حسین (ع)؛ الگویی در همه حال
Posted On ۱۳۸۷ آذر ۱۳, چهارشنبه at در ۲۲:۵۳ by نویسندهبا سلامی به خجستگی و روشنی میلاد سرور و سالارمان حسین بن علی علیه السلام و درودی پاک و خالصانه و تبریکی از صمیم قلب و عمق جان!...
باز هم زادروز امام پاسداران حق است، و فرصتی برای نگاهی مجدد به الگوها و معیارها.
روزی که در «روز پاسدار» از حماسه حسین علیه السلام میگفتیم و از خط کربلایی و عاشورایی جهاد و شهادت میسرودیم، درگیر نبردی عظیم و پرحماسه، با دشمنی بیرحم و لجوج و ابله بودیم. از این رو از بعد شورآفرین و حرکت زای سید الشهداء بهره و الهام میگرفتیم.
ولی، امروز که آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست. میتوان و باید از چشمه فیض دیگری شور و حال گرفت.
امروز، در عصر بازسازی ایمانی و فرهنگی، توجه به ابعاد دیگر این پیشوا و الگو ضروری است.
امام حسین علیه السلام، تنها در کربلا، اسوه ما نیست.
الگو بودنش، تنها در زمینه حماسه و خون نیست.
حتی کربلا، فقط کربلای حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه آن روز خونین هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.
سالارمان حسین علیه السلام ،در گرما گرم نبرد عاشورا، هنگام ظهر به «نماز»میایستد، تا به من و تو بیاموزد که «جان» را بر سر دین و خداجویی میدهد.در قتلگاه جملات زیبای «الهی رضی برضائک و تسلیماً لامرک» بر زبان جاری میکند، تا ماهیت خلوص و تعبد و رنگ خدایی جهاد و شهادتش را بنگارد.
خواهر خویش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصیه میکند، تا درس مقاومت و شکیبایی را به خانوادههای شهیدان بیاموزد.
اینها در کربلاست.
در مدینه و کوفه نیز، کرامتها و بزرگواری هایش نمونه است.
به روایت فرزندش امام سجاد علیه السلام، امام حسین بار غذا و آذوقه به دوش میکشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوهزنان نیازمند میبرد و از این رو، بر پشت آن حضرت جای آن مانده بود.
پس رسیدگی و سرکشی به محرومان و مستضعفان را هم از حسین علیه السلام باید آموخت!...
حسین علیه السلام روزی بر عدهای بینوا گذشت که سفرهای گسترده و روی زمین نشسته، نان خشک میخوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایی نمود.
پس تواضع و مردمی بودن و گرایش به مسکینان فقیر را نیز از او باید الهام گرفت.
سیدالشهداء به عیادت «اسامة بن زید» میرود او از قرضی که دارد مینالد. امام، قرض شصت هزار درهمی او را به عهده میگیرد و میپردازد. تا اسامه، مدیون دیگران از دنیا نرود.
رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران نیز، در رفتار حسین بن علی علیه السلام جلوه گر است. چرا پاسدار، در این جهت از امام خویش الگو نگیرد و به وضع مالی و مشکلات اقتصادی هم رزمان و همکاران خود بیاعتنا باشد؟
امام حسین، به آموزگار فرزندانش، که «سوره حمد» را یاد داده بود، هزار دینار جایزه و لباس داد و دهانش را از گوهر پرکرد. وقتی سبب این همه بخشش را پرسیدند. فرمود: اینها کجا برابر چیزی است که او به فرزندم داده است؟ (یعنی آموزش سوره حمد).
پس آن حضرت، در ارزشگزاری به تعلیم و تربیت و تشویق معلم و مربی کودکانمان هم اسوه ماست.
تا چه حد از معلم بچه هایمان تقدیر میکنیم؟...
مگر الگوی ما حسین علیهالسلام نیست؟
ما تا چه حد به مسأله تربیت و تعلیم و رشد فرهنگی و اخلاقی کودکانمان بها میدهیم و وقت صرف میکنیم؟
ابا عبداللّه الحسین(ع) از خدای خویش بسیار خائف بود.
چشمهای اشکبار و شبهای بیدار داشت.
مناجات عارفانه و عاشقانهاش در عرفات و در پای کوه «جبل الرحمه» معروف است.
بارها و بارها پیاده به زیارت حج رفتن او را، راویان نقل کردهاند. بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه آمدن و گریستن و دعا کردن را خواندهایم.
آزاد کردن یکی از کنیزانش را به خاطر آن که یک دسته ریحان به آن حضرت «هدیه» داد، شنیدهایم.
نمازهای با حال و رکعات بسیار نمازش را در شبانه روز روایت کردهاند.
هر یک از اینها درسی برای «چگونه زیستن» است.
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایشهای شبانهاش باید درس گرفت، هم از توجه به علم و دانش و بصیرت او.
هم ادب و حسن خلق و رفتار شایسته با فرزندان و اهل خانه را، هم ایثار و سخاوت و بذل و بخشش را از وی باید الهام گرفت، هم درس رأفت و مهربانی را در مکتب وفا و مهر و عاطفه دینی وی باید آموخت.
«روز پاسدار» روز شماست.
«حسین»(ع) امام و الگوی شماست، در همه حال، در همه جا، برای تمامی شما.
چه در جنگ و چه در صلح.
چه در میدان جهاد و چه در شجاعت و بیباکی.
چه در روحیه شهادتطلبی، چه در عبادتهای نیمه شبی.
گرامی باد میلاد این رهبر و پیشوا، که هم ولادتش، برکت آفرین است، و هم زندگانیاش حیات بخش است، هم شهادتش، حماسه آفرین و شورگستر...
اگر راه معنی میجویید، در او بجویید.
اگر عزت و آزادگی میطلبید، رهپوی عاشورایش باشید.
اگر اهل سیر و سلوکید، اگر جویای عرفان نابید. اگر به افقی دوردستتر از مادیات و بلندتر از روزمرگیها مینگرید، باز هم در «آینه حسین» بنگرید.
الگویتان در همه حال و در همه کار، «حسین» باد... و دل و جانتان «حسین آباد»!
(استاد جواد محدثی)
میلاد علمدار عشق
و روز جانباز گرامی باد
ای عباس! پاک بازی و ایثار همزادی برای تو نیافت و مردانگی و فتوت نامی آشناتر از تو نشناخت.
ای عباس؛
شرمسار باد کف آبی که به یاد عطش کودکان، به روی آب ریختی، که از آن پس همه آبها بسان عرق شرمی بر پیشانی زمین نشستند و هیچ آبی آبرومندتر از تو ندید.
آری عباس الگوی راستین جوانمردی و مظهر ایثار، پدر فضیلتها و تجسم عینی ارزشهای والای مکتب حسینی است. عباس چونان اقیانوس بیکرانی است که همه چشمههای زلال فضیلت و فتوّت و غیرت را در ژرفای قلب خود نگاه داشته است.
عباس مشعلدار هدایت نسلهای تشنه در تاریخ بشر است، زیرا سیمرغ دل هیچ عاشقی آشیانی فراتر از او نیافته است. هر آن کس که با نام عباس آشناست. در تیرباران حوادث برادر را رها نمیکند.
امروز جانبازان آیینههای روشن سخاوت و حمیّت و وارثان پاکبازی مکتب ابوالفضل هستند. عباس شمع فروزانی است که تا نهایت تاریخ به همراه آن شعله مقدس، دامن گسترده است و همه قلبها و قطبهای منجمد را به گرمی و تپش و حیات میخواند.
کاروانی که پس از او با 72 پرچم، کوچههای غفلت را پیمود، هنوز هم بر ما میگذرد.
ای سپر بلای حسین علیه السلام شرم باد «فرات» را که با عطش تو پای رفتن داشت، چگونه در دامنت نیاویخت و با تو تا کنار خیمهها همسفر نشد.
میلاد علمدار نینوا، ابوالفضل العباس علیه السلام و روز جانباز بر همه رهپویان، به ویژه جانبازان و حماسه سازان تهنیت باد.
فرزند مکّه
روز پنجشنبه پنجم شعبان سال 38 هجری قمری فرزند مکه و منی، فرزند زمزمههای زمزم و صفا، فرزند عاشورای آتش و عطش، فرزند شور و شهادت و اشک، سید ساجدان و امام زاهدان علی بن الحسین علیهما السلام چشم به دنیا گشود.
این بقیه کربلا پس از پدیده عاشورا که در برابر چشمانش اتفاق افتاد و «ذبح عظیم» از همان نقطهای که او هم ایستاده بود، جریان یافت. هر جا که آبی میبیند، کربلای بی آبی را برای همه مردم به شرح مینشیند! و هرگاه گوسفندی سربریده را مینگرد، حکایت «ذبح عظیم» را سر میدهد و روایت سرهای بریده را در کوچهها و محلّههای سکوت به فریاد میرساند و اشکهای شور و شوق و تپش را تا هر کجا که میشود به طوفان تبدیل میکند.
فرا رسیدن عید الگوی عبادت و نماز و زهد و ورع، امام زینالعابدین علیه السلام را به محضر مقدس ولی عصر ارواحنافداه، مقام معظم رهبری مدظله العالی و شیعیان و موالیان حضرتش، تبریک و تهنیت عرض میکنیم. باشد که از زندگی پیشوایان عزیزمان، درس دنیا و آخرت را فرا بگریم.
حسین (ع)، راه نجات
Posted On at در ۲۲:۴۱ by نویسندهپدیدآورنده:حسن ابراهیم زاده،
،
گاندی - چنان که خود نگاشته است - در سال 1869 در پوربندار دیده به جهان گشود . او در انگلستان دانش اندوخت و در بمبئی و افریقای جنوبی به کار سیاست پرداخت . گاندی در آفریقا از هندیانی که در آن دیار میزیستند، طرفداری کرد و در پرتو تلاشها و مبارزاتش، در سال 1914، بخشی از مقررات ظالمانه آن منطقه لغو شد . او پس از این پیروزی به هندوستان باز گشت تا برای رهایی هند به نبردی بزرگتر دستیازد . در این موقعیت، مقاومت منفی پیش گرفت; پیراهن ساده هندی پوشید و کوشید با نخریسی روزگار بگذراند . این روش بازتاب عقیده شخصی وی بود: هندی باید با صنایع ملی زندگی کند .
به تدریج پیروانش فزونی یافتند و تحت تاثیر سخنان عمیق و راهنماییهای پدرانهاش در مسیر استقلال گام نهادند . در سال 1921 کنگره ملی هند در اختیار وی قرار گرفت . او به شیوه خاص خویش و مقاومت منفی قدم به قدم پیش رفت تا آن که در سال 1922 به جرم توطئه علیه مصالح کشور به شش سال زندان محکوم شد . دو سال بعد آزاد گردید و بیدرنگ ریاست کنگره ملی هندوستان را به عهده گرفت . پشتکار گاندی در مبارزه علیه انگلستان سبب شد تا دیگر بار روانه زندان شود . سرانجام - چنان که او میخواست - استقلال هند تحقق یافت; ولی در سال 1948، در حالی که به سوی فرماندهان و دوستانش میشتافت، گلولهای وی را از پای در آورد و نتوانست رهاورد تلاشها و مبارزاتش را مشاهده کند . هنگامی که گلوله او را بر زمین افکند، چنین گفت: هند آزاد شده است . (1)
گاندی درباره نقش خویش در استقلال هند میگوید: «من برای مردم هند چیز تازهای نیاوردهام . فقط نتیجهای که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آوردهام، ارمغان ملت هند کردم . اگر بخواهیم هند را نجات دهیم، واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی (ع) پیمود» . (2)
پینوشتها:
1 . گاندی و مقاومت منفی، سوزان لایسه، ترجمه عنایت .(مقدمه).
2 . مهارتما گاندی، علی ابوالحسنی (منذر)، ص 305 .
امام حسین(ع) و تربیت فرزند ( قسمت دوم )
Posted On at در ۲۲:۳۸ by نویسندهپدیدآورنده: علیهمتبناری ،
حادثه کربلا از منظر تربیت فرزندان
حادثه کربلا، جاودانهترین رویدادی است که زمانه در بستر خودمانند آنرا ندیده است. حادثهای که آثارش در حصار مرزهای اسلامیمحدود نگشته و خورشید فروزانش همه گیتی را تا ابد درخشانگردانید. همه کسانی که پیرامون این حادثه به تامل نشستهاند،به فراخور شناختخویش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه،آزادگان درس آزادگی، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعیدرس اصلاح گرفتهاند.
این واقعه بینظیر زوایای بیانتهایی دارد که تنها اندکی ازآنها شناخته شده و زوایای ناشناختهاش بسی بیش از شناخته شدهاست. بیگمان با گسترش دانش بشری در حوزه علوم انسانی، امید کشفآنها دور از انتظار نیست، از جمله زوایای این واقعه عظیم تاملاز منظر روانشناسی و تربیت است. نگارنده معتقد است هدف سیره وسنت ائمه اطهار علیهم السلام قبل از هر چیز، هدایت و تربیت است،زیرا آنان بزرگترین مربیان بشریتاند و باید تفسیر تربیتی ازحوادث زندگی آنان ارائه شود.
ذکر این نکته مفید است که، گوناگونی شرایط زمانی ائمه اطهارعلیهم السلام باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترک، در عرصهدعوت و تربیتشیوههای گوناگون داشته باشند. در میان امامانشیعه، امام حسین(ع)شرایط ویژه خود را داشت. بنابراین ضمن آنکههمه زندگی و سیره حضرت سرمشقی کامل، از حیات طیبه، برایپیروانش استسیره تربیتی آن حضرت در حادثه کربلا هم برایکسانیکه زندگیشان به شرایط زمانی آن حضرت شباهتبیشتری دارد ومیخواهند حسینی باشند، اهمیتبیشتری دارد.
توجه به نیازهای فرزندان
موجودات عالم برای ادامه حیات نیازهایی دارند که بدون برآوردن آنها ادامه حیات نا ممکن و یا همراه با سختی است ایناحتیاج در غیر انسان به نیازهای مادی و جسمانی محدود است; امادر انسان نیاز امور مادی، روانی و معنوی فراوانی را شامل میشودکه تنها در سایه رفع نیاز از همه امور به رشد کامل جسمانی وروانی میرسد. توجه به نیازهای گوناگون از نکات مهم تربیتی است،نیازهایی که در قالبهای زیستی، عاطفی، روانی و معنوی جلوهگرمیشود. در واقعه کربلا نیز با وجود همه مسایل و شیوهای که امامحسین(ع)در پیش روی خود داشته، از توجه به نیازهای مادی و معنویفرزندان و همراهان خود غافل نماند.
الف: نیازهای مادی
نیازهای مادی احتیاج اولیه هر انسان است. و بدون تامین آن،قادر به ادامه حیات نیست. نیاز به رفع تشنگی از این جمله استکه در کربلا به خاطر وضعیت ویژهای که دشمن برای کاروان کربلا بهوجود آورد، به نیازهای حیاتی تبدیل شد و ایشان را به تلاش، برایرفع آن از راههای ممکن، واداشت; از اینرو، آنگاه که حضرتعباس(ع)از برادر اجازه مبارزه با دشمن طلبید، حضرت از او خواستبرای کودکان آب فراهم نماید و فرمود:
«فاطلب لهولاء الاطفال قلیلا من الماء» پس کمی آب برای اینکودکان فراهم کن...
این توجه حضرت آنگاه به اوج میرسد که فرزند شیرخوارهاش را بربالای دست میگیرد و از دشمن برایش آب میخواهد. در مقتل ابی مخنفآمده است:
امام حسین(ع)به سوی ام کلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را دربارهفرزند شیرخوارهام به نیکی سفارش میکنم، او شیر خواره است وشش ماه بیشتر عمر ندارد. ام کلثومبه برادر جواب داد: سه روز است این طفل آب ننوشیده است.
برایش آبی طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ایستادو آنگاه فرمود: «ای قوم شما برادر و فرزندانم را به شهادترساندید و جز این طفل باقی نمانده و او از تشنگی دهان را بازمیکند و میبندد، به او جرعه آبیدهید...»
ب: نیازهای عاطفی و روانی
گرچه در طبقهبندی نیازها در روانشناسی، نیازهای زیستی جزءنخستین نیازها به حساب میآید، اما نقش نیازهای عاطفی و روانینیز با اهمیت و تعیین کننده است. زیرا هر چند نیاز جسمی محسوسو آشکار است و فقدانش جسم را متاثر میگرداند، اما نیازهایروحی و روانی نا محسوساند و عدم پاسخگویی به آنها روان آدمی راآزرده میسازد. کودکان و نوجوانان به خاطر موقعیتسنی آسیبپذیری در برابر مشکلات نیاز دو چندان به بر آوردن نیازهای عاطفیو روانی دارند، این نیازها، بخصوص در شرایط ویژه، از دست دادنوالدین، هنگام بیماری و... چنان شدت مییابد که بیتوجهی به آنهاحیات روانی و عاطفی کودک را به مخاطره میاندازد.
این شرایط ویژه به کاملترین شکل در کربلا برای فرزندان امامحسین(ع)جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در میدان مبارزه،در سختترین حالات، امام(ع)را صدا میزدند و در واپسین لحظات، اوجنیاز عاطفی خویش را به نمایش میگذارند. در کربلا بیماری چونعلیبن الحسین(ع)حضور دارد که تقدیر الهی بر بقاء وجودش تعلقگرفت. و از دست دادن پدر و امام خویش را تجربه نمود. این وضعیتخاص قطعا توجه ویژهای را میطلبید و اینجا است که آن حضرت بهگونههای مناسب به نیاز فرزندان پاسخ میدهد و نسبتبه فرزندانیکه به میدان مبارزه آمدهاند به گونهای، به یگانه فرزندش زینالعابدین(ع)به گونهای دیگر. و در مورد یتیمان و داغدیدگان پساز شهادت خویش به شکلی دیگر سفارش میفرماید.
رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ
آنچه از مقاتل بر میآید این است که حضرت نسبتبه فرزندان وبرادرزادگانش که به میدان مبارزه میرفتند، رفتارهای گوناگونیداشت. نخست در هنگام رفتن به میدان با در آغوش گرفتن آنان واظهار علاقه و محبت صحنههای زیبایی از عاطفه و محبت را به نمایشمیگذاشت. درمورد «قاسم بن الحسن» آمده است: «قاسم در حالیکه نوجوانی غیر بالغ بود، سوی خیمههای طرف میدان خارج شد. وقتیامام حسین(ع)نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش کشید. آن دودستبه گردن هم آویختند و چنان گریستند که بیهوش شدند.»
در مرحله بعد، وقتی آنان در میدان مبارزه، در مقابل شرایطنابرابر، گرمای شدید و تشنگی قرار گرفتند، آن حضرت آنان را بهصبر دعوت کرد و به آنان دلداری داد و اظهار همدردی نمود درمورد «احمد بن حسن» نوشتهاند: «بعد از آنکه در میدان جنگشرایط مبارزه توان را از او گرفت، نزد عمویش حسین(ع)آمد وپرسید: عمو(جان)آیا جرعه آبی هست تا جگر خود را با آن خنک کنمو برای مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بیشتری پیدا کنم؟
امام(ع)فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک رسول الله(ص)،فیسقیک شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»فرزندم! کمی صبر کن تا جدت رسول خدا را ملاقات کنی، او چنانشربت آبی به تو بنوشاند که هرگز تشنه نشوی.
در مورد «علی اکبر» نیز آمده است; بعد از مبارزهای بیامانو کشتن تعدادی از دشمنان در حالی که جراحات زیاد بر بدن داشت،عطش بر او بسیار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض کرد: «یاابه العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی فهل الی شربه منماء و سبیل اتقوی بها علی الاعداء؟ فبکی الحسین(ع)و قال یا بنییغز علی محمد و علی و علی ابیک ان دعوهم فلا یجیبونک و تستغیثبهم فلا یغیثونک...»
ای پدر، عطش مرا از پای در آورد و سنگینی اسلحه مرا ناتوانکرد، آیا شربت آبی هست تا با نوشیدن آن، توان بیشتر، با دشمنانمبارزه کنم؟
امام فرمود: فرزندم بر محمد و علیو پدرت سخت است که آنان رابخوانی و به تو پاسخ ندهند و به یاری بخواهی و آنان فریاد رستو نباشند... .
در مرحله سوم، آنگاه که بعد از مبارزه بیامان فرزندان توسطدشمن مجروح گشته و بر زمین افتادند، حضرت به رعتخود را بربالینشان رسانید و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس کهفرزندان نیاز بیشتری به تسلی خاطر داشتند، با آنان ابرازهمدردی نمود... . آنگاه که «قاسم بن الحسن» بر زمین افتاد وعموی خود را صدا زد، امام حسین(ع) چون باز شکاری خود را بربالین فرزند برادر رساند و مانند شیر خشمگین بر دشمن حملهنمود. وقتی گردو غبار فرو نشست، دیدند امام(ع) بر بالین قاسمنشسه و به قاسم(ع)که در حال جان دادن بود، فرمود: عز والله علیعمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا یعنک او یعنک فلا یغنی عنکبعدا لقوم قتلوک»
به خدا سوگند، بر عموی تو سخت است که او را بخوانی پاسخندهد، یا اجابت نماید ولی نتواند کمک کند یا کمک کند اما به توسودی نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومی که تو را کشت.
رفتار حضرت نسبتبه فرزند بیمارش زین العابدین(ع)
خواست الهی بر این تعلق گرفت که علی بن الحسین حجت او بعد ازامام حسین(ع)، بیمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنانزمین از حجت اللهی خالی نگردد و این وضعیت جلوه دیگری از تربیتحسینی را میطلبید. در حالیکه شدت مبارزه و مصبیتهای پیاپی کربلاانسان معمولی را چنان به خود مشغول میکند که همه چیز را فراموشمیکند، مربی بزرگ کربلا از مسئولیتبزرگ تربیت غافل نماند و چونفرزند خود را نیازمند توجه و مراقبت دید، بر بالینش آمد وگفتگویی صمیمانه به پرسشهای او در در مورد حوادث کربلا پاسخداد. در منابع تاریخی میخوانیم:
«... حضرت به سوی خیمه فرزندش زین العابدین آمد و در حالیکه فرزندش بر فرشی از پوستین استراحت مینمود و زینب(س)از اوپرستاری میکرد، فرزندش را عیادت نمود، وقتی زینالعابدین(ع)نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خیزد. اما ازشدت بیماری قادر به برخاستن نبود. از عمهاش زینب(س)خواست که اورا کمک کند، زینب خود را تکیه گاه او قرار داد.
امام حسین(ع)از وضعیتبیماری فرزندش سئوال کرد و زینالعابدین(ع)حمد و سپاس خداوند رابه جا آورد و از پدر پرسید دراین روز با این قوم منافق چگونه رفتاری کردی؟
پدر فرمود: «فرزندم شیطان بر آنان مستولی گشت و آنان را ازیاد خدا غافل کرد...»
رفتار حضرت نسبتبه خانواده و فرزندان در لحظه وداع
امام(ع)در واپسین لحظههای زندگی خویش شرایط ناگواری خانوادهو فرزندان غصه یتیمی و از دست دادن نزدیکترین عزیزان از یکطرف، طی مسیر کربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهی دشمنانسنگدل، از طرف دیگر را مجسم کرد. در چنین شرایطی امام(ع)شیوهدعوت به صبر و برد باری و توجه دادن به نصرت الهی را برگزید تابا دم حسینی خود روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشانبرای دستیابی به همه اهداف، تقویت نمایند. در مقاتل آمده است:
«هنگامی که امام(ع)همه یارانش را دید که شهید شدهاند، برایوداع به خیمهها آمد و ندا داد: «ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب،ای امکلثوم، درود و سلام من بر شما باد» سکینه صدا زد: ای پدرآیا تن به مرگ دادهای؟
فرمود: کسی که یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.
طبق نقل دیگر فرمود: «ای نور چشم من کسی که یاوری ندارد،چگونه تسلیم مرگ نشود،(فرزندم)رحمت و نصرت خداوند در دنیا وآخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهی، صبر پیشه کن و زبانبه شکوه مگشای، زیرا دنیا از بین رفتنی و آخرت ماندگار است.»
طبق نقل سوم آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: «خودتان را برای گرفتاری آماده کنید و بدانید خداوند نگهدار ویاور شما است و شما را از شر دشمنان نجات میبخشد و عاقبتامرتان را به خیر خواهد کرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذابخواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتاری، انواع نعمت وکرامت عطاء خواهد کرد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنی مگوییدکه از منزلت و ارزش شما بکاهد.»
سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان
بی شک از تلخترین لحظات برای فرزندان خرد سال، لحظهی از دستدادن والدین است. چنین وضعیتی بر فرزندان بسیار ناگوار و طاقتفرسا مینماید. در چنین شریطی آنان نیازمند توجه و عاطفهاند،نیازمند محبت و تسلی خاطراند.
فرزندان و بازماندگان کاروان کربلا هم نظاره گر دل خراشترینصحنهها بودهاند. لذا به توجهی عمیق نیاز داشتند. از این روامام حسین(ع)با همه گرفتاریهایی که داشت، وضعیت روحی و روانیفرزندان را پس از شهادت خود پیش بینی کرد و در واپسین لحظات،تنها فرزند بازمانده از خود زین العابدین(ع)را به توجه ومراقبت و درک وضعیت روحی آنها سفارش کرد و آنچنان شرایط روانیو روحی آنها را ترسیم کرد و مشاورههای لازم تربیتی را به ایشانارائه نمود که شخصی آشنا به مسائل روانشناسی و تربیتی را بهشگفتی وا میدارد. امام(ع)فرمود: «... یا ولدی انت اطیب ذریتیو افضل عترتی و نتخلیفتی علی هولاء العیال و الاطفال فانهمغرباء مخذولون قد شملتهم الذله و الیتم و شماته الاعداء و نوائبالزمان، سکتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهمبلین السلام فانهم مابقی من رجالهم من یستاءنسون به غیرک و لااحد عندهم یشکون الیه حزنهم سواک دعهم یشموک و تشمهم، و یبکواعلیک و تبکی علیهم.»
فرزندم تو پاکیزه ترین ذریه و با فضیلتترین خاندان من هستی،بعد از من تو سر پرست کودکان و اهل بیت هستی، آنان غریب هستند.
خواری و یتیمی و شماتت دشمنان و مصیبتهای زمان آنها را در برگرفته است. هرگاه ناله و گریه شان بلند شد، آرامشان گردان، درهنگام ترس همراهشان باش، با سخنان نرم تسلی خاطرشان بده. ازمردان آنها، جز تو کسی که مایه انس و آرامششان باشد، زندهنمانده است و جز تو کسی را که شنوای شکوهها و درد دلهایشانباشد، ندارند....»
پاسخگویی به پرسشهای فرزندان
فرزندان وقتی دوران نوزادی و کودکی را پشتسر میگذارند، براثر ارتباط بیشتر با اشیاء پیرامون و برخورد با موقعیتهایجدید، سئوالاتی در ذهنشان به وجود میآید در مقطعی از سن، چنانوالدین را «سئوال باران» میکنند که آنها را به ستوه میآورند.
کودکان هرچه رشد عقلانی بیشتری مییابند، سئوالات جدیتری خواهندداشت، بویژه در دوره نوجوانی و آغاز جوانی، شرایط جدید، تغییرو تحولات، تصمیمات بزرگ در زندگی والدین سئوالات بیشتری را درذهن آنان ایجاد میکند، در چنین وضعیتی بر والدین بصیر و آگاهاست که زمینه پرسشگری را برای فرزندانشان فراهم کنند و پایصحبتهای آنان بنشینند و با صبر و حوصله به پرسشهای آنان پاسخمناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند. حادثه کربلا، که موقعیتجدیدی در زندگی امام حسین(ع) محسوب میشد، پرسشهایی را در ذهنفرزندان و دیگر همراهان حضرت ایجاد کرد و ذهن کنجکاو آنان رابه پرسشگری وا داشت. حسین بن علی(ع)با درک موقعیت آنها، بهسئوالاتشان پاسخهای مناسب و در خور شاءنشان میداد. به دو نمونهاز پاسخگویی حضرت اشاره میکنیم:
1 هنگامی که حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبیهفرود آمد، خواب کوتاهی بر آن حضرت مستولی شد. پس از اندکی حضرتبا چشم گریان از خواب بیدار شد. فرزندش «علی» که متوجه اینصحنه بود، پرسید: ای پدر! چرا گریه میکنی؟ خداوند چشم تو رانگریاند.
حضرت فرمود: «فرزندم این لحظه، وقتی است که رویا در آن دروغنمیباشد. من در خواب سوارهای را دیدم که کنارم ایستاد و گفت:
«ای حسین شما به سرعتحرکت میکنید و مرگ به سرعتشما را بهبهشت میرساند و آگاهی یافتم که مرگ ما فرا رسیده است.»
علیپرسید: ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟
فرمود: «فرزندم به خداوندی که همه بندگان به سوی او برمیگردند، ما بر حق هستیم»علی عرض کرد: در این صورت ترسی از مرگ نداریم.
امام فرمود: خداوند بهترین پاداش پدر به فرزند را به تو عطافرماید.»
2- بعد از آنکه حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا وشهادت یاران را ترسیم کرد، قاسم بن حسن(ع)در باره شهادت خودپرسید. امام(ع)به او مهربانی کرد و پرسید:
فرزندم مرگ نزد تو چگونه است؟
پاسخ داد: عمو(جان)مرگ نزد من از عسل شیرینتر است.
حضرت بعد از آنکه ظرفیت و توان درک قاسم را نمایان ساخت وپاسخ زیبای او را شنید، فرمود: عمویتبه فدایت گردد! به خداقسم! تو از کسانی هستی که بعد از آزمایش بزرگ به همراه من شهیدمیشوند.
نقش آزادی و انتخاب در تربیت فرزندان
خداوند انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به اوبخشید تا پرتو آن از میان راههای مختلف مسیر صحیح را برگزیند.
آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اکراه و اجبار برگزید، در راهتحقق و دستیابی به آن تا پای جان میایستد، عنصر آزادی به جا وانتخاب درست در تربیت، عنصری گرانبها و کار آمد است، در تربیتفرزندان اجبار ثمری نمیبخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینهرا آماده کنند که فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا برآنچه به حق برگزیدهاند، پایبند و استوار باشند، از جلوههایتربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود. امامحسین(ع)با اینکه در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، باکمال صداقت و راستی فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامهمسیر آزاد میگذارد و با اینکه بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اماهیچگاه راه مبارزه و همراهی خود را بر آنان تحمیل نمیکند و ازاینروست که میبینیم آنان نیز که آگاهانه همراهی پدر و امامخویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش رافدای راهش نمودهاند. ابی حمزهثمالی از علیبن الحسین(ع) نقلمیکند که در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمعنمودند و خطاب به آنان فرمود: «ای اهل و فرزندان و ای شیعیانمن، از فرصتشب استفاده کنید و جانهای خود را نجات دهید... شمادر بیعتی که با من بستهاید آزاد هستید. ...»
نیز آن حضرت هنگامی که عبدالله فرزند مسلم نزد ایشان آمد واجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعتبا من آزاد هستی،شهادت پدرت کافی است. تو دست مادرت را بگیر و از این معرکهخارج شو» عبد الله عرض کرد: «بخدا سوگند من از کسانی نیستمکه دنیا را بر آخرت مقدم دارم.»
امام حسین(ع)و تربیت فرزند(1)
Posted On at در ۲۲:۳۳ by نویسنده
پدیدآورنده: علیهمتبناری ،
نخست آنکه حادثه کربلا به خاطر بینظیر بودن آن بیش ازسایرحوادث موردتوجه سیره نویسان و مورخان واقع گردید وبنابراین، اسناد بیشتری از آن در دسترس است که میتوان از لابلایآن نکات تربیتی بیشتری کشف کرد; و دیگر آنکه در این مقطع ازعمر شریف حضرت، فرزندان و اهلبیت او به طور مستقیم همراهشبودند و در نتیجه زمینه بروز نکات تربیتی بیشتری فراهم بودهاست; و شاید این امر، یکی از اسرار پای فشاری امام بر حضوراهلبیت در کربلا بوده است. از این رو، شایسته است پژوهشگرانعرصه تربیت اسلامی فرصت را غنیمتشمرده، حادثه کربلا را باتوجهیعمیقتر از منظر تربیتبنگرند ونکات تربیتی سودمندی را از آناستخراج کنند.
بخش اول
زمینه سازی تربیت
در مکتب اهلبیت(علیهم السلام)نه تنها تربیت فرزندان از لحظهتولد مورد توجه بوده بلکه به زمینههای تربیت و شرایط قبل ازتولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. ازاین رو در روایات معصومان(علیهم السلام) زمینهها و شرایط مطلوبو نامطلوب انعقاد نطفه بیان گردید. از جمله این نکات پرهیزکردن از همبستری در شبی است که انسان قصد مسافرت دارد. امامحسین(ع)خطاب به اصحابش فرمود:
«اجتنبوا الغشیان فیاللیله التی تریدون فیها السفر فان منفعل ذالک ثم رزق ولدا کان احولا»
از همبستر شدن با همسرانتان در شبی که قصد مسافرت داریدبپرهیزید; (زیرا)اگر در اثر آن فرزندی روزی شود احول(لوچ)خواهدبود.» (1)
اظهار محبتبه فرزندان
محبتبه فرزندان امری درونی است که خداوند آن را در دلوالدین به ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم مینمایدو آثار تربیتی در پی دارد ابراز آن است. این امری اختیاری استو والدین و مربیان میتوانند در پرتو آن زمینه تربیت صحیح رافراهم آورند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود محبت فراواندارند اما آن را ابراز نمیکنند در حالی که محبت وقتی سازنده وتاثیر گذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهی یابد.امام حسین(ع)به عنوان الگوی تربیتی مطمئن و کامل محبتبهفرزندان را از نیازهای ضروری آنان دانسته، در قالبهای گوناگونبه ابراز آن میپرداخت. گاه با در آغوش گرفتن و به سینهچسبانیدن خردسالان، زمانی با بوسیدن آنان و گاه با به زبانآوردن کلمات شیرین و محبتآمیز.
عبیدالله بن عتبه چنین میگوید: «کنت عندالحسین بن علی(علیهماالسلام)اذ دخل علی بن الحسینالاصغر فدعاه الحسین(ع)و ضمه الیه ضما و قبل مابین عینیه ثمقال: بابیانت اطیب ریحک و احسن خلقک...» (2)
«نزد حسین بن علی(ع)بودم که علی بن حسین(ع)وارد شد. حسین(ع)(امام سجاد(ع))او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینهچسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایتباد، چقدر خوشبو و زیبایی!»
تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان
یکی از شیوههای تربیتی مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعلیم وتربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیتانجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر شده، به تکرار و تقویترفتار میانجامد.
چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبتخود آگاهینداشته، در نتیجه به شخصیتحقیقی و توانمندیهای ثبتخویشپینبرده، خود را در مقایسه با دیگران ناچیز به شمار آورند. ازاین رو والدین و مربیان باید ویژگیهای مثبت فرزندان را کشف وبرجسته سازند; مورد ستایش و تشویق قرار دهند. در فرهنگ اسلامیکه تربیت دینی و اخلاقی فرزندان در کانون توجه است. برتشویقفرزندان هنگام بروز رفتارهای دینی و برجسته کردن صفات اخلاقی ومعنوی آنان بسیار تاکید شده است. امام سجاد(ع)فرمود: من بهبیماری شدیدی مبتلا شدم. پدرم بربالینم آمد و فرمود:
ماتشتهی؟ فقلت: اشتهی ان اکون ممن لااقترح (3) علی الله ربیمایدبرهلی، فقال لی: احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل صلوات الله علیه حیث قالجبرئیل(ع): هل من حاجه؟ فقال: لا اقترح علی ربی بل حسبیالله و نعم الوکیل.» (4)
چه خواستهای داری؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانی باشم کهدرباره آنچه خداوند برایم تدبیر کرده، نپرسم؟ پدرم در مقابلاین جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلی; بههنگام گرفتاری جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک میخواهی؟ اودر جواب فرمود:(درباره آنچه پیش آمده)از خداوند سؤال نمیکنم. خداوند مرا کافی است و او بهترین وکیل است.
در این حدیث ملاحظه میشود کهامام حسین(ع)در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشین فرزندش کهبراساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشت. جمله «احسنت»را به کار برد و او را به «ابراهیم خلیل» تشبیه کرد.
اهمیت آموزشهای دینی فرزندان و قدردانی از معلمان و مربیان
در اسلام دانش آموزی مورد اهتمام شدید بوده و رهبران دینیپیروان خود را به آموزش و اندوختن دانش، به ویژه معارف دینی،تشویق کردهاند.
براساس سخنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربیان، بهخصوص آنان که در تعلیم آموزههای دینی میکوشند، حق بزرگیبرجامعه دارند و باید تلاش صادقانهشان مورد قدردانی و سپاسگزاریقرارگیرد تا رغبت و انگیزه بیشتری بیابند. مرحوم بحرانی درحلیهالابرار از شیخ فخرالدین نجفی که از فضلا و زهاد بود. چنان نقل کرده که شخصی به نام عبدالرحمان در مدینه معلم کودکانبود و یکی از فرزندان امام حسین(ع)به نام «جعفر» نزدش آموزشمیدید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را به جعفر تعلیمداد. هنگامی که جعفر این جمله را برای پدر قرائت کرد، حضرتمعلم فرزندش را فراخواند و هزار دینار و هزار حله... به اوهدیه داد. وقتیحضرت به خاطر پاداش زیاد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود:
«و انی تساوی عطیتی هذا بتعلیمه الحمدلله رب العالمین» .
هدیه من برابر با تعلیم «الحمدلله رب العالمین» است. (5)
احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج
جوانان به سبب کمی تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدیننیازمندند، اما آنان دیگر دوران کودکی و نوجوانی را پشتسرگذاشته و به حدی از رشد رسیدهاند که خود حق انتخاب داشته،برای خود تصمیم بگیرند. از اینرو، شایسته است والدین در دورانکودکی و نوجوانی زمینه استقلال و قدرت تصمیمگیری آنها را فراهمآورده، آنان را چنان تربیت کنند که سمت انتخابهای معقول وتصمیمهایی منطقی پیش روند و مصالح واقعیشان را بر منافع آنی وزودگذر ترجیح دهند. اگر فرزندان به این حد از رشد و استقلالرسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و به تصمیمها و انتخابهاشاناحترام نهاد. جوان در طول زندگی با انتخابهای گوناگون رو بهروست و یکی از مهمترین آنها گزینش همسراست. در این مساله،چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، بایدبه وی حق انتخاب داد و از ازدواجهای تحمیلی پرهیز کرد. حسن (6) ،فرزند امام حسن مجتبی(ع)یکی از دختران امام حسین(ع)راخواستگاری کرد. امام حسین(ع)به او فرمود: «اختر یا بنی اجتهما الیک.» فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست داری انتخاب کن.
فرزند امام مجتبی(ع)شرم کرد و جوابی نداد. آنگاه امام حسین(ع)فرمود: من دخترم فاطمه را برایت انتخابکردهام; زیرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(ص)شبیهتر است.» (7)
ملاحظه میشود با این که فرزند امام مجتبی(ع)به احترام عمو ودخترانش به طور مشخص از دختر خاصی خواستگاری نکرد و امر را بهعمویش وانهاد; امام حسین(ع)به انتخاب وعلاقه فرزند برادرش اهمیتداد و از او خواستخودش آن را که بیشتر دوست دارد به همسریبرگزیند.
تربیت عملی
بیتردید مؤثرترین عامل در تربیت اخلاقی و دینی فرزندانرفتارهای درست والدین است. پرواضح است که زبان رفتار از زبانگفتار بسینافذتر است و در عمل آثاری نهفته است که هرگز ازگفتار برنمی آید. کودک و نوجوانی که پیوسته شاهد اعمال نیکوالدین است، بطور غیر مستقیم سرمشق میگیرد و به انجام کارهاینیک تشویق میگردد. در سیره تربیتی ائمه اطهار(علیهمالسلام)تربیتبا رفتار و عمل بارزترین بعد تربیت است. فرزندانائمه(علیهم السلام)با دیدن رفتار آنان سرمشق گرفته، عملمیکردند. شعیب بن عبدالرحمن خزائی میگوید: هنگامی که امامحسین(ع)در کربلا به شهادت رسید بردوشش نشانهای وجود داشت. ازامام سجاد(ع)درباره آن پرسیدند، امام سجاد(ع)بسیار گریست وفرمود: «این، اثر بارهای غذایی است که پدرم بردوشش حمل میکردو به خانههای تهیدستان میبرد.» (8)
آری، امام سجاد(ع)پیوسته این رفتار را از پدرش مشاهده کرد وسرمشق گرفت و عمل کرد. بدین سبب، امام باقر(ع) فرمود: «(پدرم)علی بن الحسین(ع)شبها کیسه نان بردوش حمل میکرد و(بهمستمندان)صدقه میداد.» (9)
پینوشتها:
1- موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 711.
2- بحار الانوار، ج ؟
3- اقترحت علیه شیئا: سالته ایاه من غیر رویة و منه الحدیث« ان رسول الله(ص) لا یقترح علی ربه فی شیء یامره به»(مجمع البحرین، طریحی، ج 2، ص 404.)
4- بحار الانوار، ج 46، ص 67، ح 34.
5- حلیة الابرار، سید هاشم بحرانی، ج 1، ص 582.
6- در کتب سیره و تاریخ ائمه(ع) از حسن به عنوان یکی از فرزندان امام مجتبی(ع) یاد شده، شیخ مفید در الارشاد از او چنین یاد میکند: « و اما حسن بن احلسن فکان جلیلا، رئیسا، فاضلا، ورعا...»(الارشاد، ص 196، مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 192، بحار الانوار، ج 44، ص 163، عوالم، ج 2، ص 306.)
7- موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 632.
8- حلیة الابرار، ج 1، ص 582.
9- مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 153.
امام حسین (ع)،الگوی زندگی (4)
Posted On at در ۲۲:۳۰ by نویسنده
پدیدآورنده:عبدالکریم پاک نیا ،
پیروی از فرامین حیاتبخش امامان معصوم علیهالسلام در صورتی محقق میشود که پیوند عاطفی و درونی با آنان برقرار شود و این پیوند معنوی، با شناخت کمالات وجودی آن گرامیان دوام مییابد. در این نوشتار در ادامه مباحث گذشته، با دو ویژگی امام حسین علیهالسلام ؛ یعنی، «سخاوت واحسان» و «تربیت شایسته» آشنا میشویم:
11. تربیت شایسته
امام حسین علیهالسلام برای تربیت افراد، مخصوصا فرزندان خویش، از کارآمدترین شیوهها بهره میگرفت که هر یک از آنان میتواند برای پدران و مادران و مربیان عصر ما راهگشا باشد. ما در اینجا جهت اختصار فقط به مواردی از آن اشاره میکنیم:
الف. تکریم همسر
آن حضرت با چهرهای گشاده و روحی سرشار از عاطفه و محبت با همسران خود برخورد میکرد؛ چرا که آرامش روحی و روانی مادر، در پرورش فرزندان نقش به سزائی دارد. امام حسین علیهالسلام بارها تکریم همسر را به دوستانش متذکر شده و در پاسخ اعتراض آنان که به وجود فرشها و پردههای نو در منزل حضرت ایراد میگرفتند، میفرمود: «اِنّا نَتَزَوَّجُ النِّساءَ فَنُعْطیهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَیَشْتَرینَ بِها ماشِئْنَ، لَیْسَ لَنا فیهِ شَیء(1)؛ ما با زنها ازدواج میکنیم و [پس از ازدواج] مهریه همسران را پرداخت میکنیم و آنان با مهرهایشان هر چه دوست داشته باشند میخرند و ما دخالتی نمیکنیم.»
امام حسین علیهالسلام در مورد تکریم همسر و فرزند خود، اشعاری دارد که از بالاترین علاقه قلبی و نهایت احترام به همسر و فرزندش حکایت میکند. در مورد همسرش حضرت رباب و دخترش سکینه میفرماید:
لَعَمْرُکَ اِنَّنی لاَُحِبُّ دارا
تَکُونُ بِها سکینَةُ وَ الرُّبابُ
اُحِبُّهُما وَ اَبْذُلُ جُلَّ مالی
وَ لَیْسَ لِعاتِبٍ عِندی عِتابٌ(2)«به جانت سوگند! من خانهای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشد، من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را [به آنان] میبخشم و برای کسی شایسته نیست که مرا سرزنش کند.»
ب. گزینش نام نیک
نام هر شخص، معرّف اعتقادات، فرهنگ، ملیت و اصالت خانوادگی اوست. صاحبان نام زیبا، در آینده به آن افتخار میکنند و صاحبان نامهای ناشایست، از نام خود احساس حقارت خواهند کرد.حضرت سیدالشهداء علیهالسلام در این زمینه الگوی شایستهای برای ماست. شیخ مفید اسامی فرزندان آن حضرت را این گونه میشمارد: علی، جعفر، عبدالله، سکینه، فاطمه.(3)
امام علیهالسلام نامهای نیک را ترویج میکرد و در این رابطه به صاحبان آن نامها و والدینشان درود میفرستاد. هنگامی که جنازه خونین حرّ را در آخرین لحظات زندگی به حضورش آوردند، حضرت با دستان مبارک خود، صورت او را نوازش کرد و در حالی که خونِ چهرهاش را پاک میکرد، فرمود: «بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یاحُرُّ، اَنْتَ حُرٌّ کَما سُمّیتَ فیِ الدّنیا وَ الاْآخِرَةِ وَاللّهِ ما اَخْطَأَتْ اُمُّکَ اِذْ سَمَّتْکَ حُرّا فَاَنْتَ وَاللّهِ حُرٌّ فی الدُّنیْا وَ سَعیدٌ فیِ الاْآخِرَةِ؛(4) بهبه! احسنت به تو ای حرّ!تو آزادمردی؛ چنان که در دنیا و آخرت آزاده خوانده میشوی، سوگند به خدا!مادرت در اینکه تو را حرّ نامیده اشتباه نکرده است. به خدا قسم! تو در دنیا آزادمرد و در آخرت سعادتمند خواهی بود.»
ج. تشویق
در تربیت، تشویق شیوهای کارآمد و موفق است، و اگر با شرایط صحیح انجام شود، محرکی بسیار قوی در ایجاد و تکرار رفتارهای پسندیده در مخاطبان خواهد بود.در سیره امام حسین علیهالسلام تشویق جایگاه خاصی دارد. ابن شهرآشوب میگوید: جعفر،یکی از فرزندان امام حسین علیهالسلام ، در نزد معلمی به نام عبدالرحمن سلمی در مدینه آموزش میدید. روزی معلّم جمله «الحمدللهِ ربِّ الْعالمینْ» را به کودک خردسال حضرت سیدالشهداء یاد داد. هنگامی که جعفر آن را برای پدر ارجمندش قرائت کرد، حضرت حسین علیهالسلام معلم را فراخوانده و با اهدای هدایای ارزشمندی او را تشویق نمود، و هنگامی که به خاطر اعطای پاداش زیاد به معلم، مورد اعتراض اطرافیان قرار گرفت، فرمود: هدیه من کجا با تعلیم «الحمدلله رب العالمین» برابر است؟!(5)
د. توجه به پرسشهای جوانان
هنگامی که فرزندان به سن بلوغ و رشد عقلانی میرسند، سؤالاتی در ذهن آنان مطرح میشود که پاسخ صحیح و منطقی به آن در پرورش اندیشه آنان خیلی مؤثر است. قاسم بن الحسن یادگار حضرت مجتبی علیهالسلام ، هنگامی که در شب عاشورا از عمویش امام حسین علیهالسلام شنید که به اصحابش بشارت میدهد، فردا تمامی آنها شهید خواهند شد، در ذهن او نیز سؤالهایی نقش بست. از جای برخاسته و از امام علیهالسلام پرسید: عموجان! آیا من هم در میان شهداء خواهم بود؟ امام حسین علیهالسلام فرمود! «یا بُنَیَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؛ پسرم! مرگ را چگونه میبینی؟» نوجوان خوش سیما با تمام خلوص و صفا پاسخ داد: «اَحْلی مِنَ الْعَسَلِ؛ شیرینتر از عسل!»
قاسم دوباره سؤالش را تکرار نمود: آیا من هم در ردیف شهدای کربلا خواهم بود؟ امام پاسخ داد: عمویت فدای تو باد! بلی به خدا قسم تو را هم در ردیف یارانم خواهند کشت، حتی کودک شیرخوارهام عبدالله را نیز به شهادت میرسانند.(6)
12. سخاوت و بخشندگی
حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام به عنوان اسوه کامل بشریت از تمام کمالات انسانی برخوردار بود. آن بزرگوار وارث تمام خوبیهای انبیاء، اولیاء و صلحا بود. و پیروان خود را نیز به فضائل اخلاقی ترغیب و تشویق مینمود و میفرمود: «اَیُّهَا النّاسُ نافِسُوا فِی الْمَکارِمِ وَ سارِعُوا فِی الْمَغانِمِ(7)؛ ای مردم! در کسب فضائل والای اخلاقی تلاش و برای بدست آوردن این سرمایههای معنوی شتاب کنید!»
از برجستهترین خصلتهای انسانی آن حضرت؛ سخاوت و بخشندگیاش میباشد. آن بزرگوار تلاش میکرد با حمایتهای مادی و معنوی خود، مرحمی بر زخمهای نیازمندان و انسانهای دردمند و خسته از فشارهای سنگین فقر و فلاکت بگذارد. امام حسین علیهالسلام بر این باور اصرار میکرد که: «مَنْ جادَ سادَ وَ مَنْ بَخِلَ رَذِلَ وَ اِنَّ اَجْوَدَ النّاسِ مَنْ اَعْطی مَنْ لا یَرْجوُا(8)؛ کسی که بخشش نماید، بزرگی خواهد یافت و هر کس بخل ورزد، پست خواهد گشت و یقینا بخشندهترین مردم کسی است که به نیازمندی که [از او] امید یاری ندارد، بخشش کند.»
و میفرمود: «مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤمِنٍ فَرَّج اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدّنْیا وَ الاْآخِرَة؛(9) هر کس که غصّهای را از دل مؤمنی برطرف کند، خداوند اندوههای او را در دنیا و آخرت برطرف مینماید.»
در اینجا به مواردی از بخششهای آن حضرت میپردازیم:
1. انس میگوید: نزد امام حسین علیهالسلام بودم که کنیزی آمد و دسته گلی به حضرت تقدیم کرد. امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. گفتم: ای فرزند رسول خدا! یک دسته گل چقدر ارزش دارد که شما او را آزاد کردید. امام فرمود: خدای سبحان ما را تربیت کرده است و فرموده است: «وَ اِذا حُیِّیتُمْ بِتَحیَّةٍ فَحَیّوُا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْرُدُّوها»(10)؛ «هرگاه به شما تحیتی گفتند، پاسخ آنانرا نیکوتر از آن و یا به همان اندازه بدهید.» و پاسخ نیکوتر او همان آزادیاش بود.(11)
2. امام حسن علیهالسلام به بیرون از مدینه رفت و شبی را بر چوپانی میهمان شد. او از حضرت کمال پذیرایی را نموده و هنگام صبح، امام را به سوی مدینه بدرقه کرد. حضرت مجتبی علیهالسلام به او فرمود: اگر به مدینه آمدی، سراغ ما بگیر که در خدمت تو باشیم. آن چوپان به مدینه آمد و به خدمت امام حسین علیهالسلام رسید، به گمان اینکه امام حسن علیهالسلام است، و عرضه داشت: من همان چوپانی هستم که فلان شب میهمان ما شدید و فرمودید که در مدینه به خدمتتان برسم.
امام حسین علیهالسلام از گفتههای چوپان فهمید که برادرش امام مجتبی علیهالسلام میهمان او بوده است. از او پرسید: تو چوپان چه کسی هستی؟ گفت: فلانی. امام پرسید: چند رأس گوسفند در اختیار داری؟ گفت: سیصد رأس.
