سیره و اخلاق امام حسین علیه السلام

عملی‏ترین و پیروزمندانه‏ترین وسیله ی تربیت، تربیت کردن با یک نمونه ی عملی و سرمشق زنده است.
امام باقر (ع) در ترسیم اسوه‏های شرآفرین و الگوهای برکت‏آفرین و رحمت‏بخش چنین می‏فرماید:
«همانا برای پروردگار بنده‏هایی است پربرکت و بامیمنت که خود خوش می‏زیند و مردم نیز در پرتو آنان زندگی خوشی دارند. آن‏ها در میان بندگان مانند بارانند. در برابر، انسان‏هایی هستند نفرین شده و نکبت‏بار که نه خود زندگی سالمی دارند و نه کسی از زندگی آنان بهره‏ای می‏گیرد. این گروه مانند ملخ هستند که جز نابودی و تبهکاری چیزی ندارند.»[1]
اسوه بودن امام حسین (ع)در تمام زمینه‏های فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اعتقادی تجلی و تبلور دارد. اباعبدالله (ع)پیش از هرچیز، «عبدالله‏» بود و عبودیت در تمام زوایای زندگی و رفتار و گفتارش آشکار بود. سیره ی او سازنده ی انسان و ترسیم کننده ی سیستم ارزش‏های اخلاقی است.
از جهت دیگر امام حسین (ع)الگوی رحمت، رافت، کرامت و بزرگواری است که باران وجودش همگان را سیراب می‏سازد و شادابی و نشاط و حیات و حرکت می‏آفریند.برای الگو گرفتن از امام حسین (ع) باید سیره و اخلاق آن حضرت را به خوبی شناخت.

آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها با ردای خونین امام حسین (ع) و بدون حجاب وارد محشر می شود؟


پرسش:
آیا این درست است که حدیثی موثق از منابع حدیثی شیعه درباره بی بی فاطمه وجود دارد که می گوید: روز قیامت حضرت روی زمین قدم بر می دارد و ردای امام حسین (ع) را که به خون امامان رنگین است با خود حمل می کند و او حجابی ندارد. در نتیجه خداوند تمام جهانیان را کور می کند، آنها اجازه نخواهند داشت که به سر ایشان نگاه کنند و وقتی که کسی نتوانست ایشان را ببیند، او بطرف خداوند رفته و ردا را در دست گرفته و می پرسد: «چرا»؟ و خداوند پاسخ می دهد: یا فاطمه، به این دلیل که اکنون هر چه مال من بود اینک مال شماست. آیا این حدیث موثق است؟ و اگر موثق است لطفا منبع آن را به من بدهید یا کتابهایی را معرفی کنید تا مانند این حدیث ها را بیشتر بیابیم؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه1667، 1667
پاسخ:
روایتی به این مضمون در کتب معتبر حدیثی نیافتیم هر چند بعض مضامین آن مثل اینکه «روز قیامت وقتی حضرت فاطمه سلام الله علیها وارد محشر می شود، به اهل محشر دستور می دهند سر ها را پائین بیندازید» در کتابهای روائی مانند «بحار الانوار، ج 8، ص 68» آمده است، و نیز این مضمون که «حضرت فاطمه در روز قیامت پیراهن آغشته به خون امام حسین علیه السلام را در صحنه محشر می آورد و نزد پایه های عرش خداوند می ایستد و از خداوند می خواهد که بین فرزندش حسین (ع) و بین قاتلان ایشان قضاوت کند» در برخی کتب مثل «کتاب مسند زید، ص 460 و کتاب روضة الواعظین، ص 149 » آمده است.

Posted in برچسب‌ها: | 0 نظرات

تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیه‏السلام


منابع مقاله:
مجله فصلنامه معرفت، شماره 65، محمّدرضا جبّاری؛

پیش درآمد
حادثه عاشورا را با توجه به ماهیت و اهداف و پیامدهایش، می‏توان عظیم‏ترین واقعه در نظام هستی برآورد کرد، این بدان روست که قهرمان و شخصیت حادثه، شخصیتی همچون حسین بن علی علیه‏السلام ؛ برترین هدف آن، حفظ اصالت برترین ادیان، و مهم‏ترین پیامد آن بقای اسلام است. چنین حادثه‏ای با این ویژگی‏ها از عصر آدم علیه‏السلام تا بعثت حضرت خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سابقه نداشته است؛ اسلام که با بعثت نبی گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در عرصه هستی رخ نمود، در بقایش ریزه‏خوار خوان قیام حسینی است.
برای بررسی ابعاد عظمت این قیام، مسیرهای متفاوتی را می‏توان پیمود. اما آنچه اکنون در صدد آنیم، نگاهی است به گزارش‏های مربوط به گریه نظام هستی بر شهادت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام ، به ویژه گریه آسمان. این گزارش‏ها، گوشه‏ای از گزارش‏هایی هستند که بر مجموعه‏ای از تحوّلات و رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام دلالت دارند.
این روایات را هم در منابع روایی و تاریخی شیعه و هم اهل سنّت می‏توان یافت. تعدادی از این خوارق عادات و امور شگفت توسط برخی از امامان شیعه علیهم‏السلام ، همچون امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، امام حسن مجتبی علیه‏السلام ، امام سجّاد علیه‏السلام ، امام باقر علیه‏السلام ، امام صادق علیه‏السلام ، امام رضا علیه‏السلام ، امام جواد علیه‏السلام و امام عصر علیه‏السلام نقل شده، و تعدادی نیز از سوی برخی از اصحاب آنان همچون ابوذر، میثم تمّار، ابن عباس و ام سلمه گزارش شده‏اند.
در روایات اهل سنّت نیز تعداد زیادی روایت به چشم می‏خورند که به رجال ناقل حدیث منتهی می‏شوند و بعضی از این روایات نیز منقول از سوی برخی بزرگان و ائمّه اهل‏سنّت هستند. روایاتی نیز به صورت مرسل نقل شده و برخی از مؤلّفان اهل سنّت نیز بدون اشاره به سند، به نفس حوادث اشاره کرده‏اند. جالب آن‏که گاه بعضی از خوارق عادات، منقول از برخی سران حکومتی یا وابستگان و مأموران آن‏هاست.
یکی از مسائل مهم در این مبحث، بررسی انگیزه راویان و مؤلّفان اهل سنّت در پرداختن تفصیلی به خوارق عادات مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‏السلام است. به راستی، چه محملی برای این توجه خاص نسبت به این بعد از قیام امام حسین علیه‏السلام در منابع سنّی می‏توان یافت؟
برخی از محققان معاصر معتقدند: این‏که منابع سنّی در زمینه ماهیت و انگیزه و فلسفه قیام، توجه لازم را مبذول نداشته‏اند، اما به طور افراطی به ذکر حوادث خارق عادات در این حادثه پرداخته‏اند، نشانگر نوعی حرکت مرموزانه و پنهان برای ایجاد غفلت نسبت به اصل قیام و اهداف آن، و توجه دادن اذهان به امور و قصه‏های عجیبی است که بعضا ریشه در اخلاق و عادات عصر جاهلی دارند. که بر فقدان افراد مهم قبیله، حوادث عجیب را مترتّب می‏کرده‏اند. در این تحلیل، این‏گونه خوارق عادات به هیچ روی، با عقل و استدلال و سند قابل اثبات نیستند و منابع شیعی بدان‏ها نپرداخته‏اند، و نقل این‏ها برای مشغول کردن اعراب و عوام النّاس به این مسائل، به جای آگاه ساختن و پرداختن به فلسفه عاشورا و تبیین نهضت امام حسین علیه‏السلام و انگیزه این قیام الهی، بوده است. و این همان چیزی بود که حکّام اموی و عبّاسی و مورّخان وابسته به آنان به طور مرموزانه‏ای دنبال می‏کردند. این احتمال آن گاه بیش‏تر تقویت می‏شود که به این نکته توجه کنیم که این دسته از مورّخان و راویان چندان هم قایل به مقام و قداست ویژه و فوق‏العاده برای امام حسین علیه‏السلام نبوده‏اند!(1)
این‏که تحلیل یادشده تا چه حد با مستندات تاریخی قابل انطباق است و این‏که آیا محمل دیگری برای توجه خاص منابع سنّی به خوارق عادات مترتب بر شهادت امام حسین علیه‏السلام می‏توان یافت یا خیر؛ نکته‏ای است که در خلال مباحث بدان پرداخته خواهد شد.
از سوی دیگر ـ آن‏سان که گذشت ـ روایات شیعه نیز، اعم از روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‏السلام و یا روایات منقول از برخی از اصحاب برجسته آنان، حوادث عجیب و خوارق عادات رخ داده پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام را نقل کرده‏اند و طبیعی است که این روایات محک خوبی برای سنجش و بررسی میزان درستی و اتقان روایات سنّی است. در بررسی هر دو دسته روایات شیعی و سنّی، می‏بایست هم جنبه سندی و هم جنبه دلالی را مورد مداقّه قرار داد.
نکته دیگر آن‏که با توجه به خارق عادت بودن این حوادث (در صورت قبول)، طبعا باید توجیه معقولی نسبت به حادثه ارائه داد. مراد از «توجیه معقول»، نظام‏مند کردن معجزات و تطبیق آن‏ها با اصل علیّت و اصل سنخیّت و نیز قوانین قطعی حاکم بر نظام طبیعی است.
و در نهایت باید نگاهی به این سؤال افکند که راز این رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام چه بوده است؟ و آیا در حوادث دیگر نیز مثل و مانندی دارد؟
مجموع روایات شیعی و سنی را درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام می‏توان در چهارده عنوان دسته‏بندی کرد:
1. گریه اجزای تکوینی نظام هستی؛
2. امور خارق عادات در نظام هستی؛
3. پیدایش خون در نقاط گوناگون؛
4. گریه و نوحه جن و مَلَک و حیوانات؛
5. ندای هاتفی از غیب؛
6. حرکت و تموّج قبر پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛
7. ظهور کفّ خونین و قلم آهنین و نوشتن اشعاری در رثای امام حسین علیه‏السلام ؛
8. رخدادهای عجیب مربوط به رأس‏الحسین علیه‏السلام و اجساد شهدا؛
9. رخدادهای عجیب مربوط به تربت و قبر امام حسین علیه‏السلام ؛
10. رخدادهای عجیب مربوط به برخی حیوانات؛
11. تبدّل ماهیت اشیای به غارت رفته از حرم امام حسین علیه‏السلام ؛
12. مجازات‏های عجیب دنیوی برای قاتلان یا شاهدان قتل حسین علیه‏السلام ؛
13. محرومیت مخالفان شیعه از درک عید فطر أضحی؛
14. لعن و نفرین بر قاتلان امام حسین علیه‏السلام توسط اجزای نظام هستی.
