نمایش پستها با برچسب سیره و اخلاق امام حسین علیه السلام. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب سیره و اخلاق امام حسین علیه السلام. نمایش همه پستها
سیری در سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام
Posted On ۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه at در ۰:۳۸ by نویسندهپدیدآورنده: ابوالقاسم یعقوبی ،
،
از نگاه تربیتی و اخلاقی، یکی از بهترین و کارآمدترین روشهای پرورشی و سازندگی، تربیت از راه نشان دادن الگوها و سرمشقهای عینی و عملی است.
اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز و جامعه پرداز این اصل اصیل را در برنامههای تربیتی و اخلاقی خود مطرح کرده و با ارائه الگوهای اصلی و حقیقی و پرهیزدادن از الگوهای بدلی و دروغین، روش تربیتی ویژهای را به جامعه بشری نشان داده است.
قرآن کریم افزون برآموزشهای موعظهای، دستورالعملهای کلی و بنیادی در زمینه کسب فضایل و خصلتهای انسانی و آداب و اخلاق اسلامی; الگوهای عینی را نیز معرفی کرده است:
1- «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه...» (1)
قطعا برای شما در پیروی از ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست.
2- «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة...» (2)
برای شما در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله سرمشق نیکویی است.
در آیات زیادی در قرآن سخن از نمونههای عالی انسانی به میان آمده و به عنوان راه یافتگان فرزانه و قابل پیروی معرفی شدهاند. (3)
درفرهنگ دینی و گفتار پیشوایان مذهبی نیز به این اصل اساسی اشارتها و صراحتهای گوناگون به چشم میخورد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
«فتابنبیک الاطیب الاطهر صلی الله علیه و آله فان فیه اسوة لمن تاسی...» (4)
پس به پیامبر پاکیزه و پاک صلی الله علیه و آله خود اقتدا کن که در - رفتار - او خصلتی است که زدودن اندوه خواهد....
در این کلام نورانی که حضرت پیش از آن به اسوههایی مانند حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت داود علیهم السلام اشاره میکند، دو نکته قابل دقت است:
1- اصل اسوه پذیری و ضرورت الگو در زندگی انسان مسلمان.
2- نشان دادن بهترین و جامعترین الگو در تمام زمینههای انسانی و الهی; یعنی وجود پربرکت و باکرامت رسول الله صلی الله علیه و آله.
امام صادق علیه السلام نیز از شیعیان میخواهد که با زبان عمل مردمان را به فرهنگ دینی فراخوانند که این زبان اثرش از زبان گفتاری بسیبیشتر و سودمندتر است:
«کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع و الاجتهاد و الصلاة و الخیر فان ذلک داعیة.» (5)
مردمان را به غیر گفتارتان به سوی اسلام و ارزشهای دینی فرا خوانید تا در رفتار شما پرهیزگاری و تلاش و نماز و نیکی ببینند، چه این که این گونه دعوت کردن، اثرگذار است.
تردیدی نیست که یکی از بهترین و موفقترین روشهای تربیتی، تربیت از راه نشان دادن الگوهای عملی است و به همین جهت قرآن کریم پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را اسلام مجسم و قرآن مجسد مینامد، زیرا تمام مبادی ارزشها در وجودش و در سخن و سیرهاش متبلور شده است. در کتابهای تربیتی نیز این روش را برای پرورش و سازندگی فرد و جامعه سودمندتر میدانند.
«عملیترین و پیروزمندانهترین وسیله تربیت، تربیت کردن با یک نمونه عملی و سرمشق زنده است. تالیف کتاب درموضوع پرورش آسان است و ترسیم یک نقشه خیالی اگرچه کامل و همه جانبه و وسیع باشد، آسانتر; اما این روش و نقشه تا هنگامی که به یک حقیقت عینی واقعی بر روی زمین تبدیل نشده... مرکبی استبر کاغذ و نقشه معلق در فضا. تنها روشی محقق میشود و منشا حرکت میگردد و تحولی در تاریخ ایجاد میکند که عملا بر روی زمین و در زندگی اجتماعی اعمال گردد.» (6)
در این سلسله از نوشتار برآنیم که سیر کوتاه داشته باشیم در سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام. زیرا براین باوریم که آن حضرت در سخن و سیره خود پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و پدر بزرگوارش امام علی علیه السلام و برادرش امام حسن علیه السلام بهترین سرمشق است. آن چنان که خود فرمود: «فلکم فی اسوة» (7)
اسوه بودن امام حسین علیه السلام در تمام زمینههای فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اعتقادی تجلی و تبلور دارد. لکن در این نوشته تلاش ما برآن است که از دیدگاه اخلاقی و تربیتی به زندگی و رفتار و گفتار آن حضرت بنگریم. براین باوریم که سیره اخلاقی آن امام همام همچون سیره سیاسی و اجتماعی و عاشورایی وی الهام بخش و انسان ساز است.
به دیگر سخن، او همان گونه که سرور شهیدان و سرور آزادگان است، سرآمد بزرگواریها و فضیلتهای انسانی و اسلامی نیز هست. مکتب حسینی تنها مکتب جهاد و مبارزه با دیوهای ظلم و ستم بنیامیه نبود، بلکه پیش از آن، این مکتب و پرورش یافتگانش در میدان جهاد اکبر آزمایش خود را نشان دادند و پیشتازی و جلوداری در میدان ارزشها را به نمایش گذاشتند.
حسین علیه السلام عصاره رسالت و میوه درخت امامتاست که سیره اخلاقی او میتواند ترسیم کننده ارزشهای والای قرآنی باشد. اعتلای شخصیت اخلاقی امام حسین علیه السلام و استقلال شخصیتسیاسی اجتماعی آن حضرت، انعکاس گستردهای در جامعه اسلامی آن روز داشت; به گونهای که دشمنان و مخالفان وی نیز آن را باور داشتند; به این جمله که از زبان معاصران آن حضرت نقل شده، بنگرید: معاویه به فرزندش یزید چنین سفارش کرد:
«حسین احب الناس الی الناس» (8)
حسین محبوبترین چهره مردمی است.
و نیز ولیدبن عتبه، والی مدینه به عبیدالله بن زیاد نوشت:
«حسین به عراق روی آورده است. او فرزند فاطمه و فاطمه دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله است. بترس از آن که کمترین ناگواری به او برسانی و اگر با او بد رفتاری کنی، مردم به تو و قبیلهات میشورند و هیچ کس از خاصه و عامه تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد.» (9)
این دو نمونه گواه این نکته است که: امام حسین علیه السلام به عنوان یک انسان وارسته و فرزانه در عصر خودش مطرح بوده و سیره و روش آن حضرت برهمگان روشن و معلوم بوده است.