امام حسین علیهالسلام ارباب او را دعوت کرده و با رضایت وی، گوسفندان و چوپان را که غلام او بود، خریداری کرد. آنگاه چوپان را بخاطر نیک رفتاریش با امام حسن علیهالسلام آزاد کردو تمام گوسفندان را به او بخشید. سپس فرمود: «اِنَّ الَّذی باتَ عِنْدَکَ اَخی وَقَدْ کافَأْتُکَ بِفِعْلِکَ مَعَهُ؛(12) آنکه در آن شب میهمان تو بود، برادرم امام حسن بود. اکنون اینها را در مقابل کاری که با او کردی قرار دادم.»
3. مردی وارد مدینه شد و از بخشندهترین فرد آن شهر پرسید: به او گفتند: حسینبنعلی علیهالسلام سخیترین مرد این شهر است. او در پی حضرت به مسجد رفت و آن جناب را در حال نماز یافت، آنگاه با ابیاتی چند خطاب به امام حسین علیهالسلام گفت:
لَم یَخِبِ الاْآنَ مَنْ رَجاکَ وَ مَنْ
حَرّکَ مِنْ دُونِ بابِکَ الْحَلَقَة
اَنتَ جَوادٌ و اَنْتَ مَعْتَمَدٌ
اَبُوکَ قَدْ کانَ قاتِلُ الْفَسَقَة
لَولاَ الَّذی کانَ مِنْ اَوائِلِکُمْ
کانَتْ عَلیْنَا الْجَحیمُ مُنْطَبِقَة
«کسی که به تو امید بسته و درب خانهات را کوبیده، تا به حال ناامید و مأیوس نگردیده است. تو بخشندهای و تو مورد اعتماد هستی و پدرت نابود کننده افراد فاسق بود. اگر هدایتها و زحمات شما خاندان رسالت نبود، عذاب جهنم همه ما را فرا میگرفت.»
امام حسین علیهالسلام بعد از شنیدن سخنان وی، رو به قنبر کرده و فرمود: «آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است؟» قنبر گفت، بلی، چهار هزار دینار داریم. امام فرمود: «قنبر! آنها را حاضر کن که این شخص برای مصرف آنها از ما سزاوارتر و نیازمندتر است.» سپس به منزل رفت و ردای خود را ـ که بردی یمانی بود ـ از تن در آورد و دینارها را در آن پیچید و به خاطر شرم و حیا، از لای در، به آن مرد نیازمند داد و اشعار او را نیز با ابیاتی زیبا و در همان قافیه پاسخ داد:
خُذْها فَاِنّی اِلَیْکَ مُعْتَذِرٌ
وَ اعْلَمْ بِاَنّی عَلَیْکَ ذوُ شَفَقة
لَوْکانَ فی سَیْرِنا الْغَداةُ عَصا
اَمْسَتْ سَمانا عَلَیْکَ مُنْدَفِقَة
لکِنَّ رَیْبَ الزَّمان ذُو غِیَرٍ
وَالْکَفُّ مِنّی قَلیلةُ النَّفَقة
«اینها را بگیر، من از تو معذرت میخواهم و مطمئن باش که من نسبت به تو دلسوز و علاقهمندم. اگر امروز قدرت و حکومتی دست مابود، آسمان جود و رحمت ما بر تو ریزش میکرد. ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی است،بدین جهت تنگدست شده و بخششمان اندک است.»
مرد عرب هدیهها را گرفت و گریست. امام حسین علیهالسلام فرمود: آیا عطای ما را اندک شمردی؟! گفت: نه هرگز! بلکه به این میاندیشم که این دستان بخشنده چگونه به زیر خاک پنهان خواهد شد(13)؟!
4. در زیارت جامعه کبیره خطاب به پیشوایان معصوم علیهمالسلام عرضه میداریم: «فِعْلُکُمُ الْخَیرُ و عادَتُکُمُ الاِْحْسانُ وَ سَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ؛ کارهای شما نیک، عادت شما احسان، و رسم و روش شما کرامت و بزرگواری است.» علی بن طعان محاربی میگوید: هنگامی که لشکر حرّ با امام حسین علیهالسلام ملاقات کرد، من آخرین نفری بودم که از سپاه حر به منزل «ذوحسم» رسیدم. امام حسین علیهالسلام چون تشنگی من و اسبم را مشاهده کرد، به من فرمود: «اَنَخِ الرّاویةَ؛ این راویه را بخوابان!» چون ما به مشک راویه میگفتیم، منظور امام را نفهمیدم. حضرت دوباره فرمود: «یَابْنَ اَخی! اَنخِ الْجَمَل؛ برادرزاده! [آن شتری که مشک آب روی اوست [بخوابان!»
چون شتر را خواباندم: فرمود: از آب آن بنوش. من خواستم آب بنوشم، امّا بر اثر خستگی نتوانستم. امام حسین علیهالسلام برخاست و از آن مشک، من و اسبم را سیراب کرد.(14)
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
در اینجا به عنوان حسن ختام این بخش، ابیات دیگری از این شعر دلنشین شهریار تبریزی را میآوریم:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتادو دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی را در قفا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق
مینماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا
با کدامین، سرکند، مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمهای
گوش کن عالم پراز شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
بادم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بیریا دارد حسین
1. الکافی، ج 6، ص 476.
1. بحارالانوار، ج 45، ص 47.
2. الارشاد، ج 2، ص 137.
3. لواعج الاشجان، ص147؛ لهوف، سیدبنطاووس، ص192.
4. المناقب، ج3، ص 222.
5. مدینة المعاجز، ج4، ص214.
6. نزهة الناظر، حلوانی، ص81.
7 . همان، ص82.
8. همان، ص82.
9. نساء، 86.
10. بحارالانوار، ج44، ص195.
11. کلمات الامام الحسین علیهالسلام ، ص 620.
12. بحارالانوار، ج 44، ص 190.
13. مقتل ابو مخنف، ص 82.
امام حسین (ع)،الگوی زندگی (3)
Posted On at در ۲۲:۲۴ by نویسنده
پدیدآورنده: سید جواد حسینی،
مردم همه بندهاند و مولاست حسین
از بس که کرم دارد و آقاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش
* * *
در شماره 51 مجله «مبلغان»، دو مقاله تحت عنوان «امام حسین علیهالسلام الگوی زندگی» به چاپ رسید که مباحث آن بر محور برخی اوصاف امام حسین علیهالسلام تنظیم شده بود و عبارت بودند از: 1. خدامحوری و اخلاص؛ 2. صبر و بردباری؛ 3. خدمتگزاری؛ 4. شجاعت؛ 5. عبادت و عرفان؛ 6. پاسداری از ارزشهای الهی؛ 7. صلابت و قاطعیّت. و اکنون در ادامه آن، به برخی اوصاف دیگر آن حضرت میپردازیم.
8. قدردانی و ستایش
در قرآن کریم، واژه «شکر» که به معنای سپاسگزاری و قدردانی است، به صورتهای مختلف بیش از 77 بار به کار رفته است. گاه میفرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَءَزیدَنَّکُمْ»؛(1) «اگر سپاسگزاری کردید، من [نیز بر نعمتها] میافزایم.» و گاه دستور میدهد که از خدا، و والدین خود سپاسگزاری و قدردانی نمایید «اَنِ اشْکُرْ لی وَلِوالِدَیْکَ»؛(2) «از من و پدر و مادرت سپاسگزاری کن!» و در آیاتی هم دستور میدهد که از نعمتهای خدا قدردانی کنید «وَاشْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ»؛(3) «و نعمتهای خدا را سپاسگزاری نمایید!»
یکی از بارزترین مصداقهای تشکر از خداوند و نعمتهای او، قدردانی از بندگان خداست؛ کسانی که نسبت به انسان خدمت و احسانی انجام میدهند و یا در مسیر حق و هدایت گام برمیدارند. لذا امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: «اَشْکَرُکُمْ لِلّهِ اَشْکَرُکُمْ لِلنّاسِ»؛(4) سپاسگزارترین شما برای خدا [کسی است که[ سپاسگزارترین شما برای مردم است.»
و امام هشتم علیهالسلام فرمود: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ؛(5) کسی که نعمت دهنده از مردم را سپاسگزاری نکند خدای عزیز و جلیل را سپاسگزاری نکرده است.»
و امام سجاد علیهالسلام فرمود: «وَ اَمّا حَقُّ ذِی الْمَعْرُوفِ عَلَیْکَ فَاَنْ تَشْکُرَهُ وَ تَذْکُرَ مَعْرُوفَهُ؛(6) حق کسی که کار نیک انجام داده بر تو این است که از او سپاسگزاری نمایی، و کار نیک او را یادآور شوی.»
امام حسین علیهالسلام و قدردانی ازدیگران
امام حسین علیهالسلام میفرماید: «شُکْرُکَ لِنِعْمَةٍ سالِفَةٍ یَقْتَضی نِعْمَةً آنِفَةً؛(7) سپاسگزاری نعمتهای گذشته، نعمتهای آینده و زودرس را به دنبال دارد.» او در سختترین لحظههای زندگی حتی در اوج جنگ و جهاد روز عاشورا، قدردانی و سپاسگزاری از بندگان خدا را که به او خدمتی نمودند، و در مسیر او گامی برداشتند، فراموش نکرد.
ابتدا در شب عاشورا به صورت کلی از تمامی بستگان و یارانش با این کلمات زیبا تشکر و قدردانی کرد: «بارخدایا! من تو را سپاس میگویم که ما را به نبوت و رسالت گرامی داشتی و... .» آنگاه فرمود: «اَمّا بَعْدُ فَاِنّی لا اَعْلَمُ اَصْحابا اَوْفی وَلا خَیْرا مِنْ اَصْحابی، وَلا اَهْلَ بَیْتٍ اَبَرُّ وَلا اَوْصَلُ مِنْ اَهْلِ بَیْتی فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنّی خَیْرا...؛(8) بعد از حمد و ستایش، من یارانی باوفاتر و نیکوتر از یاران خودم، و خاندانی نیکوتر و مهربانتر از خاندان خودم نمیشناسم. خداوند از جانب من به شما پاداش نیک عنایت فرماید!»
و در طول روز عاشورا از تک تک یاران با نام و نشان قدردانی کرد مثل:
1. خانواده عبدالله عمیر(9)
یکی از شهدای سرفراز عاشورا «عبدالله بن عمیر کلبی» بود. او دارای دستان بلند و بازوان تنومند بود.
وقتی «یسار» غلام زیاد بن ابی سفیان و «سالم» غلام عبیدالله بن زیاد به میدان آمدند و مبارز طلبیدند، «حبیب بن مظاهر» و «بُرَیْر» برخاستند که جواب آنها را بدهند، امام مانع شد تا اینکه عبدالله بن عمیر اجازه خواست و یکتنه بر آن دو نفر یورش برد و آن دو را به هلاکت رساند و سپس خود را به قلب سپاه عمر سعد زد، و رجز حماسی میخواند.
اینجا بود که همسرش عمود خیمه را گرفت و به یاری شوهر شتافت و گفت: شوهرم! از خاندان پیامبر دفاع کن! من به خیمهها باز نمیگردم تا با تو کشته شوم.
حضرت ابا عبدالله علیهالسلام او را فرا خواند و از او و شوهرش تشکر و قدردانی کرد، آنگاه فرمود: «جَزَیْتُمْ مِنْ اَهْلِ بَیْتٍ خَیْرا اِرْجِعی رَحِمَکِ اللّهُ اِلَی النِّساءِ فَاجْلِسی مَعَهُنَّ فَاِنَّهُ لَیْسَ عَلَی النِّساءِ قِتالٌ؛(10)] در راه حمایت از اهل بیت] به پاداش نیک از طرف اهل بیت نائل شوید! خدا رحمتت کند! برگرد به سوی آنها و با آنها بنشین! به راستی بر زنان جهاد واجب نیست.»
2. امّ وهب
عبدالله عمیر و مادرش «امّ وهب» نصرانی بودند که به دست امام حسین علیهالسلام مسلمان شدند. این جوان وقتی با اجازه امام حسین علیهالسلام پا به میدان گذاشت، 24 نفر از شجاعان سپاه عمر سعد را کشت و 12 نفر از سواران را زخمی کرد.
لشکریان عمر سعد، اطراف او را گرفته و اسیرش کرده، نزد عمر سعد بردند. عمر سعد با شگفتی گفت: «چقدر شجاعت و قدرت تو زیاد است.» سپس او را شهید کردند و سر بریده او را به طرف خیمه زنها پرتاب کردند. مادرش سر را به طرف لشکریان یزید انداخت و عمود خیمه را گرفت و به لشکریان حمله نمود و 2 تن از سربازان دشمن را کشت. در این لحظات حساس، امام دخالت کرد و با زبان تشکر و قدردانی فرمود: «اِرْجِعی یا اُمَّ وَهَبِ، اَنْتِ وَابْنُکِ مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله فَاِنَّ الْجِهادَ مَرْفُوعٌ عَنِ النِّساءِ لا یَقْطَعُ اللّهُ رَجاکِ یا اُمَّ وَهَبٍ؛(11) برگرد ای ام وهب! تو و پسرت با پیامبر [در بهشت[ هستید؛ جهاد از زنان برداشته شده است. ای مادر وهب! خداوند امید تو را قطع نکند.»
جملات فوق که از آینده درخشان ام وهب و فرزندش خبر میدهد، خود برترین قدردانی از زحمات و تلاش ام وهب و فرزند او به شمار میرود.
3. حنظلة بن سعد
در گرماگرم جنگ در روز عاشورا، حنظله در کنار امام حسین علیهالسلام ایستاد و بر سر کوفیان فریاد زد و گفت: «شما را از عذاب الهی میترسانم، شما را از محاکمه روز قیامت میترسانم. شما را از عذابی که بر ثمود و عاد نازل شد میترسانم.»
امام از جملات بیدارگر او تشکر کرد و فرمود: «یَاابْنَ سَعْدٍ! رَحِمَکَ اللّهُ! اِنَّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا الْعَذابَ حینَ رَدُّوا عَلَیْکَ ما دَعَوْتَهُمْ اِلَیْهِ مِنَ الْحَقِّ وَنَهَضُوا اِلَیْکَ لِیَسْتَبِیحُوکَ وَاَصْحابِکَ فَکَیْفَ بِهِمُ الاْآنَ وَقَدْ قَتَلُوا اِخْوانَکَ الصّالِحینَ رُحْ اِلی خَیْرٍ مِنَ الدُّنْیا وَما فیها وَاِلی مُلْکٍ لا یَبْلی؛(12) ای پسر سعد! خدا رحمتت کند! این مردم آنگاه که به سوی حق دعوت کردی و پاسخ مثبت ندادند و به قتل تو و یارانت آماده گردیدند، مستوجب عذاب بودند. پس حال که خون برادران صالح تو را ریختند، چگونه خواهند بود؟ برو به سوی آنچه که خیر است از دنیا و آنچه که در آن است و به سوی ملک و آقایی [آخرت] که کهنه نمیشود.»
4. ابی الشعثا
یزید بن زیاد کندی معروف به «ابی الشعثا» تیرانداز ماهر و باتجربهای بود.
روز عاشورا در کنار امام حسین علیهالسلام ایستاد و دفاع میکرد، صد عدد تیر داشت، همه آنها را جز پنج عدد به هدف زد. هر بار که تیراندازی میکرد، رجز میخواند. و امام حسین علیهالسلام در دعا برای او چنین فرمود: «اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَمْیَتَهُ، وَاجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ؛(13) خدایا تیراندازی او را محکم و قوی گردان! و اجر و مزدش را بهشت [برین] قرار بده!»
5. جون، غلام اباذر
شخصی به نام «جون» که در گذشته غلام اباذر بود، همراه امام حسین علیهالسلام به کربلا آمد. لحظهای که آمد از امام حسین علیهالسلام اجازه میدان بگیرد، حضرت به او فرمود: «ای جون! من بیعت را از تو برداشتم؛ زیرا تو به امید عافیت و آسایش تا اینجا به همراه ما آمدهای، در راه ما خود را به مصیبت مبتلا مگردان!»(14)
جون در جواب امام گفت: نه هرگز، من در سلامت و امنیت با شما بودم، و از سفره شما بهرهمند شدم. حال که لحظههای خطر است، شما را رها کنم! هرگز دست از شما برنمیدارم. اگر چه رنگ پوست من سیاه است، عرقم بدبو، و نسبم غیر معروف، اما شما را رها نمیکنم تا خون ما با خون شما به هم آمیزد. بنابراین، حضرت اجازه داد و بعد از شهادت او، در کنار جنازهاش چنین دعا فرمود: «اَللّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ، وَطَیِّبْ ریحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَْبْرارِ، وَعَرِّفْ بَیْنَهُ وَبَیْنَ مَحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله ؛(15) خدایا! چهرهاش را سفید، و بدنش را خوشبو کن و با نیکان محشورش گردان! و میان او و محمد و آلش آشنایی برقرار فرما!»
6. مسلم بن عوسجه
وقتی مسلم بن عوسجه به میدان رفت و پیکار سختی کرد، عمرو بن حجاج و سربازان تحت امرش او را محاصره کرده، با شمشیرها و نیزهها بدنش را هدف قرار دادند. مسلم بر زمین افتاد. حضرت ابا عبدالله علیهالسلام فورا خود را به او رساند، در حالی که هنوز زنده بود و به او فرمود: «رَحِمَکَ رَبُّکَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ(16) «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ»؛(17) رحمت خدا بر تو باد ای مسلم بن عوسجه! بعضی از آنان به پیمان خود [شهادت[ عمل کردند و بعضی از آنها در حال انتظار به سر میبرند.»