آنچه اکنون بدان پرداخته می‏شود تنها اولین عنوان ـ یعنی گریه اجزای تکوینی نظام هستی ـ است.
ابتدا نمونه‏هایی از روایات مربوط عرضه می‏گردند، سپس به نقد و بررسی هریک خواهیم پرداخت.
روایات امامان شیعه علیهم‏السلام
بیش‏ترین روایات در محورهای یادشده، مربوط به گریه اجزای نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام است. در این روایات، گاه از گریه زمین و آسمان، و گاه از گریه آنچه در هستی است و یا گریه آنچه ما بین زمین و آسمان و آنچه در آن‏هاست، و یا گریه خورشید و ماه، و یا گریه بهشت و دوزخ سخن به میان آمده است.
بسیاری از روایات رسیده از معصومان علیهم‏السلام متضمّن گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای هستی بر امام حسین علیه‏السلام است. در این روایات، معمولاً به آیه شریفه 29 سوره مبارکه «دخان» اشاره شده که فرموده: «فما بَکَتْ علیهم السّماء و الارضُ و ما کانوا مُنظرین» که ناظر به هلاکت فرعون و قوم اوست و این‏که نه آسمان و نه زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت یافتگان نبودند؛ این روایات پس از اشاره به آیه یادشده، تنها دو تن را در طول تاریخ مصداق کسانی معرفی کرده‏اند که آسمان و زمین بر آنان گریسته‏اند و آن دو تن عبارتند از: حضرت یحیی علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام . اکنون برخی از روایات ذکر می‏شوند:
ـ امیرالمؤمنین علیه‏السلام آن‏گاه که یکی از دشمنان خدا و رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حال عبور بود، این آیه را تلاوت فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظرین»، و هنگامی که امام حسین علیه‏السلام در حال عبور بود، فرمود: «اما زمین و آسمان بر این (اشاره به حسین علیه‏السلام ) خواهند گریست، و زمین و آسمان جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگریسته است و نخواهد گریست.»(2)
ـ روایت دیگر، بنا به نقل ابن قولویه از ابراهیم نخعی، چنین است: «روزی امیرالمؤمنین علیه‏السلام وارد مسجد شده و اصحابش نیز گرد حضرت نشستند. در این هنگام، امام حسین علیه‏السلام وارد شده و در برابر امیرالمؤمنین علیه‏السلام ایستاد. امیرالمؤمنین علیه‏السلام در حالی که دست مبارک خویش را بر سر امام حسین علیه‏السلام نهاده بود، فرمود: «فرزندم، خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده است: "فما بکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا منظرین"؛ قسم به خدا، که تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست.»(3)
ـ امام سجّاد علیه‏السلام پس از بازگشت از کربلا و ورود به مدینه، ضمن خطبه‏ای چنین فرمود: «ای مردم، پس از این مصیبت بی‏مانند، کدام‏یک از مردانتان تواند شاد بود؟ یا کدامین قلب به خاطر آن محزون نتواند بود؟ یا کدامین چشم تواند که اشکش را حبس کند؟ و یا نسبت به بارش سیل‏آسای اشک بخل ورزد؟ همانا آسمان‏های هفتگانه بر قتل او گریستند، و دریاها با امواجشان و آسمان‏ها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش، و درختان با شاخه‏هاشان، و ماهیان اعماق دریاها و ملائکه مقرّب و اهل آسمان‏ها همگی بر قتل او گریستند.»(4)
ـ آن حضرت در روایتی دیگر به پدر عمرو بن بثیت فرمودند: «آسمان از بدو خلقت جز بر دو تن، یعنی یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگرییده، و گریه‏اش بدین صورت است که هنگام قرار گرفتن زیر آسمان، بر روی لباس چیزی شبیه اثر کَکْ به رنگ خون مشاهده می‏شود.»(5)
ـ امام باقر علیه‏السلام نیز ضمن روایتی، با اشاره به بدکاره بودن مادران قاتلان انبیا و اوصیا، به گریه آسمان بر شهادت امام حسین علیه‏السلام به مدت چهل روز اشاره کرده و آن را از ویژگی‏های حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام دانسته، و در ادامه بر گریه خورشید و ملائکه اشاره کرده است.(6)
در میان امامان شیعه علیهم‏السلام شاید بیش‏ترین روایات در زمینه گریه نظام هستی بر شهادت امام حسین علیه‏السلام ، از امام صادق علیه‏السلام به‏دست‏مارسیده‏است.برخی‏ازاین‏روایات‏چنین است:
ـ امام صادق علیه‏السلام به حنّان فرمود: «حسین علیه‏السلام را زیارت کنید و بر او جفا مورزید؛ چرا که او سیّد جوانان شهید ـ یا سیّد جوانان اهل بهشت ـ است و شبیه یحیی بن زکریا علیه‏السلام است، و آسمان و زمین تنها بر آن دو گریسته‏اند.»(7)
ـ آن حضرت در جمع برخی از اصحابشان، همچون حسین بن ابی فاخته و ابوسلمه سرّاج و یونس بن یعقوب و فضیل بن یسار، فرمود: «همانا اباعبدالله الحسین علیه‏السلام هنگامی که به شهادت رسید، آسمان‏ها و زمین‏های هفتگانه بر او گریستند، و آنچه در آسمان‏ها و زمین‏ها و در بین آن‏هاست، و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه دیده می‏شود و دیده نمی‏شود، همگی بر حسین علیه‏السلام گریستند، بجز سه چیز که بر حسین علیه‏السلام نگریستند و آنان، بصره و دمشق و آل حکم بن ابی العاص بودند!»(8)
ـ در روایت دیگری، امام صادق علیه‏السلام به صحابی گران‏قدرش، زراره فرمود: «ای زراره، همانا آسمان، چهل روز بر حسین علیه‏السلام خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی بر حسین علیه‏السلام گریست، و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف بر حسین علیه‏السلام گریست، و کوه‏ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند، و ملائکه چهل روز بر حسین علیه‏السلام گریستند...»(9)
ـ آن حضرت به داود بن فرقد نیز فرمودند: «آسمان و زمین یک سال بر حسین و یحیی علیهماالسلام گریستند، و گریه آسمان همان سرخی آن است.»(10)
ـ در روایتی دیگر، امام صادق علیه‏السلام فرمود: «حسین و یحیی علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشتند (لم نجعل له من قبل سمیّا) و آسمان تنها برای آن دو، چهل روز گریست، و گریه آن به این صورت بود که به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(11)
ـ آن حضرت به عبدالله بن هلال نیز فرمود: «تا چهل روز خورشید با سرخی طلوع و غروب می‏کرد، و این گریه او بود.»(12)
ـ در روایت معروف ابن شبیب از امام رضا علیه‏السلام نیز، آن حضرت به گریه آسمان‏های هفتگانه و زمین اشاره کرده‏اند.(13)
ـ امام جواد علیه‏السلام نیز در روایتی، ضمن اشاره به آیه شریفه «لم نَجعل لَه من قبلُ سمیّا» و این‏که حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشته‏اند، فرمود: «... و آسمان و خورشید بر آن دو، چهل روز گریستند، و گریه آن‏ها به این صورت بود که خورشید به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(14)
ـ در زیارت «ناحیه مقدسه» نیز (بنا بر صحّت سند آن) چنین جمله‏ای را خطاب به اباعبدالله الحسین علیه‏السلام می‏بینیم: «[با شهادت تو] آسمان و ساکنانش، بهشت‏ها و نگهبانانش، کوه‏ها و کوه‏پایه‏ها، دریاها و ماهیانش، شهر مکّه و پایه‏هایش، بهشت‏ها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام و حلّ و حرم، جملگی بر تو گریستند.»
روایات اصحاب ائمّه علیهم‏السلام
مسأله گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای نظام خلقت در کلمات اصحاب برجسته امامان شیعه علیهم‏السلام نیز منعکس شده است که به نمونه‏هایی از آن اشاره می‏شود:
ـ هنگامی که عثمان، ابوذر را به «ربذه» تبعید کرد، برخی از مردم به وی گفتند: دل خوش دار که این سختی‏ها در راه خدا اندک است.» ابوذر نیز ضمن تصدیق مطلب، گفت: «ولکن شما در قبال قتل حسین علیه‏السلام چه خواهید کرد؟ به خدا قسم، در اسلام پس از قتل خلیفه (مراد امیرالمؤمنین علیه‏السلام است) کشته‏ای بزرگ‏تر از او نخواهد بود و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیله فردی از ذریّه حسین علیه‏السلام بیرون خواهد کشید. و اگر بدانید که بر ساکنان دریاها و کوه‏ها و بیشه‏ها، جنگل‏ها و صخره‏ها و اهل آسمان در نتیجه قتل او چه می‏گذرد، آن‏چنان خواهید گریست تا جان از کالبدتان خارج شود...»(15)
ـ از دیگر اصحاب برجسته امیرالمؤمنین علیه‏السلام میثم تمّار است که ضمن سخنانی به تأثیرات عجیب قتل امام حسین علیه‏السلام در نظام هستی و گریه همه چیز اشاره کرده است. جبله مکیّه می‏گوید: شنیدم که میثم تمار ـ قدّس‏الله روحه ـ می‏گفت: «به خدا قسم، این امّت فرزند پیامبرش را در دهم محرّم خواهد کشت و دشمنان خدا آن را روز مبارک می‏دانند و این، رخ خواهد داد و مولایم امیرالمؤمنین علیه‏السلام مرا مطّلع ساخته است که همه چیز بر حسین علیه‏السلام خواهند گریست، حتی وحوش بیابان‏ها و ماهیان دریاها و پرندگان آسمان، و خورشید و ماه و ستارگان، و آسمان و زمین و مؤمنان از انس و جنّ، و تمامی ملائکه آسمان‏ها و زمین‏ها، و رضوان و مالک و حاملان عرش، و آسمان خون و خاکستر خواهد بارید...»(16)
ـ در خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه نیز این تعبیر به چشم می‏خورد: «.. لقد جئتم شیئا إدّا، تکادُ السمواتُ یتفَطَّرنَ مِنه، و تَنشقُّ الارضُ و تخِرُّ الجبالُ...»(17)؛ همانا امر ناهنجاری آوردید که بسا آسمان‏ها از هم فرو ریزند و زمین بپاشد و کوه‏ها با خاک یکسان شوند.