چهره سیاسی - اجتماعی و نیز چهره انسانی و اخلاقی امام حسین علیه السلام به عنوان الگوی عینی جامعه اسلامی در میان دوست و دشمن مطرح بوده است.
اباعبدالله علیه السلام پیش از هرچیز، «عبدالله» بود و عبودیت در تمام زوایای زندگی و رفتار و گفتارش آشکار بود. سیره او سازنده انسان و ترسیم کننده سیستم ارزشهای اخلاقی است. به این حدیثشریف از زبان امام باقر علیه السلام بنگریم و چهره انسانهای سوزنده و سازنده را ترسیم نماییم و سپس به نمونههایی از سیره سازنده اخلاقی امام حسین علیه السلام بپردازیم:
امام باقر علیه السلام در ترسیم اسوههای شرآفرین و الگوهای برکتآفرین و رحمتبخش چنین میفرماید:
«ان لله عبادا میامین میاسیر یعیشون و یعیش الناس فیاکنافهم و هم فیعباده مثل القطر، و لله عباد ملاعین مناکیر، لایعیشون و لا یعیش الناس فی اکنافهم، و هم فیعباده مثل الجراد، لایقعون علی شیء الا اتواعلیه.» (10)
«همانا برای پروردگار بندههایی است پربرکت و بامیمنت که خود خوش میزیند و مردم نیز در پرتو آنان زندگی خوشی دارند. آنها در میان بندگان مانند بارانند. در برابر، انسانهایی هستند نفرین شده و نکبتبار که نه خود زندگی سالمی دارند و نه کسی از زندگی آنان بهرهای میگیرد. این گروه مانند ملخ هستند که جز نابودی و تبهکاری چیزی ندارند.»
امام حسین علیه السلام الگوی رحمت، رافت، کرامت و بزرگواری است که باران وجودش همگان را سیراب میسازد و شادابی و نشاط و حیات و حرکت میآفریند.
پینوشتها:
1- سوره ممتحنه، آیه 4.
2- سوره احزاب، آیه 21.
3- سوره تحریم، آیات 11 و 12 و سوره انعام، آیات 90- 83.
4- نهج البلاغه، خطبه 160، ترجمه شهیدی، ص162.
5- اصول کافی، ج 2، ص 78.
6- روش تربیتی اسلام، محمد قطب، ترجمه جعفری، ص 244.
7- تاریخ طبری، (هشت جلدی)، ج 4، ص 304.
8- تهذیب، ابن عساکر، ج 4، ص 327.
9- نفس المهموم، محدث قمی، ص 107.
10- تحف العقول، ص 310.
روش امام حسین علیه السلام
Posted On at در ۰:۳۵ by نویسندهمنابع مقاله:
مجموعه آثار جلد 18 ، مطهری، مرتضی؛
مقایسه روش امام حسین علیه السلام با سایر ائمه علیهم السلام(تقیه)
یکی از موضوعاتی که خوب است در اطراف آن بحث و تحقیق شود، مقایسه روش سید الشهداء با سایر ائمه اطهار است.در نظر بسیاری از مردم این طور است که روش امام حسین علیه السلام با سایر ائمة اطهار مثل روش امام حسن و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و سایر ائمه و حتی روش امیر المؤمنین متفاوت و مختلف است و مثل این است که مکتب امام حسین مخصوص به خود اوست و هیچ یک از ائمه دیگر تابع این مکتب و این روش نبودهاند و از روش و مکتب دیگری پیروی مینمودهاند، و این خود به خود عقده کور و اشکالی در دلها تولید میکند، بعلاوه ما باید بدانیم که در عمل چه نوع رفتار کنیم،باید تابع آن مکتب باشیم یا تابع این مکتب؟برای اینکه موضوع بحثبهتر مشخص شود،عرض میکنم روشی که شیعه با آن روش شناخته شده و ائمه دین آن را مشخص کردهاند و از علامات و مختصات شیعه شناخته شده موضوع«تقیه»است،به طوری که کلمه«شیعه»و«تقیه»مثل«حاتم»و«جود»لازم و ملزوم یکدیگر شناخته شدهاند.همه ائمه دین تقیه میکردهاند،حالا چطور شد که امام حسین علیه السلام در این میان تقیه نکرد و قیام نمود؟اگر تقیه حق است چرا امام حسین تقیه نکرد و حال آنکه موجبات تقیه کاملا برای امام حسین فراهم بود،و اگر تقیه حق نیست پس چرا سایر ائمه اطهار تقیه میکردهاند و به تقیه دستور میدادهاند؟
و بعلاوه،خود یک بحث اصولی است قطع نظر از اینکه روش ائمه با یکدیگر متفاوت است و یا یکی است.فرض کنیم همه یک روش داشتهاند،همه تقیه میکردهاند و یا هیچ کدام تقیه نمیکردهاند،این خود یک بحث اصولی است که از جنبه کلامی و اصولی میتوان بحث کرد که اساسا تقیه میتواند حق باشد؟و آیا با عقل و قرآن وفق میدهد و یا نمیدهد؟این مطلب هم باید گفته شود که هر چند معروف و مشهور این است که تقیه از مختصات شیعه است و غیر شیعه قائل به تقیه نیست ولی این شهرت اساسی ندارد،در غیر شیعه هم تقیه هست.این مساله نیز مثل مساله تحریف قرآن است که بعضی آن را از مختصات شیعه دانستهاند و حال آنکه اگر عدهای از شیعه قائل به تحریف قرآن هستند،از اهل سنت هم قائلند، عدد قائلین آنها کمتر از عدد قائلین شیعه نیست،و البته اگر همه علمای سنی قائل به تحریف قرآن نیستند همه علمای شیعه نیز قائل به تحریف قرآن نیستند.