7. عمرو بن قرظه
عمرو در روز عاشورا پیش روی امام ایستاد و هر تیری که به سوی آن حضرت میآمد، با بدن آن را میگرفت و هر شمشیری را از امام دفع میکرد و تا زنده بود، نگذاشت آسیبی به آن حضرت برسد. وقتی به زمین افتاد، عرض کرد: ای پسر پیغمبر! صلیاللهعلیهوآله آیا من به عهد خود وفا کردم؟
حضرت در جواب او با جملات تقدیرآمیز فرمود: «نَعَمْ اَنْتَ اَمامی فِی الْجَنَّةِ فَاقْرَأْ رَسُولَ اللّهِ عَنِّی السَّلامِ؛(18) تو پیشاپیش من در بهشت هستی. پس سلام مرا به رسول خدا برسان!»
8. حبیب بن مظاهر
حضرت در مقابل زحمات و فداکاریهای حبیب فرمود: «عِنْدَاللّهِ اَحْسِبُ نَفْسی وَحُماةَ اَصْحابی لِلّهِ دَرُّکَ یا حَبیبُ لَقَدْ کُنْتَ فاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرْآنَ فی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ؛(19) خود و یاران حامی خود را به حساب خدا میگذارم. آفرین بر تو ای حبیب! تو مرد بافضیلتی بودی که در یک شب قرآن را ختم میکردی!»
9. دعا و نیایش
از بهترین و ارزشمندترین حالات ارتباط انسان با خداوند، لحظه دعا و نیایش است. قرآن کریم میفرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ»؛(20) بگو: پروردگار من برای شما ارزش قائل نیست، اگر دعای شما نباشد.»
به همین جهت صریحا دستور به دعا و نیایش داده، و اجابت دعاها را نیز تضمین نموده است؛ آنجا که فرمود: «وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛(21) «[ای پیامبر!] هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند [بگو:] من نزدیکم، دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا میخواند، پاسخ میگویم. پس آنها باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند.»
نکته در خور دقت در آیه فوق این است که خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده و نهایت پیوستگی و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به نیایشگران مجسم ساخته است.
حضرت اباعبدالله علیهالسلام هم از نظر فکری و هم در عمل به شدت پابند نیایش بوده است.
آن حضرت فرمود: «اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاءِ؛(22) عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد.»
همچنین فرمود: «اَمّا اِنَّهُمْ لَوْ کانُوا دَعَوُا اللّهَ بَمُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبینَ بِصِدْقٍ مِنْ نِیّاتِهِمْ وَصِحَّةِ اِعْتِقادِهِمْ مِنْ قُلُوبِهِمْ اَنْ یَعْصِمَهُمْ، حَتّی لا یُعانِدُوهُ بَعْدَ مُشاهَدَةِ تِلْکَ الْمُعْجِزاتِ الْباهِراتِ لَفَعَلَ ذلِکَ بِجُودِهِ وَکَرَمِهِ؛(23) اگر مردم به هنگام دعاکردن، خدا را با نام محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت پاک او، با نیت درست، و با اعتقاد قلبی صحیحی بخوانند، که آنها را مصون دارد تا پیامبر را پس از مشاهده آن همه معجزات محکم و آشکار نافرمانی نکنند، خداوند با جود و کرم خود خواستههای آنان را میدهد.»
و گاه برای راهنمایی و تشویق بیشتر بندگان خدا به معرّفی محلهای استجابت دعا میپرداخت، از جمله میفرمود: «اَلرُّکْنُ الْیَمانِیُّ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ اِنَّ ما بَیْنَ هذَیْنِ الرُّکْنَیْنِ (اَلاَْسْوَدِ وَاَلْیَمانی) مَلَکٌ یُدْعی هِجّیرَ، یُؤَمِّنُ عَلی دُعاءِ الْمُؤْمِنینَ؛(24) رکن یمانی، دری از درهای بهشت است. از روزی که این در را به روی بندگان باز کرد، آن را نبسته است و همانا بین حجرالاسود و رکن یمانی فرشتهای است به نام «هجّیر» که بر دعای مؤمنین آمین میگوید.»
اما در بُعد عملی، دعاهای فراوانی از حضرت به یادگار مانده است که معروفترین آنها دعای عرفه است. در ادامه به نمونههایی از دعای حضرت (به غیر از دعای عرفه) اشاره میشود.
الف. دعای جامع
دعای جامع، یکی از دعاهای آن حضرت است که در آن، انواع ارزشهای اخلاقی ـ معنوی مهم را از خداوند بزرگ درخواست میکند. متن دعا چنین است: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ تَوْفیقَ اَهْلِ الْهُدی وَ اَعْمالَ اَهْلِ التَّقْوی، وَ مُناصَحَةَ اَهْلِ التَّوْبَةِ، وَعَزْمَ اَهْلِ الصَّبْرِ وَحَذَرَ اَهْلِ الْخَشْیَةِ، وَطَلَبَ اَهْلِ الْعِلْمِ، وَزینَةَ اَهْلِ الْوَرَعِ، وَخَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ، حَتّی اَخافَکَ؛ خدایا! من از تو توفیق هدایتشدگان، و رفتار پرهیزکاران، و نصیحت کردن توبهکنندگان، و عزم و اراده صابران، و ترس اهل خشیت [الهی]، و تلاش اهل علم، و زینت پرهیزکنندگان، و ترس جزعکنندگان را درخواست دارم تا از تو خوف داشته باشم!»
سپس میفرماید: «اَللّهُمَّ مَخافَةً تَحْجُزُنی عَنْ مُعاصیکَ وَحَتّی اَعْمَلَ بِطاعَتِکَ عَمَلاً اَسْتَحِقُّ بِهِ کَرامَتَکَ، وَحَتّی اُناصِحَکَ فِی التَّوْبَةِ خَوْفا لَکَ، وَحَتّی اُخْلِصَ لَکَ فِی النَّصیحَةِ حُبّا لَکَ، وَحَتّی اَتَوَکَّلَ عَلَیْکَ فِی الاُْمُورِ حُسْنَ ظَنٍّ بِکَ، سُبْحانَ خالِقِ النُّورِ وَ سُبْحانَ اللّهِ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ؛(25) خدایا! ترسی را میخواهم که مرا از ارتکاب نافرمانیهایت بازدارد، و وادار به اطاعتم کند؛ عملی که مستحق کرامت تو گردم، و پندپذیر در توبه به خاطر ترس تو باشم، در خیرخواهی برای تو خالص گردم به جهت محبت تو. و در تمام کارها به تو توکل کنم به خاطر خوشبین بودن به تو. منزه است آفریننده نور، و تنزیه و ستایش برای خدای بزرگ است.»
راستی که عظمت هر انسان را میتوان از خواستههای او فهمید. در دعای فوق عظمت خواستهها، نشانگر عظمت و همت بلند اباعبدالله علیهالسلام میباشد.
ب. دعای حضرت در کعبه
«اِلهی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَمْ تَجِدْنی شاکِرا، وَابْتَلَیْتَنی فَلَمْ تَجِدْنی صابِرا، فَلا اَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْکِ الشُّکْرِ، وَلا اَنْتَ اَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْکِ الصَّبْرِ اِلهی ما یَکُونُ مِنَ الْکَریمِ اِلاَّ الْکَرَمُ؛(26) پروردگارا! مرا نعمت دادی، ولی مرا شاکر نیافتی، و آزمایشم کردی، پس بردبارم ندیدی، پس با ترک شکر، نعمت را [از من] سلب نکردی و با نبود بردباری، بر شدت گرفتاری نیفزودی. خدایا! از بزرگوار جز بزرگواری نیاید.»
ج. دعای حضرت در سجده
شریح میگوید: وارد مسجد مدینه شدم، دیدم امام حسین علیهالسلام صورت روی خاک گذاشته و این دعا را در سجده میخواند: «سَیِّدی وَمَوْلایَ اَلِمَقامِعِ الْحَدیدِ خَلَقْتَ اَعْضائی، اَمْ لِشُرْبِ الْحَمیمِ خَلَقْتَ اَمْعائی، اِلهی لَئِنْ طالَبْتَنی بِذُنُوبی لاَءُطالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ وَلَئِنْ حَبَسْتَنی مَعَ الْخاطِئینَ لاَُخْبِرَنَّهُمْ بِحُبّی لَکَ، سَیِّدی اِنَّ طاعَتَکَ لا تَنْفَعُکَ وَمَعْصِیَتی لا تَضُرُّکَ، فَهَبْ لی ما لا یَنْفَعُکَ، وَاغْفِرْلی ما لا یَضُرُّکَ فَاِنَّکَ اَرْحَمُ الرّاحِمینِ؛(27) ای آقا و مولایم! آیا برای گرزهای آتشین، اعضایم را خلق کردهای؟ یا اندام درونی مرا برای نوشیدن آبهای گرم جهنم آفریدهای؟ خدایا! اگر مرا به گناهانم بازخواست کنی، من تو را به کرمت میخوانم. و اگر مرا با خطاکاران حبس کنی، دوستی خود را نسبت به تو به اطلاع آنان میرسانم.
آقای من! بندگیات، تو را بهرهای نرساند، و گناهم زیانی متوجه تو نساخت. پس آنچه را سودت نمیدهد، به من عنایت کن! و آنچه را به تو ضرر نمیرساند، به من ببخشای! که به راستی تو مهربانترین مهربانانی.»
د. دعا در قبرستان
هرگاه امام حسین علیهالسلام وارد قبرستان میشد، به همراهان دستور میداد این دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الاَْرَواحِ الْفانِیَةِ وَالاَْجْسادِ الْبالِیَةِ، وَالْعِظامِ النَّخِرَةِ الَّتی خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیا وَ هِیَ بِکَ مُؤْمِنَةٌ، اَدْخِلْ عَلَیْهِمْ رَوْحا مِنْکَ وَسَلاما مِنّی؛(28) خدایا! ای پروردگار این روحهای فانی و اجساد پوسیده و استخوانهای نرم شده که با ایمان به تو از دنیا رفتهاند، بر آنان رحمت خود و سلام مرا وارد کن!»
ه . دعا برای شهداء
بعد از شهادت پیک حضرت (قیس بن مسهّر) توسط حصین بن تمیم؛ مأمور ابن زیاد، امام حسین علیهالسلام فرمود: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلَهُمُ الْجَنَّةَ نُزُلاً، وَاجْمَعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ فی مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِکَ وَ رَغائِبِ مَذْخُورِ ثَوابِکَ؛(29) خدایا! بهشت را برای ما و آنان وسیله پذیرایی قرار بده! و بین ما و آنان در پایگاه رحمت خود و مرغوبترین ثوابهای ذخیرهشدهات، جمع کن!»
و . سفارش به دعای جوشن کبیر
امام حسین علیهالسلام فرمود: «پدرم امیرمؤمنان علی علیهالسلام مرا نسبت به دعای جوشن کبیر سفارش فراوان و مهمی کرد که آن را حفظ کرده، خوب نگهداری کنم، و به من فرمود: ای پسرم! این دعا را بر روی کفن من بنویس! و من به سفارش پدر عمل کردم.»(30)
ز. دعا در صبح عاشورا
آن حضرت در بخشی از آخرین دعای خود در روز عاشورا میفرماید: «اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَرْبٍ وَ اَنْتَ رَجائی فی کُلِّ شِدَّةٍ، وَاَنْتَ لی فی کُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بی ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ، کَمْ مِنْ هَمٍّ یَضْعُفُ فیهِ الْفُؤادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الْحیلَةُ وَ یَخْذُلُ فیهِ الصَّدیقُ وَ یَشْمَتُ فیهِ الْعَدُوُّ، اَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ اِلَیْکَ؛(31) خدایا! تو در هر غم و اندوهی پناهگاه من و در هر سختی و شدتی مایه امید من هستی پروردگارا! مرا نعمت دادی، ولی مرا شاکر نیافتی، و آزمایشم کردی، پس بردبارم ندیدی، پس با ترک شکر، نعمت را [از من[ سلب نکردی و با نبود بردباری، بر شدت گرفتاری نیفزودی.
و در هر حادثهای که برایم اتفاق میافتد، سلاح و تکیهگاه منی، آنگاه که غمهایی [کمرشکن بر من فرو ریخته است [که دلها در برابرش آب میشوند، و راه هر چاره در مقابلش مسدود میگردد و در آنها دوستان [از من [دوری میجویند و دشمنان زبان به شماتت میگشایند. [در چنین لحظاتی] آنها را به سوی تو آورده، تنها به تو شکایت میکنم... .»
10. زهد و دنیاگریزی
زهد بیمیلی طبیعی نسبت به امور دنیوی نیست، بلکه بیمیلی روحی یا عقلی یا قلبی نسبت به اشیائی است که مورد تمایل و رغبت طبع و نفس است، با این هدف که مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب که مافوق مشتهیات نفسانی دنیوی است، حاصل شود؛ خواه آن امور از مشتهیات نفسانی اخروی باشد و یا اساسا از نوع مشتهیات نفسانی نباشد، بلکه از نوع فضائل اخلاقی باشد، از قبیل: عزت، شرافت، کرامت، آزادی، و یا از نوع معارف معنوی و الهی باشد، مانند: ذکر خداوند، محبت الهی، و تقرب به ذات اقدس خداوندی.
پس زاهد یعنی کسی که توجهش از مادیات به عنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته، عبور کرده، متوجه مسائل اخروی و فضائل اخلاقی و معنوی شده است. بیرغبتی زاهد، بیرغبتی در ناحیه اندیشه و آمال و ایده و آرزوست، نه بیرغبتی در ناحیه طبیعت.(32)
امام حسین علیهالسلام هم از نظر اندیشه، در بالاترین سطح زهد قرار داشت، و هم از نظر رفتاری.
دنیا در دیدگاه حضرت
اساس زهد را بیمیلی به دنیا تشکیل میدهد، و بیمیلی به دنیا آنگاه صورت صحیحی مییابد که اندیشه و دید انسان درباره دنیا درست و واقعی باشد. حضرت اباعبدالله علیهالسلام دنیا را اینگونه معرّفی میکند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ الدُّنْیا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ مُتَصَرِّفَةً بِاَهْلِها حالاً بَعْدَ حالٍ، فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَالشَّقِیُّ مَنْ فَتَنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّکُمْ هذِهِ الدُّنْیا فَاِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَکَنَ اِلَیْها وَ تُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمَعَ فیها؛(33) سپاس خدایی را که دنیا را آفرید و آن را سرای فناپذیر و رو به زوال قرار داد؛ دنیایی که صاحبانش را از حالی به حالی دگرگون میکند. پس خودباخته، آن کسی است که دنیا او را بفریبد و تیرهبخت و شقاوتمند کسی است که دنیا او را شگفتزده سازد.
[ای مردم!] دنیا شما را نفریبد؛ زیرا دنیا امید هر کس را که بر آن تکیه کند، به یأس تبدیل میکند و طمع هر کس را که در آن طمع ورزد، بینتیجه میگذارد.»
در جملات فوق، دنیا فناپذیر دانسته شده و آنچه از آن به عنوان مذموم یاد شده، دلبستگی به دنیاست.
سید الشهداء علیهالسلام در سخن دیگر، علاوه بر ناپایداری دنیا، آن را وسیله امتحان و آزمایش افراد دانسته، میفرماید: «عِبادَاللّهِ اِتَّقُواللّهَ وَکُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَرٍ، فَاِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ لاَِحَدٍ اَوْ بَقِیَ عَلَیْها اَحَدٌ، کانَتِ الاَْنْبِیاءُ اَحَقَّ بِالْبَقاءِ، وَاَوْلی بِالرِّضی وَاَرْضی بِالْقَضاءِ. غَیْرُ اَنَّ اللّهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ وَخَلَقَ اَهْلَها لِلْفَناءِ فَجَدیدُها بالٍ، وَنَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَسُرُورُها مُکفَهِرٌّ، وَالْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ وَالدّارُ قَلْعَةٌ فَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی؛(34) بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود دنیا برای کسی باقی بماند و یا یک فرد [برای همیشه] در دنیا بماند، پیامبران برای بقاء سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوشآیندتر بود.
جز آنکه خداوند دنیا را وسیله آزمایش، و مردم را برای فانی شدن آفرید. پس تازههایش کهنه و نعمتهایش زائل و شادی آن مبدل به غم میشود، و خانه و منزلگهی است زودگذر و کوتاه مدت. پس [برای آخرت] توشهای برگیرید که بهترین توشه تقواست.»
برخورد با زهدگریزان و دنیازدگان
در اندیشه بلند حضرت اباعبدالله علیهالسلام تنها زهد و دنیاگریزی، در زاهد شدن کافی نیست، بلکه با دنیازدگان و زهدستیزان نیز باید برخورد کرد و سکوت در مقابل آنها روا نیست. و این مسئولیت، امروزه دوچندان برای کسانی مطرح است که داعیه هدایت جامعه را به عهده دارند، و امام حسین علیهالسلام را در این کار الگوی خویش میدانند.
یکی از سرمایهداران مدینه، خانه بسیار مجللی ساخت و از امام حسین علیهالسلام دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده، برای او دعا کند. وقتی امام علیهالسلام وارد خانه بسیار وسیع و اشرافی او شد، اظهار داشت: «أَخْرَبْتَ دارَکَ، وَعَمَّرْتَ دارَ غَیْرِکَ، غَرَّکَ مَنْ فِی الاَْرْضِ، وَ مَقَتَکَ مَنْ فِی السَّماءِ؛(35) خانه [آخرت [خویش را ویران کردی، و خانه بیگانه را آباد ساختی. اهل زمین تو را گرامی خواهند داشت و اهل آسمان دشمنت خواهند بود.»
و همچنین نقل شده که امام حسین علیهالسلام روزی در کوچههای مدینه قدم میزد که خانه باشکوه یکی از دنیاپرستان و زهدستیزان را دید و اظهار داشت: «رَفَعَ الطّینَ وَوَضَعَ الدّینَ؛(36) [صاحب این خانه] گِل را بر هم انباشت و [دیوارها را بالا برد]، ولی دین را پست کرد.»