ـ شیخ صدوق طی روایتی از فاطمة بنت علی علیه‏السلام چنین نقل کرده است: «[با شهادت امام حسین علیه‏السلام ] هیچ سنگی در بیت‏المقدّس از زمین برداشته نشد، مگر آن‏که در زیر آن خون تازه یافت می‏شد، و نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ همچون ملحفه‏های رنگین مشاهده می‏شد، و این چنین بود تا زمانی که علی بن الحسین علیه‏السلام به همراه زنان [از شام [خارج گردید و سر امام حسین علیه‏السلام به کربلا بازگردانده شد.»(18)
روایات اهل سنّت
در منابع اهل سنّت نیز روایات زیادی درباره گریه اجزای مختلف نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام به چشم می‏خورند که برخی از آن‏ها مرور می‏شوند:
ـ در صحیح مسلم، در تفسیر آیه شریفه «فما بکَتْ علیهم السماءُ و الارض» (دخان: 29) به نقل از سُدّی آمده است: «هنگامی که امام حسین علیه‏السلام به قتل رسید، آسمان گریست و گریه آن همان سرخی اوست.»(19)
ـ در تفسیر ثعلبی نیز در ذیل آیه یادشده آمده است: «هرگاه مؤمن رحلت می‏کند، آسمان و زمین تا چهل روز بر او می‏گریند»، و سپس به نقل از عطاء آمده است: «گریه آسمان همان سرخی اطراف آن است.»(20)
ـ از محمد بن سیرین نیز نقل شده است: «آسمان پس از یحیی بن زکریّا بر کسی جز حسین بن علی علیه‏السلام نگریست.»(21)
ـ همچنین از وی نقل شده است که به هشام بن محمد گفت: «آیا می‏دانی سرخی در افق از چیست؟ این سرخی از روز قتل حسین علیه‏السلام پدید آمده است.»(22)
ـ در بسیاری از منابع اهل سنّت از علی بن مسهر قرشی نقل شده است که از جدّه‏اش، ام حکیم، چنین روایت کرده: «به هنگام شهادت امام حسین علیه‏السلام من دختر جوانی بودم و آسمان به مدت چند روز همچون لخته خون بود»، و در بعضی روایات، مدت یک سال و نه ماه آمده و در بعضی دیگر، مدت هفت روز و شب آمده است.(23)
ـ از خلاد صاحب السمسم نیز نقل شده که از مادرش چنین روایت کرده است: «برای مدتی پس از قتل حسین علیه‏السلام ، نور خورشید در هر صبح و شام به رنگ سرخ بر روی دیوارها ظاهر می‏شد و هیچ سنگی برداشته نمی‏شد، جز آن‏که زیر آن خون تازه یافت می‏شد.»(24)
ـ اسود بن قیس نیز گفته است: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل حسین علیه‏السلام سرخ رنگ بود، گویا که خونین است.»(25)
ـ عیسی بن حارث کندی نیز گفته است: «پس از قتل حسین علیه‏السلام به مدت هفت روز، آن‏گاه که نماز عصر را ادا می‏کردیم و به خورشید می‏نگریستیم، نور آن را بر روی دیوارها همچون ملحفه‏های رنگین می‏دیدیم، و ستارگان نیز بعضی به بعضی دیگر برخورد می‏کردند.»(26)
ـ و از جمیل بن زید نیز نقل کرده‏اند: «آسمان به هنگام قتل حسین علیه‏السلام سرخ رنگ شد.»(27)
یزید بن ابی زیاد نیز گفته است: «آن‏گاه که حسین علیه‏السلام به قتل رسید، من چهارده ساله بودم... و آفاق آسمان سرخ رنگ شد...»(28)
ـ در روایت ابی معمر نیز چنین آمده است: «آسمان به مدت یک ماه پس از قتل حسین علیه‏السلام سرخ رنگ بود.»(29)
ـ در حدیث عثمان بن ابی شیبه مدت سرخی بر روی دیوارها، هفت روز گزارش شده است.(30)
ـ ابراهیم نخعی نیز در این‏باره گفته است: «پس از قتل حسین علیه‏السلام اقطار آسمان سرخ رنگ شد، و این وضع همچنان ادامه داشت. آن‏گاه آسمان شکافته شد و از آن خون بارید.»(31)
ـ و اسعد بن قیس نیز چنین روایت کرده است: «آن‏گاه که حسین علیه‏السلام کشته شد، یک سرخی از جانب مشرق، و سرخی دیگر از جانب مغرب برخاست و در دل آسمان با یکدیگر متلاقی می‏شدند.»(32)
ـ سیوطی، از عالمان پر تألیف اهل سنّت، پس از اشاره اجمالی به شهادت امام حسین علیه‏السلام (به این دلیل که قلب، تحمّل ذکر تفصیلی آن را ندارد) به حوادث پس از شهادت اشاره کرده است: «آن‏گاه که حسین علیه‏السلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها همچون ملحفه‏های رنگین بود و ستارگان به یکدیگر برخورد می‏کردند، و قتل حسین در روز عاشورا اتفاق افتاد و در این روز، خورشید دچار کسوف شد و آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل او سرخ رنگ بود و سپس این سرخی پس از آن، همچنان در آسمان دیده می‏شود، در حالی که پیش از قتل حسین علیه‏السلام چنین چیزی در آسمان دیده نمی‏شد.»(33)
ـ ابن ابی‏الدنیا نیز روایت کرده است: «آسمان و زمین نگریستند، جز بر دو تن، و گریه آسمان آن است که همچون چرم دبّاغی شده سرخ رنگ می‏شود. و هنگامی که یحیی بن زکریّا علیه‏السلام کشته شد، آسمان سرخ شد و خون بارید. و هنگامی که حسین بن علی علیه‏السلام کشته شد، آسمان سرخ فام شد.»(34)
بلاذری و خطیب بغدادی نیز گفته‏اند: «این سرخی شفق که [در افق آسمان [است، قبل از قتل حسین علیه‏السلام وجود نداشت.»(35)
ـ ابن اثیر نیز گفته است: «به مدت دو یا سه ماه پس از قتل حسین علیه‏السلام به هنگام طلوع خورشید تا آن‏گاه که خورشید بالا بیاید، گویا دیوارها آغشته به خون بودند.»(36)
ابن سعد نیز سرخی در آسمان را مربوط به پس از قتل امام حسین علیه‏السلام دانسته است.(37)
اشعار
خون گریستن هستی در شهادت سید شهیدان در اشعار شعرا نیز منعکس شده است که برای نمونه، به مواردی اشاره می‏شود:
سلیمان بن قتیبه عدوی، سه روز پس از عاشورا، آن‏گاه که به کربلا رسید و محل شهادت شهدا را دید، چنین سرود:
«مررتُ علی ابیاتِ آلِ محمّدٍفلم أرها امثالها یومَ حلَّت
اَلَم تر أنّ‏الشمسَ اضحت مریضةًلفقدِ حسینٍ و البلادَ اقشعرّت»؛(38)
بر خانه‏های آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عبور کردم، ولی آن‏ها را همچون روز اول ندیدم. آیا نمی‏بینی که خورشید به خاطر فقدان حسین علیه‏السلام مریض شده و سرزمین‏ها به لرزه درآمده‏اند؟
و در اشعار سید حمیری چنین آمده است:
«بکت الارضُ فقده و بکتهباحمرارٍ له نواحی السماءِ
بکتا فقده اربعین صباحاکلَّ یومٍ عند الضُّحی و المساء»؛(39)
زمین بر فقدان حسین علیه‏السلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریستند. زمین و آسمان تا چهل روز هر صبح و شام بر فقدان حسین گریستند.
ابوالعلاء معرّی نیز گفته است:
«و علی الدّهرِ مِن دماءِ الشهیدینعلیٍّ و نجلِه شاهدان
و هما فی اواخر اللیل فجرانو فی اوّلیاته شفقان»؛(40)
خون‏های دو شهید، یعنی علی علیه‏السلام و فرزندش، دو شاهد و حجت بر زمانه‏اند. این دو شهید در اواخر شب دو فجر و سپیده، و در اوایل شب دو شفق (در افق)اند.
ـ عبدالحسین حویزی چنین سروده است:
«اَیُّها السائل عن افق السماءکیفَ ابدت حمرةً بالشفق
و صحیح القول عندی أنّهاحمرةٌ من دمعها المنطلق
لم تزل تبکی دما أعیُنهابدمٍ منه ثری الطف سُقی»؛(41)
ای آن‏که درباره سرخی شفق در افق آسمان می‏پرسی، سخن درست در این‏باره نزد من آن است که این سرخی ناشی از اشک جاری آسمان است، و همواره از چشمان آسمان خونی جاری است که سرزمین طف با آن سیراب می‏شود.
نقل و تحلیل روایات
از روایاتی که گذشت می‏توان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی ـ به ویژه زمین و آسمان ـ بر شهادت امام حسین علیه‏السلام امری قطعی است؛ زیرا روایات بسیاری از جانب امامان شیعه علیهم‏السلام ، اصحاب آنان و راویان غیر شیعی در این زمینه صادر شده که در مجموع، گریه نظام هستی بر حادثه قتل حسین علیه‏السلام را مسجّل می‏کنند. به ویژه آن‏که بعضی از این روایات دارای سند صحیح بوده و یا در منابع معتبری همچون کامل الزیارات نقل شده‏اند و بدین لحاظ، شاید تلاش برای نقد سندی این روایات چندان ضروری و سودمند نباشد؛ چرا که می‏توان نسبت به اصل مدعای این روایات، ادعای تواتر معنوی کرد.