این مطلب به عنوان مثال گفته شد،فعلا وارد بحث تحریف قرآن نیستیم.این مطلب را یک توسعه بیشتر هم میتوان داد که از موضوع رعایت تقیه وسیعتر باشد،و میشود گفت در بعضی امور دیگر هم در ابتدا بین سیرت و طریقه ائمه اطهار با یکدیگر تعارض و تناقض دیده میشود.ممکن است مثلا رسول اکرم صلی الله علیه و آله یک طور عمل کرده باشد و امیر المؤمنین طور دیگر،و یا اینکه هر دو بزرگوار طوری عمل کرده باشند و امام باقر و امام صادق طوری دیگر.این تعارضها و تناقضهای ظاهری زیاد دیده میشود،و به عنوان مثال بعضی را عرض خواهم کرد،و چون همه به عقیده ما معصومند و فعل همه آنها مانند قولشان حجت است پس ما در عمل چه کنیم؟تابع کدام سیرت و کدام عمل باشیم؟ما به دلیل اینکه امامت اهل بیت عصمت را پذیرفتهایم و سخنان آنها و افعال آنها را حجت میدانیم و معتقدیم رسول خدا ما را به آنها ارجاع فرموده است،از لحاظ آثار و مآثر دینی از اهل سنت و جماعت غنیتر هستیم،بیش از آنها حدیث و خبر داریم،بیش از آنها حکمتهای اخلاقی و اجتماعی داریم،بیش از آنها دعاهای پر ارزش داریم که خود دعاها باب بزرگی است از معارف و تعلیمات اخلاقی و اجتماعی اسلام و باید مستقلا در اطراف آن بحثشود.آنها به اندازه ما سیرت ندارند و از این جهت نیز ما از آنها غنیتر هستیم.لهذا کسانی که حساب کردهاند میگویند که تمام صحاح سته اهل تسنن به اندازه کتاب کافی ما حدیث ندارد.(چون در مدتها پیش بوده که دیدهایم و البته خودم این حساب و مقایسه را نکردهام،از قول دیگران نقل میکنم،الآن هم عدد و رقم ایندو یادم نیست).اجمالا آنچه به خاطرم مانده این است که کافی متجاوز از شانزده هزار حدیث دارد.این به نوبه خود یک افتخاری برای شیعه شمرده شده و به همین دلیل شیعه خود را محتاج به قیاس و استحسان ندیده است و همیشه به این مطلب افتخار کرده است.حال میخواهم عرض کنم همین چیزی که نقطه قوت شیعه شمرده شده ممکن استبا توجه به اشکال بالا نقطه ضعف شیعه شمرده شود،گفته شود شیعه چون یک معصوم و یک پیشوا ندارد و چهارده پیشوا دارد و چون از هر یک از پیشواها راه و رسمهای مختلف نقل شده،در نتیجه یک نوع حیرت و یک نوع ضلالت و یک نوع سر گیجه برای شیعه پیدا میشود و یک نوع هرج و مرج برای مردم شیعه پدید میآید.آن وقت این خود یک وسیله خوبی هم برای مردمی که دین را وسیله مقاصد خودشان قرار میدهند و فساد را با نیروی مقدسی میخواهند مجهز نمایند میشود.هر کسی دلش میخواهد طوری عمل کند،از یک حدیث و یک عمل یکی از ائمه در یک مورد بالخصوص شاهد و دلیل میآورد.نتیجه اینها تشتت است و هرج و مرج و اصل ثابت اخلاقی و اجتماعی نداشتن،و وای به حال ملتی که اصول ثابت و واحدی نداشته باشد و هر کسی از خود طرز فکری داشته باشد.این درست مصداق همان مثل است که میگوید:اگر مریض طبیبش زیاد شد امید بهبود در او نیست.
و الحق هم باید گفت که اگر روی این روشهای به ظاهر مخالف، حساب و تحقیق و اجتهاد نشود همین آثار سوء هست، یعنی چه آنکه ما چند پیشوای مختلف الطریقه داشته باشیم و یا آنکه پیشوایان ما همه بر یک طریق باشند ولی در ظاهر اختلافی ببینیم و حتی اینکه یک پیشوا داشته باشیم ولی در مواطن مختلف روشهای مختلف در او ببینیم و نتوانیم اختلافها را حل کنیم به یک اصل معین،همین هرج و مرج که گفته شد پیدا میشود.
مثلا به عنوان مثال عرض میکنم:ما از یک طرف وقتی که به سیرت رسول اکرم مراجعه میکنیم میبینیم که فقیرانه زندگی میکرده است،نان جو میخورده است،لباس وصلهدار میپوشیده است،امیر المؤمنین همین طور،و قرآن هم میفرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر (1) ،پس همه مردم موظفند از روش و سیره رسول اکرم پیروی کنند،همه فقیرانه زندگانی کنند،همه نان جو بخورند،لباس وصلهدار بپوشند.ولی وقتی میرویم زندگانی امام مجتبی را میبینیم و یا زندگانی امام صادق و امام رضا را میبینیم،میبینیم آنها فقیرانه زندگانی نمیکردهاند،غذای خوب میخوردهاند و جامه خوب میپوشیدهاند و مرکب خوب سوار میشدهاند،از طیبات دنیا استفاده میکردهاند.امام صادق وقتی به خانه شخصی میرود و میبیند آن شخص خانه کوچکی دارد با اینکه متمکن است،میفرماید:چرا خانه وسیعتری برای خود تهیه نمیکنی؟میگوید:این خانه خانه پدری من است،پدرم در اینجا زندگانی کرده است.میفرماید:شاید پدرت شعور نداشته،آیا تو هم باید مثل او شعور نداشته باشی؟!تو میخواهی یک عمر جرم بیشعوری پدرت را بدهی؟!