زهد بی ولایت
نکته دیگری که درباره زهد در اندیشه ژرف و عمیق حسین بن علی علیهالسلام به آن توجه شده و برای آن نقش محوری و کلیدی قائل شده است، پذیرش ولایت و امامت ائمه اطهار علیهمالسلام مخصوصا امیرمؤمنان علیهالسلام نه تنها نماز بیولایت بینمازی است، و حج و زکات، بیامامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بیدوستی و محبت علی علیهالسلام بیزهدی است و در نوع خود یک حقهبازی است.
میباشد. آن حضرت فرمود: «اِنَّ دَفْعَ الزّاهِدِ الْعابِدِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ عَلَی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله لَیَصیرُ کَشُعْلَةِ نارٍ فی یَوْمٍ عاصِفٍ، وَتَصیرُ سائِرُ اَعْمالِ الدّافِعِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ علیهالسلام کَالْحَلْفاءِ وَ اِنِ امْتَلاَءَتْ مِنْهُ الصَّحاری وَاشْتَعَلَتْ فیها تِلْکَ النّارُ وَ تَخْشاها تِلْکَ الرّیحُ حَتّی تَأْتی عَلَیْها کُلِّها فَلا تَبْقی لَها باقِیَةً؛(37) به راستی زاهد عابدی که برتری و فضیلت علی علیهالسلام بر تمامی انسانها پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را دفع میکند، [دفع کردن او] چونان شعله آتشی در روز طوفانی میشود [که هستی او را به آتش کشیده] و بقیه اعمال او را [هر چند فراوان باشد[ مانند علفهای خشک بیابان میگرداند، هرچند سراسر بیابان را پر کرده باشد. آنگاه شعله آتش در آن زبانه کشد و باد وزیدن گیرد تا همه آن علفها را فرا گیرد و هیچ چیزی از آن باقی نماند.»
این جملات میرساند که نه تنها نماز بیولایت بینمازی است، و حج و زکات، بیامامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بیدوستی و محبت علی علیهالسلام بیزهدی است و در نوع خود یک حقهبازی است.
زهد واقعی و ترک دنیا این است که در کلام و مرام امام حسین علیهالسلام دیده میشود، نه آنچه غارنشینان، خرقهپوشان، جامعه گریزان، و گوشهنشینان دارند.
تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّا فی هَواکا
وَاَیْتَمْتُ الْعِیالَ لِکَیْ اَراکا
وَلَوْ قَطَّعْتَنی فِی الْحُبِّ اِرْبا
لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلی سَواکا(38)«مردم را تماما به هوای تو ترک گفتم، و [راضی شدم] فرزندانم یتیم گردند تا تو را ملاقات کنم.
اگر مرا در راه عشق [خود] قطعه قطعه کنی، دلم [ذرهای] به سوی غیر تو تمایل پیدا نمیکند.»
1. ابراهیم / 7.
2. لقمان / 14.
3. نحل / 114.
4. الکافی، ج 2، ص 99، ح 30؛ ر. ک: منتخب میزان الحکمة، ص 278.
5. عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، شیخ صدوق، ج 2، ص 24، ح 2.
6. الخصال، شیخ صدوق، ص 568؛ منتخب میزان الحکمة، ص 278.
7. نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 80، ح 3.
8. تاریخ طبری، ج 3، ص 315؛ عوالم بحرانی، ج17، ص 243.
9. قابل ذکر است در ترجمه احادیث و برخی مطالب از «فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام » مرحوم محمد دشتی، بهره بردهایم.
10. فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام ، ص 195.
11. بحارالانوار، ج 45، ص 17؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 261؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 604؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 22؛ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 219.
12. تاریخ طبری، ج 3، ص 329؛ مقتل الحسین علیهالسلام ، خوارزمی، ج 2، ص 24؛ بحارالانوار، ج 45، ص 23.
13. بحارالانوار، ج 45، ص 30؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 272؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 355؛ الامالی، شیخ صدوق، مجلس 30؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 22.
14. بحارالانوار، ج 45، ص 23؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 605؛ کتاب لهوف ابن طاووس، ص 47.
15. بحارالانوار، ج 45، ص 22؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 265؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 605؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام ، ص 512.
16. بحارالانوار، ج 45، ص 20؛ ارشاد، مفید، ص 237.
17. احزاب / 23.
18. بحارالانوار، ج 45، ص 22؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 605.
19. تاریخ طبری، ج 3، ص 327 و ج 7، ص 349.
20. فرقان / 77.
21. بقره / 176.
22. بحارالانوار، ج 93، ص 494، ح 23؛ امالی شیخ مفید، ص 88، ح 136.
23. تفسیر امام عسکری علیهالسلام ، ص 216، ح 134 و 135؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 106، ح 9؛ بحارالانوار، ج 26، ص 290، ح 48.
24. بحارالانوار، ج 99، ص 354، ح 11؛ مستدرک الوسائل، ج 9، ص 391، ح 11151.
25. مهج الدعوات، ص 157؛ بحارالانوار، ج 94، ص 191، ح 5.
26. بحارالانوار، ج 99، ص 197، ح 13؛ و با اندکی تغییر در فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام ، ص 318؛ احقاق الحق، ج 11، ص 595.
27. صحیفة الحسین، ص 65؛ احقاق الحق، ج11، ص 424؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام ، 319.
28. بحارالانوار، ج 102، ص 300.
29. تاریخ طبری، ج 3، ص 308؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 553.
30. بحارالانوار، ج 94، ص 397 و ج 81، ص 332.
31. همان، ج 45، ص 4؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 248.
32. ر. ک: سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، ص 211.
33. بحارالانوار، ج 45، ص 5؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 249.
34. تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیهالسلام ، ص 215.
35. تنبیه الخواطر، ج 1، ص 270؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467، ح 4013؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام ، ص 321.
36. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467.
37. تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام ، ص 89، ح 47؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام ، ص 111.
38. سوگنامه آل محمد صلیاللهعلیهوآله ، ص 365.
امام حسین علیه السلام الگوی زندگی (2)
Posted On at در ۲۲:۱۶ by نویسنده
پدیدآورنده:عبدالکریم پاکنیا ،
4 . شجاعت
خداوند متعال در توصیف ویژگیهای مردان الهی و مبلغان راه حقیقت، شجاعت و شهامت را یکی از بارزترین صفات و خصلتهای آنان میشمارد و میفرماید: «الذین یبلغون رسالات الله ویخشونه ولا یخشون احدا الا الله وکفی بالله حسیبا» ; (1) «کسانی که رسالتهای الهی را ابلاغ میکنند و تنها از خدا میترسند و از غیر او هیچگونه واهمه ندارند و خداوند برای حسابرسی کافی است .»
همچنین خداوند در سوره مائده جهادگران راه خدا را دلیر مردانی به شمار آورده است که در راه دفاع از حق و آرمانهای والای اسلامی هیچگاه خسته نمیشوند و از سرزنش و ملامتسست عنصران و منافقان و مخالفان هرگز شک و دو دلی به خود راه نمیدهند و با روحیه قوی و شهامتبینظیر خود تاج و تخت طاغوتهای زمان را به لرزه در آورده، به فضل و رحمت الهی دل میبندند: «یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله واسع علیم» ; (2) آنان در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند و این [روحیه شجاعانه] فضل خداست که به هر کس که بخواهد عنایت میکند و خداوند وسعت دهنده دانا است .»
اسوه دلاوران
حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام نمونه بارزی از مبلغان با شهامت پیامهای الهی است که در گفتار و کردار، روحیه قوی و عظمت نفس خود را نشان داد . در اینجا صفحاتی را از تاریخ شجاعت آن رادمرد الهی ورق میزنیم:
شجاعت در گفتار
امام حسین علیه السلام از همان دوران کودکی و نوجوانی به صراحت لهجه و بیباکی و شجاعت معروف بود . او این خصلتستوده را از جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام به ارث برده بود . امام علیه السلام در یکی از روزهای اوائل خلافتخلیفه دوم، در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود . آن حضرت که دوران نوجوانی را سپری میکرد، متوجه شد که عمر بالای منبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در مورد آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» (3) برای مردم سخن میگوید . امام حسین علیه السلام با شنیدن سخنان متناقض خلیفه از جایش بلند شده و با شجاعت تمام فرمود:
«انزل عن منبر ابی رسول الله لا منبر ابیک; از منبر پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آی; نه منبر پدرت .»
ابن خطاب از اعتراض شدیداللحن امام یکه خورده و گفت: راست میگویی . بلی این منبر پدر توست نه پدر من . چه کسی این سخن را به تو آموخت؟ آیا پدرت علی بن ابی طالب؟! امام حسین علیه السلام فرمودند: به جانم سوگند! اگر در این مورد از پدرم هم اطاعت کرده باشم، بیراهه نرفتهام; چرا که او هدایتگر و من رهیافته اویم .
آنگاه در ادامه فرمود: ای پسر خطاب! اگر مردم از ما اهلبیت علیهم السلام پشتیبانی میکردند، تو نمیتوانستی بر آل محمد مسلط شده و بر منبرشان بنشینی . خدا آنگونه که سزای توست، سزایت دهد و از بدعتی که پدید آوردی به سختی بازجوئیت کند . »
خلیفه با خشم تمام از منبر پائین آمده و به همراه عدهای، نزد علی علیه السلام رفت و گفت: ای اباالحسن! امروز از فرزندت حسین چه چیزها که ندیدم! او در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله با صدای بلند با ما سخن میگوید و اوباش و اهل مدینه را بر علیه من میشوراند . (4)
حماسه امام حسین علیه السلام در جنگ صفین
امام حسین علیه السلام دلاور مردی بود که شجاعت و شهامتش دوست و دشمن را به حیرت آورده بود . حماسه آفرینیهای آن حضرت در جنگهای جمل و صفین و نهروان زبانزد خاص و عام بود . عبداللهبنقیس از دلاوریهای امام حسین علیه السلام در جنگ صفین چنین گزارش کرده است:
در نبرد صفین در میان لشکر علی علیه السلام و در رکاب آن حضرت بودم . ابوایوب سلمی از فرماندهان معاویه به کمک نیروهای خود بر آب فرات مسلط شده و آن را به روی ما بست .
لشکریان علی علیه السلام از شدت عطش به آن حضرت شکایت کردند . امیرالمؤمنین علیه السلام نیز برای بازپسگیری آب فرات عدهای را فرستاد، اما آنان ناامید برگشتند .
مولای متقیان علیه السلام از گرفتاری پیش آمده به شدت ناراحتشد . در آن حال امام حسین علیه السلام عرضه داشت:
«امضی الیه یا ابتاه؟ ; پدر جان! آیا من برای باز کردن راه آب بروم؟» علی علیه السلام فرمود: «پسرم! برو .»
حضرت سیدالشهداء علیه السلام به همراه عدهای به نیروهای دشمن حمله کرده و آنان را از فرات دور ساخته و خیمهاش را در کنار آب برافراشت و عدهای را برای حفاظت از آب گمارد .
آنگاه نزد پدر بزرگوارش آمد و پیروزی خویش را مژده داد . اما علی علیه السلام از شنیدن بازگشائی راه آب به گریه افتاد . به امام گفته شد: یا علی! این اولین پیروزی است که در این جنگ به برکتحسین علیه السلام به دست آمد، چرا گریه میکنید؟! امام فرمود: بلی درست است، اما من به یاد روز عاشورا افتادم که حسینم با لب تشنه به شهادت میرسد . و از شدت ظلم اسب او شیهه میکشد و میگوید: ای وای از دست امتی که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند . (5)
مصادره اموال طاغوت
حضرت اباعبدالله علیه السلام همواره با توانمندی و اقتدار کامل با دشمنان اسلام و زورگویان و مستکبران برخورد میکرد و هر کجا احساس وظیفه مینمود، با شجاعت تمام از حق دفاع کرده و اهل باطل را کوچک میشمرد . داستان زیر نمونهای از اقتدار و جرات آن حضرت را در مقابل طاغوت نشان میدهد .
در سال پنجاه و چهارم هجری، یکی از کاروانهای حامل اموال حکومتی - که از یمن برای معاویه ارسال شده بود - از مدینه میگذشت . امام حسین علیه السلام به یارانش دستور داد تا کاروان را توقیف نموده و محمولههای آن را در میان نیازمندان بنیهاشم و دیگران تقسیم نمایند . آنگاه به معاویه نامهای به این شرح نوشت: «اما بعد، فان عیرا مرت بنا من الیمن تحمل مالا وحللا وعنبرا وطیبا الیک، لتودعها خزائن دمشق وتعل بها بعد النهل ببنی ابیک، وانی احتجت الیها فاخذتها، والسلام; بعد از حمد و ثنای الهی! با کاروانی از یمن مواجه شدیم که اموال و پوشاک و عنبر و عطرهای دیگر به سوی تو حمل میکرد تا آنها را در خزائن [کاخهای خود، در] دمشق ذخیره کرده و تشنگان فرزندان پدرت را سیراب سازی [و در رفاه و آسایش خود و بستگانت صرف نمائی! ] اما من به آنها نیاز داشتم و در آنها تصرف کردم . والسلام .»
این حرکت انقلابی و شجاعانه سرور آزادگان جهان، موجبات نارضایتی و خشم معاویه را فراهم آورد و طی نامهای، آن حضرت را از عواقب این کار برحذر داشت . (6)
امام حسین علیه السلام در حرکت انقلابی دیگری در راه کربلا و در منزل تنعیم، قافلهای دیگر را که از یمن اجناس گران قیمتی به سوی شام و برای یزید میبرد، تصرف کرده و کرایه شتربانان را با کمال خوشرویی به آنان پرداخت نمود . (7)
وارث راستین پدر
سالار شهیدان وارث حقیقی شجاعت و رشادت پدر بزرگوارش علی علیه السلام بود . آن مرد میدان جهاد و مبارزه روحیه مقاومت و شکست ناپذیری خود را در نهجالبلاغه چنین توصیف میکند: «والله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها، ولو امکنت الفرص من رقابها لسارعت الیها; (8) به خدا سوگند! اگر تمام عرب در نبرد با من پشتبه پشتیکدیگر دهند، از صحنه جنگ روی برنمیگردانم و اگر فرصتباشد به پیکار همه آنها میشتابم .»
در روز عاشورا امام حسین علیه السلام آنچنان شجاعانه میرزمید و با دلی پر قوت; بیباکانه نیروی دشمن را تارومار میکرد که کسی را یارای مقاومت در برابر آن حضرت نبود . او در حال مبارزه با رجزهای شورآفرین خود شجاعت روحی و عظمت نفس و معرفت والای خویش را نشان میداد . امام علیه السلام به راست و چپ لشکر حمله برده و میفرمود:
اناالحسین بن علی
آلیت ان لا انثنی
احمی عیالات ابی
امضی علی دین النبی
«من حسین فرزند علی هستم . سوگند خوردهام که در برابر ستمگران تسلیم نشوم . از خانواده پدرم حمایت میکنم . پیوسته بر طبق دین پیامبر حرکتخواهم کرد .»
یکی از فرماندهان نظامی یزید به نام تمیم بن قحطبه در مقابل امام قرار گرفت و گفت: ای پسر علی! تا کجا میخواهی دشمنی خودت را با یزید ادامه دهی! امام حسین علیه السلام فرمود: آیا من به جنگ شما آمدهام یا شما جنگ را بر من تحمیل کردهاید؟! من راه را بر شما بستهام، یا شما راه را به رویم بستهاید؟! شما برادر و فرزندان مرا شهید کردهاید و حالا بین من و شما شمشیر حکم فرماست .
فرمانده یزیدی گستاخانه و با غرور تمام به امام گفت: حسین! زیاده سخن نگو، نزدیک بیا تا شجاعت تو را ببینم! امام حسین علیه السلام با غرشی رعدآسا به پیش رفت و شمشیر خویش را چنان بر گردن فرمانده مغرور دشمن فرود آورد که سر او به کناری پرتاب شد . این حرکت امام آن چنان اضطرابی در لشکر دشمن پدید آورد که «یزید ابطحی» از فرماندهان لشکر دشمن به کوفیان نهیب زد که: آیا این همه لشکر از برابر یک نفر میگریزد؟!
یزید ابطحی برای تقویت روحیه لشکر قدم پیش نهاده و برای مبارزه با امام اعلام آمادگی کرد . سربازان دشمن از دیدن او که در شجاعت و نبردهای تن به تن معروف بود، خوشحال شدند . امام حسین علیه السلام به وی فرمود: آیا مرا میشناسی که اینگونه بیواهمه به میدان نبرد میآیی؟! یزید بدون اعتنا به سخن امام حمله را آغاز کرد، اما حضرت به او امان نداد و با دفع حمله وی چنان بر سرش کوبید که لاشه بیجانش بر زمین افتاد . (9)
سماواتیان پرده برداشتند
به نظاره گردن برافراشتند
سماواتیان محو و حیران همه
سرانگشتحیرت به دندان همه
که یارب چه زور و چه بازوست این؟!
مگر با قدر هم ترازوست این
عجب صفشکن، پهلوان یلی است
به نیروی و مردی بسان علی است
ولی حیف کاین تشنه لب بیکس است
غریب است و بییار و بیمونس است
هنگامی که عمرسعد شجاعتبینظیر ابا عبدالله الحسین علیه السلام را مشاهده کرد - که چگونه از کشتهها پشته میساخت و نیروهای دشمن را از هر سو به عقب میراند - احساس نمود که دیگر لشکر او در مقابل هجوم امام تاب مقاومت ندارند . به نیروهایش نهیب زد: «الویل لکم اتدرون لمن تقاتلون؟ هذا ابن قتال العرب، فاحملوا علیه من کل جانب; وای بر شما، آیا میدانید با چه کسی میجنگید؟ این فرزند کشنده عرب است; پس از هر طرف بر او حمله کنید .»
