوراهل‏بیت در کربلا بوده است. از این رو، شایسته است پژوهشگران‏عرصه تربیت اسلامی فرصت را غنیمت‏شمرده، حادثه کربلا را باتوجهی‏عمیق‏تر از منظر تربیت‏بنگرند ونکات تربیتی سودمندی را از آن‏استخراج کنند.
بخش اول
زمینه سازی تربیت
در مکتب اهل‏بیت(علیهم السلام)نه تنها تربیت فرزندان از لحظه‏تولد مورد توجه بوده بلکه به زمینه‏های تربیت و شرایط قبل ازتولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. ازاین رو در روایات معصومان(علیهم السلام) زمینه‏ها و شرایط مطلوب‏و نامطلوب انعقاد نطفه بیان گردید. از جمله این نکات پرهیزکردن از همبستری در شبی است که انسان قصد مسافرت دارد. امام‏حسین(ع)خطاب به اصحابش فرمود:
«اجتنبوا الغشیان فی‏اللیله التی تریدون فیها السفر فان من‏فعل ذالک ثم رزق ولدا کان احولا»
از همبستر شدن با همسرانتان در شبی که قصد مسافرت داریدبپرهیزید; (زیرا)اگر در اثر آن فرزندی روزی شود احول(لوچ)خواهدبود.» (1)
اظهار محبت‏به فرزندان
محبت‏به فرزندان امری درونی است که خداوند آن را در دل‏والدین به ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم می‏نمایدو آثار تربیتی در پی دارد ابراز آن است. این امری اختیاری است‏و والدین و مربیان می‏توانند در پرتو آن زمینه تربیت صحیح رافراهم آورند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود محبت فراوان‏دارند اما آن را ابراز نمی‏کنند در حالی که محبت وقتی سازنده وتاثیر گذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهی یابد.امام حسین(ع)به عنوان الگوی تربیتی مطمئن و کامل محبت‏به‏فرزندان را از نیازهای ضروری آنان دانسته، در قالبهای گوناگون‏به ابراز آن می‏پرداخت. گاه با در آغوش گرفتن و به سینه‏چسبانیدن خردسالان، زمانی با بوسیدن آنان و گاه با به زبان‏آوردن کلمات شیرین و محبت‏آمیز.
عبیدالله بن عتبه چنین می‏گوید: «کنت عندالحسین بن علی(علیهماالسلام)اذ دخل علی بن الحسین‏الاصغر فدعاه الحسین(ع)و ضمه الیه ضما و قبل مابین عینیه ثم‏قال: بابی‏انت اطیب ریحک و احسن خلقک...» (2)
«نزد حسین بن علی(ع)بودم که علی بن حسین(ع)وارد شد. حسین(ع)(امام سجاد(ع))او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه‏چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت‏باد، چقدر خوشبو و زیبایی!»
تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان
یکی از شیوه‏های تربیتی مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعلیم وتربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت‏انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر شده، به تکرار و تقویت‏رفتار می‏انجامد.
چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبت‏خود آگاهی‏نداشته، در نتیجه به شخصیت‏حقیقی و توانمندیهای ثبت‏خویش‏پی‏نبرده، خود را در مقایسه با دیگران ناچیز به شمار آورند. ازاین رو والدین و مربیان باید ویژگیهای مثبت فرزندان را کشف وبرجسته سازند; مورد ستایش و تشویق قرار دهند. در فرهنگ اسلامی‏که تربیت دینی و اخلاقی فرزندان در کانون توجه است. برتشویق‏فرزندان هنگام بروز رفتارهای دینی و برجسته کردن صفات اخلاقی ومعنوی آنان بسیار تاکید شده است. امام سجاد(ع)فرمود: من به‏بیماری شدیدی مبتلا شدم. پدرم بربالینم آمد و فرمود:
ماتشتهی؟ فقلت: اشتهی ان اکون ممن لااقترح (3) علی الله ربی‏مایدبره‏لی، فقال لی: احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل صلوات الله علیه حیث قال‏جبرئیل(ع): هل من حاجه؟ فقال: لا اقترح علی ربی بل حسبی‏الله و نعم الوکیل.» (4)
چه خواسته‏ای داری؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانی باشم که‏درباره آنچه خداوند برایم تدبیر کرده، نپرسم؟ پدرم در مقابل‏این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلی; به‏هنگام گرفتاری جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک می‏خواهی؟ اودر جواب فرمود:(درباره آنچه پیش آمده)از خداوند سؤال نمی‏کنم. خداوند مرا کافی است و او بهترین وکیل است.
در این حدیث ملاحظه می‏شود که‏امام حسین(ع)در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشین فرزندش که‏براساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشت. جمله «احسنت‏»را به کار برد و او را به «ابراهیم خلیل‏» تشبیه کرد.
اهمیت آموزشهای دینی فرزندان و قدردانی از معلمان و مربیان
در اسلام دانش آموزی مورد اهتمام شدید بوده و رهبران دینی‏پیروان خود را به آموزش و اندوختن دانش، به ویژه معارف دینی،تشویق کرده‏اند.
براساس سخنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربیان، به‏خصوص آنان که در تعلیم آموزه‏های دینی می‏کوشند، حق بزرگی‏برجامعه دارند و باید تلاش صادقانه‏شان مورد قدردانی و سپاسگزاری‏قرارگیرد تا رغبت و انگیزه بیشتری بیابند. مرحوم بحرانی درحلیه‏الابرار از شیخ فخرالدین نجفی که از فضلا و زهاد بود. چنان نقل کرده که شخصی به نام عبدالرحمان در مدینه معلم کودکان‏بود و یکی از فرزندان امام حسین(ع)به نام «جعفر» نزدش آموزش‏می‏دید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین‏» را به جعفر تعلیم‏داد. هنگامی که جعفر این جمله را برای پدر قرائت کرد، حضرت‏معلم فرزندش را فراخواند و هزار دینار و هزار حله... به اوهدیه داد. وقتی‏حضرت به خاطر پاداش زیاد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود:
«و انی تساوی عطیتی هذا بتعلیمه الحمدلله رب العالمین‏» .
هدیه من برابر با تعلیم «الحمدلله رب العالمین‏» است. (5)
احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج
جوانان به سبب کمی تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدین‏نیازمندند، اما آنان دیگر دوران کودکی و نوجوانی را پشت‏سرگذاشته و به حدی از رشد رسیده‏اند که خود حق انتخاب داشته،برای خود تصمیم بگیرند. از این‏رو، شایسته است والدین در دوران‏کودکی و نوجوانی زمینه استقلال و قدرت تصمیم‏گیری آنها را فراهم‏آورده، آنان را چنان تربیت کنند که سمت انتخابهای معقول وتصمیمهایی منطقی پیش روند و مصالح واقعیشان را بر منافع آنی وزودگذر ترجیح دهند. اگر فرزندان به این حد از رشد و استقلال‏رسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و به تصمیمها و انتخابهاشان‏احترام نهاد. جوان در طول زندگی با انتخابهای گوناگون رو به‏روست و یکی از مهمترین آنها گزینش همسراست. در این مساله،چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، بایدبه وی حق انتخاب داد و از ازدواجهای تحمیلی پرهیز کرد. حسن (6) ،فرزند امام حسن مجتبی(ع)یکی از دختران امام حسین(ع)راخواستگاری کرد. امام حسین(ع)به او فرمود: «اختر یا بنی اجتهما الیک.» فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست داری انتخاب کن.
فرزند امام مجتبی(ع)شرم کرد و جوابی نداد. آنگاه امام حسین(ع)فرمود: من دخترم فاطمه را برایت انتخاب‏کرده‏ام; زیرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(ص)شبیه‏تر است.» (7)
ملاحظه می‏شود با این که فرزند امام مجتبی(ع)به احترام عمو ودخترانش به طور مشخص از دختر خاصی خواستگاری نکرد و امر را به‏عمویش وانهاد; امام حسین(ع)به انتخاب وعلاقه فرزند برادرش اهمیت‏داد و از او خواست‏خودش آن را که بیشتر دوست دارد به همسری‏برگزیند.
تربیت عملی
بی‏تردید مؤثرترین عامل در تربیت اخلاقی و دینی فرزندان‏رفتارهای درست والدین است. پرواضح است که زبان رفتار از زبان‏گفتار بسی‏نافذتر است و در عمل آثاری نهفته است که هرگز ازگفتار برنمی آید. کودک و نوجوانی که پیوسته شاهد اعمال نیک‏والدین است، بطور غیر مستقیم سرمشق می‏گیرد و به انجام کارهای‏نیک تشویق می‏گردد. در سیره تربیتی ائمه اطهار(علیهم‏السلام)تربیت‏با رفتار و عمل بارزترین بعد تربیت است. فرزندان‏ائمه(علیهم السلام)با دیدن رفتار آنان سرمشق گرفته، عمل‏می‏کردند. شعیب بن عبدالرحمن خزائی می‏گوید: هنگامی که امام‏حسین(ع)در کربلا به شهادت رسید بردوشش نشانه‏ای وجود داشت. ازامام سجاد(ع)درباره آن پرسیدند، امام سجاد(ع)بسیار گریست وفرمود: «این، اثر بارهای غذایی است که پدرم بردوشش حمل می‏کردو به خانه‏های تهیدستان می‏برد.» (8)
آری، امام سجاد(ع)پیوسته این رفتار را از پدرش مشاهده کرد وسرمشق گرفت و عمل کرد. بدین سبب، امام باقر(ع) فرمود: «(پدرم)علی بن الحسین(ع)شبها کیسه نان بردوش حمل می‏کرد و(به‏مستمندان)صدقه می‏داد.» (9)
پی‏نوشتها:
1- موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 711.
2- بحار الانوار، ج ؟
3- اقترحت علیه شیئا: سالته ایاه من غیر رویة و منه الحدیث‏« ان رسول الله(ص) لا یقترح علی ربه فی شی‏ء یامره به‏»(مجمع البحرین، طریحی، ج 2، ص 404.)
4- بحار الانوار، ج 46، ص 67، ح 34.
5- حلیة الابرار، سید هاشم بحرانی، ج 1، ص 582.
6- در کتب سیره و تاریخ ائمه(ع) از حسن به عنوان یکی از فرزندان امام مجتبی(ع) یاد شده، شیخ مفید در الارشاد از او چنین یاد می‏کند: « و اما حسن بن احلسن فکان جلیلا، رئیسا، فاضلا، ورعا...»(الارشاد، ص 196، مناقب آل ابی‏طالب، ج 3، ص 192، بحار الانوار، ج 44، ص 163، عوالم، ج 2، ص 306.)
7- موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 632.
8- حلیة الابرار، ج 1، ص 582.
9- مناقب آل ابی‏طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 153.

امام حسین (ع)،الگوی زندگی (4)


پدیدآورنده:عبدالکریم پاک نیا ،

پیروی از فرامین حیاتبخش امامان معصوم علیه‏السلام در صورتی محقق می‏شود که پیوند عاطفی و درونی با آنان برقرار شود و این پیوند معنوی، با شناخت کمالات وجودی آن گرامیان دوام می‏یابد. در این نوشتار در ادامه مباحث گذشته، با دو ویژگی امام حسین علیه‏السلام ؛ یعنی، «سخاوت واحسان» و «تربیت شایسته» آشنا می‏شویم:
11. تربیت شایسته
امام حسین علیه‏السلام برای تربیت افراد، مخصوصا فرزندان خویش، از کارآمدترین شیوه‏ها بهره می‏گرفت که هر یک از آنان می‏تواند برای پدران و مادران و مربیان عصر ما راهگشا باشد. ما در اینجا جهت اختصار فقط به مواردی از آن اشاره می‏کنیم:
الف. تکریم همسر
آن حضرت با چهره‏ای گشاده و روحی سرشار از عاطفه و محبت با همسران خود برخورد می‏کرد؛ چرا که آرامش روحی و روانی مادر، در پرورش فرزندان نقش به سزائی دارد. امام حسین علیه‏السلام بارها تکریم همسر را به دوستانش متذکر شده و در پاسخ اعتراض آنان که به وجود فرشها و پرده‏های نو در منزل حضرت ایراد می‏گرفتند، می‏فرمود: «اِنّا نَتَزَوَّجُ النِّساءَ فَنُعْطیهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَیَشْتَرینَ بِها ماشِئْنَ، لَیْسَ لَنا فیهِ شَی‏ء(1)؛ ما با زنها ازدواج می‏کنیم و [پس از ازدواج] مهریه همسران را پرداخت می‏کنیم و آنان با مهرهایشان هر چه دوست داشته باشند می‏خرند و ما دخالتی نمی‏کنیم.»
امام حسین علیه‏السلام در مورد تکریم همسر و فرزند خود، اشعاری دارد که از بالاترین علاقه قلبی و نهایت احترام به همسر و فرزندش حکایت می‏کند. در مورد همسرش حضرت رباب و دخترش سکینه می‏فرماید:
لَعَمْرُکَ اِنَّنی لاَُحِبُّ دارا
تَکُونُ بِها سکینَةُ وَ الرُّبابُ
اُحِبُّهُما وَ اَبْذُلُ جُلَّ مالی
وَ لَیْسَ لِعاتِبٍ عِندی عِتابٌ(2)«به جانت سوگند! من خانه‏ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشد، من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را [به آنان] می‏بخشم و برای کسی شایسته نیست که مرا سرزنش کند.»