این امور است که در ظاهر مخالف یکدیگر شمرده میشود،و این است امری که ممکن استیک نقطه ضعف در تشیع شمرده شود.ولی نه،این طور نیست.من از همین مثال استفاده میکنم که این طور نیست و نقطه قوت شیعه در همین است.مقدمتا عرض میکنم ما اگر یک پیشوای معصوم داشته باشیم که 20 سال یا 30 سال در میان ما باشد و یا یک پیشوا داشته باشیم که 250 سال در میان ما باشد،البته اگر تنها 20 سال در میان ما باشد آنقدرها تحولات و پیچ و خمها و تغییرها و موضوعهای مختلف پیش نمیآید که ما عمل آن پیشوا و طرز مواجه شدن آن پیشوا را با صورتهای مختلف و شکلهای مختلف موضوعات ببینیم و در نتیجه استاد بشویم و مهارت پیدا کنیم که ما هم در این دنیای متغیر چگونه مواجه شویم و در این زندگی متغیر چگونه اصول کلی دین را با موضوعات مختلف و متغیر تطبیق کنیم.زیرا دین یک بیانی دارد و یک تطبیقی و عملی،عینا مانند درسهای نظری و درسهای عملی،درسهای عملی طرز تطبیق نظریههاستبا موضوعات جزئی و مختلف.ولی اگر 250 سال یک پیشوای معصوم داشته باشیم که با اقسام و انواع صورتهای قضایا مواجه شود و طریق حل آن قضایا را به ما بنمایاند،ما بهتر به روح تعلیمات دین آشنا میشویم و از جمود و خشکی و به اصطلاح منطق«اخذ ما لیس بعلة»و یا«خلط ما بالعرض بما بالذات»نجات پیدا میکنیم.«خلط ما بالعرض بما بالذات»یعنی دو چیزی که همراه یکدیگرند یکی از آنها در امر سومی دخالت دارد و همراهی آن دیگری با آن امر سوم اصالت ندارد بلکه به اعتبار این است که به حسب اتفاق همراه اولی بوده است و ما اشتباه کنیم و بپنداریم که آن چیزی که مستلزم امر سوم است اوست.فرض کنید«الف»و«ب»در ظرفی همراه یکدیگر بودهاند و«الف»تولید«ج»میکند،بعد ما خیال کنیم که«ب»مولد«ج»استیا خیال کنیم در تولید کردن«الف»«ج»را،«ب»هم دخالت دارد.در سیره پیشوایان دین شک نیست که آنها هم هر کدام در زمانی بودهاند و زمان و محیط آنها اقتضائاتی داشته است و هر فردی ناچار است که از مقتضیات زمان خود پیروی کند،یعنی دین نسبتبه مقتضیات زمان،مردم را آزاد گذاشته است.حال در زمینه تعدد پیشوای معصوم و یا طول عمر یک پیشوا انسان بهتر میتواند روح تعلیمات دینی را از آنچه که مربوط به مقتضیات عصر و زمان است تشخیص دهد،روح را بگیرد و امور مربوط به مقتضیات زمان را رها کند.ممکن است پیغمبر یک عملی بکند به حکم اینکه روح دین اقتضا میکند و ممکن استیک عملی بکند به حکم مقتضیات زمان،مثل همان مثالی که راجع به زندگانی فقیرانه عرض کردم که رسول خدا فقیرانه زندگی میکرد و امام صادق مثلا نه.حال یک داستانی نقل میکنم که خوب روح این مطلب را بشکافد:
در حدیث معروفی که هم در کافی و هم در تحف العقول است آمده که سفیان ثوری آمد به حضور امام صادق[و نسبتبه اینکه امام لباس لطیفی پوشیده بود اعتراض کرد که پیغمبر چنین لباسی نمیپوشید.حضرت فرمود:]تو خیال میکنی چون پیغمبر چنان بود مردم تا ابد[باید آن طور باشند؟!]تو نمیدانی این جزء دستور اسلام نیست؟!تو باید عقل داشته باشی،اینقدر عقل و قوه حساب داشته باشی،آن عصر و زمان و آن منطقه را در نظر بگیری.در آن زمان زندگانی متوسط همان بود که پیغمبر داشت.دستور اسلام مواسات و مساوات است.باید دید اکثریت مردم در آن زمان چگونه زندگی داشتهاند.البته برای پیغمبر که پیشوا و مقتدا بود و مردم جان و مال خود را در اختیار او میگذاشتند همه جور زندگی فراهم بود،ولی هرگز رسول اکرم با وجود چنان زندگی عمومی،برای شخص خودش امتیازی قائل نمیشد.آنچه دستور اسلام است همدردی است،مواسات و مساوات است،عدل و انصاف است،روش نرم و ملایم است که در روح فقرا تولید عقده ننماید،آن کسی که رفیق یا همسایه یا ناظر اعمال اوست ناراحت نشود.اگر در زمان پیغمبر این وسعت عیش و این رخص میبود پیغمبر آن طور رفتار نمیکرد.مردم از این جهت آزادند که این طور لباس بپوشند یا آن طور،کهنه بپوشند یا نو،این پارچه را انتخاب کنند یا آن پارچه را،این طرز را یا آن طرز را.دین به این چیزها اهمیت نمیدهد،آنچه که اهمیت میدهد آن چیزهاست[یعنی اصولی مانند همدردی،مواسات،مساوات و عدل و انصاف].
بعد فرمود:و لکن من را که این طور میبینی،همیشه متوجه حقوقی که به مال من تعلق میگیرد هستم...پس بین روش من و روش پیغمبر اختلاف اصولی و معنوی نیست.و لهذا در حدیث است که در زمان امام صادق خشکسالی پیدا شد.امام صادق به ناظر خرج خود فرمود:[برو گندمهای ذخیره ما را در بازار بفروش،از این پس نان خود را به طور روزانه از بازار تهیه میکنیم،و نان بازار از گندم و جو با هم تهیه میشد.]اسلام نمیگوید نان گندم بخور یا نان جو و یا گندم و جو را با هم مخلوط کن،میگوید روش تو باید در میان مردم مقرون به انصاف و عدالت و احسان باشد.حال ما از این اختلاف روش رسول اکرم و امام صادق بهتر به روح اسلام پی میبریم.اگر امام صادق این بیان را نمیکرد و توضیح نمیداد،ما آن جنبه از عمل رسول خدا را که مربوط به مقتضیات عصر آن حضرت است جزء دستور اسلام میشمردیم و بعد به ضمیمه آیه 21 از سوره احزاب که میفرماید به پیغمبر تاسی کنید،صغری و کبری تشکیل میدادیم و تا قیامت مردم را در زیر زنجیر میکشیدیم،ولی بیان امام صادق و توضیح آن حضرت و اختلاف روش آن حضرت با روش پیغمبر درس آموزندهای ستبرای ما،و ما را از جمود و خشکی خارج میکند،به روح و معنا آشنا میسازد.البته در اینجا امام صادق شخصا بیان دارد.اگر هم بیانی نمیداشتباز خود ما باید اینقدرها تعقل و قوه اجتهاد داشته باشیم،اینها را متناقض و متضاد و متعارض ندانیم.
این جمود مخصوصا در اخباریین زیاد است که حتی شرب دخان را منع میکنند.
علیهذا یکی از طرق حل تعارضاتی که در سیرتهای مختلف است،به اصطلاح حل عرفی و جمع عرفی است که از راه اختلاف مقتضیات زمان است.حتی در حل تعارضات قولی نیز این طریق را میتوان به کار برد گو اینکه فقهای ما توجه نکردهاند.
یک مثال دیگر:به علی علیه السلام عرض کردند درباره این حدیث که«غیروا الشیب و لا تشبهوا بالیهود».علی علیه السلام خودش این حدیث را روایت میکرد ولی عمل نمیکرد،یعنی خودش رنگ نمیبست و خضاب نمیکرد.علی علیه السلام فرمود:این دستور،مخصوص زمان پیغمبر است،این تاکتیک جنگی بود که دشمن نگوید اینها یک عده پیر و پاتال هستند، یک حیله جنگی بود که رسول اکرم به کار میبرد ولی امروز«فامرؤ و ما اختار».
حال اگر سیرت علی نبود و توضیح علی نبود،ما میگفتیم پیغمبر فرمود ریشها را خضاب کنید،تا قیامتبه ریش مردم چسبیده بودیم که حتما باید ریشها را رنگ ببندید.پس این خود یک طریق حل تناقض است.البته این کار مطالعه کامل لازم دارد.