بعد از این فرمان از سویی چهار هزار تیرانداز دشمن، حضرت سیدالشهداء علیه السلام را آماج تیرهای خود قرار داده و آن حضرت را تیرباران کردند و از سوی دیگر به سوی خیمهها هجوم بردند . در این حال سرور آزادگان فریاد برآورد: «یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین وکنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم; ای پیروان خاندان ابیسفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمیهراسید، لااقل در زندگی آزادمرد باشید .»
شمر گفت: حسین! چه میگویی!؟ امام فرمود: «انا الذی اقاتلکم وتقاتلونی والنساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاتکم عن التعرض لحرمی مادمتحیا; من با شما میجنگم و شما با من نبرد میکنید، این زنان گناهی ندارند; تا من زنده هستم از تعرض یاغیانتان به خانواده من جلوگیری نمایید .» (10)
حضرت مهدی علیه السلام با اشاره به رشادتهای امام حسین علیه السلام، خطاب به آن حضرت میگوید: «فلما راوک ثابت الجاش غیر خائف ولا خاش، نصبوا لک غوائل مکرهم وقاتلوک بکیدهم وشرهم; (11) زمانی که لشکر کوفه تو را قویدل و نترس و پرجرات یافتند [و توانائی جنگیدن مردانه با تو را در خود ندیدند]، دامهای [مرگ آفرین] مکرشان را بر سر راهت نهادند و با حیله و شرارتشان به مقابله با تو برخاستند .»
5 . عبادت و عرفان
از ویژگیهای وجود مقدس حضرت سیدالشهداء علیه السلام عشق به مناجات و عبادت است و این یکی دیگر از نشانههای بارز بندگان خاص الهی است . خداوند متعال در سوره فرقان درباره بندگان خاص خود میفرماید: «الذین یبیتون لربهم سجدا وقیاما» ; (12) «[آنان] کسانی هستند که شبها برای خدا بیدار مانده و به سجده و قیام میپردازند .»
عبادت پروردگار دارای آثار ویژه تربیتی و مایه تکامل روحی و معنوی انسان است . عبادت و عرفان، روح و روان بندگان را با قدرت بیمنتهای الهی و باکمال مطلق پیوند میدهد . انسان را از مرکب غرور و خودخواهی به زیر کشیده و در سلک خوبان عالم و دلدادگان حضرت حق قرار میدهد .
خداوند متعال در آیه دیگری در مورد پارسایان و بندگان ستوده خویش میفرماید: «کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون وبالاسحار هم یستغفرون» ; (13) «آنها مقدار اندکی در شب میخوابند و در سحرگاهان استغفار میکنند .»
امام حسین علیه السلام در عبادت و عرفان و کسب مقامات معنوی به درجهای از معرفت رسید که مدال نفس مطمئنه به نامش ثبت گردید . (14)
دعای عرفه امام حسین علیه السلام نمونهای دیگر از عرفان آن سیمای ملکوتی است; آنجا که به درگاه خداوند عرض میکند:
«ماذا وجد من فقدک؟ وما الذی فقد من وجدک؟ لقد خاب من رضی دونک بدلا ولقد خسر من بغی عنک متحولا; (15) [پروردگارا! چه یافت آنکه تو را گم کرد؟ و آنکه تو را یافت دیگر چه گم کرده است؟ مطمئنا آن کسی که به دیگری به جای تو راضی شد زیانکار است و آنکه از تو روی گرداند در خسران خواهد بود!»
مهلتبرای عبادت
عصر روز تاسوعا عمرسعد فرمان حمله داد . حضرت ابوالفضل علیه السلام از سوی امام حسین علیه السلام مامور گردید تا شب عاشورا را از جفاکاران ستمپیشه مهلتبگیرد و جنگ به روز بعد موکول شود . حضرت اباعبدالله علیه السلام انگیزه خویش را از تاخیر انداختن جنگ، به برادرش عباس علیه السلام چنین بیان داشت: «یا عباس! ارکب بنفسی انتیا اخی ... ارجع الیهم فان استطعت ان تؤخرهم الی غدوة وتدفعهم عنا العشیة، لعلنا نصلی لربنا اللیلة وندعوه ونستغفره، فهو یعلم انی کنت احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار; (16) برادرم عباس! جانم به فدایت، سوار شو ... به سوی آنان برو و اگر توانستی جنگ را تا صبح فردا به تاخیر انداز و امشب آنان را از ما دور کن، شاید ما بتوانیم امشب در پیشگاه پروردگارمان به نماز و دعا و استغفار بپردازیم، او خوب میداند که من پیوسته نماز برای او و تلاوت قرآنش و بسیار دعا کردن و طلب آمرزش خواستن از درگاهش را دوست داشتهام .»
امام حسین علیه السلام آنچنان عشق به نماز و ذکر و دعا دارد که میخواهد شبی را از دشمن مهلت گرفته و به راز و نیاز و نیایش بپردازد و این در حالی است که با صلابت تمام در مقابل خواستههای نامشروع دشمن ایستاده و مقاومت میکند .
نیایش عاشورائیان
حضرت سیدالشهدا علیه السلام در طول زندگی خویش با تمام وجود به خداوند عشق میورزید و از عمق جان او را عبادت میکرد . خصلتهای نیک و عبادتها و راز و نیازهای عاشقانهاش، عارفان خداجوی را به اطرافش گرد آورده بود . تکتک یاران باوفای امام - آن پرورش یافتهگان مکتب حسینی - عابدان شب و شیران روز بودند . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصف چنین نیکمردانی میفرماید:
«رهبان اللیل اسد بالنهار; (17) [مردان خدا] شب به عبادت میپردازند و روز همچون شیر [نیرومند به انجام وظیفه اقدام میکنند] .» در اینجا به نمونههائی از یاران عارف و نیایشگر امام حسین علیه السلام اشاره میکنیم:
1 . حضرت عباس علیه السلام با آن همه فضائل اخلاقی و سیرت و صورت زیبائی که داشت، اما اثر سجدههای طولانی در پیشانی نورانیاش بیشتر جلوه میکرد; به همین جهت قاتل آن حضرت با حسرت تمام میگفت: «انی قتلتشابا معالحسین بین عینیه اثر السجود، فما نمت لیلة منذ قتلته; (18) من جوانمردی را از همراهان حسین علیه السلام کشتم که در پیشانیاش آثار سجده نمایان بود و از آن زمان که او را کشتم یک شب [راحت] نخوابیدهام .»
2 . حضرت زینب کبری علیها السلام نیز در عبادت و عرفان به مقامی رسیده بود که امام حسین علیه السلام هنگام وداع از او التماس دعا گفته و به وی فرمود: «یا اختاه لا تنسینی فی نافلة اللیل; (19) خواهرم! مرا در نماز شب فراموش مکن .»
و از امام زینالعابدین علیه السلام روایتشده که فرمود: «عمهام زینب بعد از حادثه عاشورا از کوفه تا شام و در اوج بحران روحی، نمازهای واجب و مستحب خود را به نحو زیبائی انجام میداد، اما در برخی موارد نمازهایش را نشسته ادا میکرد; چرا که غذای خود را به بچههای یتیم میداد و گاهی خود گرسنه میخوابید . (20)
3 . امام حسین علیه السلام هنگامی که به بالین حبیب بن مظاهر آمد، به شب زندهداریهای وی اشاره کرده و فرمود:
«لله درک یا حبیب، لقد کنت فاضلا تختم القرآن فی لیلة واحدة; (21) ای حبیب! خدا به تو پاداش نیک عنایت کند، تو انسان باکمالی بودی و در یک شب قرآن را ختم میکردی .»
یاران امام حسین علیه السلام که در رفتار و گفتار آیینه آن حضرت بودند، در شب عاشورا چنان به مناجات مشغول بودند که نوشتهاند: زمزمههای عاشقانه آنان همانند صدای زنبور عسل به گوش شنوندگان میرسید . «وبات الحسین واصحابه تلک اللیلة ولهم دوی کدوی النحل ما بین راکع وساجد وقائم وقاعد; (22) شب عاشورا امام حسین و یارانش بیدار ماندند و صدایی چون نغمه زنبورهای عسل داشتند . آنان در حال رکوع و سجود و قیام و قعود بودند .»
این نیایشگران عارف، همان کسانی بودند که فردای آن شب جانبازیها و حماسههای جاویدان آنان اهل آسمان و زمین را به تحیر واداشت . در حقیقت ایثار و فداکاریهای آنان نتیجه معرفت عمیق و کمال شناخت آنان از حضرت حق بود . آنان در خداشناسی و توحید به مقامی رسیدند که دردها و رنجهای جنگ را احساس نمیکردند . در روایات آمده است: «لم یجدوا الم مس الحدید; (23) درد برخورد آهن (نیزهها و شمشیرهای آهنین) را احساس نمیکردند .»
نه اینکه آنان تیرها، شمشیرها و نیزهها را نمیدیدند یا توجه نداشتند، بلکه درد و رنج جسمی آنها در مقابل شوق شهادت و لقاء و رضایت پروردگار متعال رنگ باخته بود و آنچنان از عشق الهی سرمستبودند که خود را فراموش کرده و به دنیای دیگری میاندیشیدند .
نماز عشق
از بارزترین نشانههای عبادت و عرفان در سیره حضرت حسین علیه السلام، برگزاری نماز ظهر عاشورا است . هنگامی که در ظهر عاشورا ابوثمامه صیداوی به حضور آن حضرت آمده و در اوج جنگ با دشمن عرضه داشت: یااباعبدالله! فدایتشوم، گرچه این مردم با حملات و هجومهای پیدرپی خود به تو نزدیک شده و میخواهند تو را به شهادت برسانند، اما به خدا سوگند! تا مرا نکشتهاند نمیتوانند به تو آسیبی برسانند . دوست دارم در حالی به ملاقات پروردگارم بشتابم که این آخرین نمازم را هم به مامتشما خوانده باشم . با شنیدن سخنان ابوثمامه، امام به آسمان نگاه کرده و فرمود: «ذکرت الصلوة جعلک الله من المصلین الذاکرین . نعم هذا اول وقتها; نماز را یاد کردی، خداوند متعال تو را از نمازگزارانی که به یاد خدا هستند قرار دهد . بلی الان اول وقت نماز است .»
سپس امام فرمود: لحظاتی از دشمن آتشبس بخواهید! ولی هنگامی که دشمن آتش بس موقتی را نپذیرفتسالار شهیدان در مقابل باران تیر دشمن به نماز ایستاد . دو نفر از یاران امام حسین علیه السلام به نامهای زهیربنقین و سعیدبنعبدالله حنفی برای محافظت امام علیه السلام پیشاپیش ایستاده و سینههایشان را در مقابل تیرهای دشمن سپر قرار دادند و حضرت به همراه یاران باقی مانده خود، نماز ظهر عاشورا را به پا داشت .
سعید که در مرکز خطر ایستاده بود، تیرهای دشمن را با دست و صورت و سینهاش دفع میکرد . هنگامی که نماز به پایان رسید، او با بدنی خونین به زمین افتاد . (24) و در حالی که نفسهای آخر را میکشید چشمانش را گشوده و با تبسمی ملیح به سیمای امام حسین علیه السلام نگریست و در همان لحظه به امام عرض کرد: «اوفیتیابن رسول الله! ای پسر رسول خدا! آیا من [به عهد خود] وفا کردم .»
سرور آزادگان از جاننثاری و فداکاری سعید تقدیر نموده و با لحنی رضایتآمیز فرمود: «نعم انت امامی فی الجنة; (25) بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهیبود .»
سید بن طاووس نوشته است: هنگامی که تیرهای بدنش را شمردند، به غیر از جراحات نیزه و شمشیر، 13 تیر به دست و صورت و سینه سعید بن عبدالله حنفی اصابت کرده بود . (26)
آخرین مناجات
و آخرین مناجات امام حسین علیه السلام در گودال قتلگاه بود که آن حضرت با پروردگار خود عاشقانه نجوا میکرد: «اللهم متعالی المکان ... صبرا علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین مالی رب سواک ولا معبود غیرک صبرا علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له ... ; ای خدایی که مقامتبس بلند است ... در مقابل قضای تو شکیبا هستم . ای پروردگاری که بجز تو خدایی نیست! ای فریادرس دادخواهان! مرا جز تو پروردگاری و معبودی نیست . بر حکم تو صابر و شکیبا هستم . ای فریادرس آنکه فریاد رسی ندارد .»
و آنگاه که صورت خونین به خاک گذاشت و آخرین سجدهاش را بجا آورد، فرمود: «بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله .» (27)
6 . پاسداری از ارزشهای الهی
امام حسین علیه السلام به عنوان پاسدار ارزشهای الهی وحافظ سنتهای پیامبر صلی الله علیه و آله، برای پیشرفت اهداف والای اسلام از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد و از مهمترین اقدامات آن حضرت در مدت عمر بابرکتخویش، تجدید حیات اسلام واحیای ارزشهای فراموش شده آن میباشد . به همین جهت این جمله در میان اندیشمندان اسلامی به زبانها افتاده است که: «الاسلام محمدی الحدوث وحسینی البقاء» یعنی، اسلام را حضرت محمد صلی الله علیه و آله به جهان بشریت عرضه نمود و حسین بن علی علیه السلام با تمام وجود از آن پاسداری و حمایت کرد .
در حقیقتشهادت خونین حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش موجب شد که غبار جهل و ستم که در طی سالهای بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله قوانین اسلامی را تحتالشعاع قرار داده بود، از چهره سنتهای حقیقی اسلام زدوده شود و نور درخشان معارف الهی بار دیگر به دلهای غفلت زده بتابد . چنانکه در زیارت نامه آن حضرت میخوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلوة وآتیت الزکوة وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر; (28) [یا اباعبدالله!] شهادت میدهم که تو نماز را بپاداشتی و زکات را ادا کردی و امربهمعروف و نهیازمنکر نمودی .»
اساسا از دیدگاه فرهنگ وحیانی اهل بیت علیهم السلام، احیای امربهمعروف و نهیازمنکر خیلی مهمتر و عظیمتر از سایر ارزشهای الهی است، همچنانکه علی علیه السلام میفرماید: «وما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف والنهی عن المنکر الا کنفثة (29) فی بحر لجی; تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقابل امربهمعروف و نهیازمنکر همچون قطرهای در مقابل دریای مواج و پهناور است .»
در واقع جهاد و سایر فرائض دینی بخشی از امربهمعروف و نهیازمنکر به معنای وسیع آن میباشد .
در کنار مرقد پیامبر صلی الله علیه و آله
امام حسین علیه السلام چنان شیفته حفظ دین و احیای امربهمعروف و نهیازمنکر بود که هنگام وداع با قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین گفت: «اللهم ان هذا قبر نبیک محمد صلی الله علیه و آله وانا ابن بنت نبیک وقد حضرنی من الامر ما قد علمت . اللهم انی احب المعروف وانکر المنکر واسالک یا ذالجلال والاکرام بحق القبر ومن فیه الا اخترت لی ما هو لک رضی ولرسولک رضی; (30) خداوندا! این قبر پیامبر تو [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله است و من فرزند دختر پیامبرت هستم . برای من پیشامدی رخ داده که خود میدانی . پروردگارا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم . ای صاحب جلالت و کرامت! به حق این قبر و صاحب آن از تو میخواهم راهی را برای من برگزینی که رضایت تو و رسولت در آن باشد .»
نامه به بزرگان بصره
امام حسین علیه السلام در نامهای به بزرگان بصره در مورد رواج سنتهای منفی در جامعه هشدار داده و حمایت آنان را برای احیای سنتهای صحیح و حاکم شدن ارزشهای الهی خواستار شده و فرمود: «انا ادعوکم الی کتاب الله وسنة نبیه، فان السنة قد امیتت وان البدعة قد احییت وان تسمعوا قولی وتطیعوا امری اهدکم الی سبیل الرشاد; (31) من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا میخوانم، چرا که سنتبه تدریج از میان رفته و بدعت زنده شده است . اگر به سخنم گوش دهید و از فرمانم اطاعت کنید، شما را به سوی راه رستگاری راهنمایی خواهم کرد .»
مبارزه با بنیانگذاران بدعتها
امام حسین علیه السلام بر این باور بود که با تمام وجود باید از ارزشهای اسلامی حمایتشود . به همین جهتبا زمامداران مستبد و ضدارزشی بنیامیه هیچگاه سر سازش نداشت . او با حاکمان هواپرست و خودخواه مبارزه بیامانی را آغاز نمود و جان خویش را با تمام هستیاش در این راه فدا نمود . اساسا برای حفظ اصول یک مکتب صحیح و آسمانی باید با بنیانگذاران بدعتها مبارزه شود و یک مسلمان آزاده در پاسداری از مکتب خویش با مؤسسین سنتهای منفی سازش نمیکند .
علی علیه السلام فرمود: «اظلم الناس من سن سنن الجور ومحاسنن العدل; (32) ظالمترین افراد، کسی است که سنتهای ظلم را در جامعه رواج داده و سنتهای عادلانه را از میان بردارد .»