ب. گزینش نام نیک
نام هر شخص، معرّف اعتقادات، فرهنگ، ملیت و اصالت خانوادگی اوست. صاحبان نام زیبا، در آینده به آن افتخار می‏کنند و صاحبان نامهای ناشایست، از نام خود احساس حقارت خواهند کرد.حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام در این زمینه الگوی شایسته‏ای برای ماست. شیخ مفید اسامی فرزندان آن حضرت را این گونه می‏شمارد: علی، جعفر، عبدالله، سکینه، فاطمه.(3)
امام علیه‏السلام نامهای نیک را ترویج می‏کرد و در این رابطه به صاحبان آن نامها و والدینشان درود می‏فرستاد. هنگامی که جنازه خونین حرّ را در آخرین لحظات زندگی به حضورش آوردند، حضرت با دستان مبارک خود، صورت او را نوازش کرد و در حالی که خونِ چهره‏اش را پاک می‏کرد، فرمود: «بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یاحُرُّ، اَنْتَ حُرٌّ کَما سُمّیتَ فیِ الدّنیا وَ الاْآخِرَةِ وَاللّهِ ما اَخْطَأَتْ اُمُّکَ اِذْ سَمَّتْکَ حُرّا فَاَنْتَ وَاللّهِ حُرٌّ فی الدُّنیْا وَ سَعیدٌ فیِ الاْآخِرَةِ؛(4) به‏به! احسنت به تو ای حرّ!تو آزادمردی؛ چنان که در دنیا و آخرت آزاده خوانده می‏شوی، سوگند به خدا!مادرت در اینکه تو را حرّ نامیده اشتباه نکرده است. به خدا قسم! تو در دنیا آزادمرد و در آخرت سعادتمند خواهی بود.»
ج. تشویق
در تربیت، تشویق شیوه‏ای کارآمد و موفق است، و اگر با شرایط صحیح انجام شود، محرکی بسیار قوی در ایجاد و تکرار رفتارهای پسندیده در مخاطبان خواهد بود.در سیره امام حسین علیه‏السلام تشویق جایگاه خاصی دارد. ابن شهرآشوب می‏گوید: جعفر،یکی از فرزندان امام حسین علیه‏السلام ، در نزد معلمی به نام عبدالرحمن سلمی در مدینه آموزش می‏دید. روزی معلّم جمله «الحمدللهِ ربِّ الْعالمینْ» را به کودک خردسال حضرت سیدالشهداء یاد داد. هنگامی که جعفر آن را برای پدر ارجمندش قرائت کرد، حضرت حسین علیه‏السلام معلم را فراخوانده و با اهدای هدایای ارزشمندی او را تشویق نمود، و هنگامی که به خاطر اعطای پاداش زیاد به معلم، مورد اعتراض اطرافیان قرار گرفت، فرمود: هدیه من کجا با تعلیم «الحمدلله رب العالمین» برابر است؟!(5)
د. توجه به پرسشهای جوانان
هنگامی که فرزندان به سن بلوغ و رشد عقلانی می‏رسند، سؤالاتی در ذهن آنان مطرح می‏شود که پاسخ صحیح و منطقی به آن در پرورش اندیشه آنان خیلی مؤثر است. قاسم بن الحسن یادگار حضرت مجتبی علیه‏السلام ، هنگامی که در شب عاشورا از عمویش امام حسین علیه‏السلام شنید که به اصحابش بشارت می‏دهد، فردا تمامی آنها شهید خواهند شد، در ذهن او نیز سؤالهایی نقش بست. از جای برخاسته و از امام علیه‏السلام پرسید: عموجان! آیا من هم در میان شهداء خواهم بود؟ امام حسین علیه‏السلام فرمود! «یا بُنَیَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؛ پسرم! مرگ را چگونه می‏بینی؟» نوجوان خوش سیما با تمام خلوص و صفا پاسخ داد: «اَحْلی مِنَ الْعَسَلِ؛ شیرین‏تر از عسل!»
قاسم دوباره سؤالش را تکرار نمود: آیا من هم در ردیف شهدای کربلا خواهم بود؟ امام پاسخ داد: عمویت فدای تو باد! بلی به خدا قسم تو را هم در ردیف یارانم خواهند کشت، حتی کودک شیرخواره‏ام عبدالله را نیز به شهادت می‏رسانند.(6)
12. سخاوت و بخشندگی
حضرت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام به عنوان اسوه کامل بشریت از تمام کمالات انسانی برخوردار بود. آن بزرگوار وارث تمام خوبیهای انبیاء، اولیاء و صلحا بود. و پیروان خود را نیز به فضائل اخلاقی ترغیب و تشویق می‏نمود و می‏فرمود: «اَیُّهَا النّاسُ نافِسُوا فِی الْمَکارِمِ وَ سارِعُوا فِی الْمَغانِمِ(7)؛ ای مردم! در کسب فضائل والای اخلاقی تلاش و برای بدست آوردن این سرمایه‏های معنوی شتاب کنید!»
از برجسته‏ترین خصلتهای انسانی آن حضرت؛ سخاوت و بخشندگی‏اش می‏باشد. آن بزرگوار تلاش می‏کرد با حمایتهای مادی و معنوی خود، مرحمی بر زخمهای نیازمندان و انسانهای دردمند و خسته از فشارهای سنگین فقر و فلاکت بگذارد. امام حسین علیه‏السلام بر این باور اصرار می‏کرد که: «مَنْ جادَ سادَ وَ مَنْ بَخِلَ رَذِلَ وَ اِنَّ اَجْوَدَ النّاسِ مَنْ اَعْطی مَنْ لا یَرْجوُا(8)؛ کسی که بخشش نماید، بزرگی خواهد یافت و هر کس بخل ورزد، پست خواهد گشت و یقینا بخشنده‏ترین مردم کسی است که به نیازمندی که [از او] امید یاری ندارد، بخشش کند.»
و می‏فرمود: «مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤمِنٍ فَرَّج اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدّنْیا وَ الاْآخِرَة؛(9) هر کس که غصّه‏ای را از دل مؤمنی برطرف کند، خداوند اندوه‏های او را در دنیا و آخرت برطرف می‏نماید.»
در اینجا به مواردی از بخششهای آن حضرت می‏پردازیم:
1. انس می‏گوید: نزد امام حسین علیه‏السلام بودم که کنیزی آمد و دسته گلی به حضرت تقدیم کرد. امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. گفتم: ای فرزند رسول خدا! یک دسته گل چقدر ارزش دارد که شما او را آزاد کردید. امام فرمود: خدای سبحان ما را تربیت کرده است و فرموده است: «وَ اِذا حُیِّیتُمْ بِتَحیَّةٍ فَحَیّوُا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْرُدُّوها»(10)؛ «هرگاه به شما تحیتی گفتند، پاسخ آنانرا نیکوتر از آن و یا به همان اندازه بدهید.» و پاسخ نیکوتر او همان آزادی‏اش بود.(11)
2. امام حسن علیه‏السلام به بیرون از مدینه رفت و شبی را بر چوپانی میهمان شد. او از حضرت کمال پذیرایی را نموده و هنگام صبح، امام را به سوی مدینه بدرقه کرد. حضرت مجتبی علیه‏السلام به او فرمود: اگر به مدینه آمدی، سراغ ما بگیر که در خدمت تو باشیم. آن چوپان به مدینه آمد و به خدمت امام حسین علیه‏السلام رسید، به گمان اینکه امام حسن علیه‏السلام است، و عرضه داشت: من همان چوپانی هستم که فلان شب میهمان ما شدید و فرمودید که در مدینه به خدمتتان برسم.
امام حسین علیه‏السلام از گفته‏های چوپان فهمید که برادرش امام مجتبی علیه‏السلام میهمان او بوده است. از او پرسید: تو چوپان چه کسی هستی؟ گفت: فلانی. امام پرسید: چند رأس گوسفند در اختیار داری؟ گفت: سیصد رأس.
امام حسین علیه‏السلام ارباب او را دعوت کرده و با رضایت وی، گوسفندان و چوپان را که غلام او بود، خریداری کرد. آنگاه چوپان را بخاطر نیک رفتاریش با امام حسن علیه‏السلام آزاد کردو تمام گوسفندان را به او بخشید. سپس فرمود: «اِنَّ الَّذی باتَ عِنْدَکَ اَخی وَقَدْ کافَأْتُکَ بِفِعْلِکَ مَعَهُ؛(12) آنکه در آن شب میهمان تو بود، برادرم امام حسن بود. اکنون اینها را در مقابل کاری که با او کردی قرار دادم.»
3. مردی وارد مدینه شد و از بخشنده‏ترین فرد آن شهر پرسید: به او گفتند: حسین‏بن‏علی علیه‏السلام سخی‏ترین مرد این شهر است. او در پی حضرت به مسجد رفت و آن جناب را در حال نماز یافت، آنگاه با ابیاتی چند خطاب به امام حسین علیه‏السلام گفت:
لَم یَخِبِ الاْآنَ مَنْ رَجاکَ وَ مَنْ
حَرّکَ مِنْ دُونِ بابِکَ الْحَلَقَة
اَنتَ جَوادٌ و اَنْتَ مَعْتَمَدٌ
اَبُوکَ قَدْ کانَ قاتِلُ الْفَسَقَة
لَولاَ الَّذی کانَ مِنْ اَوائِلِکُمْ
کانَتْ عَلیْنَا الْجَحیمُ مُنْطَبِقَة
«کسی که به تو امید بسته و درب خانه‏ات را کوبیده، تا به حال ناامید و مأیوس نگردیده است. تو بخشنده‏ای و تو مورد اعتماد هستی و پدرت نابود کننده افراد فاسق بود. اگر هدایتها و زحمات شما خاندان رسالت نبود، عذاب جهنم همه ما را فرا می‏گرفت.»
امام حسین علیه‏السلام بعد از شنیدن سخنان وی، رو به قنبر کرده و فرمود: «آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است؟» قنبر گفت، بلی، چهار هزار دینار داریم. امام فرمود: «قنبر! آنها را حاضر کن که این شخص برای مصرف آنها از ما سزاوارتر و نیازمندتر است.» سپس به منزل رفت و ردای خود را ـ که بردی یمانی بود ـ از تن در آورد و دینارها را در آن پیچید و به خاطر شرم و حیا، از لای در، به آن مرد نیازمند داد و اشعار او را نیز با ابیاتی زیبا و در همان قافیه پاسخ داد:
خُذْها فَاِنّی اِلَیْکَ مُعْتَذِرٌ
وَ اعْلَمْ بِاَنّی عَلَیْکَ ذوُ شَفَقة
لَوْکانَ فی سَیْرِنا الْغَداةُ عَصا
اَمْسَتْ سَمانا عَلَیْکَ مُنْدَفِقَة
لکِنَّ رَیْبَ الزَّمان ذُو غِیَرٍ
وَالْکَفُّ مِنّی قَلیلةُ النَّفَقة
«اینها را بگیر، من از تو معذرت می‏خواهم و مطمئن باش که من نسبت به تو دلسوز و علاقه‏مندم. اگر امروز قدرت و حکومتی دست مابود، آسمان جود و رحمت ما بر تو ریزش می‏کرد. ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی است،بدین جهت تنگدست شده و بخششمان اندک است.»
مرد عرب هدیه‏ها را گرفت و گریست. امام حسین علیه‏السلام فرمود: آیا عطای ما را اندک شمردی؟! گفت: نه هرگز! بلکه به این می‏اندیشم که این دستان بخشنده چگونه به زیر خاک پنهان خواهد شد(13)؟!
4. در زیارت جامعه کبیره خطاب به پیشوایان معصوم علیهم‏السلام عرضه می‏داریم: «فِعْلُکُمُ الْخَیرُ و عادَتُکُمُ الاِْحْسانُ وَ سَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ؛ کارهای شما نیک، عادت شما احسان، و رسم و روش شما کرامت و بزرگواری است.» علی بن طعان محاربی می‏گوید: هنگامی که لشکر حرّ با امام حسین علیه‏السلام ملاقات کرد، من آخرین نفری بودم که از سپاه حر به منزل «ذوحسم» رسیدم. امام حسین علیه‏السلام چون تشنگی من و اسبم را مشاهده کرد، به من فرمود: «اَنَخِ الرّاویةَ؛ این راویه را بخوابان!» چون ما به مشک راویه می‏گفتیم، منظور امام را نفهمیدم. حضرت دوباره فرمود: «یَابْنَ اَخی! اَنخِ الْجَمَل؛ برادرزاده! [آن شتری که مشک آب روی اوست [بخوابان!»
چون شتر را خواباندم: فرمود: از آب آن بنوش. من خواستم آب بنوشم، امّا بر اثر خستگی نتوانستم. امام حسین علیه‏السلام برخاست و از آن مشک، من و اسبم را سیراب کرد.(14)
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می‏کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
در اینجا به عنوان حسن ختام این بخش، ابیات دیگری از این شعر دلنشین شهریار تبریزی را می‏آوریم:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
می‏برد در کربلا هفتادو دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی را در قفا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی‏حرمتیها کی روا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق
می‏نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی‏وفا دارد حسین
دشمنانش بی‏امان و دوستانش بی‏وفا
با کدامین، سرکند، مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه‏ای
گوش کن عالم پراز شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
بادم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی‏ریا دارد حسین
پی نوشتها:
1. الکافی، ج 6، ص 476.
1. بحارالانوار، ج 45، ص 47.
2. الارشاد، ج 2، ص 137.
3. لواعج الاشجان، ص147؛ لهوف، سیدبن‏طاووس، ص192.
4. المناقب، ج3، ص 222.
5. مدینة المعاجز، ج4، ص214.
6. نزهة الناظر، حلوانی، ص81.
7 . همان، ص82.
8. همان، ص82.
9. نساء، 86.
10. بحارالانوار، ج44، ص195.
11. کلمات الامام الحسین علیه‏السلام ، ص 620.
12. بحارالانوار، ج 44، ص 190.
13. مقتل ابو مخنف، ص 82.

امام حسین (ع)،الگوی زندگی (3)


پدیدآورنده: سید جواد حسینی،
عالم همه قطره‏اند و دریاست حسین‏
مردم همه بنده‏اند و مولاست حسین
از بس که کرم دارد و آقاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش
* * *
در شماره 51 مجله «مبلغان»، دو مقاله تحت عنوان «امام حسین علیه‏السلام الگوی زندگی» به چاپ رسید که مباحث آن بر محور برخی اوصاف امام حسین علیه‏السلام تنظیم شده بود و عبارت بودند از: 1. خدامحوری و اخلاص؛ 2. صبر و بردباری؛ 3. خدمت‏گزاری؛ 4. شجاعت؛ 5. عبادت و عرفان؛ 6. پاسداری از ارزشهای الهی؛ 7. صلابت و قاطعیّت. و اکنون در ادامه آن، به برخی اوصاف دیگر آن حضرت می‏پردازیم.