مدت زمان گریه
اما همان‏گونه که از بررسی روایات یادشده به دست می‏آید، اختلافاتی در مضامین این روایات به چشم می‏خورد. یکی از بارزترین وجوه اختلاف روایات، اختلاف در مدت زمان این حادثه است. در روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‏السلام سه‏گونه تعبیر دیده می‏شود:
1. نسبت دادن گریه به زمین و آسمان و دیگر اجزای هستی بدون اشاره به محدوده زمانی؛
2. تقیید گریه آسمان و زمین به مدت یک سال؛
3. تقیید به مدت چهل روز.
تعداد روایات دسته سوم بیش‏تر است. اما روایات رسیده از اصحاب ائمه، از جمله روایت ابوذر و میثم تمّار عاری از هرگونه تقیید زمانی هستند و روایت فاطمه بنت علی علیه‏السلام به زمان بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام به مدینه مقیّد است.
در روایات منقول در منابع اهل سنت ـ چنان‏که گذشت ـ نیز چند تعبیر به چشم می‏خورد:
1. بدون تقیید به زمانی معیّن؛
2. ذکر مدت چند روز؛
3. ذکر مدت هفت روز؛
4. ذکر مدت یک ماه؛
5. ذکر مدت چهل روز؛
6. ذکر مدت دو یا سه ماه؛
7. ذکر مدت یک سال و نه ماه.
بدین سان، این پرسش مطرح می‏شود که سرّ این اختلافات در محدوده زمانی گریه هستی ـ به ویژه گریه آسمان و خورشید ـ چیست؛ اختلافی که در روایات اهل‏بیت علیهم‏السلام نیز به چشم می‏خورد؟
یک توجیه کلی درباره اختلافات یادشده در روایات می‏تواند این باشد که هرقدر به زمان حادثه نزدیک‏تر می‏شویم، تأثیر عظمت مصیبت بر اجزای هستی نیز بیش‏تر می‏شود. بدین روی، برخی از خوارق عادات که مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‏السلام بودند و در نظام هستی در روزهای پس از شهادت رخ نمودند، محدود به همان روزهاست؛ حوادثی همچون زلزله، کسوف، بادهای سرخ و سیاه و بارش خون و خاکستر. از این‏رو، می‏توان گفت: نماد گریه هستی، که همان خون نما بودن خورشید و نور آن بر روی دیوارهاست، در روزهای اولیه پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام شدیدتر بود. برای نمونه، می‏توان به برخی از روایات موجود در منابع غیر شیعی اشاره کرد که سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت را به «علقم» (خون بسته) و یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی شده و به رنگ سرخ) یا به «ملاحف معصفرة» (ملحفه‏های رنگین به رنگ گل معصفر) تشبیه کرده‏اند. از سوی دیگر، این مضمون در برخی روایات هست که سرخی شفق که پس از قتل امام حسین علیه‏السلام ظاهر شد، همچنان ادامه دارد، در حالی‏که شدت این سرخی امروزه در حدی نیست که بتوان آن را به «علقم» یا مثل آن تشبیه کرد. بدین لحاظ، می‏توان گفت: اختلاف روایات به دلیل کاسته شدن از شدت آثار پدید آمده در نظام هستی با گذشت زمان، و تحدید زمانی راویان بسته به نوع تلقّی خویش از مدت زمان سرخی خورشید بوده است.
آنچه به عنوان مؤیّد توجیه مزبور می‏تواند مطرح شود، سخن پیش گفته از سیوطی است که ابتدا مدت هفت روز را برای رنگین بودن نور خورشید و جلوه آن بر روی دیوارها، همچون «ملاحف معصفرة» ذکر می‏کند و سپس می‏گوید: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین علیه‏السلام سرخ رنگ بود و سپس این سرخی همچنان در آسمان دیده می‏شود، در حالی که قبلاً چنین نبود.» سخن سیوطی صراحت در این دارد که وضعیت نور خورشید در هفت روز اول با مدت شش ماه بعد متفاوت بوده؛ چنان‏که وضعیت آن پس از شش ماه نیز می‏بایست با مدت قبل متفاوت بوده باشد، وگرنه تحدید به مدت شش ماه وجهی ندارد.
سؤالی که هم اینک فراروی ماست این است که با فرض قبول پیدایش تغییراتی در آسمان در روزها یا ماه‏های پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام ، آیا می‏توان پذیرفت که هنوز هم سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید، ناشی از حُزن و گریه آسمان و خورشید بر شهادت امام حسین علیه‏السلام است؟ و در صورت طرح چنین ادعایی، آیا می‏توان پذیرفت که این سرخی قبل از شهادت آن حضرت وجود نداشته؟ در این صورت آیا باید مدعی بروز امری خارق عادت در تمامی مدت 1363 سال پس از شهادت آن حضرت شویم؟ و آیا می‏توان اثبات کرد قوانین طبیعی و فیزیکی قبل از شهادت آن حضرت اقتضای چنین امری را نداشته است؟ با تأمل در روایات اهل‏بیت علیهم‏السلام و اصحاب ایشان، نمی‏توان تصریحی بر استمرار سرخی تا عصر حاضر یافت. جز این‏که بعضی روایات مطلق‏اند و مقید به زمان خاصی نیستند؛ اما در تعابیر برخی از راویان، شعرا و مؤلفان اهل سنت، همچون ابن سیرین، بلاذری، خطیب بغدادی، ابوالعلاء معرّی، سیوطی و ابن سعد ـ همان‏گونه که گذشت ـ می‏توان چنین تصریحی یافت. بدین ترتیب نمی‏توان دلیل قطعی از روایات تاریخی برای اثبات چنین امر خارق عادتی در طول قرن‏های یادشده ارائه داد؛ و گزارش‏های یادشده چیزی فراتر از حدس و ظن به دست نمی‏دهد. اما در صورت قبول، این روایات چنین قابل توجیه‏اند که آنچه در دوره‏های بعد در افق آسمان پدیده آمد، شدت سرخی به هنگام طلوع و غروب بود که ناشی از شهادت امام حسین علیه‏السلام بوده است؛ گرچه وجود اصل سرخی در ادوار پیش از شهادت نفی نشود.
محدوده گریان از اجزای هستی
نکته دیگری که درباره روایات یادشده مطرح می‏باشد، تعابیر گوناگونی است که در ارتباط با محدوده اجزای هستی، که در شهادت امام حسین علیه‏السلام گریستند، به چشم می‏خورد. برخی از روایات به طور کلی، به گریه اسمان و زمین اشاره کرده‏اند، اما در برخی تعابیر دیگر تعابیر بسیار عام هستند و تمامی پهنه هستی را شامل می‏شوند. در جمع‏بندی روایات، می‏توان به این نتیجه رسید که:
آسمان و زمین، خورشید، ستارگان، آسمان‏ها و زمین‏های هفت‏گانه، آنچه در آن‏ها و بین آن‏هاست، آنچه دیده می‏شود و آنچه دیده نمی‏شود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنه زمین، دریاها و ساکنان آن‏ها، ماهیان اعماق دریا، کوه‏ها و کوهپایه‏ها و بیشه‏ها، جنگل‏ها و صخره‏ها، درختان با شاخه‏هاشان، همه اهل آسمان‏ها، تمامی ملائکه آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جنّ، رضوان، مالک، حاملان عرش، بهشت‏ها و نگهبانانشان، جوانان بهشت، کعبه، مقام ابراهیم، مشعرالحرام، حلّ، حرم و ملائکه مقرّب در شهادت امام حسین علیه‏السلام گریستند.
دقت در این تعابیر، نشانگر آن است که امامان شیعه علیهم‏السلام سعی داشته‏اند عظمت حادثه کربلا و تأثیرات عجیب آن را در کل نظام هستی برای دیگران تبیین نمایند.
تبیین و توجیه گریه هستی
اما گریه اجزای گوناگون هستی چگونه قابل تبیین و توجیه است؟ آیا نه این است که گریه را تنها باید به موجودات ذی‏شعور نسبت داد؟؛ بدین‏سان، چگونه می‏توان ـ مثلاً ـ خورشید را یا ستارگان را و کوه‏ها و جنگل‏ها و حیوانات را گریان دانست؟
دشواری قبول این سخن، که جمادات و موجودات ظاهرا بی‏شعور نیز می‏گریند، سبب آن شده است که برخی با تقدیر گرفتن مضاف، مثلاً، تعبیر «بکت السماوات و الارضون» را به «بکی اهل السماوات و الارضون» تفسیر کنند، و برخی دیگر تعبیر گریه آسمان و زمین و اجزای هستی را تعبیری کنایی بدانند. برخی هم اسناد گریه به آسمان و زمین را تنها رسمی باقی‏مانده از عصر جاهلی بدانند که در آن عصر، مردم برای تعظیم برخی شخصیت‏ها پس از مرگشان می‏گفتند: آسمان و زمین در مرگ او گریستند و قرآن نیز بر همین اساس، برای تحقیر فرعونیان و این‏که در اثر هلاکت آن‏ها، تغییری در نظام هستی پدید نیامد و اصلاً وجود آنان ارزشی نداشت که در نظام هستی، فقدانشان ایجاد خلل و خلأ کرده باشد؛ اشاره می‏کند که اگر آسمان و زمین قابلیت گریه کردن داشتند، در فقدان فرعونیان نمی‏گریستند.(42)
اما با توجه به شواهد موجود در روایات، به نظر می‏رسد مانعی از حمل روایات و آیه شریفه بر معنای ظاهری و حقیقی آن در میان نباشد. ظاهر روایاتی که گذشت این است که آسمان به واقع بر قتل امام حسین علیه‏السلام گریست، و گریه آن به صورت سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید ظاهر شد؛ چنان‏که از گریه دریاها به تلاطم آن، و از گریه کوه‏ها به متلاشی شدنشان، و از گریه زمین به سیاهی و خاکستری شدن آن تعبیر شده است.