نامه به معاویه
امام حسین علیه السلام از هر فرصتی برای احیای معارف الهی بهره میجست . گفتارها، نامهها و اقدامات عملی آن حضرت نشانگر این واقعیت است . امام در نامهای کوبنده اقدامات غیرشرعی معاویه را زیر سؤال برده و او را شدیدا مؤاخذه میکند و در آخر نامه میفرماید: «فابشر یا معاویة بالقصاص واستیقن بالحساب واعلم ان لله تعالی کتابا لا یغادر صغیرة ولا کبیرة الا احصاها; (33) ای معاویه! قصاص [خدا] را به یاد داشته باش و به حسابرسی [الهی در روز قیامت] یقین کن، و بدان که خداوند متعال کتابی دارد که از ثبت هیچ عمل ریز و درشتی فروگذاری نمیکند .»
دفاع از حریم خانواده
معاویه پس از شهادت امیرمؤمنان علی علیه السلام و تحمیل قرارداد صلح بر امام حسن علیه السلام، به دنبال راهی بود که با خاندان نبوت پیوندی برقرار کند . به این جهت مروان را مامور ساخت تا از امکلثوم دختر عبداللهبنجعفر برای یزید خواستگاری کند . او نیز در مجلسی که اعیان مدینه و سران بنیامیه حضور داشتند، ضمن تمجید از فرزند ناپاک معاویه، طی سخنانی آرزو کرد که این ازدواج سربگیرد .
عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب علیها السلام تصمیمگیری نهائی را به دائی دختر; یعنی، حضرت ابا عبدالله علیه السلام موکول نمود . امام حسین علیه السلام در همان جلسه بهپاخاسته و خطاب به مروان و حضار چنین فرمود: حمد و سپاس خداوندی را که ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را برای پاسداری از دین خود و رهبری مردم برگزید، و قرآن و وحی خود را بر ما نازل کرد . ای مروان! تو سخن گفتی و ما گوش کردیم! اینکه گفتی پدر دختر هر چه پیشنهاد کند آن را مهریه امکلثوم قرار خواهید داد، به جانم سوگند! ما اهل بیت در مقدار مهریه از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عدول نمیکنیم . آن حضرت مهریه دختران و همسرانشان را بیست اوقیه معادل 480 درهم تعیین میکردند . و اما اینکه گفتی قرض پدرش را نیز ادا خواهید کرد، چه زمانی زنان ما بدهیهای ما را پرداختهاند که این دومی باشد؟! اما اینکه گفتی این وصلت ارتباط بین دو قبیله بنیهاشم و بنیامیه را تقویت کرده و موجب صلح و سازش و آرامش خواهد بود، به صراحت میگویم که دشمنی ما اهل بیتبا سران بنیامیه در راه خدا و به خاطر دین خداست و هرگز برای رسیدن به دنیا با شما مصالحه نخواهیم کرد . روابط نسبی این دشمنی را از میان برنداشت، چگونه پیوند سببی موجب صلح و دوستی خواهد بود .»
سپس امام حسین علیه السلام تکتک سخنان مروان را با قاطعیت و استدلال کامل و منطقی پاسخ گفت و در پایان در مورد ازدواج دختر حضرت زینب علیها السلام فرمود: «ای مردم حاضر در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله! گواه باشید که من دختر خواهرم امکلثوم، فرزند عبدالله بن جعفر را به عقد پسرعموی او قاسمبنمحمدبنجعفر در آوردم و مهریه او را چهارصد و هشتاد درهم قرار دادم و زمین حاصلخیز خود در مدینه را به عنوان کمک هزینه زندگی به او بخشیدم .» (34)
در زمینه پاسداری امام حسین علیه السلام از ناموس مسلمانان، واقعه نجات همسر عبداللهبنسلام توسط حضرت اباعبدالله علیه السلام نیز قابل توجه است .
فجری در ظلمت
امام صادق علیه السلام فرمود: «اقراوا سورة الفجر فی فرائضکم ونوافلکم، فانها سورة الحسین بن علی علیه السلام; من قراها کان مع الحسین بن علی علیه السلام یوم القیامة فی درجته من الجنة; (35) سوره فجر را در نمازهای واجب و مستجب خود بخوانید; زیرا این سوره حسین بن علی علیهما السلام است و هر کس آن را بخواند، در روز قیامتبا حسین بن علی علیهما السلام در درجه او از بهشتخواهد بود .»
نکته قابل توجه در این روایت این است که از میان سورههای قرآن سوره فجر به آن حضرت مخصوص گشته است . فجر به معنای سپیده و روشنائی است و امام حسین علیه السلام در روزگار ظلمت و تاریکی زمامداران خودسر و مستبد بنیامیه که میرفت آثار و نشانههای روشن الهی به بوته فراموشی سپرده شود و ارزشهای الهی که با زحمات طاقت فرسای رسول گرامی اسلام در جامعه نوپای نبوی تدریجا فراموش میشد، با فداکاری و نثار هستی خویش همچون سپیده دم درخشیده و با ارائه تصویر روشنی از مبانی و احکام اسلام، شاهراه انسانیت را تا قیامت روشن نمود .
خداوند متعال برای ارجگذاری از این همه جان نثاری امام حسین علیه السلام در راه پاسداری از ارزشهای الهی - که طبق عهد خود هستیاش را فدای آن نمود - هدیهای آسمانی به آن حضرت عنایت کرد . در حدیث موسوم به حدیث لوح در مورد مقام بلند آن حضرت میفرماید: «جعلتحسینا خازن وحیی واکرمته بالشهادة وختمت له بالسعادة فهو افضل من استشهد وارفع الشهداء درجة . جعلت کلمتی التامة معه والحجة البالغة عنده، بعترته اثیب واعاقب; (36) من حسین را گنجینهدار وحی خود قرار دادم و او را با شهادت گرامی داشتم و [زندگیاش را] با سعادت به پایان بردم . پس او برترین کسی است که به شهادت رسید و در درجه، بالاترین شهیدان است . کلمه تام خود را با او قرار دادم و حجتبالغه من در نزد اوست . میزان پاداش و کیفر در نزد من، خاندان حسین است .»
آن حضرت در تمامی آن دوران حساس و بحرانی به اقتضای اوضاع روز و شرایط زمان، بهترین و شایستهترین شیوه را در حفظ مبانی اسلام و مبارزه با باطل و سردمداران نفاق در پیش گرفت و ثمره این تلاشهای خستگیناپذیر و سراسر افتخار، شهادت عاشقانهای بود که رضایتحق را در پی داشت . به همین جهت مصداق کامل آیه «یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» ; (37) «ای نفس مطمئن! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او راضی هستی و او هم از تو . پس در ردیف بندگان من به بهشت داخل شو!» گردید . (38)
در اینجا چه زیباست که عاشقان آن بنده برگزیده الهی و سرور آزادگان عالم، خطاب به حضرتش زمزمه کنند که:
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
7 . صلابت و قاطعیت
از ویژگیهای مهم رهبران آسمانی که موجب توفیقات بیشتر آنان شده است، ایمان قوی، ارادهای پولادین و قاطعیت و صلابت در راه هدف میباشد . حضرت کاظم علیه السلام در دعای روز 27 رجب فرموده است: «وقد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم ارادة یختارک بها; (39) و من میدانم که بهترین توشه هجرت کننده به سوی تو، عزم و اراده [جدی] است که به وسیله آن تو را انتخاب میکند .»
مسلما کسانی که با ایمان راسخ و معرفتی عمیق در راه خدا گام برمیدارند از ارادهای آهنین برخوردارند، و برای رسیدن به اهداف عالیه خویش از مشکلات راه و موانع نفسگیر آن هراسی به دل راه نمیدهند .
حضرت سیدالشهداء به عنوان رهبر قیام عاشورا از چنین اراده و صلابتی برخوردار بود . آن حضرت در پاسخ برادرش محمد حنفیه - که راههای مصلحتآمیزی برای حضرت پیشنهاد میکرد - انگیزه نیرومند و اراده خللناپذیر خود را در مبارزه با زمامدار خودکامه بنیامیه این چنین ابراز نمود: «یا اخی! لو لم یکن فی الدنیا ملجا ولا ماوی لما بایعتیزید بن معاویة; (40) برادرم! اگر در روی زمین هیچگونه پناهگاه و مرکز امنی نباشد، با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد .»
این سخن حضرت حسین علیه السلام یادآور همان کلمات پرصلابت جد بزرگوارش رسول الله صلی الله علیه و آله است، هنگامی که حضرت ابوطالب پیشنهاد مشرکین را مبنی بر خودداری آن حضرت از ابلاغ پیام آسمانی خویش به وی بیان کرد .
رسول الله صلی الله علیه و آله به عمویش ابوطالب چنین فرمود: «یا عم! والله لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی یساری علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه، ما ترکته; (41) عمو جان! به خدا سوگند! اگر آنان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از این کار (دعوت به توحید و مبارزه با بتپرستی) دستبردارم، هرگز نخواهم پذیرفت تا اینکه یا خداوند دین مرا پیروز کند یا در این راه جانم را از دستبدهم .»
و قرآن در سوره فتح به این اراده مقاوم و استوار حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و یارانش اشاره کرده و میفرماید: «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» ; (42) «محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست و همراهان او در برابر کفار مقاوم و سرسخت و در میان خودشان مهربانند .»
صلابت و قاطعیت امام حسین علیه السلام را میتوان در جمله معروف آن حضرت به نظاره نشست که در آن گفتار تاریخی، علل و انگیزههای خویش را از قیام عاشورا بیان نمود، و با صدای رسا به تمام آزادگان عالم فرهنگ مقاومت و پایداری در راه حق را چنین آموخت: «الا وان الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین اثنتین، بین السلة والذلة و هیهات منا الذلة، یابی الله ذلک لنا ورسوله والمؤمنون وحجور طابت وطهرت وانوف حمیة ونفوس ابیة من ان نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام; (43) آگاه باشید که ناپاک فرزند ناپاک (عبید الله بن زیاد) مرا برای پذیرش یکی از دو راه مجبور کرده است: بین مرگ و ذلت . اما هیهات! که ما ذلت را بپذیریم، خداوند متعال و رسولش و مؤمنین و دامنهای پاک و مطهر و غیرتمندان و عزتمندان عالم، بر ما نمیپسندند که اطاعت از فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم .»
در فرهنگ تعالی بخش امام حسین علیه السلام ذلت و حقارت و تسلیم در برابر ناحق معنی و مفهوم ندارد .
داستانهایی از قاطعیت امام حسین علیه السلام
امام در طول زندگی سراسر افتخار خویش، اقتدار و ابهت و قاطعیت را نصبالعین خود قرار داده و در مقابل حرکتهای تجاوزکارانه با صولتحیدریه و صلابت محمدیه ایستادگی نمود، و قدمی از مواضع حق خود عقبنشینی نمیکرد .
1 . ابن ابی الحدید مینویسد: امام حسین علیه السلام در مدینه یک قطعه زمین مرغوب داشت و معاویه از روی طمع توسط عوامل خود آن را تصرف کرده بود . سالار شهیدان با معاویه ملاقات کرده و ضمن دفاع از حق خود به وی گفت:
معاویه! یکی از سه راه حل را انتخاب کن! یا زمین را از من خریداری کن و قیمت عادلانه آن را بپرداز، یا زمین را به من بازگردان و یا عبدالله بن زبیر یا عبدالله بن عمر را برای داوری دعوت کن وگرنه چهارمین راه صیلم خواهد بود . معاویه پرسید: آن دیگر چیست؟ امام توضیح داد: یعنی از هم پیمانهای خود دعوت میکنم و با اقتدار تمام حق را از متجاوز باز میستانم . معاویه تسلیم شد (44) و زمین را بازگرداند .
2 . پس از آنکه معاویه حجر بن عدی را به همراه جمعی از یاران امیرمؤمنان علی علیه السلام به شهادت رساند، در همان سال به سفر حج رفت و در مجلسی با حضرت امام حسین علیه السلام ملاقات نمود . او ضمن صحبتهایش - برای زهرچشم گرفتن از دیگران و شاید هم برای ترساندن امام علیه السلام - با غرور خاصی گفت: ای ابا عبدالله! آیا شنیدی که ما با حجر بن عدی و دوستان او که از شیعیان پدرت بودند چه کردیم؟! امام حسین علیه السلام پرسید: چه کردید؟! معاویه گفت: آنها را کشتیم، کفن کردیم و بر جنازهشان نماز میتخواندیم!
امام در پاسخ معاویه فرمود: «خصمک القوم یا معاویة، لکننا لو قتلنا شیعتک ما کفناهم ولا صلینا علیهم ولا قبرناهم;» ای معاویه! این قوم [در روز قیامت در محکمه عدل الهی از تو دادخواهی خواهند کرد و] دشمن توهستند . اما [بدان!] اگر ما پیروان تو را کشتیم، آنها را کفن نمیکنیم و بر آنان نماز نمیخوانیم و آنها را دفن نمیکنیم .» (45)
آن حضرت با اینکه با مشکلات فراوان روحی و جسمی و اجتماعی و سیاسی مواجه بود، اما هیچگاه در برابر خلافکاران و متجاوزان به حقوق خدا و مردم نرمش و سازش نکرد و جز خدا را برای خود تکیهگاهی قرار نداد . او در مقابل دشمن خونخوار و بیرحم با روحیهای تزلزلناپذیر اعلان نمود: «الا انی زاحف بهذه الاسرة علی قلة العدد وخذلان الناصر; من با این نیروی اندک و پشت کردن یاریدهندگان، در مقابل متجاوزان خواهم ایستاد .»
آمدم در کربلا تا با خدا سودا کنم
از دل و جان حکم او را موبهمو اجرا کنم
آمدم تا در ره عهدی که بستم با خدا
دین و قرآن را به خون خویشتن احیا کنم
سخنی با یاران
امام حسین علیه السلام در صبح روز عاشورا، پس از ادای نماز صبح، برای یارانش سخنرانی کرده و در بخشی از آن به تقویت روحیه سپاه پرداخته و اهداف عالی خویش را بار دیگر به آنان توضیح داد و اراده خللناپذیر خویش را در ادامه مبارزه، بار دیگر به یارانش ابلاغ نمود و آنان را به صبر و استقامت و پایداری سفارش کرد و فرمود: «ان الله تعالی قد اذن فی قتلکم وقتلی فی هذا الیوم، فعلیکم بالصبر والقتال; [یاران من!] خداوند متعال به شهادت شما و من در این روز رضایت داده است، پس مقاومت کنید و به مبارزه بپردازید .»
امام در ادامه، با جملاتی که از عمق جان و ایمان سرشارش سرچشمه میگرفت، به یارانش چنین خطاب کرد: ای شریف زادگان! صبر و بردباری داشته باشید و بدانید که مرگ پلی بیش نیست، که شما را از رنج و سختی عبور داده و به بهشت پهناور و همیشگی میرساند . چه کسی است که نخواهد از یک زندان به قصری انتقال یابد؟ و همین مرگ برای دشمنان شما مانند آن است که از کاخی به زندان و شکنجهگاه منتقل گردند . پدرم از پیامبر صلی الله علیه و آله برای من نقل فرمود که: «ان الدنیا سجن المؤمن وجنة الکافر والموت جسر هؤلاء الی جنانهم وجسر هؤلاء الی جحیمهم; (46) دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است، و مرگ پلی است که اهل ایمان را به بهشت و اهل کفر را به جهنم میرساند .»
پینوشت:
1) احزاب/39 .
2) مائده/54 .
3) احزاب/6 .
4) الاحتجاج، ج2، ص14، باتلخیص .
5) مدینه المعاجز، ج3، ص139 .
6) ناسخ التواریخ، ج1، ص195; حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج2، ص232 .
7) تاریخ طبری، ج4، ص289 .
8) نهجالبلاغه، نامه 45 .
9) معالی السبطین، ج2، ص30 .
10) العوالم، الامام الحسین علیه السلام، ص293; اللهوف، ص71; مناقب آلابیطالب، ج3، ص258 .
11) المزار الکبیر، محمدبنالمشهدی، ص503 .
12) فرقان/64 .
13) الذاریات/17 و 18 .
14) تفسیر قمی، ج2، ص422 .
15) اقبال الاعمال، ج2، ص74 .
16) مقتل ابومخنف، ص106; تاریخ طبری، ج4، ص315 .
17) وسائل الشیعه، ج15، ص188 .
18) مقاتل الطالبین، ص78 .
19) وفیات الائمه، ص441 .
20) وفیات الائمه، ص441 .
21) شجره طوبی، ج2، ص442 .
22) اللهوف، ص172 .
23) مدینة المعاجز، ج3، ص504 .
24) لواعج الاشجان، ص156 .
25) سخنان حسین بن علی علیه السلام از مدینه تا کربلا، ص202 .
26) مصباح المتهجد، ص827; اقبال الاعمال، ج3، ص304 .
27) اللهوف، ص206 .
28) مصباح المتهجد، ص720 .
29) نهجالبلاغه، حکمت 374 .
30) حیاةالامامالحسین علیه السلام، ج2، ص259 .
31) سیر اعلام النبلاء، ج3، ص301 .
32) مستدرک الوسائل، ج12، ص231 .
33) معجم رجال الحدیث، ج19، ص214 .
34) العوالم، الامامالحسین علیه السلام، ص87; المناقب، ج4، ص38 و 39 .
35) تفسیر مجمع البیان، ج10، ص341 .
36) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص308 تا 311 .
37) فجر/28 - 30 .
38) تفسیر قمی، ج2، ص422 .
39) اقبال الاعمال، ج3، ص277 .
40) معالم المدرستین، ج2، ص49 .
41) السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص284 .
42) فتح/29 .
43) اللهوف، ص180 .
44) شرح نهجالبلاغه، ج15، ص227 .
45) الاحتجاج، ج2، ص19; وسائل الشیعه، ج2، ص515 .
46) سخنان حسین بن علی علیه السلام، ص157 .