8. قدردانی و ستایش
در قرآن کریم، واژه «شکر» که به معنای سپاس‏گزاری و قدردانی است، به صورتهای مختلف بیش از 77 بار به کار رفته است. گاه می‏فرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَءَزیدَنَّکُمْ»؛(1) «اگر سپاس‏گزاری کردید، من [نیز بر نعمتها] می‏افزایم.» و گاه دستور می‏دهد که از خدا، و والدین خود سپاس‏گزاری و قدردانی نمایید «اَنِ اشْکُرْ لی وَلِوالِدَیْکَ»؛(2) «از من و پدر و مادرت سپاس‏گزاری کن!» و در آیاتی هم دستور می‏دهد که از نعمتهای خدا قدردانی کنید «وَاشْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ»؛(3) «و نعمتهای خدا را سپاس‏گزاری نمایید!»
یکی از بارزترین مصداقهای تشکر از خداوند و نعمتهای او، قدردانی از بندگان خداست؛ کسانی که نسبت به انسان خدمت و احسانی انجام می‏دهند و یا در مسیر حق و هدایت گام برمی‏دارند. لذا امام زین العابدین علیه‏السلام فرمود: «اَشْکَرُکُمْ لِلّهِ اَشْکَرُکُمْ لِلنّاسِ»؛(4) سپاس‏گزارترین شما برای خدا [کسی است که[ سپاس‏گزارترین شما برای مردم است.»
و امام هشتم علیه‏السلام فرمود: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ؛(5) کسی که نعمت دهنده از مردم را سپاس‏گزاری نکند خدای عزیز و جلیل را سپاس‏گزاری نکرده است.»
و امام سجاد علیه‏السلام فرمود: «وَ اَمّا حَقُّ ذِی الْمَعْرُوفِ عَلَیْکَ فَاَنْ تَشْکُرَهُ وَ تَذْکُرَ مَعْرُوفَهُ؛(6) حق کسی که کار نیک انجام داده بر تو این است که از او سپاس‏گزاری نمایی، و کار نیک او را یادآور شوی.»
امام حسین علیه‏السلام و قدردانی ازدیگران
امام حسین علیه‏السلام می‏فرماید: «شُکْرُکَ لِنِعْمَةٍ سالِفَةٍ یَقْتَضی نِعْمَةً آنِفَةً؛(7) سپاس‏گزاری نعمتهای گذشته، نعمتهای آینده و زودرس را به دنبال دارد.» او در سخت‏ترین لحظه‏های زندگی حتی در اوج جنگ و جهاد روز عاشورا، قدردانی و سپاس‏گزاری از بندگان خدا را که به او خدمتی نمودند، و در مسیر او گامی برداشتند، فراموش نکرد.
ابتدا در شب عاشورا به صورت کلی از تمامی بستگان و یارانش با این کلمات زیبا تشکر و قدردانی کرد: «بارخدایا! من تو را سپاس می‏گویم که ما را به نبوت و رسالت گرامی داشتی و... .» آن‏گاه فرمود: «اَمّا بَعْدُ فَاِنّی لا اَعْلَمُ اَصْحابا اَوْفی وَلا خَیْرا مِنْ اَصْحابی، وَلا اَهْلَ بَیْتٍ اَبَرُّ وَلا اَوْصَلُ مِنْ اَهْلِ بَیْتی فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنّی خَیْرا...؛(8) بعد از حمد و ستایش، من یارانی باوفاتر و نیکوتر از یاران خودم، و خاندانی نیکوتر و مهربان‏تر از خاندان خودم نمی‏شناسم. خداوند از جانب من به شما پاداش نیک عنایت فرماید!»
و در طول روز عاشورا از تک تک یاران با نام و نشان قدردانی کرد مثل:
1. خانواده عبدالله عمیر(9)
یکی از شهدای سرفراز عاشورا «عبدالله بن عمیر کلبی» بود. او دارای دستان بلند و بازوان تنومند بود.
وقتی «یسار» غلام زیاد بن ابی سفیان و «سالم» غلام عبیدالله بن زیاد به میدان آمدند و مبارز طلبیدند، «حبیب بن مظاهر» و «بُرَیْر» برخاستند که جواب آنها را بدهند، امام مانع شد تا اینکه عبدالله بن عمیر اجازه خواست و یک‏تنه بر آن دو نفر یورش برد و آن دو را به هلاکت رساند و سپس خود را به قلب سپاه عمر سعد زد، و رجز حماسی می‏خواند.
اینجا بود که همسرش عمود خیمه را گرفت و به یاری شوهر شتافت و گفت: شوهرم! از خاندان پیامبر دفاع کن! من به خیمه‏ها باز نمی‏گردم تا با تو کشته شوم.
حضرت ابا عبدالله علیه‏السلام او را فرا خواند و از او و شوهرش تشکر و قدردانی کرد، آن‏گاه فرمود: «جَزَیْتُمْ مِنْ اَهْلِ بَیْتٍ خَیْرا اِرْجِعی رَحِمَکِ اللّهُ اِلَی النِّساءِ فَاجْلِسی مَعَهُنَّ فَاِنَّهُ لَیْسَ عَلَی النِّساءِ قِتالٌ؛(10)] در راه حمایت از اهل بیت] به پاداش نیک از طرف اهل بیت نائل شوید! خدا رحمتت کند! برگرد به سوی آنها و با آنها بنشین! به راستی بر زنان جهاد واجب نیست.»
2. امّ وهب
عبدالله عمیر و مادرش «امّ وهب» نصرانی بودند که به دست امام حسین علیه‏السلام مسلمان شدند. این جوان وقتی با اجازه امام حسین علیه‏السلام پا به میدان گذاشت، 24 نفر از شجاعان سپاه عمر سعد را کشت و 12 نفر از سواران را زخمی کرد.
لشکریان عمر سعد، اطراف او را گرفته و اسیرش کرده، نزد عمر سعد بردند. عمر سعد با شگفتی گفت: «چقدر شجاعت و قدرت تو زیاد است.» سپس او را شهید کردند و سر بریده او را به طرف خیمه زنها پرتاب کردند. مادرش سر را به طرف لشکریان یزید انداخت و عمود خیمه را گرفت و به لشکریان حمله نمود و 2 تن از سربازان دشمن را کشت. در این لحظات حساس، امام دخالت کرد و با زبان تشکر و قدردانی فرمود: «اِرْجِعی یا اُمَّ وَهَبِ، اَنْتِ وَابْنُکِ مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فَاِنَّ الْجِهادَ مَرْفُوعٌ عَنِ النِّساءِ لا یَقْطَعُ اللّهُ رَجاکِ یا اُمَّ وَهَبٍ؛(11) برگرد ای ام وهب! تو و پسرت با پیامبر [در بهشت[ هستید؛ جهاد از زنان برداشته شده است. ای مادر وهب! خداوند امید تو را قطع نکند.»
جملات فوق که از آینده درخشان ام وهب و فرزندش خبر می‏دهد، خود برترین قدردانی از زحمات و تلاش ام وهب و فرزند او به شمار می‏رود.
3. حنظلة بن سعد
در گرماگرم جنگ در روز عاشورا، حنظله در کنار امام حسین علیه‏السلام ایستاد و بر سر کوفیان فریاد زد و گفت: «شما را از عذاب الهی می‏ترسانم، شما را از محاکمه روز قیامت می‏ترسانم. شما را از عذابی که بر ثمود و عاد نازل شد می‏ترسانم.»
امام از جملات بیدارگر او تشکر کرد و فرمود: «یَاابْنَ سَعْدٍ! رَحِمَکَ اللّهُ! اِنَّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا الْعَذابَ حینَ رَدُّوا عَلَیْکَ ما دَعَوْتَهُمْ اِلَیْهِ مِنَ الْحَقِّ وَنَهَضُوا اِلَیْکَ لِیَسْتَبِیحُوکَ وَاَصْحابِکَ فَکَیْفَ بِهِمُ الاْآنَ وَقَدْ قَتَلُوا اِخْوانَکَ الصّالِحینَ رُحْ اِلی خَیْرٍ مِنَ الدُّنْیا وَما فیها وَاِلی مُلْکٍ لا یَبْلی؛(12) ای پسر سعد! خدا رحمتت کند! این مردم آن‏گاه که به سوی حق دعوت کردی و پاسخ مثبت ندادند و به قتل تو و یارانت آماده گردیدند، مستوجب عذاب بودند. پس حال که خون برادران صالح تو را ریختند، چگونه خواهند بود؟ برو به سوی آنچه که خیر است از دنیا و آنچه که در آن است و به سوی ملک و آقایی [آخرت] که کهنه نمی‏شود.»
4. ابی الشعثا
یزید بن زیاد کندی معروف به «ابی الشعثا» تیرانداز ماهر و باتجربه‏ای بود.
روز عاشورا در کنار امام حسین علیه‏السلام ایستاد و دفاع می‏کرد، صد عدد تیر داشت، همه آنها را جز پنج عدد به هدف زد. هر بار که تیراندازی می‏کرد، رجز می‏خواند. و امام حسین علیه‏السلام در دعا برای او چنین فرمود: «اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَمْیَتَهُ، وَاجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ؛(13) خدایا تیراندازی او را محکم و قوی گردان! و اجر و مزدش را بهشت [برین] قرار بده!»
5. جون، غلام اباذر
شخصی به نام «جون» که در گذشته غلام اباذر بود، همراه امام حسین علیه‏السلام به کربلا آمد. لحظه‏ای که آمد از امام حسین علیه‏السلام اجازه میدان بگیرد، حضرت به او فرمود: «ای جون! من بیعت را از تو برداشتم؛ زیرا تو به امید عافیت و آسایش تا اینجا به همراه ما آمده‏ای، در راه ما خود را به مصیبت مبتلا مگردان!»(14)
جون در جواب امام گفت: نه هرگز، من در سلامت و امنیت با شما بودم، و از سفره شما بهره‏مند شدم. حال که لحظه‏های خطر است، شما را رها کنم! هرگز دست از شما برنمی‏دارم. اگر چه رنگ پوست من سیاه است، عرقم بدبو، و نسبم غیر معروف، اما شما را رها نمی‏کنم تا خون ما با خون شما به هم آمیزد. بنابراین، حضرت اجازه داد و بعد از شهادت او، در کنار جنازه‏اش چنین دعا فرمود: «اَللّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ، وَطَیِّبْ ریحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَْبْرارِ، وَعَرِّفْ بَیْنَهُ وَبَیْنَ مَحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛(15) خدایا! چهره‏اش را سفید، و بدنش را خوشبو کن و با نیکان محشورش گردان! و میان او و محمد و آلش آشنایی برقرار فرما!»
6. مسلم بن عوسجه
وقتی مسلم بن عوسجه به میدان رفت و پیکار سختی کرد، عمرو بن حجاج و سربازان تحت امرش او را محاصره کرده، با شمشیرها و نیزه‏ها بدنش را هدف قرار دادند. مسلم بر زمین افتاد. حضرت ابا عبدالله علیه‏السلام فورا خود را به او رساند، در حالی که هنوز زنده بود و به او فرمود: «رَحِمَکَ رَبُّکَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ(16) «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ»؛(17) رحمت خدا بر تو باد ای مسلم بن عوسجه! بعضی از آنان به پیمان خود [شهادت[ عمل کردند و بعضی از آنها در حال انتظار به سر می‏برند.»
7. عمرو بن قرظه
عمرو در روز عاشورا پیش روی امام ایستاد و هر تیری که به سوی آن حضرت می‏آمد، با بدن آن را می‏گرفت و هر شمشیری را از امام دفع می‏کرد و تا زنده بود، نگذاشت آسیبی به آن حضرت برسد. وقتی به زمین افتاد، عرض کرد: ای پسر پیغمبر! صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آیا من به عهد خود وفا کردم؟
حضرت در جواب او با جملات تقدیرآمیز فرمود: «نَعَمْ اَنْتَ اَمامی فِی الْجَنَّةِ فَاقْرَأْ رَسُولَ اللّهِ عَنِّی السَّلامِ؛(18) تو پیشاپیش من در بهشت هستی. پس سلام مرا به رسول خدا برسان!»
8. حبیب بن مظاهر
حضرت در مقابل زحمات و فداکاریهای حبیب فرمود: «عِنْدَاللّهِ اَحْسِبُ نَفْسی وَحُماةَ اَصْحابی لِلّهِ دَرُّکَ یا حَبیبُ لَقَدْ کُنْتَ فاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرْآنَ فی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ؛(19) خود و یاران حامی خود را به حساب خدا می‏گذارم. آفرین بر تو ای حبیب! تو مرد بافضیلتی بودی که در یک شب قرآن را ختم می‏کردی!»
9. دعا و نیایش
از بهترین و ارزشمندترین حالات ارتباط انسان با خداوند، لحظه دعا و نیایش است. قرآن کریم می‏فرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ»؛(20) بگو: پروردگار من برای شما ارزش قائل نیست، اگر دعای شما نباشد.»
به همین جهت صریحا دستور به دعا و نیایش داده، و اجابت دعاها را نیز تضمین نموده است؛ آنجا که فرمود: «وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛(21) «[ای پیامبر!] هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند [بگو:] من نزدیکم، دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می‏خواند، پاسخ می‏گویم. پس آنها باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند.»
نکته در خور دقت در آیه فوق این است که خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده و نهایت پیوستگی و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به نیایشگران مجسم ساخته است.
حضرت اباعبدالله علیه‏السلام هم از نظر فکری و هم در عمل به شدت پابند نیایش بوده است.
آن حضرت فرمود: «اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاءِ؛(22) عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد.»
همچنین فرمود: «اَمّا اِنَّهُمْ لَوْ کانُوا دَعَوُا اللّهَ بَمُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبینَ بِصِدْقٍ مِنْ نِیّاتِهِمْ وَصِحَّةِ اِعْتِقادِهِمْ مِنْ قُلُوبِهِمْ اَنْ یَعْصِمَهُمْ، حَتّی لا یُعانِدُوهُ بَعْدَ مُشاهَدَةِ تِلْکَ الْمُعْجِزاتِ الْباهِراتِ لَفَعَلَ ذلِکَ بِجُودِهِ وَکَرَمِهِ؛(23) اگر مردم به هنگام دعاکردن، خدا را با نام محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اهل بیت پاک او، با نیت درست، و با اعتقاد قلبی صحیحی بخوانند، که آنها را مصون دارد تا پیامبر را پس از مشاهده آن همه معجزات محکم و آشکار نافرمانی نکنند، خداوند با جود و کرم خود خواسته‏های آنان را می‏دهد.»