علاوه بر این، با عنایت به اصل ذی شعور بودن نظام هستی، اعم از حیوان و نبات و جماد، که از آیات متعدد قرآن قابل استفاده است و آیاتی همچون «إنْ مِنْ شی‏ءٍ الاّ یُسبّح بحمدهِ ولکن لا تفقهون تسبیحهم» (اسراء: 44) یا «یُسبّحُ للّهِ ما فی السماواتِ و الارض» (جمعه: 1) و تبیین فلسفی این مسأله توسط ملّاصدرا در حکمت متعالیه(43)، می‏توان گریه هستی بر قتل امام حسین علیه‏السلام را نه بر معنای کنایی تخیلی، بلکه بر معنای حقیقی آن حمل کرد، اما با این تبیین که «بکاءُ کلِّ شی‏ءٍ بحسبه»؛ گریه هر سنخ از موجودات متناسب با همان سنخ است. البته اسناد این‏گونه امور به فاعل‏های طبیعی و جمادات، نیازمند اثبات علت غایی برای آن‏هاست؛ و در این‏که بتوان برای فاعل‏های طبیعی، قایل به علت غایی بود، اشکالاتی مطرح شده، به ویژه بر اساس مسلک ملاصدرا که مرتبه‏ای از علم و شوق را برای موجودات مادی اثبات کرده؛ در حالی که وی، علم را نوعی وجود مجرّد می‏داند. و برخی از محققّان، برای تصحیح اسناد علت غایی به فاعل‏های طبیعی، مبادی علمی در فاعل‏های طبیعی را به فاعل مسخّر نسبت داده‏اند، که در نهایت به ذات واجب تبارک و تعالی منتهی می‏شود.(44)
درباره سرخی افق، پس از قتل امام حسین علیه‏السلام تبیین بدوی این است که رنگ سرخ نمادی از خون است و چون قیام حسینی آمیخته با ایثار خون بوده و این خون همواره زنده است، از این‏رو، خورشید و نور آن به هنگام طلوع و غروب، خون نما می‏شده است و هنوز نیز ادامه دارد.
تبیین ذوقی دیگری توسط ابن جوزی مطرح شده است، به این صورت که انسان در نتیجه غضب، دچار سرخی صورت می‏شود و خداوند متعال از آن‏رو که منزّه از جسمانیت است، غضب او در قتل امام حسین علیه‏السلام به صورت سرخی آفاق آسمان ظاهر شد تا عظمت جنایت را حکایت کند.(45)
با توجه به آنچه گذشت، سؤال از امکان تحقق گریه در نظام هستی پس از شهادت حسین بن علی علیه‏السلام نیز پاسخ داده شد. اگر نظام هستی صاحب شعور است:
ما سمیعیم و بصیر و باهشیمبا شما نامحرمان ما خامشیم
بنابراین، هر سنخ از موجودات، آنچه دیدنی است و آنچه نادیدنی است ـ چنان‏که در روایت از امام صادق علیه‏السلام گذشت ـ به نحوی بر این مصیبت می‏گرید. راز این گریه نیز اظهار عظمت مصیبت است، به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است. اما در نظام هستی، با هلاکت کفّار و فرعونیان خلأی پدید نمی‏آید. از این‏رو، فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السّماءُ والارضُ».
اختصاص گریه هستی بر امام حسین علیه‏السلام و یحیی بن زکریّا علیه‏السلام
از همین‏جا، سرّ اختصاص گریه هستی برای امام حسین علیه‏السلام و یحیی بن زکریّا علیه‏السلام روشن می‏شود. گرچه عظمت شهادت امام حسین علیه‏السلام آن‏چنان بوده که نظام هستی، حتی در شهادت حضرت یحیی علیه‏السلام نیز همچون گریه‏اش بر شهادت امام حسین علیه‏السلام نگریست و روایات شاهد بر این مدعایند. البته بنابر برخی روایات، بعضی از اجزای هستی به هنگام رحلت مؤمن، برای فقدان او می‏گریند؛ چنان‏که ابن عباس از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کرده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ وی، این قسمت از آسمان و محل نماز مؤمن در زمین در مرگ او می‏گریند.»(46) ولی همان‏گونه که روشن است، این روایت از گریه بخش خاصی از نظام هستی بر فقدان مؤمن حکایت دارد و نه تمام هستی؛ و گریه تمام نظام هستی از ویژگی‏های امام حسین علیه‏السلام است.
انگیزه اهل سنّت در نقل این روایات
سخن پایانی بازگشتی است به آنچه در ابتدای این مقال درباره تبیین و تحلیل برخی از محققان معاصر نسبت به عنایت خاص منابع اهل سنّت درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام ارائه شد، مبنی بر این‏که این عنایت ویژه در این منابع به دلیل منصرف کردن اذهان از فلسفه اصلی قیام امام حسین علیه‏السلام بوده است. اما به نظر می‏رسد اگر قدری واقع‏بینانه‏تر به روایات شیعی و سنّی در زمینه مورد بحث بنگریم ـ به ویژه با قطعی بودن برخی از این حوادث و خوارق عادات، و تواتر معنوی روایات مربوط(47) ـ می‏توان توجه خاص راویان و مؤلفان اهل سنّت به این بحث را ناشی از محسوس و عیان و انکارناپذیر بودن این حوادث از سویی، و جایگاه رفیع حسین بن علی علیه‏السلام ، حتی در میان گروه‏های غیرشیعی، از سوی دیگر دانست. همین جایگاه رفیع است که بسیاری از عالمان غیرشیعی را به لعن قاتلان حسین بن علی علیه‏السلام و از جمله یزید بن معاویه واداشته است، در حالی‏که لعن خلفا با مبنای آنان چندان سازگار نیست.(48)
··· پی‏نوشت‏ها
1ـ اصغر قائدان، «تأمّلی چند پیرامون گزارش حادثه کربلا در منابع مورّخان اهل سنّت»، مجموعه مقالات کنگره بین‏المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375، دفتر سوم، ص 70ـ72.
2ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، اسلامیة، 1385 ق، ج 45، ص 201، باب 40، ح 1.
3ـ همان، ج 45، ص 209، باب 40، ح 16 به نقل از جعفربن محمدبن قولویه‏قمی (م 367ق)، کامل الزیارات، تصحیح علّامه امینی، نجف، مرتضویه، 1356 ق، باب 28، ص 89.
4ـ عبدالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف، جلد «امام حسین علیه‏السلام »، ص 459، ح 8.
5ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 211، باب 40، ح 26 به نقل از کامل الزیارات، ص 90، باب 28، ح 12.
6ـ همان، ج 14، ص 182، ح 25، به نقل از: قطب‏الدین راوندی، قصص الانبیاء، تصحیح غلامرضا عرفانیان، قم، الهادی، 1418، به نقل از شیخ صدوق.
7ـ جعفربن محمد بن قولویه، پیشین، باب 28، ص 91 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 201، باب 40، ح 2 / عبدالله بحرانی، پیشین، جلد «امام حسین علیه‏السلام »، ص 460، ح 11. روایات دیگری قریب به همین مضمون از آن حضرت رسیده است. برای نمونه. ر.ک: قصص الانبیاء، ص 222/ بحارالانوار، ج 14، ص 183، ح 26و 27.
8ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 202، باب 40، ح 3 به نقل از شیخ مفید از امالی و ص 206، ح 10 و 11و 12 به نقل از کامل الزیارات، باب 28. در برخی از این احادیث، تعبیر «بکی جمیع ما خلق الله» آمده است.
9ـ همان، ج 45، ص 206ـ207، باب 40، ح 13.
10ـ همان، ج 45، ص 210، باب 40، ح 21، به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 93.
11ـ جعفربن محمد بن قولویه، باب 28، ص 90.
12ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 18 به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 90.
13ـ همان، ج 44، ص 286 و ج 45، ص 201، باب 40، ح 2.
14ـ همان، ج 45، ص 218، باب 40، ح 45 به نقل از قصص‏الانبیاء.
15ـ همان، ج 45، ص 219، باب 40، ح 47 به نقل از کامل الزیارات، ص 74، باب 23، ح 11.
16ـ همان، ج 45، ص 202، باب 40، ح 4، به نقل از شیخ صدوق، علل الشرائع و امالی.
17ـ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل‏الحسین، قم، مکتبة بصیرتی، 1383،ص404، به نقل‏ازشیخ‏طبرسی،الاحتجاج،نجف، ص 166.
18ـ محمدجواد محمودی، ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1420 ق، ج 5، ص 220، ح 2426 به نقل از شیخ صدوق، امالی، مجلس 31، ح 3.
19ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 217، باب 40، ح 40، به نقل از صحیح مسلم، اول جزء پنجم / ابن بطریق اسدی حلّی، العمدة، (م حدود 600 ق) قم، جامعه مدرسین، 1407، ص 405، ح 835/محمدطاهر قمی‏شیرازی، الاربعین فی امامة الائمة الطاهرین، تحقیق سیدمهدی رجائی،قم، محقق، 1418، ص 48.
20ـ ابن بطریق اسدی حلّی، پیشین، ص 405، ح 836 / سیدعلی بن طاووس حسنی، الطرائف، قم، خیام، ص 203، ح 293.
21ـ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام ، تحقیق محمدباقر محمودی، ص 353.
22ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، باب 40، ح 49 / شمس‏الدین محمدبن احمد ذهبی (م 748 ق)، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1418 ق، ج 5، ص 15 / شیخ مفید، الارشاد، قم، تحقیق آل‏البیت، نشر دارالمفید، ج 2، ص 132 / نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408، ج 9، ص 197.
23ـ ابن عساکر، پیشین، ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام ، ص 355، ح 289 و ص 356، ح 292 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 19 به نقل از: کامل الزیارات، ج 45، ص 216، باب 40، ح 39، به نقل از ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‏طالب، نجف، حیدریة، ج 3، ص 213 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 196 / جزء علی بن محمد حمیری (م 323) تحقیق ابوطاهر زبیر بن مجدد علیزئی، 1413، ریاض، دارالطحاوی، حدیث أکادمی، ص 33.