یکی از علمای مطلع که مستقل فکر میکرد،یادم هست که درباره اخبار تفویض که خیلی قرع سمع هم میکند که چگونه خدا اختیارات میدهد(مثل اختیارات وزیر دادگستری)میگفت مثلا...
این نکته را باید بدانیم که یک عده مسائل داریم که این مسائل روح تعلیمات دین است،دستورهای کلی الهی است.اینها به هیچ نحو قابل تغییر و تبدیل نیست،ناشی از مصالح کلی و عالی بشریت است،تا بشریت هست این دستورها هم هست، بشر از آن جهت که بشر استباید این دستورها را به کار بندد.
پینوشت:
1- احزاب/21.
تواضع امام (ع)
Posted On at در ۰:۳۳ by نویسندهمنابع مقاله:
پیشوای سوم حضرت امام حسین (ع)، ص 23، هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق ؛
ابن اثیر در کتاب اسد الغابه مینویسد:
«کان الحسین رضی الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر جمیعها (1) »
حسین (ع) بسیار روزه میگرفت و نماز میگذارد و به حج میرفت و صدقه میداد و همهی کارهای پسندیده را انجام میداد.شخصیت حسین بن علی (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع)، پیاده به کعبه میرفتند، همهی بزرگان و شخصیتهای اسلامی باحترامشان از مرکب پیاده شده، همراه آنان راه پیمودند. (2)
احترامی که جامعه برای حسین (ع) قائل بود بدان جهت بود که او با مردم زندگی میکرد ـ از مردم و معاشرتشان کناره نمیجست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگرها از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.
و گرنه، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمیبستند و حرم رسول الله (ص) را برای او خلوت نمیکردند ...این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست، بخوانیم:
روزی از محلی عبور میفرمود، عدهای از فقرا بر عباهای پهن شدهاشان نشسته بودند و نان پارههای خشکی میخوردند، امام حسین (ع) میگذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بیان داشت:
ان الله لا یحب المتکبرین. (3)
خداوند متکبران را دوست نمیدارد.
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنید.آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، (4) و بدین ترتیب پذیرایی گرمی از آنان به عمل آمد و نیز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خویش به جامعه آموخت.
شعیب بن عبد الرحمن خزاعی میگوید:
چون حسین بن علی (ع) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند علتش را از امام زین العابدین (ع) پرسیدند، فرمود: این پینهها اثر کیسههای غذایی است که پدرم شبها به دوش میکشید و به خانهی زنهای شوهر مرده و کودکان یتیم و فقرا میرسانید. (5)
شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایتاز ستم دیدگان میتوان در داستان ارینب و همسرش عبد الله بن سلام دریافت، که اجمال و فشردهاش را در اینجا متذکر میشویم :
یزید به زمان ولایت عهدی، با اینکه همه نوع وسائل شهوترانی و کام جوئی و کامروایی از قبیل پول، مقام، کنیزان رقاصه و...در اختیار داشت چشم ناپاک و هرزهاش را به بانوی شوهردار عفیفی دوخته بود.
پدرش معاویه به جای اینکه در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبندهای نشان دهد، با حیلهگری و دروغ پردازی و فریبکاری، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانهی شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلودهی پسرش یزید بکشاند.حسین بن علی (ع) از قضیه با خبر شد در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشهی شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکی از قوانین اسلام، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام باز گرداند و دست تعدی و تجاوز یزید را از خانوادهی مسلمان و پاکیزهیی قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهیاش را نمایان و علاقمندی خود را به حفظ نوامیس جامعهی مسلمان ابراز داشت و این رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع) و دنائت و ستمگری بنی امیه، برای همیشه در تاریخ به یادگار ماند. (6)
علائلی در کتاب «سمو المعنی» مینویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگی برخورد میکنیم که هر کدام در جبهه و جهتی عظمت و بزرگی خویش را جهانگیر ساختهاند یکی در شجاعت، دیگری در زهد، آن دیگر در سخاوت، و...اما شکوه و بزرگی امام حسین (ع) حجم عظیمی است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کنندهی یک عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همهی والاییها و فرازمندیهاست. (7)
آری مردی که وارث بی کرانگی نبوت محمدی است، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی (ع) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت فاطمه (ع) است، چگونه نمونهی برتر و والای عظمت انسان و نشانهی آشکار فضیلتهای خدایی نباشد.
درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم.
امام حسین (ع) و حکایت زیستنش و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونهی یک بزرگ مرد تاریخ را برای ما مجسم میسازد، بلکه او با همهی خویشتن، آیینهی تمام نمای فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جان بازیها، خداخواهیها و خدا جوییها میباشد، او به تنهایی میتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد.
بودن و رفتنش، معنویت و فضیلتهای انسان را ارجمندنمود.
پینوشتها:
1 ـ اسد الغابه ج 2 ص .20
2 ـ ذکری الحسین ج 1 ص 152 به نقل از ریاض الجنان چاپ بمبئی ص 241 ـ انساب الاشراف.
3 ـ سورهی نحل آیهی .22
4 ـ تفسیر عیاشی ج 2 ص .257
5 ـ مناقب ج 2 ص .222
6 ـ الامامة و السیاسه ج 1 ص 253 به بعد.
7 ـ از کتاب سمو المعنی ص 104 به بعد نقل به معنی شده است.
اخلاق حضرت (ع)
Posted On at در ۰:۳۱ by نویسندهمنابع مقاله:
کتاب: سیره معصومان، ج 4، ص 74، سید محسن امین ؛
روزی امام حسین (ع) بر اسامة بن زید وارد شد.وی بیمار بود و به شدت اظهار غم و اندوه میکرد.امام علت آن را پرسید؟ وی در پاسخ گفت: شش هزار درهم بدهکار هستم.آن حضرت فرمود : من بر عهده میگیرم که این مبلغ را بپردازم.وی گفت: من بیم دارم که قبل از پرداخت بدهی خود از دنیا بروم.امام فرمود قبل از آنکه مرگت فرا رسد، وام تو را پرداخت خواهم کرد .پس آن حضرت پیش از آنکه مرگ او فرا رسد وام او را ادا کردند.
آنگاه که مروان دستور داد، فرزدق شاعر معروف از مدینه خارج شود، وی به خدمت امام حسین (ع) رسید.آن حضرت چهارصد دینار به او بخشید.یکی از حاضرین رو کرد به امام و گفت: به شاعری فاسق بخشش میکنی؟ فرمود: بهترین بخشش از مال آن است که با آن آبروی خود را نگاهداری . رسول خدا (ص) به کعب بن زهیر بخشش فرمود. و درباره عباس بن مرداس فرمود: او را از من دور سازید، تا زبانش از بدگویی به من قطع گردد.