و گاه برای راهنمایی و تشویق بیشتر بندگان خدا به معرّفی محلهای استجابت دعا می‏پرداخت، از جمله می‏فرمود: «اَلرُّکْنُ الْیَمانِیُّ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ اِنَّ ما بَیْنَ هذَیْنِ الرُّکْنَیْنِ (اَلاَْسْوَدِ وَاَلْیَمانی) مَلَکٌ یُدْعی هِجّیرَ، یُؤَمِّنُ عَلی دُعاءِ الْمُؤْمِنینَ؛(24) رکن یمانی، دری از درهای بهشت است. از روزی که این در را به روی بندگان باز کرد، آن را نبسته است و همانا بین حجرالاسود و رکن یمانی فرشته‏ای است به نام «هجّیر» که بر دعای مؤمنین آمین می‏گوید.»
اما در بُعد عملی، دعاهای فراوانی از حضرت به یادگار مانده است که معروف‏ترین آنها دعای عرفه است. در ادامه به نمونه‏هایی از دعای حضرت (به غیر از دعای عرفه) اشاره می‏شود.
الف. دعای جامع
دعای جامع، یکی از دعاهای آن حضرت است که در آن، انواع ارزشهای اخلاقی ـ معنوی مهم را از خداوند بزرگ درخواست می‏کند. متن دعا چنین است: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ تَوْفیقَ اَهْلِ الْهُدی وَ اَعْمالَ اَهْلِ التَّقْوی، وَ مُناصَحَةَ اَهْلِ التَّوْبَةِ، وَعَزْمَ اَهْلِ الصَّبْرِ وَحَذَرَ اَهْلِ الْخَشْیَةِ، وَطَلَبَ اَهْلِ الْعِلْمِ، وَزینَةَ اَهْلِ الْوَرَعِ، وَخَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ، حَتّی اَخافَکَ؛ خدایا! من از تو توفیق هدایت‏شدگان، و رفتار پرهیزکاران، و نصیحت کردن توبه‏کنندگان، و عزم و اراده صابران، و ترس اهل خشیت [الهی]، و تلاش اهل علم، و زینت پرهیزکنندگان، و ترس جزع‏کنندگان را درخواست دارم تا از تو خوف داشته باشم!»
سپس می‏فرماید: «اَللّهُمَّ مَخافَةً تَحْجُزُنی عَنْ مُعاصیکَ وَحَتّی اَعْمَلَ بِطاعَتِکَ عَمَلاً اَسْتَحِقُّ بِهِ کَرامَتَکَ، وَحَتّی اُناصِحَکَ فِی التَّوْبَةِ خَوْفا لَکَ، وَحَتّی اُخْلِصَ لَکَ فِی النَّصیحَةِ حُبّا لَکَ، وَحَتّی اَتَوَکَّلَ عَلَیْکَ فِی الاُْمُورِ حُسْنَ ظَنٍّ بِکَ، سُبْحانَ خالِقِ النُّورِ وَ سُبْحانَ اللّهِ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ؛(25) خدایا! ترسی را می‏خواهم که مرا از ارتکاب نافرمانیهایت بازدارد، و وادار به اطاعتم کند؛ عملی که مستحق کرامت تو گردم، و پندپذیر در توبه به خاطر ترس تو باشم، در خیرخواهی برای تو خالص گردم به جهت محبت تو. و در تمام کارها به تو توکل کنم به خاطر خوشبین بودن به تو. منزه است آفریننده نور، و تنزیه و ستایش برای خدای بزرگ است.»
راستی که عظمت هر انسان را می‏توان از خواسته‏های او فهمید. در دعای فوق عظمت خواسته‏ها، نشانگر عظمت و همت بلند اباعبدالله علیه‏السلام می‏باشد.
ب. دعای حضرت در کعبه
«اِلهی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَمْ تَجِدْنی شاکِرا، وَابْتَلَیْتَنی فَلَمْ تَجِدْنی صابِرا، فَلا اَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْکِ الشُّکْرِ، وَلا اَنْتَ اَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْکِ الصَّبْرِ اِلهی ما یَکُونُ مِنَ الْکَریمِ اِلاَّ الْکَرَمُ؛(26) پروردگارا! مرا نعمت دادی، ولی مرا شاکر نیافتی، و آزمایشم کردی، پس بردبارم ندیدی، پس با ترک شکر، نعمت را [از من] سلب نکردی و با نبود بردباری، بر شدت گرفتاری نیفزودی. خدایا! از بزرگوار جز بزرگواری نیاید.»
ج. دعای حضرت در سجده
شریح می‏گوید: وارد مسجد مدینه شدم، دیدم امام حسین علیه‏السلام صورت روی خاک گذاشته و این دعا را در سجده می‏خواند: «سَیِّدی وَمَوْلایَ اَلِمَقامِعِ الْحَدیدِ خَلَقْتَ اَعْضائی، اَمْ لِشُرْبِ الْحَمیمِ خَلَقْتَ اَمْعائی، اِلهی لَئِنْ طالَبْتَنی بِذُنُوبی لاَءُطالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ وَلَئِنْ حَبَسْتَنی مَعَ الْخاطِئینَ لاَُخْبِرَنَّهُمْ بِحُبّی لَکَ، سَیِّدی اِنَّ طاعَتَکَ لا تَنْفَعُکَ وَمَعْصِیَتی لا تَضُرُّکَ، فَهَبْ لی ما لا یَنْفَعُکَ، وَاغْفِرْلی ما لا یَضُرُّکَ فَاِنَّکَ اَرْحَمُ الرّاحِمینِ؛(27) ای آقا و مولایم! آیا برای گرزهای آتشین، اعضایم را خلق کرده‏ای؟ یا اندام درونی مرا برای نوشیدن آبهای گرم جهنم آفریده‏ای؟ خدایا! اگر مرا به گناهانم بازخواست کنی، من تو را به کرمت می‏خوانم. و اگر مرا با خطاکاران حبس کنی، دوستی خود را نسبت به تو به اطلاع آنان می‏رسانم.
آقای من! بندگی‏ات، تو را بهره‏ای نرساند، و گناهم زیانی متوجه تو نساخت. پس آنچه را سودت نمی‏دهد، به من عنایت کن! و آنچه را به تو ضرر نمی‏رساند، به من ببخشای! که به راستی تو مهربان‏ترین مهربانانی.»
د. دعا در قبرستان
هرگاه امام حسین علیه‏السلام وارد قبرستان می‏شد، به همراهان دستور می‏داد این دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الاَْرَواحِ الْفانِیَةِ وَالاَْجْسادِ الْبالِیَةِ، وَالْعِظامِ النَّخِرَةِ الَّتی خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیا وَ هِیَ بِکَ مُؤْمِنَةٌ، اَدْخِلْ عَلَیْهِمْ رَوْحا مِنْکَ وَسَلاما مِنّی؛(28) خدایا! ای پروردگار این روحهای فانی و اجساد پوسیده و استخوانهای نرم شده که با ایمان به تو از دنیا رفته‏اند، بر آنان رحمت خود و سلام مرا وارد کن!»
ه . دعا برای شهداء
بعد از شهادت پیک حضرت (قیس بن مسهّر) توسط حصین بن تمیم؛ مأمور ابن زیاد، امام حسین علیه‏السلام فرمود: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلَهُمُ الْجَنَّةَ نُزُلاً، وَاجْمَعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ فی مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِکَ وَ رَغائِبِ مَذْخُورِ ثَوابِکَ؛(29) خدایا! بهشت را برای ما و آنان وسیله پذیرایی قرار بده! و بین ما و آنان در پایگاه رحمت خود و مرغوب‏ترین ثوابهای ذخیره‏شده‏ات، جمع کن!»
و . سفارش به دعای جوشن کبیر
امام حسین علیه‏السلام فرمود: «پدرم امیرمؤمنان علی علیه‏السلام مرا نسبت به دعای جوشن کبیر سفارش فراوان و مهمی کرد که آن را حفظ کرده، خوب نگه‏داری کنم، و به من فرمود: ای پسرم! این دعا را بر روی کفن من بنویس! و من به سفارش پدر عمل کردم.»(30)
ز. دعا در صبح عاشورا
آن حضرت در بخشی از آخرین دعای خود در روز عاشورا می‏فرماید: «اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَرْبٍ وَ اَنْتَ رَجائی فی کُلِّ شِدَّةٍ، وَاَنْتَ لی فی کُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بی ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ، کَمْ مِنْ هَمٍّ یَضْعُفُ فیهِ الْفُؤادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الْحیلَةُ وَ یَخْذُلُ فیهِ الصَّدیقُ وَ یَشْمَتُ فیهِ الْعَدُوُّ، اَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ اِلَیْکَ؛(31) خدایا! تو در هر غم و اندوهی پناهگاه من و در هر سختی و شدتی مایه امید من هستی پروردگارا! مرا نعمت دادی، ولی مرا شاکر نیافتی، و آزمایشم کردی، پس بردبارم ندیدی، پس با ترک شکر، نعمت را [از من[ سلب نکردی و با نبود بردباری، بر شدت گرفتاری نیفزودی.
و در هر حادثه‏ای که برایم اتفاق می‏افتد، سلاح و تکیه‏گاه منی، آن‏گاه که غمهایی [کمرشکن بر من فرو ریخته است [که دلها در برابرش آب می‏شوند، و راه هر چاره در مقابلش مسدود می‏گردد و در آنها دوستان [از من [دوری می‏جویند و دشمنان زبان به شماتت می‏گشایند. [در چنین لحظاتی] آنها را به سوی تو آورده، تنها به تو شکایت می‏کنم... .»
10. زهد و دنیاگریزی
زهد بی‏میلی طبیعی نسبت به امور دنیوی نیست، بلکه بی‏میلی روحی یا عقلی یا قلبی نسبت به اشیائی است که مورد تمایل و رغبت طبع و نفس است، با این هدف که مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب که مافوق مشتهیات نفسانی دنیوی است، حاصل شود؛ خواه آن امور از مشتهیات نفسانی اخروی باشد و یا اساسا از نوع مشتهیات نفسانی نباشد، بلکه از نوع فضائل اخلاقی باشد، از قبیل: عزت، شرافت، کرامت، آزادی، و یا از نوع معارف معنوی و الهی باشد، مانند: ذکر خداوند، محبت الهی، و تقرب به ذات اقدس خداوندی.
پس زاهد یعنی کسی که توجهش از مادیات به عنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته، عبور کرده، متوجه مسائل اخروی و فضائل اخلاقی و معنوی شده است. بی‏رغبتی زاهد، بی‏رغبتی در ناحیه اندیشه و آمال و ایده و آرزوست، نه بی‏رغبتی در ناحیه طبیعت.(32)
امام حسین علیه‏السلام هم از نظر اندیشه، در بالاترین سطح زهد قرار داشت، و هم از نظر رفتاری.
دنیا در دیدگاه حضرت
اساس زهد را بی‏میلی به دنیا تشکیل می‏دهد، و بی‏میلی به دنیا آن‏گاه صورت صحیحی می‏یابد که اندیشه و دید انسان درباره دنیا درست و واقعی باشد. حضرت اباعبدالله علیه‏السلام دنیا را این‏گونه معرّفی می‏کند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ الدُّنْیا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ مُتَصَرِّفَةً بِاَهْلِها حالاً بَعْدَ حالٍ، فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَالشَّقِیُّ مَنْ فَتَنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّکُمْ هذِهِ الدُّنْیا فَاِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَکَنَ اِلَیْها وَ تُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمَعَ فیها؛(33) سپاس خدایی را که دنیا را آفرید و آن را سرای فناپذیر و رو به زوال قرار داد؛ دنیایی که صاحبانش را از حالی به حالی دگرگون می‏کند. پس خودباخته، آن کسی است که دنیا او را بفریبد و تیره‏بخت و شقاوتمند کسی است که دنیا او را شگفت‏زده سازد.
[ای مردم!] دنیا شما را نفریبد؛ زیرا دنیا امید هر کس را که بر آن تکیه کند، به یأس تبدیل می‏کند و طمع هر کس را که در آن طمع ورزد، بی‏نتیجه می‏گذارد.»
در جملات فوق، دنیا فناپذیر دانسته شده و آنچه از آن به عنوان مذموم یاد شده، دلبستگی به دنیاست.
سید الشهداء علیه‏السلام در سخن دیگر، علاوه بر ناپایداری دنیا، آن را وسیله امتحان و آزمایش افراد دانسته، می‏فرماید: «عِبادَاللّهِ اِتَّقُواللّهَ وَکُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَرٍ، فَاِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ لاَِحَدٍ اَوْ بَقِیَ عَلَیْها اَحَدٌ، کانَتِ الاَْنْبِیاءُ اَحَقَّ بِالْبَقاءِ، وَاَوْلی بِالرِّضی وَاَرْضی بِالْقَضاءِ. غَیْرُ اَنَّ اللّهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ وَخَلَقَ اَهْلَها لِلْفَناءِ فَجَدیدُها بالٍ، وَنَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَسُرُورُها مُکفَهِرٌّ، وَالْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ وَالدّارُ قَلْعَةٌ فَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی؛(34) بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود دنیا برای کسی باقی بماند و یا یک فرد [برای همیشه] در دنیا بماند، پیامبران برای بقاء سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوش‏آیندتر بود.
جز آنکه خداوند دنیا را وسیله آزمایش، و مردم را برای فانی شدن آفرید. پس تازه‏هایش کهنه و نعمتهایش زائل و شادی آن مبدل به غم می‏شود، و خانه و منزلگهی است زودگذر و کوتاه مدت. پس [برای آخرت] توشه‏ای برگیرید که بهترین توشه تقواست.»