24و25ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام‏الحسین علیه‏السلام ، ص355، ح 291 / ص 356، ح 292
26ـ همان، ص 356، ح 393 / احمد ذهبی، پیشین، ج 5، ص 15 / سیدهاشم بحرانی (م 1107)، مدینة المعاجز، تحقیق عزت‏الله مولائی همدانی، نشر مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1412، ج 4، ص 187، ح 1214 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197 / علی بن عیسی اربلّی (م 693)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم‏السلام ، بیروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 268.
27ـ نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197، به نقل از طبرانی، معجم کبیر، ج 3، ص 113، ح 2837.
28ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام ، ص 365، ح 304 / محمدبن جریر طبری شیعی (اوائل قرن 4)، دلائل الامامة، قم، مؤسسة البعثة، 1413، ص 179 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 216 / قاضی نعمان بن محمد مغربی (م 363)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهم‏السلام ، تحقیق سید محمدحسینی جلالی، قم، جامعه مدرسین، ج 3، ص 541، ج 1095 و ص 544، ح 1115 / یحیی بن معین (م 233)، تاریخ، تحقیق عبدالله احمد حسن، دارالقلم، ج 1، ص 361، ح 2435.
29ـ قاضی نعمان مغربی، پیشین، ج 3، ص 169، ح 1115.
30ـ مولی حیدر علی شیروانی (م 1200)، مادونة العامة من مناقب اهل‏البیت علیهم‏السلام ، تحقیق شیخ محمد حسون، مطبعة المنشورات الاسلامیة، 1414، ص 248.
31ـ ابوبشر محمدبن احمد بن حماد دولابی (م 310)، الذریّة الطاهرة النبویة، تحقیق سعد مبارک حسن، کویت، الدار السلفیة، 1407، ص 97.
32ـ ابو اسحاق اسفراینی (قرن 10)، نورالعین فی مشهد الحسین علیه‏السلام ، تونس، نشر المنار، ص 76.
33ـ جلال‏الدین سیوطی (م 911)، تاریخ الخلفا، تحقیق محمد محیی‏الدین عبدالحمید، قم، نشر رضی، 1411، ص 207.
34ـ شرح‏الاخبار، ج 3، ص 546، ح 1125.
35ـ منیرالاحزان، ص 62.
36ـ ابن اثیر، الکامل، تحقیق ابی‏الفداء عبدالله القاضی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415، ج 3، ص 441.
37ـ مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 249.
38ـ ابن نما الحلّی (م 645)، مثیرالاحزان، نجف، حیدریه، 1369، ص 88.
39و40ـ ابن‏شهرآشوب، مناقب‏آل‏ابی‏طالب،پیشین،ج3، ص 213.
41ـ روزنامه کیهان، 28/12/1380، مقاله حسین سعید، «گریه آسمان بر حسین علیه‏السلام »؛ ادعا یا واقعیت، ترجمه ت. آزاد اردبیلی.
42ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، چ سوم، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، ج 18، ص 150ـ151 / ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م 548)، مجمع‏البیان، ترجمه گروهی، تهران، نشر فراهانی، 1350ـ1360، ج 22، ص 303 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1353 ـ 1366 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 14، ص 182، ح 25 / ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (م 460)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 21، ص 179، تحقیق احمد حبیب قصیرالعاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409، ج 9، ص 233.
43ـ صدرالدین محمد شیرازی، الحکمة‏المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، قم، مصطفوی، بی‏تا، ج 2، ص 273، 278و ص 232ـ246، و ج 7، ص 148، 168.
44ـ ر.ک: محمدتقی مصباح، تعلیقة علی نهایة الحکمة، قم، مؤسسه در راه حق، 1405ق، ص 260ـ261.
45ـ ر.ک: مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 248ـ 252.
46ـ فضل بن حسن طبرسی (م 548)، پیشین، ج 9، ص 109.
47ـ ر.ک: محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، پاورقی آخر باب 40.
48ـ جلال‏الدین سیوطی، تاریخ الخلفا،، ص 207ـ209.

Posted in برچسب‌ها: | 0 نظرات

رجعت امام حسین(ع) در قرآن و روایات


«رجعت» را که عبارت است از «بازگشت گروهی از مؤمنان خالص» و «طاغیان و کفار بسیار شرور» بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) و «در آستانه رستاخیز»1 باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع است. و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی فرموده‏اند:
از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد...2.
باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان ـ که محصور در حصار مادیات هستیم ـ شگفت‏آور و عجیب به نظر می‏رسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید می‏کنیم و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن می‏پردازیم!! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجابهای هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع‏رجعت، جای هیچ‏گونه استبعاد و شگفتی ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسی کنیم؛ بدین نکته پی می‏بریم که در این کتاب آسمانی، دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت می‏باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی می‏توان مشاهده کرد که بروقوع رجعت تأکید دارند.
و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمی‏آید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت «مؤمنان خالص» و «کفار و ظالمان خالص»، آنان‏که در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب می‏شده‏اند، و بدین ترتیب در می‏یابیم که امر رجعت تنها شامل عده‏ای از انسانها می‏شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، می‏خوانیم که فرمود:
رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد؛ تنها گروهی بازگشت می‏کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.3
و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمی‏گردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیده‏اند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللّه‏الحسین(ع) است، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمی‏الوقوع دانسته‏اند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره می‏نماییم:
1. رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم:
همانطور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم درباره مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی(ع)، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفته‏اند: «در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست»4 و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات می‏باشد:
یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة.
در آن روز که زلزله‏های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی‏آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می‏دهد.
این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می‏دهند که از جمله آنها زلزله‏ای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون می‏سازد.
حضرت امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه شریفه فرموده‏اند:
لرزاننده حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابی‏طالب(ع) است. نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون می‏آید) و خاک را از سر می‏زداید، حسین بن علی(ع) است.5
و نیز در این زمینه باید به آیه 6 از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه می‏فرماید:
ثمّ رددنالکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا.
آنگاه شما را روبه‏روی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.
این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد؛ چرا که آن حضرت فرمود:
اول کسی که به دنیا برمی‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏اند چنانچه حق تعالی فرموده است: «ثم رددنا لکم...»6
و باز در روایت دیگری امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید:
«... ثم رددنا لکم الکره علیهم» اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...7.
با توجه به دو آیه یاد شده این نکته به دست می‏آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.
2. رجعت امام حسین(ع) در روایات
درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من‏الهجعه بالبرهان علی الرجعه، 600 حدیث در این زمینه روایت کرده است.8 ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع) است، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده می‏پردازیم.
روایت اول: قطب راوندی و دیگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:
... اول کسی که زمین شکافته می‏شود و از زمین بیرون می‏آید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق می‏افتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...9.
این روایت که علامه مجلسی آن را در حق‏الیقین آورده است بر این نکته تصریح می‏فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع) است و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونه‏ای از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.
روایت دوم: ... عیاشی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که:
اول کسی که به دنیا برمی‏گردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته‏اند.10
در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه می‏شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گوئی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتله‏ای بین آن حضرت و سپاه یزید درمی‏گیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته می‏شود. و البته این انتقام‏گیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد شده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را می‏نمایند و علاوه بر آن از عده‏ای از دشمنان خود، انتقام می‏گیرند:
... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدنها برمی‏گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...11
روایت سوم : از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت گردیده است که:
اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع) خواهد بود و آن مقدار پادشاهی خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیده‏اش آویخته شود.12
مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه(ع) دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت می‏نمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع) است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانی خواهد بود.
باید دانست که از این روایت استفاده می‏شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(ع) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله‏ای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده‏ای از اولیای الهی حکومت می‏کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و «نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیده‏های ایشان روشن می‏گردد...»13.
از آنچه گفتیم نتیجه گرفته می‏شود که: اولاً امر رجعت، امری حتمی الوقوع است و ثانیا این امر منحصر به برخی از صلحا و اشقیا می‏شود و نه همه آنها، که از آن جمله‏اند، امام حسین(ع) که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام‏گیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت می‏پردازند.
پی‏نوشتها :
1 .تفسیر نمونه ج15، ص555.
2 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص2.
3 .تفسیر نمونه، ج15، ص560.
4 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص481.
5 .عباس عزیزی، فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، ص69.
6 .حق‏الیقین ج2، ص12.
7 .همان، ج2، ص16.
8 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص482.
9 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص7.
10 .همان، صص11و12.
11 .همان، ص7.
12.همان.
13.همان، ص10.

Posted in برچسب‌ها: | 0 نظرات

بالندگی عزت در مکتب حسینی و مهدوی


پدیدآورنده:حسین الهی‏نژاد ،
،
پیشگفتار
عزت، کرامت، شرافت و متانت، گل‏واژه‏هایی هستند که به انسان روحیه صلابت، مقاومت و شکست ناپذیری می‏بخشند و انسان را در مسیر اعتلا و تعالی روح مدد می‏رسانند و او را از حضیض پستی و زبونی به اوج شوکت و سربلندی رهنمون می‏سازند . در پرتو همین مفاهیم عالی، انسان به گونه‏ای تربیت می‏شود که در برابر حوادث و رخدادهای روزگار، تن به ذلت و خواری نمی‏دهد .
انسان عزت خواه و کرامت طلب، باید عزت و سربلندی را از پایگاه اصلی‏اش; یعنی خداوند جستجو کند; چنانکه قرآن کریم می‏فرماید:
«من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا» ; (1)
«هر کس عزت می‏خواهد، همه عزت از آن خداست .»
خداوند چنین عزت و کرامتی را به دوستدارانش می‏بخشد و آنان را ارجمند و سترگ می‏سازد .
خدای عزیز می‏فرماید:
«ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین; (2) «و عزت از آن خدا، پیامبر او و مؤمنان است .»
امام حسین علیه السلام در همین راستا در دعای عرفه می‏گویند:
«یا من خص نفسه بالسمو والرفعة، فاولیاؤه بعزه یعتزون; (3) ای آنکه ذات خود را به علو مقام و رفعت مخصوص گردانید، پس دوستدارانش به عزت او عزیز می‏شوند .»