ابن عساکر در کتاب، تاریخ دمشق، آورده است که شخص فقیری از اطراف به مدینه آمده بود .در حالی که قدم میزد خود را به خانه حسین بن علی (ع) رسانید.حلقه در را به صدا درآورد، و به گفتن شعر پرداخت:
لم یخب الیوم من رجاک و من
حرک من خلف بابک الحلقه
فأنت ذو الجود انت معدنه
ابوک قد کان قاتل الفسقه
امام حسین (ع) که به نماز ایستاده بود، با شنیدن صدای او نماز را کوتاه کرد، و خود را به مرد عرب رسانید.همین که در را گشود، مردی را مشاهده کرد که فقر و ناتوانی در چهرهاش نمایان بود.پس بازگشته قنبر را صدا زد و از وی پرسید: از پول مخارج خانه چقدر نزد تو موجود است؟ قنبر گفت: ای فرزند رسول خدا، دویست درهم باقی مانده که آن هم به امر شما میبایست بین افراد خانواده شما تقسیم کنم.سپس فرمود، آن را نزد من بیاور تا به آنکه از دیگران سزاوارتر است بپردازیم.بدین ترتیب، هر چه بود به شخص فقیر بخشید و اشعاری به شرح زیر بگفت:
خذها فانی الیک معتذر
و اعلم بأنی علیک ذو شفقه
لو کان فی سیرنا الغداة عصا
کانت سمانا علیک مندفقه
لکن ریب الزمان ذو نکد
و الکف منا قلیلة النفقه
مرد اعرابی پس از گرفتن عطای امام بی درنگ اشعاری سرود و گفت:
مطهرون نقیات جیوبهم
تجری الصلوة علیهم اینما ذکروا
و أنتم أنتم الأعلون عندکم
علم الکتاب و ما جاءت به السور
من لم یکن علویا حسین تنسبه
فماله فی جمیع الناس مفتخر
اما خبری را که در کتاب، لواعج الاشجان، از این بخشش ذکر کردهایم با این خبر متفاوت بوده و در این جا مشخص نیست که روایت مزبور از چه منبعی آورده شده است به این ترتیب در روایت مزبور آمده است که: امام (ع) از قنبر پرسید، آیا از مال حجاز چیزی برجای مانده؟ قنبر گفت: بلی چهار هزار دینار.آن حضرت پس از آنکه دو بیت شعر بخواند، مبلغ مزبور را با اضافه کردن چیزی بر آن به مرد اعرابی بخشید.برخی نیز اشعار مزبور را به ابو نواس نسبت دادهاند که در مدح امام رضا (ع) سروده است.و الله اعلم.
روزی ابو عبد الرحمن عبد الله بن حبیب سلمی به یکی از فرزندان امام حسین (ع) سوره حمد را بیاموخت.همین که وی این سوره را برای پدر خود بخواند، آن حضرت به ابو عبد الرحمن هزار دینار و هزار جامه نو عطا کرد، و دهانش را پر از در ساخت، و آنگاه که علت این امر را از وی جویا شده و گفتند، در برابر این کار چگونه بخشش میکنی؟ ، امام (ع) گفت: آنچه را که من به وی بخشیدم، در برابر این امر یعنی تعلیم سوره حمد بسیار ناچیز است.آنگاه شعری سروده و گفت:
اذا جادت الدنیا علیک فجد بها
علی الناس طرا قبل ان تتفلت
فلا الجود یفنیها اذا هی اقبلت
و لا البخل یبقیها اذا ما تولت
روزی کنیزی بر امام حسین (ع) وارد شد و دسته گلی به وی هدیه کرد.پس آن حضرت، فرمود: تو در راه خدای تعالی آزادی.یکی از حاضرین گفت: چگونه است که در برابر دسته گلی ناچیز، کنیزی را آزاد میسازی؟ ، آن حضرت فرمود: این روشی است که خدا ما را بر آن تربیت کرده است، چنان که در قرآن کریم خدای تعالی میفرماید: (و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها) (1)
و بهترین هدیه برای این کنیز آزادی وی بود.
مردی اعرابی به خدمت آن حضرت آمد و گفت: ای فرزند رسول الله (ص) دیه کاملی بر عهده من است و قادر به پرداخت آن نیستم.پیش خود گفتم، باید نزد کسی بروم که در میان مردم از همه کریمتر باشد، و کسی را بالاتر از اهل بیت رسول الله (ص) نیافتم.حضرت فرمود:
ای برادر عرب من سه موضوع از تو میپرسم چنانچه یک پرسش را جواب گفتی، یک سوم آن را به تو میبخشم.اگر دو سؤال را پاسخ دهی دو سوم مال را خواهی گرفت و اگر هر سه را جواب گفتی تمام آن را اعطا خواهم کرد.مرد اعرابی گفت، ای فرزند رسول خدا چگونه روا باشد که شخصی همانند شما که خود اهل علم و فضیلت هستید، از فردی مانند من سؤال کند.امام (ع) فرمود، از جد خود رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: المعروف بقدر المعرفة: نیکی و بخشش بایستی به اندازه معرفت و شناسایی هر کس انجام گیرد.
مرد عرب گفت، هر چه خواهید بپرسید.چنانچه بدانم جواب خواهم گفت، و اگر ندانم از شما فرا میگیرم و همه نیروها از آن خداست.
حضرت فرمود، افضل اعمال چیست؟
اعرابی عرض کرد، ایمان به خداوند.
ـ چه چیز، مردم را از هلاکت رهایی میبخشد؟
ـ توکل و اعتماد بر خدای تعالی.
ـ زینت آدمی در چیست؟
ـ دانشی که همراه با حلم و بردباری باشد.
امام (ع) فرمود، چنانچه به این فضیلت دست نیابد؟
وی پاسخ داد، مالی که توأم با مروت و جوانمردی باشد.
فرمود، چنانچه از این زینت نیز محروم باشد؟ عرض کرد، فقر و پریشانی، همراه با صبر و شکیبایی.فرمود، اگر این صفت در وجود وی نباشد؟ مرد عرب گفت، در این صورت، صاعقهای از آسمان فرود آید و او را بسوزاند، که شایسته بیش از آن نیست.
پس حضرت بخندید و کیسهای که هزار دینار داشت همراه با انگشتری خود که ارزش نگین آن به دویست درهم میرسید به وی عطا کرد و به او فرمود: هزار دینار برای ادای قرض خود و دویست درهم را برای هزینه زندگی خود صرف کن.