برخورد با زهدگریزان و دنیازدگان
در اندیشه بلند حضرت اباعبدالله علیه‏السلام تنها زهد و دنیاگریزی، در زاهد شدن کافی نیست، بلکه با دنیازدگان و زهدستیزان نیز باید برخورد کرد و سکوت در مقابل آنها روا نیست. و این مسئولیت، امروزه دوچندان برای کسانی مطرح است که داعیه هدایت جامعه را به عهده دارند، و امام حسین علیه‏السلام را در این کار الگوی خویش می‏دانند.
یکی از سرمایه‏داران مدینه، خانه بسیار مجللی ساخت و از امام حسین علیه‏السلام دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده، برای او دعا کند. وقتی امام علیه‏السلام وارد خانه بسیار وسیع و اشرافی او شد، اظهار داشت: «أَخْرَبْتَ دارَکَ، وَعَمَّرْتَ دارَ غَیْرِکَ، غَرَّکَ مَنْ فِی الاَْرْضِ، وَ مَقَتَکَ مَنْ فِی السَّماءِ؛(35) خانه [آخرت [خویش را ویران کردی، و خانه بیگانه را آباد ساختی. اهل زمین تو را گرامی خواهند داشت و اهل آسمان دشمنت خواهند بود.»
و همچنین نقل شده که امام حسین علیه‏السلام روزی در کوچه‏های مدینه قدم می‏زد که خانه باشکوه یکی از دنیاپرستان و زهدستیزان را دید و اظهار داشت: «رَفَعَ الطّینَ وَوَضَعَ الدّینَ؛(36) [صاحب این خانه] گِل را بر هم انباشت و [دیوارها را بالا برد]، ولی دین را پست کرد.»
زهد بی ولایت
نکته دیگری که درباره زهد در اندیشه ژرف و عمیق حسین بن علی علیه‏السلام به آن توجه شده و برای آن نقش محوری و کلیدی قائل شده است، پذیرش ولایت و امامت ائمه اطهار علیهم‏السلام مخصوصا امیرمؤمنان علیه‏السلام نه تنها نماز بی‏ولایت بی‏نمازی است، و حج و زکات، بی‏امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی‏دوستی و محبت علی علیه‏السلام بی‏زهدی است و در نوع خود یک حقه‏بازی است.
می‏باشد. آن حضرت فرمود: «اِنَّ دَفْعَ الزّاهِدِ الْعابِدِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ عَلَی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله لَیَصیرُ کَشُعْلَةِ نارٍ فی یَوْمٍ عاصِفٍ، وَتَصیرُ سائِرُ اَعْمالِ الدّافِعِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ علیه‏السلام کَالْحَلْفاءِ وَ اِنِ امْتَلاَءَتْ مِنْهُ الصَّحاری وَاشْتَعَلَتْ فیها تِلْکَ النّارُ وَ تَخْشاها تِلْکَ الرّیحُ حَتّی تَأْتی عَلَیْها کُلِّها فَلا تَبْقی لَها باقِیَةً؛(37) به راستی زاهد عابدی که برتری و فضیلت علی علیه‏السلام بر تمامی انسانها پس از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را دفع می‏کند، [دفع کردن او] چونان شعله آتشی در روز طوفانی می‏شود [که هستی او را به آتش کشیده] و بقیه اعمال او را [هر چند فراوان باشد[ مانند علفهای خشک بیابان می‏گرداند، هرچند سراسر بیابان را پر کرده باشد. آن‏گاه شعله آتش در آن زبانه کشد و باد وزیدن گیرد تا همه آن علفها را فرا گیرد و هیچ چیزی از آن باقی نماند.»
این جملات می‏رساند که نه تنها نماز بی‏ولایت بی‏نمازی است، و حج و زکات، بی‏امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی‏دوستی و محبت علی علیه‏السلام بی‏زهدی است و در نوع خود یک حقه‏بازی است.
زهد واقعی و ترک دنیا این است که در کلام و مرام امام حسین علیه‏السلام دیده می‏شود، نه آنچه غارنشینان، خرقه‏پوشان، جامعه گریزان، و گوشه‏نشینان دارند.
تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّا فی هَواکا
وَاَیْتَمْتُ الْعِیالَ لِکَیْ اَراکا
وَلَوْ قَطَّعْتَنی فِی الْحُبِّ اِرْبا
لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلی سَواکا(38)«مردم را تماما به هوای تو ترک گفتم، و [راضی شدم] فرزندانم یتیم گردند تا تو را ملاقات کنم.
اگر مرا در راه عشق [خود] قطعه قطعه کنی، دلم [ذره‏ای] به سوی غیر تو تمایل پیدا نمی‏کند.»
پی نوشتها:
1. ابراهیم / 7.
2. لقمان / 14.
3. نحل / 114.
4. الکافی، ج 2، ص 99، ح 30؛ ر. ک: منتخب میزان الحکمة، ص 278.
5. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، شیخ صدوق، ج 2، ص 24، ح 2.
6. الخصال، شیخ صدوق، ص 568؛ منتخب میزان الحکمة، ص 278.
7. نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 80، ح 3.
8. تاریخ طبری، ج 3، ص 315؛ عوالم بحرانی، ج17، ص 243.
9. قابل ذکر است در ترجمه احادیث و برخی مطالب از «فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام » مرحوم محمد دشتی، بهره برده‏ایم.
10. فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص 195.
11. بحارالانوار، ج 45، ص 17؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 261؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 604؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 22؛ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 219.
12. تاریخ طبری، ج 3، ص 329؛ مقتل الحسین علیه‏السلام ، خوارزمی، ج 2، ص 24؛ بحارالانوار، ج 45، ص 23.
13. بحارالانوار، ج 45، ص 30؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 272؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 355؛ الامالی، شیخ صدوق، مجلس 30؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 22.
14. بحارالانوار، ج 45، ص 23؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 605؛ کتاب لهوف ابن طاووس، ص 47.
15. بحارالانوار، ج 45، ص 22؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 265؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 605؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص 512.
16. بحارالانوار، ج 45، ص 20؛ ارشاد، مفید، ص 237.
17. احزاب / 23.
18. بحارالانوار، ج 45، ص 22؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 605.
19. تاریخ طبری، ج 3، ص 327 و ج 7، ص 349.
20. فرقان / 77.
21. بقره / 176.
22. بحارالانوار، ج 93، ص 494، ح 23؛ امالی شیخ مفید، ص 88، ح 136.
23. تفسیر امام عسکری علیه‏السلام ، ص 216، ح 134 و 135؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 106، ح 9؛ بحارالانوار، ج 26، ص 290، ح 48.
24. بحارالانوار، ج 99، ص 354، ح 11؛ مستدرک الوسائل، ج 9، ص 391، ح 11151.
25. مهج الدعوات، ص 157؛ بحارالانوار، ج 94، ص 191، ح 5.
26. بحارالانوار، ج 99، ص 197، ح 13؛ و با اندکی تغییر در فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص 318؛ احقاق الحق، ج 11، ص 595.
27. صحیفة الحسین، ص 65؛ احقاق الحق، ج11، ص 424؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، 319.
28. بحارالانوار، ج 102، ص 300.
29. تاریخ طبری، ج 3، ص 308؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 553.
30. بحارالانوار، ج 94، ص 397 و ج 81، ص 332.
31. همان، ج 45، ص 4؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 248.
32. ر. ک: سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، ص 211.
33. بحارالانوار، ج 45، ص 5؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 249.
34. تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه‏السلام ، ص 215.
35. تنبیه الخواطر، ج 1، ص 270؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467، ح 4013؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص 321.
36. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467.
37. تفسیر امام حسن عسکری علیه‏السلام ، ص 89، ح 47؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص 111.
38. سوگنامه آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، ص 365.

امام حسین علیه السلام الگوی زندگی (2)


پدیدآورنده:عبدالکریم پاک‏نیا ،

4 . شجاعت
خداوند متعال در توصیف ویژگیهای مردان الهی و مبلغان راه حقیقت، شجاعت و شهامت را یکی از بارزترین صفات و خصلتهای آنان می‏شمارد و می‏فرماید: «الذین یبلغون رسالات الله ویخشونه ولا یخشون احدا الا الله وکفی بالله حسیبا» ; (1) «کسانی که رسالتهای الهی را ابلاغ می‏کنند و تنها از خدا می‏ترسند و از غیر او هیچگونه واهمه ندارند و خداوند برای حسابرسی کافی است .»
همچنین خداوند در سوره مائده جهادگران راه خدا را دلیر مردانی به شمار آورده است که در راه دفاع از حق و آرمانهای والای اسلامی هیچگاه خسته نمی‏شوند و از سرزنش و ملامت‏سست عنصران و منافقان و مخالفان هرگز شک و دو دلی به خود راه نمی‏دهند و با روحیه قوی و شهامت‏بی‏نظیر خود تاج و تخت طاغوتهای زمان را به لرزه در آورده، به فضل و رحمت الهی دل می‏بندند: «یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله واسع علیم‏» ; (2) آنان در راه خدا جهاد می‏کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‏ترسند و این [روحیه شجاعانه] فضل خداست که به هر کس که بخواهد عنایت می‏کند و خداوند وسعت دهنده دانا است .»
اسوه دلاوران
حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام نمونه بارزی از مبلغان با شهامت پیامهای الهی است که در گفتار و کردار، روحیه قوی و عظمت نفس خود را نشان داد . در اینجا صفحاتی را از تاریخ شجاعت آن رادمرد الهی ورق می‏زنیم:
شجاعت در گفتار
امام حسین علیه السلام از همان دوران کودکی و نوجوانی به صراحت لهجه و بی‏باکی و شجاعت معروف بود . او این خصلت‏ستوده را از جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام به ارث برده بود . امام علیه السلام در یکی از روزهای اوائل خلافت‏خلیفه دوم، در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود . آن حضرت که دوران نوجوانی را سپری می‏کرد، متوجه شد که عمر بالای منبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در مورد آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم‏» (3) برای مردم سخن می‏گوید . امام حسین علیه السلام با شنیدن سخنان متناقض خلیفه از جایش بلند شده و با شجاعت تمام فرمود:
«انزل عن منبر ابی رسول الله لا منبر ابیک; از منبر پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آی; نه منبر پدرت .»
ابن خطاب از اعتراض شدیداللحن امام یکه خورده و گفت: راست می‏گویی . بلی این منبر پدر توست نه پدر من . چه کسی این سخن را به تو آموخت؟ آیا پدرت علی بن ابی طالب؟! امام حسین علیه السلام فرمودند: به جانم سوگند! اگر در این مورد از پدرم هم اطاعت کرده باشم، بیراهه نرفته‏ام; چرا که او هدایتگر و من ره‏یافته اویم .
آنگاه در ادامه فرمود: ای پسر خطاب! اگر مردم از ما اهل‏بیت علیهم السلام پشتیبانی می‏کردند، تو نمی‏توانستی بر آل محمد مسلط شده و بر منبرشان بنشینی . خدا آنگونه که سزای توست، سزایت دهد و از بدعتی که پدید آوردی به سختی بازجوئیت کند . »
خلیفه با خشم تمام از منبر پائین آمده و به همراه عده‏ای، نزد علی علیه السلام رفت و گفت: ای اباالحسن! امروز از فرزندت حسین چه چیزها که ندیدم! او در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله با صدای بلند با ما سخن می‏گوید و اوباش و اهل مدینه را بر علیه من می‏شوراند . (4)
حماسه امام حسین علیه السلام در جنگ صفین
امام حسین علیه السلام دلاور مردی بود که شجاعت و شهامتش دوست و دشمن را به حیرت آورده بود . حماسه آفرینیهای آن حضرت در جنگهای جمل و صفین و نهروان زبانزد خاص و عام بود . عبدالله‏بن‏قیس از دلاوریهای امام حسین علیه السلام در جنگ صفین چنین گزارش کرده است:
در نبرد صفین در میان لشکر علی علیه السلام و در رکاب آن حضرت بودم . ابوایوب سلمی از فرماندهان معاویه به کمک نیروهای خود بر آب فرات مسلط شده و آن را به روی ما بست .
لشکریان علی علیه السلام از شدت عطش به آن حضرت شکایت کردند . امیرالمؤمنین علیه السلام نیز برای بازپس‏گیری آب فرات عده‏ای را فرستاد، اما آنان ناامید برگشتند .
مولای متقیان علیه السلام از گرفتاری پیش آمده به شدت ناراحت‏شد . در آن حال امام حسین علیه السلام عرضه داشت:
«امضی الیه یا ابتاه؟ ; پدر جان! آیا من برای باز کردن راه آب بروم؟» علی علیه السلام فرمود: «پسرم! برو .»
حضرت سیدالشهداء علیه السلام به همراه عده‏ای به نیروهای دشمن حمله کرده و آنان را از فرات دور ساخته و خیمه‏اش را در کنار آب برافراشت و عده‏ای را برای حفاظت از آب گمارد .
آنگاه نزد پدر بزرگوارش آمد و پیروزی خویش را مژده داد . اما علی علیه السلام از شنیدن بازگشائی راه آب به گریه افتاد . به امام گفته شد: یا علی! این اولین پیروزی است که در این جنگ به برکت‏حسین علیه السلام به دست آمد، چرا گریه می‏کنید؟! امام فرمود: بلی درست است، اما من به یاد روز عاشورا افتادم که حسینم با لب تشنه به شهادت می‏رسد . و از شدت ظلم اسب او شیهه می‏کشد و می‏گوید: ای وای از دست امتی که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند . (5)
مصادره اموال طاغوت
حضرت اباعبدالله علیه السلام همواره با توانمندی و اقتدار کامل با دشمنان اسلام و زورگویان و مستکبران برخورد می‏کرد و هر کجا احساس وظیفه می‏نمود، با شجاعت تمام از حق دفاع کرده و اهل باطل را کوچک می‏شمرد . داستان زیر نمونه‏ای از اقتدار و جرات آن حضرت را در مقابل طاغوت نشان می‏دهد .