اگر عزت و رفعت از ناحیه غیر خدا طلب شود، عزت صرفا ظاهری و دروغین خواهد بود و طبق فرمایش حضرت علی علیه السلام، انسان را به سوی هلاکت‏سوق می‏دهد:
«من اعتز بغیرالله اهلکه العز; (4)
هر که عزت را از غیر خدا طلب کند، آن عزت او را هلاک گرداند .»
استاد شهید، مرتضی مطهری رحمه الله در این‏باره می‏فرماید:
«در گفتارهای اقبال لاهوری خواندم که موسولینی گفته است: انسان باید آهن داشته باشد تا نان داشته باشد; یعنی اگر می‏خواهی نان داشته باشی، زور داشته باش . ولی اقبال می‏گوید: این حرف درست نیست . اگر می‏خواهی نان داشته باشی، آهن باش، نمی‏گوید آهن داشته باش; بلکه آهن باش; یعنی شخصیت تو شخصیتی محکم به صلابت آهن باشد . می‏گوید شخصیت داشته باش . چرا به زور متوسل می‏شوی؟ چرا به اسلحه متوسل می‏شوی؟ بگو اگر می‏خواهی هر چه داشته باشی، خودت آهن باش، خودت فولاد باش، خودت شخصیت داشته باش، خودت با صلابت‏باش، خودت منش داشته باش .» (5)
پس از شناخت عزت و خاستگاه واقعی آن، و بعد از بیان اینکه عزت و کرامت اولیای الهی از ناحیه خدا تامین می‏شود و شاخصه و جاودانگی آن به خاطر انتساب به خداست، به بیان دو برهه مهم از زمان که عزت و شرافت انسان به اوج و بالندگی خویش رسیده و خواهد رسید، می‏پردازیم .
الف) عزت و اقتدار حسینی
ب) عزت و اقتدار مهدوی
عزت و اقتدار حسینی
مکتب حسینی، مکتب عزت آفرین و کرامت‏ساز است . امام حسین علیه السلام سنبل عزت و افتخار برای همه عزت دوستان و کرامت‏خواهان جهان، اعم از مسلمان و غیرمسلمان است . بی‏تردید، شخصیت و هویت هر فردی در کوران زندگی و در فراز و نشیب روزگار هویدا می‏شود و صلابت و استواری انسان در برابر بحرانها و حوادث گوناگون، حاکی از شرافت و عزت درون و باطن او است .
در تاریخ حسینی، کربلا که رخدادی بس عظیم و شگفت‏انگیز است، هویت جوانمردی و کرامت امام حسین علیه السلام و یاران با وفای ایشان را به تصویر کشیده است . از همین روست که در گذران زمان خصال نیک و پسندیده حسینی بیشتر جلوه کرده است و چشمان تیزبین تاریخ، همواره عزت و صلابت آموزگار بزرگ کربلا را ثبت و ضبط کرده است .
امام حسین علیه السلام در نخستین خطبه روشنگر خود فرمود:
«الا ترون ان الحق لایعمل به، وان الباطل لایتناهی عنه؟ لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقا . فانی لا اری الموت الا سعادة، ولا الحیاة مع الظالمین الا برما; (6)
آیا نمی‏بینید که به حق عمل نشده، از باطل دوری نمی‏شود؟ در این صورت، شایسته است که مؤمن [با عزت] خواهان لقای پروردگارش گردد . من مرگ را جز خوشبختی نمی‏دانم و زندگی با ستمکاران را جز بدبختی نمی‏بینم .»
در فرازی از خطبه دیگر، خطاب به همه انسانها و وجدانهای بیدار و به تمامی عزت خواهان و کرامت طلبان جهان می‏فرماید:
«الا وان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السلة والذلة وهیهات منا الذلة یابی الله ذلک لنا ورسوله، والمؤمنون، وحجور طابت وطهرت، وانوف حمیة، ونفوس ابیة من ان نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام; (7)
آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دو راهی شمشیر و خواری قرار داده است و هیهات که ما تن به خواری دهیم; زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از اینکه ما تن به خواری دهیم ابا دارند، و دامنهای پاکیزه و جانهای باغیرت و نفوس با شرافت روا نمی‏دارند که ما فرمانبرداری از فرومایگان را بر قتلگاه رادمردان مقدم بداریم .»
در روز عاشورا هنگامی که امام حسین علیه السلام را به پذیرش بیعت‏با یزید و گردن نهادن به حکومت آن پلید دعوت نمودند و اظهار کردند که در این صورت امان خواهد یافت، (8) آن حضرت به دعوتشان این گونه پاسخ داد:
«لا، والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل، ولا اقر اقرار العبید; (9)
نه، به خدا سوگند که نه مانند ذلیلان تسلیم می‏شوم، و نه مانند بردگان گردن می‏نهم .»
عزت و کرامت در مکتب حسینی از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است که مخالفان و دشمنان خویش را نیز در جهت‏سرشت و طینت اصیل انسانی، دعوت به آزاده خواهی و عزت‏طلبی می‏کند:
«ویحکم یا شیعة آل ابی‏سفیان، ان لم یکن لکم دین، وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم هذه; (10)
وای بر شما ای پیروان خاندان ابی‏سفیان! اگر دین ندارید و از روز بازپسین نمی‏هراسید، پس در زندگی این جهانی خود آزاده باشید .»
هنگامه عاشورا حسین علیه السلام با سرودن شعار عزت آفرین در مبارزه با ظلم و ستم یزیدیان، به جهانیان ثابت کرد که، حسین علیه السلام به مسلخ و قربانگاه می‏رود، ولی هرگز عزت و کرامت‏خویش را از دست نمی‏دهد .
الموت خیر من رکوب العار
والعار اولی من دخول النار
والله ما هذا و هذا جاری (11)
«مرگ، بهتر از زندگی ننگین است و زندگی ننگین، بهتر از ورود به آتش است . به خدا سوگند که ننگ و آتش پناه من نخواهند بود .»
عزت و اقتدار مهدوی
در دعای ندبه می‏خوانیم: «این معز الاولیاء و مذل الاعداء; (12) کجاست عزت بخش دوستان و ذلیل کننده دشمنان .»
قیام و تشکیل دولت عدل به وسیله حضرت مهدی علیه السلام در سراسر گیتی و عزیز شدن مستضعفان جهان، امری اجتناب‏ناپذیر است .
در جامعه و نظامی که امام مهدی علیه السلام بنیانگذار و حاکم آن است، زمام همه امور در دست طبقات محروم و ستمدیده است و این مستضعفان‏اند که با عزت و کرامت، بر امور جامعه حاکم شده و به اداره آن می‏پردازند .
به منظور ترسیم و تبیین عزت و عوامل عزت آفرین و ساز و کار عزتمندی در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام، در ذیل به بیان مطالبی چند می‏پردازیم .
حاکمیت و عزت مستضعفان
قرآن مجید می‏فرماید: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، ونجعلهم ائمة، و نجعلهم الوارثین‏» ; (13)
«ما اراده کردیم بر اینکه به مستضعفان زمین منت نهاده، و آنها را پیشوایان و وارثان [روی زمین] قرار دهیم .»
همچنین می‏فرماید:
«وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم‏» ; (14)
«خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده می‏دهد که به طور قطع آنها را خلیفه روی زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را روی زمین خلافت‏بخشید .»
در کتاب «روح المعانی‏» امام سجاد علیه السلام در تفسیر آیه مذکور چنین فرموده است:
«هم والله شیعتنا اهل البیت، یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا، و هو مهدی هذه الامة; (15) به خدا سوگند آنها شیعیان ما هستند . خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ماانجام می‏دهد که مهدی این امت است .»
آیات فوق، هرگز درباره یک برنامه موضعی و خصوصی مربوط به بنی اسرائیل سخن نمی‏گوید; بلکه بیانگر یک قانون کلی برای همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیتهاست و نیز بشارتی برای همه انسانهای آزاده و خواهان عدل و داد می‏باشد .
نمونه‏ای از تحقق این مشیت الهی (عزت مستضعفان)، حکومت‏بنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کامل‏ترش، حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یاران ایشان بعد از ظهور اسلام بود; حکومت پابرهنه‏ها و تهی دستان با ایمان و مظلومان پاکدلی که پیوسته از سوی پادشاهان زمان خود مورد تحقیر و استهزا قرار داشتند .
و مصداق گسترده‏تر آن، ظهور حکومت‏حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله حضرت مهدی علیه السلام است که در این صورت، مستضعفان عالم به آرزوی دیرینه خود; یعنی عزت و حاکمیت، می‏رسند . (16)
عزت قرآن و اسلام
قرآن، کتاب نجات بخش انسانها، در دوران قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام به انزوا و مهجوریت در می‏آید و تعالیم روح بخش آن که در قالب دین و شریعت اسلامی عرضه شده، در حاشیه زندگی مردم قرار می‏گیرد . امام صادق علیه السلام فرمود: «ورایت القرآن قد خلق، واحدث فیه ما لیس فیه ... ورایت الدین بالرای وعطل الکتاب واحکامه; (17)
[در دوران پیش از ظهور] قرآن را می‏بینی که متروک و کهنه شده است و چیزهایی را به آن بسته‏اند که از قرآن نیست ... و دین را می‏نگری که با آرای شخصی تفسیر شده و کتاب خدا و قوانین آن تعطیل گردیده است .»
اما در زمان حکومت امام زمان علیه السلام، اسلام و قرآن از حاشیه زندگی مردم به جایگاه اصلی خویش; یعنی متن جامعه برگردانده می‏شود تا با حفظ شان و جایگاه آنها، مردم و جامعه، عزتمند و سعادتمند گردند .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اذ بعث الله رجلا من اطایب عترتی وابرار ذریتی، عدلا مبارکا ذکیا، لایغادر مثقال ذرة، یعز الله به الدین والقرآن والاسلام واهله، ویذل به الشرک واهله ... ; (18)
هنگامی که خداوند مردی را از پاک‏ترین فرزندان و خوب‏ترین عترت من برمی‏انگیزد، که سراپا عدل و برکت و پاکی است; از کوچک‏ترین حقی چشم پوشی نمی‏کند; خداوند به وسیله او دین و قرآن و اسلام و اهل آن را عزیز می‏کند و شرک و اهل شرک را خوار و زبون می‏سازد .»