مرد اعرابی آنها را بگرفت در حالی که این آیه را تلاوت میکرد: (الله اعلم حیث یجعل رسالته)، خدا بهتر داند که پیغمبری خود را چگونه قرار دهد.
در، تحف العقول، آمده است که: مردی به خدمت امام حسین (ع) آمد و از وی کمک خواست.آن حضرت به وی گفت، سؤال تنها در سه مورد ممکن است جایز باشد، و آن به وقتی است که وام سنگینی بر عهده شخص بوده یا بسیار فقیر باشد و دیگر در موقعی که شخص دیهای را بر عهده گرفته است.
و نیز در کتاب مزبور آمده است که: مردی از انصار به ملاقات امام (ع) آمد و درخواست حاجت کرد.حضرت فرمود، ای مرد انصاری به خاطر بیان حاجت آبروی خود را مریز.نیاز خود را در نامهای بنویس و برای من بفرست.انشاء الله خواسته تو را بر خواهم آورد.مرد سائل در نامهای حاجت خود را به این شرح بیان داشت:
ای ابا عبد الله، من به فلان شخص پانصد دینار بدهکارم و او همچنان درخواست طلب خود را دارد.از او بخواهید به من فرصت دهد تا گشایشی در کارم پیدا شود.
همین که امام حسین (ع) نامه او را بخواند به خانه رفت و کیسهای که محتوی هزار دینار بود، بیاورد و به وی بخشید و فرمود: پانصد دینار برای ادای قرض خود و پانصد دینار دیگر را در جهت مخارج زندگی خود استفاده کن.در نظر داشته باش که به هنگام اظهار حاجت جز به سه کس مراجعه مکن.: مردی که به دین معتقد، یا جوانمرد و با مروت و یا دارای حسب و نسب باشد.اما شخص دیندار با توجه به دین خود تو را از انجام خواستهات محروم نمیسازد.و آن کس که دارای مروت و جوانمردی است خود شرم دارد که نیاز تو را انجام ندهد.و آنکه دارای اصل و نسب باشد، به این امر آگاهی دارد که تو به اراده خود جهت بیان حاجتی آبروی خود را از دست نمیدهی.از این رو در حفظ آبروی تو میکوشد و حاجت تو را برآورده میسازد .
بخاری در کتاب صحیح خود و دیگران آوردهاند که اسامة بن زید خدمتکار خود را که نامش حرمله بود، از مدینه به کوفه روانه ساخت تا از علی (ع) بخواهد که مقداری از مال برای او ارسال دارد، و به وی گفت: مسلما از تو میپرسد که چرا با او همکاری نکردهام.به او بگو، هر چند که من مایل به همراهی با شما بودم، اما در عین حال معتقد نبودم که در جنگ شرکت داشته باشم.امیر المؤمنین عذر او را نپذیرفت و از بخشش به او خودداری کرد.پس حرمله نزد امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و عبد الله بن جعفر رفت.آنان خواسته او را انجام دادند و مبلغ زیادی به او بخشیدند.
اما طبق نوشته ابن حجر در کتاب فتح الباری که در شرح بر صحیح بخاری تالیف گردیده، چنین است که: علت عدم شرکت اسامه در جنگهای علی (ع) این بود که وی اعتقادی به نبرد با مسلمین نداشت.از این رو امیر المؤمنین که دید وی در جنگ شرکت نکرده، از یاری با او خودداری کرد.امام فرزندان آن حضرت، و عبد الله بن جعفر از اموال خود به او اعطا کردند تا رهسپار مدینه شود.
به نظر نگارنده، عذر خواهی اسامه قابل قبول نخواهد بود، زیرا که خدای تعالی در قرآن کریم میفرماید: (فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امر الله) (2) ، با آنکه تجاوز میکند جنگ کنید تا به فرمان خدا باز آید.
پس بدین جهت که اسامه از یاری و نصرت با علی (ع) خودداری کرده و از فرمان او سر باز زده بود شایسته بود که از آن حضرت شرم میکرد و کمک مالی از بیت المال مسلمین نمیخواست .حتی در برخی روایات آمده است که وی اصولا با امام (ع) بیعت نکرد، و چنانچه این روایت که امیر المؤمنین (ع) از پرداخت مال به وی امتناع کرده درست باشد، خود امری کاملا صحیح بوده و اسامه نیز بیش از این شایسته نبوده است.
اما کمک فرزندان علی (ع) و عبد الله بن جعفر خود حاکی از کرم و بخشش بنی هاشم و روح بزرگواری آنهاست که همواره هر عمل ناروایی را با نیکی و احسان جبران میکردند.و هر چند که اسامه شایسته کمک نبود و علی (ع) نیز از این امر خودداری کرد، اما آنان در عوض طبق شیوه کریمانهای که در خاندان رسالت وجود دارد از دارایی خود به جبران این امر به کمک وی پرداختند.
احمد بن سلیمان بن علی بحرانی در کتاب، عقد اللآن فی مناقب الآل، مینویسد: چنین اتفاق افتاد که روزی امام حسین (ع) پس از رحلت برادر خود امام حسن (ع) در مسجد جدش رسول الله (ص) حضور یافته بود.در یک گوشه عبد الله بن زبیر، و در گوشه دیگری عتبة بن ابی سفیان نیز نشسته بودند.ناگاه مردی عرب که بر شتری سوار بود به نزدیک مسجد رسیده، شتر خود را بست و وارد مسجد شد.ابتدا نزد عتبة بن ابی سفیان رفت.پس بر وی سلام کرد و گفت، من پسر عموی خود را کشتهام و اکنون بایستی دیه او را بپردازم.آیا میتوانی مرا در این امر یاری و کمک دهی؟ عتبه رو کرد به خدمتکار خود و گفت، صد درهم به وی بپرداز.مرد عرب گفت، این پول کافی نیست و من دیه کامل میخواهم.پس او را ترک کرده، به سراغ عبد الله بن زبیر رفت و آنچه را که برای عتبه گفته بود برای او نیز بیان داشت.عبد الله نیز به خدمتکار خود دستور داد دویست درهم به وی پرداخت کند.اما مرد عرب ماجرای خود را تکرار کرد و گفت، من دیه تمام میخواهم این مبلغ کافی نیست و او را ترک کرد.
سپس خود را به امام حسین (ع) رسانید و پس از سلام گفت: ای فرزند رسول خدا، من پسر عم خود را کشتهام و اینک از من مطالبه دیه دارند.آیا میتوانید پول آن را به من اعطا کنید؟ پس حسین بن علی (ع) به وی گفت: ما خاندانی هستیم که به اندازه شناسایی و آگاهی هر کس بخشش میکنیم.