در سال پنجاه و چهارم هجری، یکی از کاروانهای حامل اموال حکومتی - که از یمن برای معاویه ارسال شده بود - از مدینه می‏گذشت . امام حسین علیه السلام به یارانش دستور داد تا کاروان را توقیف نموده و محموله‏های آن را در میان نیازمندان بنی‏هاشم و دیگران تقسیم نمایند . آنگاه به معاویه نامه‏ای به این شرح نوشت: «اما بعد، فان عیرا مرت بنا من الیمن تحمل مالا وحللا وعنبرا وطیبا الیک، لتودعها خزائن دمشق وتعل بها بعد النهل ببنی ابیک، وانی احتجت الیها فاخذتها، والسلام; بعد از حمد و ثنای الهی! با کاروانی از یمن مواجه شدیم که اموال و پوشاک و عنبر و عطرهای دیگر به سوی تو حمل می‏کرد تا آنها را در خزائن [کاخهای خود، در] دمشق ذخیره کرده و تشنگان فرزندان پدرت را سیراب سازی [و در رفاه و آسایش خود و بستگانت صرف نمائی! ] اما من به آنها نیاز داشتم و در آنها تصرف کردم . والسلام .»
این حرکت انقلابی و شجاعانه سرور آزادگان جهان، موجبات نارضایتی و خشم معاویه را فراهم آورد و طی نامه‏ای، آن حضرت را از عواقب این کار برحذر داشت . (6)
امام حسین علیه السلام در حرکت انقلابی دیگری در راه کربلا و در منزل تنعیم، قافله‏ای دیگر را که از یمن اجناس گران قیمتی به سوی شام و برای یزید می‏برد، تصرف کرده و کرایه شتربانان را با کمال خوشرویی به آنان پرداخت نمود . (7)
وارث راستین پدر
سالار شهیدان وارث حقیقی شجاعت و رشادت پدر بزرگوارش علی علیه السلام بود . آن مرد میدان جهاد و مبارزه روحیه مقاومت و شکست ناپذیری خود را در نهج‏البلاغه چنین توصیف می‏کند: «والله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها، ولو امکنت الفرص من رقابها لسارعت الیها; (8) به خدا سوگند! اگر تمام عرب در نبرد با من پشت‏به پشت‏یکدیگر دهند، از صحنه جنگ روی برنمی‏گردانم و اگر فرصت‏باشد به پیکار همه آنها می‏شتابم .»
در روز عاشورا امام حسین علیه السلام آنچنان شجاعانه می‏رزمید و با دلی پر قوت; بی‏باکانه نیروی دشمن را تارومار می‏کرد که کسی را یارای مقاومت در برابر آن حضرت نبود . او در حال مبارزه با رجزهای شورآفرین خود شجاعت روحی و عظمت نفس و معرفت والای خویش را نشان می‏داد . امام علیه السلام به راست و چپ لشکر حمله برده و می‏فرمود:
اناالحسین بن علی
آلیت ان لا انثنی
احمی عیالات ابی
امضی علی دین النبی
«من حسین فرزند علی هستم . سوگند خورده‏ام که در برابر ستمگران تسلیم نشوم . از خانواده پدرم حمایت می‏کنم . پیوسته بر طبق دین پیامبر حرکت‏خواهم کرد .»
یکی از فرماندهان نظامی یزید به نام تمیم بن قحطبه در مقابل امام قرار گرفت و گفت: ای پسر علی! تا کجا می‏خواهی دشمنی خودت را با یزید ادامه دهی! امام حسین علیه السلام فرمود: آیا من به جنگ شما آمده‏ام یا شما جنگ را بر من تحمیل کرده‏اید؟! من راه را بر شما بسته‏ام، یا شما راه را به رویم بسته‏اید؟! شما برادر و فرزندان مرا شهید کرده‏اید و حالا بین من و شما شمشیر حکم فرماست .
فرمانده یزیدی گستاخانه و با غرور تمام به امام گفت: حسین! زیاده سخن نگو، نزدیک بیا تا شجاعت تو را ببینم! امام حسین علیه السلام با غرشی رعدآسا به پیش رفت و شمشیر خویش را چنان بر گردن فرمانده مغرور دشمن فرود آورد که سر او به کناری پرتاب شد . این حرکت امام آن چنان اضطرابی در لشکر دشمن پدید آورد که «یزید ابطحی‏» از فرماندهان لشکر دشمن به کوفیان نهیب زد که: آیا این همه لشکر از برابر یک نفر می‏گریزد؟!
یزید ابطحی برای تقویت روحیه لشکر قدم پیش نهاده و برای مبارزه با امام اعلام آمادگی کرد . سربازان دشمن از دیدن او که در شجاعت و نبردهای تن به تن معروف بود، خوشحال شدند . امام حسین علیه السلام به وی فرمود: آیا مرا می‏شناسی که اینگونه بی‏واهمه به میدان نبرد می‏آیی؟! یزید بدون اعتنا به سخن امام حمله را آغاز کرد، اما حضرت به او امان نداد و با دفع حمله وی چنان بر سرش کوبید که لاشه بی‏جانش بر زمین افتاد . (9)
سماواتیان پرده برداشتند
به نظاره گردن برافراشتند
سماواتیان محو و حیران همه
سرانگشت‏حیرت به دندان همه
که یارب چه زور و چه بازوست این؟!
مگر با قدر هم ترازوست این
عجب صف‏شکن، پهلوان یلی است
به نیروی و مردی بسان علی است
ولی حیف کاین تشنه لب بی‏کس است
غریب است و بی‏یار و بی‏مونس است
هنگامی که عمرسعد شجاعت‏بی‏نظیر ابا عبدالله الحسین علیه السلام را مشاهده کرد - که چگونه از کشته‏ها پشته می‏ساخت و نیروهای دشمن را از هر سو به عقب می‏راند - احساس نمود که دیگر لشکر او در مقابل هجوم امام تاب مقاومت ندارند . به نیروهایش نهیب زد: «الویل لکم اتدرون لمن تقاتلون؟ هذا ابن قتال العرب، فاحملوا علیه من کل جانب; وای بر شما، آیا می‏دانید با چه کسی می‏جنگید؟ این فرزند کشنده عرب است; پس از هر طرف بر او حمله کنید .»
بعد از این فرمان از سویی چهار هزار تیرانداز دشمن، حضرت سیدالشهداء علیه السلام را آماج تیرهای خود قرار داده و آن حضرت را تیرباران کردند و از سوی دیگر به سوی خیمه‏ها هجوم بردند . در این حال سرور آزادگان فریاد برآورد: «یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین وکنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم; ای پیروان خاندان ابی‏سفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی‏هراسید، لااقل در زندگی آزادمرد باشید .»
شمر گفت: حسین! چه می‏گویی!؟ امام فرمود: «انا الذی اقاتلکم وتقاتلونی والنساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاتکم عن التعرض لحرمی مادمت‏حیا; من با شما می‏جنگم و شما با من نبرد می‏کنید، این زنان گناهی ندارند; تا من زنده هستم از تعرض یاغیانتان به خانواده من جلوگیری نمایید .» (10)
حضرت مهدی علیه السلام با اشاره به رشادتهای امام حسین علیه السلام، خطاب به آن حضرت می‏گوید: «فلما راوک ثابت الجاش غیر خائف ولا خاش، نصبوا لک غوائل مکرهم وقاتلوک بکیدهم وشرهم; (11) زمانی که لشکر کوفه تو را قویدل و نترس و پرجرات یافتند [و توانائی جنگیدن مردانه با تو را در خود ندیدند]، دامهای [مرگ آفرین] مکرشان را بر سر راهت نهادند و با حیله و شرارتشان به مقابله با تو برخاستند .»
5 . عبادت و عرفان
از ویژگیهای وجود مقدس حضرت سیدالشهداء علیه السلام عشق به مناجات و عبادت است و این یکی دیگر از نشانه‏های بارز بندگان خاص الهی است . خداوند متعال در سوره فرقان درباره بندگان خاص خود می‏فرماید: «الذین یبیتون لربهم سجدا وقیاما» ; (12) «[آنان] کسانی هستند که شبها برای خدا بیدار مانده و به سجده و قیام می‏پردازند .»
عبادت پروردگار دارای آثار ویژه تربیتی و مایه تکامل روحی و معنوی انسان است . عبادت و عرفان، روح و روان بندگان را با قدرت بی‏منتهای الهی و باکمال مطلق پیوند می‏دهد . انسان را از مرکب غرور و خودخواهی به زیر کشیده و در سلک خوبان عالم و دلدادگان حضرت حق قرار می‏دهد .
خداوند متعال در آیه دیگری در مورد پارسایان و بندگان ستوده خویش می‏فرماید: «کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون وبالاسحار هم یستغفرون‏» ; (13) «آنها مقدار اندکی در شب می‏خوابند و در سحرگاهان استغفار می‏کنند .»
امام حسین علیه السلام در عبادت و عرفان و کسب مقامات معنوی به درجه‏ای از معرفت رسید که مدال نفس مطمئنه به نامش ثبت گردید . (14)
دعای عرفه امام حسین علیه السلام نمونه‏ای دیگر از عرفان آن سیمای ملکوتی است; آنجا که به درگاه خداوند عرض می‏کند:
«ماذا وجد من فقدک؟ وما الذی فقد من وجدک؟ لقد خاب من رضی دونک بدلا ولقد خسر من بغی عنک متحولا; (15) [پروردگارا! چه یافت آنکه تو را گم کرد؟ و آنکه تو را یافت دیگر چه گم کرده است؟ مطمئنا آن کسی که به دیگری به جای تو راضی شد زیانکار است و آنکه از تو روی گرداند در خسران خواهد بود!»
مهلت‏برای عبادت
عصر روز تاسوعا عمرسعد فرمان حمله داد . حضرت ابوالفضل علیه السلام از سوی امام حسین علیه السلام مامور گردید تا شب عاشورا را از جفاکاران ستم‏پیشه مهلت‏بگیرد و جنگ به روز بعد موکول شود . حضرت اباعبدالله علیه السلام انگیزه خویش را از تاخیر انداختن جنگ، به برادرش عباس علیه السلام چنین بیان داشت: «یا عباس! ارکب بنفسی انت‏یا اخی ... ارجع الیهم فان استطعت ان تؤخرهم الی غدوة وتدفعهم عنا العشیة، لعلنا نصلی لربنا اللیلة وندعوه ونستغفره، فهو یعلم انی کنت احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار; (16) برادرم عباس! جانم به فدایت، سوار شو ... به سوی آنان برو و اگر توانستی جنگ را تا صبح فردا به تاخیر انداز و امشب آنان را از ما دور کن، شاید ما بتوانیم امشب در پیشگاه پروردگارمان به نماز و دعا و استغفار بپردازیم، او خوب می‏داند که من پیوسته نماز برای او و تلاوت قرآنش و بسیار دعا کردن و طلب آمرزش خواستن از درگاهش را دوست داشته‏ام .»
امام حسین علیه السلام آنچنان عشق به نماز و ذکر و دعا دارد که می‏خواهد شبی را از دشمن مهلت گرفته و به راز و نیاز و نیایش بپردازد و این در حالی است که با صلابت تمام در مقابل خواسته‏های نامشروع دشمن ایستاده و مقاومت می‏کند .
نیایش عاشورائیان
حضرت سیدالشهدا علیه السلام در طول زندگی خویش با تمام وجود به خداوند عشق می‏ورزید و از عمق جان او را عبادت می‏کرد . خصلتهای نیک و عبادتها و راز و نیازهای عاشقانه‏اش، عارفان خداجوی را به اطرافش گرد آورده بود . تک‏تک یاران باوفای امام - آن پرورش یافته‏گان مکتب حسینی - عابدان شب و شیران روز بودند . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصف چنین نیک‏مردانی می‏فرماید:
«رهبان اللیل اسد بالنهار; (17) [مردان خدا] شب به عبادت می‏پردازند و روز همچون شیر [نیرومند به انجام وظیفه اقدام می‏کنند] .» در اینجا به نمونه‏هائی از یاران عارف و نیایشگر امام حسین علیه السلام اشاره می‏کنیم:
1 . حضرت عباس علیه السلام با آن همه فضائل اخلاقی و سیرت و صورت زیبائی که داشت، اما اثر سجده‏های طولانی در پیشانی نورانی‏اش بیشتر جلوه می‏کرد; به همین جهت قاتل آن حضرت با حسرت تمام می‏گفت: «انی قتلت‏شابا مع‏الحسین بین عینیه اثر السجود، فما نمت لیلة منذ قتلته; (18) من جوانمردی را از همراهان حسین علیه السلام کشتم که در پیشانی‏اش آثار سجده نمایان بود و از آن زمان که او را کشتم یک شب [راحت] نخوابیده‏ام .»
2 . حضرت زینب کبری علیها السلام نیز در عبادت و عرفان به مقامی رسیده بود که امام حسین علیه السلام هنگام وداع از او التماس دعا گفته و به وی فرمود: «یا اختاه لا تنسینی فی نافلة اللیل; (19) خواهرم! مرا در نماز شب فراموش مکن .»
و از امام زین‏العابدین علیه السلام روایت‏شده که فرمود: «عمه‏ام زینب بعد از حادثه عاشورا از کوفه تا شام و در اوج بحران روحی، نمازهای واجب و مستحب خود را به نحو زیبائی انجام می‏داد، اما در برخی موارد نمازهایش را نشسته ادا می‏کرد; چرا که غذای خود را به بچه‏های یتیم می‏داد و گاهی خود گرسنه می‏خوابید . (20)
3 . امام حسین علیه السلام هنگامی که به بالین حبیب بن مظاهر آمد، به شب زنده‏داریهای وی اشاره کرده و فرمود:
«لله درک یا حبیب، لقد کنت فاضلا تختم القرآن فی لیلة واحدة; (21) ای حبیب! خدا به تو پاداش نیک عنایت کند، تو انسان باکمالی بودی و در یک شب قرآن را ختم می‏کردی .»
یاران امام حسین علیه السلام که در رفتار و گفتار آیینه آن حضرت بودند، در شب عاشورا چنان به مناجات مشغول بودند که نوشته‏اند: زمزمه‏های عاشقانه آنان همانند صدای زنبور عسل به گوش شنوندگان می‏رسید . «وبات الحسین واصحابه تلک اللیلة ولهم دوی کدوی النحل ما بین راکع وساجد وقائم وقاعد; (22) شب عاشورا امام حسین و یارانش بیدار ماندند و صدایی چون نغمه زنبورهای عسل داشتند . آنان در حال رکوع و سجود و قیام و قعود بودند .»
این نیایشگران عارف، همان کسانی بودند که فردای آن شب جانبازیها و حماسه‏های جاویدان آنان اهل آسمان و زمین را به تحیر واداشت . در حقیقت ایثار و فداکاریهای آنان نتیجه معرفت عمیق و کمال شناخت آنان از حضرت حق بود . آنان در خداشناسی و توحید به مقامی رسیدند که دردها و رنجهای جنگ را احساس نمی‏کردند . در روایات آمده است: «لم یجدوا الم مس الحدید; (23) درد برخورد آهن (نیزه‏ها و شمشیرهای آهنین) را احساس نمی‏کردند .»
نه اینکه آنان تیرها، شمشیرها و نیزه‏ها را نمی‏دیدند یا توجه نداشتند، بلکه درد و رنج جسمی آنها در مقابل شوق شهادت و لقاء و رضایت پروردگار متعال رنگ باخته بود و آنچنان از عشق الهی سرمست‏بودند که خود را فراموش کرده و به دنیای دیگری می‏اندیشیدند .
نماز عشق
از بارزترین نشانه‏های عبادت و عرفان در سیره حضرت حسین علیه السلام، برگزاری نماز ظهر عاشورا است . هنگامی که در ظهر عاشورا ابوثمامه صیداوی به حضور آن حضرت آمده و در اوج جنگ با دشمن عرضه داشت: یااباعبدالله! فدایت‏شوم، گرچه این مردم با حملات و هجومهای پی‏درپی خود به تو نزدیک شده و می‏خواهند تو را به شهادت برسانند، اما به خدا سوگند! تا مرا نکشته‏اند نمی‏توانند به تو آسیبی برسانند . دوست دارم در حالی به ملاقات پروردگارم بشتابم که این آخرین نمازم را هم به مامت‏شما خوانده باشم . با شنیدن سخنان ابوثمامه، امام به آسمان نگاه کرده و فرمود: «ذکرت الصلوة جعلک الله من المصلین الذاکرین . نعم هذا اول وقتها; نماز را یاد کردی، خداوند متعال تو را از نمازگزارانی که به یاد خدا هستند قرار دهد . بلی الان اول وقت نماز است .»
سپس امام فرمود: لحظاتی از دشمن آتش‏بس بخواهید! ولی هنگامی که دشمن آتش بس موقتی را نپذیرفت‏سالار شهیدان در مقابل باران تیر دشمن به نماز ایستاد . دو نفر از یاران امام حسین علیه السلام به نامهای زهیربن‏قین و سعیدبن‏عبدالله حنفی برای محافظت امام علیه السلام پیشاپیش ایستاده و سینه‏هایشان را در مقابل تیرهای دشمن سپر قرار دادند و حضرت به همراه یاران باقی مانده خود، نماز ظهر عاشورا را به پا داشت .
سعید که در مرکز خطر ایستاده بود، تیرهای دشمن را با دست و صورت و سینه‏اش دفع می‏کرد . هنگامی که نماز به پایان رسید، او با بدنی خونین به زمین افتاد . (24) و در حالی که نفسهای آخر را می‏کشید چشمانش را گشوده و با تبسمی ملیح به سیمای امام حسین علیه السلام نگریست و در همان لحظه به امام عرض کرد: «اوفیت‏یابن رسول الله! ای پسر رسول خدا! آیا من [به عهد خود] وفا کردم .»
سرور آزادگان از جان‏نثاری و فداکاری سعید تقدیر نموده و با لحنی رضایت‏آمیز فرمود: «نعم انت امامی فی الجنة; (25) بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی‏بود .»
سید بن طاووس نوشته است: هنگامی که تیرهای بدنش را شمردند، به غیر از جراحات نیزه و شمشیر، 13 تیر به دست و صورت و سینه سعید بن عبدالله حنفی اصابت کرده بود . (26)
آخرین مناجات
و آخرین مناجات امام حسین علیه السلام در گودال قتلگاه بود که آن حضرت با پروردگار خود عاشقانه نجوا می‏کرد: «اللهم متعالی المکان ... صبرا علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین مالی رب سواک ولا معبود غیرک صبرا علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له ... ; ای خدایی که مقامت‏بس بلند است ... در مقابل قضای تو شکیبا هستم . ای پروردگاری که بجز تو خدایی نیست! ای فریادرس دادخواهان! مرا جز تو پروردگاری و معبودی نیست . بر حکم تو صابر و شکیبا هستم . ای فریادرس آنکه فریاد رسی ندارد .»
و آنگاه که صورت خونین به خاک گذاشت و آخرین سجده‏اش را بجا آورد، فرمود: «بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله .» (27)
6 . پاسداری از ارزشهای الهی
امام حسین علیه السلام به عنوان پاسدار ارزشهای الهی وحافظ سنتهای پیامبر صلی الله علیه و آله، برای پیشرفت اهداف والای اسلام از هیچ کوششی فروگذار نمی‏کرد و از مهمترین اقدامات آن حضرت در مدت عمر بابرکت‏خویش، تجدید حیات اسلام واحیای ارزشهای فراموش شده آن می‏باشد . به همین جهت این جمله در میان اندیشمندان اسلامی به زبانها افتاده است که: «الاسلام محمدی الحدوث وحسینی البقاء» یعنی، اسلام را حضرت محمد صلی الله علیه و آله به جهان بشریت عرضه نمود و حسین بن علی علیه السلام با تمام وجود از آن پاسداری و حمایت کرد .
در حقیقت‏شهادت خونین حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش موجب شد که غبار جهل و ستم که در طی سالهای بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله قوانین اسلامی را تحت‏الشعاع قرار داده بود، از چهره سنتهای حقیقی اسلام زدوده شود و نور درخشان معارف الهی بار دیگر به دلهای غفلت زده بتابد . چنانکه در زیارت نامه آن حضرت می‏خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلوة وآتیت الزکوة وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر; (28) [یا اباعبدالله!] شهادت می‏دهم که تو نماز را بپاداشتی و زکات را ادا کردی و امربه‏معروف و نهی‏ازمنکر نمودی .»
اساسا از دیدگاه فرهنگ وحیانی اهل بیت علیهم السلام، احیای امربه‏معروف و نهی‏ازمنکر خیلی مهمتر و عظیمتر از سایر ارزشهای الهی است، همچنانکه علی علیه السلام می‏فرماید: «وما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف والنهی عن المنکر الا کنفثة (29) فی بحر لجی; تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقابل امربه‏معروف و نهی‏ازمنکر همچون قطره‏ای در مقابل دریای مواج و پهناور است .»
در واقع جهاد و سایر فرائض دینی بخشی از امربه‏معروف و نهی‏ازمنکر به معنای وسیع آن می‏باشد .
در کنار مرقد پیامبر صلی الله علیه و آله
امام حسین علیه السلام چنان شیفته حفظ دین و احیای امربه‏معروف و نهی‏ازمنکر بود که هنگام وداع با قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین گفت: «اللهم ان هذا قبر نبیک محمد صلی الله علیه و آله وانا ابن بنت نبیک وقد حضرنی من الامر ما قد علمت . اللهم انی احب المعروف وانکر المنکر واسالک یا ذالجلال والاکرام بحق القبر ومن فیه الا اخترت لی ما هو لک رضی ولرسولک رضی; (30) خداوندا! این قبر پیامبر تو [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله است و من فرزند دختر پیامبرت هستم . برای من پیشامدی رخ داده که خود می‏دانی . پروردگارا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم . ای صاحب جلالت و کرامت! به حق این قبر و صاحب آن از تو می‏خواهم راهی را برای من برگزینی که رضایت تو و رسولت در آن باشد .»
نامه به بزرگان بصره
امام حسین علیه السلام در نامه‏ای به بزرگان بصره در مورد رواج سنتهای منفی در جامعه هشدار داده و حمایت آنان را برای احیای سنتهای صحیح و حاکم شدن ارزشهای الهی خواستار شده و فرمود: «انا ادعوکم الی کتاب الله وسنة نبیه، فان السنة قد امیتت وان البدعة قد احییت وان تسمعوا قولی وتطیعوا امری اهدکم الی سبیل الرشاد; (31) من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می‏خوانم، چرا که سنت‏به تدریج از میان رفته و بدعت زنده شده است . اگر به سخنم گوش دهید و از فرمانم اطاعت کنید، شما را به سوی راه رستگاری راهنمایی خواهم کرد .»
مبارزه با بنیانگذاران بدعتها
امام حسین علیه السلام بر این باور بود که با تمام وجود باید از ارزشهای اسلامی حمایت‏شود . به همین جهت‏با زمامداران مستبد و ضدارزشی بنی‏امیه هیچگاه سر سازش نداشت . او با حاکمان هواپرست و خودخواه مبارزه بی‏امانی را آغاز نمود و جان خویش را با تمام هستی‏اش در این راه فدا نمود . اساسا برای حفظ اصول یک مکتب صحیح و آسمانی باید با بنیانگذاران بدعتها مبارزه شود و یک مسلمان آزاده در پاسداری از مکتب خویش با مؤسسین سنتهای منفی سازش نمی‏کند .
علی علیه السلام فرمود: «اظلم الناس من سن سنن الجور ومحاسنن العدل; (32) ظالم‏ترین افراد، کسی است که سنتهای ظلم را در جامعه رواج داده و سنتهای عادلانه را از میان بردارد .»
نامه به معاویه
امام حسین علیه السلام از هر فرصتی برای احیای معارف الهی بهره می‏جست . گفتارها، نامه‏ها و اقدامات عملی آن حضرت نشانگر این واقعیت است . امام در نامه‏ای کوبنده اقدامات غیرشرعی معاویه را زیر سؤال برده و او را شدیدا مؤاخذه می‏کند و در آخر نامه می‏فرماید: «فابشر یا معاویة بالقصاص واستیقن بالحساب واعلم ان لله تعالی کتابا لا یغادر صغیرة ولا کبیرة الا احصاها; (33) ای معاویه! قصاص [خدا] را به یاد داشته باش و به حسابرسی [الهی در روز قیامت] یقین کن، و بدان که خداوند متعال کتابی دارد که از ثبت هیچ عمل ریز و درشتی فروگذاری نمی‏کند .»
دفاع از حریم خانواده
معاویه پس از شهادت امیرمؤمنان علی علیه السلام و تحمیل قرارداد صلح بر امام حسن علیه السلام، به دنبال راهی بود که با خاندان نبوت پیوندی برقرار کند . به این جهت مروان را مامور ساخت تا از ام‏کلثوم دختر عبدالله‏بن‏جعفر برای یزید خواستگاری کند . او نیز در مجلسی که اعیان مدینه و سران بنی‏امیه حضور داشتند، ضمن تمجید از فرزند ناپاک معاویه، طی سخنانی آرزو کرد که این ازدواج سربگیرد .
عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب علیها السلام تصمیم‏گیری نهائی را به دائی دختر; یعنی، حضرت ابا عبدالله علیه السلام موکول نمود . امام حسین علیه السلام در همان جلسه به‏پاخاسته و خطاب به مروان و حضار چنین فرمود: حمد و سپاس خداوندی را که ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را برای پاسداری از دین خود و رهبری مردم برگزید، و قرآن و وحی خود را بر ما نازل کرد . ای مروان! تو سخن گفتی و ما گوش کردیم! اینکه گفتی پدر دختر هر چه پیشنهاد کند آن را مهریه ام‏کلثوم قرار خواهید داد، به جانم سوگند! ما اهل بیت در مقدار مهریه از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عدول نمی‏کنیم . آن حضرت مهریه دختران و همسرانشان را بیست اوقیه معادل 480 درهم تعیین می‏کردند . و اما اینکه گفتی قرض پدرش را نیز ادا خواهید کرد، چه زمانی زنان ما بدهیهای ما را پرداخته‏اند که این دومی باشد؟! اما اینکه گفتی این وصلت ارتباط بین دو قبیله بنی‏هاشم و بنی‏امیه را تقویت کرده و موجب صلح و سازش و آرامش خواهد بود، به صراحت می‏گویم که دشمنی ما اهل بیت‏با سران بنی‏امیه در راه خدا و به خاطر دین خداست و هرگز برای رسیدن به دنیا با شما مصالحه نخواهیم کرد . روابط نسبی این دشمنی را از میان برنداشت، چگونه پیوند سببی موجب صلح و دوستی خواهد بود .»
سپس امام حسین علیه السلام تک‏تک سخنان مروان را با قاطعیت و استدلال کامل و منطقی پاسخ گفت و در پایان در مورد ازدواج دختر حضرت زینب علیها السلام فرمود: «ای مردم حاضر در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله! گواه باشید که من دختر خواهرم ام‏کلثوم، فرزند عبدالله بن جعفر را به عقد پسرعموی او قاسم‏بن‏محمدبن‏جعفر در آوردم و مهریه او را چهارصد و هشتاد درهم قرار دادم و زمین حاصلخیز خود در مدینه را به عنوان کمک هزینه زندگی به او بخشیدم .» (34)
در زمینه پاسداری امام حسین علیه السلام از ناموس مسلمانان، واقعه نجات همسر عبدالله‏بن‏سلام توسط حضرت اباعبدالله علیه السلام نیز قابل توجه است .
فجری در ظلمت
امام صادق علیه السلام فرمود: «اقراوا سورة الفجر فی فرائضکم ونوافلکم، فانها سورة الحسین بن علی علیه السلام; من قراها کان مع الحسین بن علی علیه السلام یوم القیامة فی درجته من الجنة; (35) سوره فجر را در نمازهای واجب و مستجب خود بخوانید; زیرا این سوره حسین بن علی علیهما السلام است و هر کس آن را بخواند، در روز قیامت‏با حسین بن علی علیهما السلام در درجه او از بهشت‏خواهد بود .»