مرد عرب گفت، هر چه میخواهید از من بپرسید؟ امام حسین (ع) فرمود، ای اعرابی راه رهایی از هلاکت چیست؟
مرد عرب پاسخ داد، توکل بر خدای عز و جل.
ـ همت چیست؟
ـ اتکا به خداوند.
در اینجا امام حسین (ع) سؤالات دیگری از اعرابی کردند و او نیز پاسخ داد.
آنگاه امام (ع) دستور داد ده هزار درهم برای پرداخت دیه او و ده هزار درهم نیز برای گشایش حال و رفع مشکلات و مخارج خانوادهاش به اعرابی بپردازند.
پس مرد عرب بیدرنگ به سرودن اشعاری به این شرح پرداخت:
طربت و ما هاج لی معبق
و لا لی مقام و لا معشق
و لکن طربت لآل الرسول
فلذ لی اشعر و المنطق
هم الاکرمون هم الانجبون
نجوم السماء بهم تشرق
سبقت الانام الی المکرمات
فقصر عن سبقک السبق
بکم فتح الله باب الرشاد
و باب الفساد بکم مغلق
مهربانی و احسان امام حسین (ع) نسبت به فقرا و مساکین
در واقعه کربلا هنگامی که آثار زخم را بر دوش آن حضرت مشاهده کردند از امام زین العابدین (ع) علت آن را جویا شدند.امام فرمود: پدرم، همواره انبانی از غذا بر دوش خود میکشید و به منزل بیوه زنان و یتیمان و مساکین میرسانید.
تواضع و فروتنی امام
روزی امام (ع) بر گروهی از فقرا گذشت که تکه نانهایی بر عبایی نهاده و میخوردند.آن حضرت بر آنها سلام کرد.آنان از وی خواستند که با آنها هم سفره شود.امام دعوتشان را پذیرفت، و در کنار آنها نشست و گفت: چنانچه نانی که میخورید، صدقه نبود، من هم با شما همغذا میشدم.آنگاه آنها را به خانه خود دعوت کرد.همین که به خانه رسیدند، به آنها غذا و لباس و مبلغی پول داد.
ابن عساکر در تاریخ دمشق آورده است که: امام (ع) روزی بر عدهای از مسکینان گذشت که در کلبهای نشسته و چیزی میخوردند.از امام حسین (ع) دعوت کردند که با آنها در غذا شرکت کند.آن حضرت دعوتشان را پذیرفت و گفت خداوند متکبران را دوست ندارد.پس از خوردن غذا، امام رو کرد به آنها و گفت: من دعوت شما را پذیرفتم.اکنون نوبت شماست.آنان نیز پذیرفتند و به خانه امام رفتند.آن حضرت به خدمتکار خود رباب دستور داد هر چه در خانه اندوخته دارند به آنان ببخشد.
حلم امام
یکی از غلامان امام (ع) کار ناروایی را مرتکب شده که مستوجب کیفر گردیده بود.آن حضرت دستور داد وی را تازیانه بزنند.وی گفت ای مولای من، خداوند میفرماید: و الکاظمین الغیظ
امام او را عفو کرده، گفت، او را رها کنید.
غلام آیه مزبور را ادامه داده گفت:
و العافین عن الناس،
امام (ع) گفت، از گناه تو گذشت کردم.
باز هم غلام در ادامه آیه گفت:
و الله یحب المحسنین،
در اینجا امام (ع) فرمود:
(انت حر لوجه الله) تو را به خاطر خدا آزاد کردم، و ادامه داده گفت: از این پس آنچه را که به تو بخشش میکردم دو برابر خواهد شد.
پینوشتها:
1ـ چون شما را درود گویند، درودی بهتر از آن گویید، یا همان را بازگویید، سوره نساء آیه 86
2ـ سوره حجرات آیه 9
سیره و اخلاق امام حسین علیه السلام
Posted On at در ۰:۲۹ by نویسندهعملیترین و پیروزمندانهترین وسیله ی تربیت، تربیت کردن با یک نمونه ی عملی و سرمشق زنده است.
امام باقر (ع) در ترسیم اسوههای شرآفرین و الگوهای برکتآفرین و رحمتبخش چنین میفرماید:
«همانا برای پروردگار بندههایی است پربرکت و بامیمنت که خود خوش میزیند و مردم نیز در پرتو آنان زندگی خوشی دارند. آنها در میان بندگان مانند بارانند. در برابر، انسانهایی هستند نفرین شده و نکبتبار که نه خود زندگی سالمی دارند و نه کسی از زندگی آنان بهرهای میگیرد. این گروه مانند ملخ هستند که جز نابودی و تبهکاری چیزی ندارند.»[1]
اسوه بودن امام حسین (ع)در تمام زمینههای فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اعتقادی تجلی و تبلور دارد. اباعبدالله (ع)پیش از هرچیز، «عبدالله» بود و عبودیت در تمام زوایای زندگی و رفتار و گفتارش آشکار بود. سیره ی او سازنده ی انسان و ترسیم کننده ی سیستم ارزشهای اخلاقی است.
از جهت دیگر امام حسین (ع)الگوی رحمت، رافت، کرامت و بزرگواری است که باران وجودش همگان را سیراب میسازد و شادابی و نشاط و حیات و حرکت میآفریند.برای الگو گرفتن از امام حسین (ع) باید سیره و اخلاق آن حضرت را به خوبی شناخت.
امام باقر (ع) در ترسیم اسوههای شرآفرین و الگوهای برکتآفرین و رحمتبخش چنین میفرماید:
«همانا برای پروردگار بندههایی است پربرکت و بامیمنت که خود خوش میزیند و مردم نیز در پرتو آنان زندگی خوشی دارند. آنها در میان بندگان مانند بارانند. در برابر، انسانهایی هستند نفرین شده و نکبتبار که نه خود زندگی سالمی دارند و نه کسی از زندگی آنان بهرهای میگیرد. این گروه مانند ملخ هستند که جز نابودی و تبهکاری چیزی ندارند.»[1]
اسوه بودن امام حسین (ع)در تمام زمینههای فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اعتقادی تجلی و تبلور دارد. اباعبدالله (ع)پیش از هرچیز، «عبدالله» بود و عبودیت در تمام زوایای زندگی و رفتار و گفتارش آشکار بود. سیره ی او سازنده ی انسان و ترسیم کننده ی سیستم ارزشهای اخلاقی است.
از جهت دیگر امام حسین (ع)الگوی رحمت، رافت، کرامت و بزرگواری است که باران وجودش همگان را سیراب میسازد و شادابی و نشاط و حیات و حرکت میآفریند.برای الگو گرفتن از امام حسین (ع) باید سیره و اخلاق آن حضرت را به خوبی شناخت.