نکته قابل توجه در این روایت این است که از میان سوره‏های قرآن سوره فجر به آن حضرت مخصوص گشته است . فجر به معنای سپیده و روشنائی است و امام حسین علیه السلام در روزگار ظلمت و تاریکی زمامداران خودسر و مستبد بنی‏امیه که می‏رفت آثار و نشانه‏های روشن الهی به بوته فراموشی سپرده شود و ارزشهای الهی که با زحمات طاقت فرسای رسول گرامی اسلام در جامعه نوپای نبوی تدریجا فراموش می‏شد، با فداکاری و نثار هستی خویش همچون سپیده دم درخشیده و با ارائه تصویر روشنی از مبانی و احکام اسلام، شاهراه انسانیت را تا قیامت روشن نمود .
خداوند متعال برای ارج‏گذاری از این همه جان نثاری امام حسین علیه السلام در راه پاسداری از ارزشهای الهی - که طبق عهد خود هستی‏اش را فدای آن نمود - هدیه‏ای آسمانی به آن حضرت عنایت کرد . در حدیث موسوم به حدیث لوح در مورد مقام بلند آن حضرت می‏فرماید: «جعلت‏حسینا خازن وحیی واکرمته بالشهادة وختمت له بالسعادة فهو افضل من استشهد وارفع الشهداء درجة . جعلت کلمتی التامة معه والحجة البالغة عنده، بعترته اثیب واعاقب; (36) من حسین را گنجینه‏دار وحی خود قرار دادم و او را با شهادت گرامی داشتم و [زندگی‏اش را] با سعادت به پایان بردم . پس او برترین کسی است که به شهادت رسید و در درجه، بالاترین شهیدان است . کلمه تام خود را با او قرار دادم و حجت‏بالغه من در نزد اوست . میزان پاداش و کیفر در نزد من، خاندان حسین است .»
آن حضرت در تمامی آن دوران حساس و بحرانی به اقتضای اوضاع روز و شرایط زمان، بهترین و شایسته‏ترین شیوه را در حفظ مبانی اسلام و مبارزه با باطل و سردمداران نفاق در پیش گرفت و ثمره این تلاشهای خستگی‏ناپذیر و سراسر افتخار، شهادت عاشقانه‏ای بود که رضایت‏حق را در پی داشت . به همین جهت مصداق کامل آیه «یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی‏» ; (37) «ای نفس مطمئن! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او راضی هستی و او هم از تو . پس در ردیف بندگان من به بهشت داخل شو!» گردید . (38)
در اینجا چه زیباست که عاشقان آن بنده برگزیده الهی و سرور آزادگان عالم، خطاب به حضرتش زمزمه کنند که:
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
7 . صلابت و قاطعیت
از ویژگیهای مهم رهبران آسمانی که موجب توفیقات بیشتر آنان شده است، ایمان قوی، اراده‏ای پولادین و قاطعیت و صلابت در راه هدف می‏باشد . حضرت کاظم علیه السلام در دعای روز 27 رجب فرموده است: «وقد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم ارادة یختارک بها; (39) و من می‏دانم که بهترین توشه هجرت کننده به سوی تو، عزم و اراده [جدی] است که به وسیله آن تو را انتخاب می‏کند .»
مسلما کسانی که با ایمان راسخ و معرفتی عمیق در راه خدا گام برمی‏دارند از اراده‏ای آهنین برخوردارند، و برای رسیدن به اهداف عالیه خویش از مشکلات راه و موانع نفس‏گیر آن هراسی به دل راه نمی‏دهند .
حضرت سیدالشهداء به عنوان رهبر قیام عاشورا از چنین اراده و صلابتی برخوردار بود . آن حضرت در پاسخ برادرش محمد حنفیه - که راههای مصلحت‏آمیزی برای حضرت پیشنهاد می‏کرد - انگیزه نیرومند و اراده خلل‏ناپذیر خود را در مبارزه با زمامدار خودکامه بنی‏امیه این چنین ابراز نمود: «یا اخی! لو لم یکن فی الدنیا ملجا ولا ماوی لما بایعت‏یزید بن معاویة; (40) برادرم! اگر در روی زمین هیچگونه پناهگاه و مرکز امنی نباشد، با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد .»
این سخن حضرت حسین علیه السلام یادآور همان کلمات پرصلابت جد بزرگوارش رسول الله صلی الله علیه و آله است، هنگامی که حضرت ابوطالب پیشنهاد مشرکین را مبنی بر خودداری آن حضرت از ابلاغ پیام آسمانی خویش به وی بیان کرد .
رسول الله صلی الله علیه و آله به عمویش ابوطالب چنین فرمود: «یا عم! والله لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی یساری علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه، ما ترکته; (41) عمو جان! به خدا سوگند! اگر آنان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از این کار (دعوت به توحید و مبارزه با بت‏پرستی) دست‏بردارم، هرگز نخواهم پذیرفت تا اینکه یا خداوند دین مرا پیروز کند یا در این راه جانم را از دست‏بدهم .»
و قرآن در سوره فتح به این اراده مقاوم و استوار حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و یارانش اشاره کرده و می‏فرماید: «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم‏» ; (42) «محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست و همراهان او در برابر کفار مقاوم و سرسخت و در میان خودشان مهربانند .»
صلابت و قاطعیت امام حسین علیه السلام را می‏توان در جمله معروف آن حضرت به نظاره نشست که در آن گفتار تاریخی، علل و انگیزه‏های خویش را از قیام عاشورا بیان نمود، و با صدای رسا به تمام آزادگان عالم فرهنگ مقاومت و پایداری در راه حق را چنین آموخت: «الا وان الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین اثنتین، بین السلة والذلة و هیهات منا الذلة، یابی الله ذلک لنا ورسوله والمؤمنون وحجور طابت وطهرت وانوف حمیة ونفوس ابیة من ان نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام; (43) آگاه باشید که ناپاک فرزند ناپاک (عبید الله بن زیاد) مرا برای پذیرش یکی از دو راه مجبور کرده است: بین مرگ و ذلت . اما هیهات! که ما ذلت را بپذیریم، خداوند متعال و رسولش و مؤمنین و دامنهای پاک و مطهر و غیرتمندان و عزتمندان عالم، بر ما نمی‏پسندند که اطاعت از فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم .»
در فرهنگ تعالی بخش امام حسین علیه السلام ذلت و حقارت و تسلیم در برابر ناحق معنی و مفهوم ندارد .
داستانهایی از قاطعیت امام حسین علیه السلام
امام در طول زندگی سراسر افتخار خویش، اقتدار و ابهت و قاطعیت را نصب‏العین خود قرار داده و در مقابل حرکتهای تجاوزکارانه با صولت‏حیدریه و صلابت محمدیه ایستادگی نمود، و قدمی از مواضع حق خود عقب‏نشینی نمی‏کرد .
1 . ابن ابی الحدید می‏نویسد: امام حسین علیه السلام در مدینه یک قطعه زمین مرغوب داشت و معاویه از روی طمع توسط عوامل خود آن را تصرف کرده بود . سالار شهیدان با معاویه ملاقات کرده و ضمن دفاع از حق خود به وی گفت:
معاویه! یکی از سه راه حل را انتخاب کن! یا زمین را از من خریداری کن و قیمت عادلانه آن را بپرداز، یا زمین را به من بازگردان و یا عبدالله بن زبیر یا عبدالله بن عمر را برای داوری دعوت کن وگرنه چهارمین راه صیلم خواهد بود . معاویه پرسید: آن دیگر چیست؟ امام توضیح داد: یعنی از هم پیمانهای خود دعوت می‏کنم و با اقتدار تمام حق را از متجاوز باز می‏ستانم . معاویه تسلیم شد (44) و زمین را بازگرداند .
2 . پس از آنکه معاویه حجر بن عدی را به همراه جمعی از یاران امیرمؤمنان علی علیه السلام به شهادت رساند، در همان سال به سفر حج رفت و در مجلسی با حضرت امام حسین علیه السلام ملاقات نمود . او ضمن صحبتهایش - برای زهرچشم گرفتن از دیگران و شاید هم برای ترساندن امام علیه السلام - با غرور خاصی گفت: ای ابا عبدالله! آیا شنیدی که ما با حجر بن عدی و دوستان او که از شیعیان پدرت بودند چه کردیم؟! امام حسین علیه السلام پرسید: چه کردید؟! معاویه گفت: آنها را کشتیم، کفن کردیم و بر جنازه‏شان نماز میت‏خواندیم!
امام در پاسخ معاویه فرمود: «خصمک القوم یا معاویة، لکننا لو قتلنا شیعتک ما کفناهم ولا صلینا علیهم ولا قبرناهم;» ای معاویه! این قوم [در روز قیامت در محکمه عدل الهی از تو دادخواهی خواهند کرد و] دشمن توهستند . اما [بدان!] اگر ما پیروان تو را کشتیم، آنها را کفن نمی‏کنیم و بر آنان نماز نمی‏خوانیم و آنها را دفن نمی‏کنیم .» (45)
آن حضرت با اینکه با مشکلات فراوان روحی و جسمی و اجتماعی و سیاسی مواجه بود، اما هیچگاه در برابر خلافکاران و متجاوزان به حقوق خدا و مردم نرمش و سازش نکرد و جز خدا را برای خود تکیه‏گاهی قرار نداد . او در مقابل دشمن خونخوار و بی‏رحم با روحیه‏ای تزلزل‏ناپذیر اعلان نمود: «الا انی زاحف بهذه الاسرة علی قلة العدد وخذلان الناصر; من با این نیروی اندک و پشت کردن یاری‏دهندگان، در مقابل متجاوزان خواهم ایستاد .»
آمدم در کربلا تا با خدا سودا کنم
از دل و جان حکم او را موبه‏مو اجرا کنم
آمدم تا در ره عهدی که بستم با خدا
دین و قرآن را به خون خویشتن احیا کنم
سخنی با یاران
امام حسین علیه السلام در صبح روز عاشورا، پس از ادای نماز صبح، برای یارانش سخنرانی کرده و در بخشی از آن به تقویت روحیه سپاه پرداخته و اهداف عالی خویش را بار دیگر به آنان توضیح داد و اراده خلل‏ناپذیر خویش را در ادامه مبارزه، بار دیگر به یارانش ابلاغ نمود و آنان را به صبر و استقامت و پایداری سفارش کرد و فرمود: «ان الله تعالی قد اذن فی قتلکم وقتلی فی هذا الیوم، فعلیکم بالصبر والقتال; [یاران من!] خداوند متعال به شهادت شما و من در این روز رضایت داده است، پس مقاومت کنید و به مبارزه بپردازید .»
امام در ادامه، با جملاتی که از عمق جان و ایمان سرشارش سرچشمه می‏گرفت، به یارانش چنین خطاب کرد: ای شریف زادگان! صبر و بردباری داشته باشید و بدانید که مرگ پلی بیش نیست، که شما را از رنج و سختی عبور داده و به بهشت پهناور و همیشگی می‏رساند . چه کسی است که نخواهد از یک زندان به قصری انتقال یابد؟ و همین مرگ برای دشمنان شما مانند آن است که از کاخی به زندان و شکنجه‏گاه منتقل گردند . پدرم از پیامبر صلی الله علیه و آله برای من نقل فرمود که: «ان الدنیا سجن المؤمن وجنة الکافر والموت جسر هؤلاء الی جنانهم وجسر هؤلاء الی جحیمهم; (46) دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است، و مرگ پلی است که اهل ایمان را به بهشت و اهل کفر را به جهنم می‏رساند .»
پی‏نوشت:
1) احزاب/39 .
2) مائده/54 .
3) احزاب/6 .
4) الاحتجاج، ج‏2، ص‏14، باتلخیص .
5) مدینه المعاجز، ج‏3، ص‏139 .
6) ناسخ التواریخ، ج‏1، ص‏195; حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج‏2، ص‏232 .
7) تاریخ طبری، ج‏4، ص‏289 .
8) نهج‏البلاغه، نامه 45 .
9) معالی السبطین، ج‏2، ص‏30 .
10) العوالم، الامام الحسین علیه السلام، ص‏293; اللهوف، ص‏71; مناقب آل‏ابی‏طالب، ج‏3، ص‏258 .
11) المزار الکبیر، محمدبن‏المشهدی، ص‏503 .
12) فرقان/64 .
13) الذاریات/17 و 18 .
14) تفسیر قمی، ج‏2، ص‏422 .
15) اقبال الاعمال، ج‏2، ص‏74 .
16) مقتل ابومخنف، ص‏106; تاریخ طبری، ج‏4، ص‏315 .
17) وسائل الشیعه، ج‏15، ص‏188 .
18) مقاتل الطالبین، ص‏78 .
19) وفیات الائمه، ص‏441 .
20) وفیات الائمه، ص‏441 .
21) شجره طوبی، ج‏2، ص‏442 .
22) اللهوف، ص‏172 .
23) مدینة المعاجز، ج‏3، ص‏504 .
24) لواعج الاشجان، ص‏156 .
25) سخنان حسین بن علی علیه السلام از مدینه تا کربلا، ص‏202 .
26) مصباح المتهجد، ص‏827; اقبال الاعمال، ج‏3، ص‏304 .
27) اللهوف، ص‏206 .
28) مصباح المتهجد، ص‏720 .
29) نهج‏البلاغه، حکمت 374 .
30) حیاة‏الامام‏الحسین علیه السلام، ج‏2، ص‏259 .
31) سیر اعلام النبلاء، ج‏3، ص‏301 .
32) مستدرک الوسائل، ج‏12، ص‏231 .
33) معجم رجال الحدیث، ج‏19، ص‏214 .
34) العوالم، الامام‏الحسین علیه السلام، ص‏87; المناقب، ج‏4، ص‏38 و 39 .
35) تفسیر مجمع البیان، ج‏10، ص‏341 .
36) کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص‏308 تا 311 .
37) فجر/28 - 30 .
38) تفسیر قمی، ج‏2، ص‏422 .
39) اقبال الاعمال، ج‏3، ص‏277 .
40) معالم المدرستین، ج‏2، ص‏49 .
41) السیرة النبویه، ابن هشام، ج‏1، ص‏284 .
42) فتح/29 .
43) اللهوف، ص‏180 .
44) شرح نهج‏البلاغه، ج‏15، ص‏227 .
45) الاحتجاج، ج‏2، ص‏19; وسائل الشیعه، ج‏2، ص‏515 .
46) سخنان حسین بن علی علیه السلام، ص‏157 .