امام صادق علیه السلام نیز در این‏باره فرمود: یعز الله به الاسلام بعد ذله، ویحییه بعد موته ... یرفع المذاهب من الارض فلا یبقی الا الدین الخالص; (19)
خداوند به وسیله او (مهدی علیه السلام) اسلام را پس از ذلت‏به عزت می‏رساند و پس از مردنش زنده می‏سازد ... مذاهب دیگر را از روی زمین برمی‏چیند، پس در روی زمین چیزی جز دین خالص باقی نمی‏ماند .»
عوامل عزت آفرین در عصر ظهور
در دوران ظهور و حاکمیت عدل گستر جهان، اسباب و عللی که منشا عزت و اقتدار هستند، در میان آحاد مردم و جامعه اسلامی احیا می‏شود و در پرتو آنها، عزتمندی و کرامت‏طلبی، فرهنگ رایج و شایع همه انسانها در جوامع مختلف خواهد شد .
اینک در ادامه سخن، برخی از عوامل عزت را بررسی کرده، تحقق آن علل در دوران ظهور را مورد بحث قرار می‏دهیم .
1 . اطاعت الهی
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان الله تعالی یقول کل یوم: انا ربکم العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز; (20)
خدای تعالی هر روز می‏فرماید: من پروردگار عزیز شما هستم، پس هر که خواهان عزت در دو جهان است، باید که از [خدای] عزیز اطاعت کند .»
و علی علیه السلام فرمود: «اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعة; (21)
هر گاه جویای عزت شدی، آن را به وسیله اطاعت [از خدا] بجوی .»
امام باقر علیه السلام درباره عصر ظهور فرمود: «و لایبقی ارض الا نودی فیها شهادة ان لااله‏الاالله وحده لاشریک له، وان محمدا رسول الله; (22)
هیچ نقطه‏ای از زمین نمی‏ماند جز اینکه در آن ندا داده می‏شود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ان محمدا رسول الله .»
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «لم یبق فی الارض معبود دون الله عزوجل من صنم اووثن او غیره الا وقعت فیه نار، فاحرقته; (23)
در روی زمین غیر از خدای عزیز و جلیل هیچ معبودی، از بت و غیر آن، نمی‏ماند، جز اینکه آتشی بر آن افتاده، آن را می‏سوزاند .»
قرآن کریم می‏فرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون‏» ; (24)
«او کسی است که رسولش را به همراه هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند .»
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق چنین فرمود: «والله ما نزل تاویلها بعد ولاینزل تاویلها حتی یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم; (25)
به خدا سوگند هنوز تاویل این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق می‏پذیرد که «قائم‏» قیام کند و به هنگامی که او قیام کند، کسی که منکر خدا باشد باقی نمی‏ماند .»
بر اساس روایات فوق، با از بین رفتن کفر و بی‏ایمانی، زمینه اطاعت و پیروی از دستورات الهی فراهم شده و آحاد مردم همگی موحد و خداپرست می‏شوند و در پرتو ایمان و اعتقاد به خداست که عزت و شرافت‏بر جامعه سایه می‏افکند; چنان که در زمان ظهور چنین خواهد شد .
2 . تقوای الهی
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله عزوجل; (26)
هر که می‏خواهد عزیزترین مردم باشد، باید از خداوند پروا داشته باشد .»
امیرمؤمنان، علی علیه السلام در مورد ارزش تقوا می‏فرماید: «لاعز اعز من التقوی; (27) هیچ عزتی بالاتر از تقوا نیست .»
بر اساس این روایات، یکی از عوامل عزت، تقوای الهی است . امام باقر علیه السلام در خصوص رواج تقوا به هنگام ظهور آن حضرت می‏فرماید که مهدی علیه السلام به وقت‏شامگاه، در حالی که پرچم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در دست، و لباس او را بر تن، و سلاح ویژه او، نور افشانی و بیان گرم و دیگر ویژگیها و نشانه‏های آن حضرت را به همراه دارد، در مکه ظهور می‏کند; نماز عشا را به جماعت می‏خواند و آنگاه با صدایی رسا و دلنواز، جهانیان را [به دوری از شرک و اطاعت از خدا و رسولش و تقوای الهی] دعوت می‏کند .
همچنین امام باقر علیه السلام در ادامه کلمات گهربار خویش فرمودند:
«یامرکم ان لاتشرکوا به شیئا وان تحافظوا علی طاعته وطاعة رسوله، و ان تحیوا ما احی القرآن وتمیتوا ما امات وتکونوا اعوانا علی الهدی ووزراء علی التقوی; (28)
[حضرت مهدی علیه السلام] شما را فرمان می‏دهد که چیزی را شریک او (خدا) نسازید و بر اطاعت او و فرمانبرداری از پیامبرش کوشا باشید; آنچه را قرآن زنده ساخته است، زنده سازید و آنچه را که قرآن در پی نابودی آن است، از میان بردارید; در راه هدایت، مددکار باشید، و در راه تقوا و پرهیزکاری، کمک کار .»
بدیهی است که با اجرای فرمان آن امام همام و رعایت تقوای الهی از سوی مردم، عزت و سربلندی به جامعه اسلامی برمی‏گردد و مکتب مهدوی، پیام آور شکوه و عزت حقیقی اسلام و مسلمانان می‏شود .
3 . اجتناب از معاصی
امام علی علیه السلام فرمود: «من اراد الغنی بلا مال والعز بلا عشیرة، والطاعة بلا سلطان، فلیخرج من ذل معصیة الله الی عز طاعته، فانه واجد ذلک کله; (29)
هر کس می‏خواهد بدون برخورداری از مال و ثروت، بی‏نیاز باشد و بدون داشتن فامیل و تبار، عزتمند و بدون بهره‏مندی از قدرت، فرمانش برده شود، پس باید از خواری معصیت‏خدا به عزت طاعت او روی آورد . در این صورت، همه آنها را می‏یابد .»
و در بیانی دیگر می‏فرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة; (30)
کسی که به کرامت [و عزت] نفس خود عقیده دارد، با گناه خوارش نخواهد ساخت .»
بر اساس این گونه روایات، یکی دیگر از عوامل عزت، پرهیز از گناه است که در دوران ظهور حضرت مهدی علیه السلام تحقق خواهد یافت و در نتیجه، عزت و بالندگی معنوی در جامعه آن روز حاکم خواهد شد .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یفرج الله بالمهدی عن الامة، یملا قلوب العباد عبادة ویسعهم عدله، به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب، ویخرج ذل الرق من اعناقکم; (31)
خداوند به وسیله مهدی علیه السلام از امت رفع گرفتاری می‏کند و دلهای بندگان را سرشار از عبادت می‏کند و عدالتش همه را فرا می‏گیرد . خداوند به سبب او دروغ را نابود می‏سازد و روح ستیزه‏جویی را از بین می‏برد و ذلت‏بردگی را از گردن آنها برمی دارد .»
امام صادق علیه السلام فضای آن روز را که روز جلوه احکام متعالی اسلام است، چنین ترسیم نموده:
«ویذهب الزنا وشرب الخمر ویذهب الربا، وتقبل الناس علی العبادات، وتؤدی الامانات، وتهلک الاشرار وتبقی الاخیار; (32)
روابط نامشروع، خوردن شراب و رباخواری از بین می‏رود و مردم به عبادات روی می‏آورند . امانتها ادا می‏شود، اشرار نابود می‏شوند و افراد نیکوکار باقی می‏مانند .»
همچنین امام صادق علیه السلام در این‏باره فرمودند: «ولایعصون الله عزوجل فی ارضه، ویقام حدوده فی اطرافه ویرد الحق الی اهله; (33)
در روی زمین خدا را معصیت نمی‏کنند، و حدود الهی در سرتاسر گیتی اجرا می‏شود و حق به صاحب حق برمی‏گردد .»
انسان وقتی به جایگاه خود در عالم هستی پی ببرد و عظمت‏خدا را که هستی بخش همه موجودات است، بشناسد، بی‏تردید شان و مقام والای خویش را فدای شهرت و گناه نمی‏سازد و در برابر عظمت الهی نافرمانی و معصیت نمی‏کند و در نتیجه، چنین افرادی که از معاصی و گناه دوری می‏کنند، بهره‏مند از روحی متعالی و عزتی ماندگار خواهند شد .
4 . بی‏نیازی از مردم
یکی از عوامل عزتمندی، بی‏نیازی از مردم است که در کلام نورانی امام باقر علیه السلام تبلور یافته است: «الیاس مما فی ایدی الناس، عز للمؤمن فی دینه; (34)
چشم نداشتن به دست مردم، موجب عزت دینی مؤمن است .»
لقمان حکیم در نصیحت‏به فرزندش عزت در دنیا و آخرت را این گونه تبیین می‏نماید: «ان اردت ان تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک مما فی ایدی الناس، فانما بلغ الانبیاء والصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم; (35)
اگر می‏خواهی عزت دنیا را به دست آوری، طمع خویش را از آنچه در دست مردم است، قطع کن; زیرا پیامبران و صدیقان به سبب بر کندن طمع خود، به آن مقامات رسیدند .»
همچنین امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «لایزال العز قلقا حتی یاتی دارا قداستشعر اهلها الیاس مما فی ایدی الناس فیوطنها; (36)
عزت پیوسته بی‏قراری می‏کند تا به خانه‏ای در آید که اهلش چشم طمع به دست مردم نداشته باشند، پس در آنجا مستقر می‏شود .»
در پرتو حاکمیت نظام مقدس مهدوی، استغنا و بی‏نیازی از مردم فراگیر خواهد شد و در سایه همین بی‏نیازی است که مردمان آن زمان دارای روحیه عزت و مناعت طبع خواهند شد .
5 . فراوانی نعمت
از جمله اموری که با عزت جامعه اسلامی در عرصه دنیا مرتبط است و در زمان ظهور جلوه‏ای آشکار خواهد داشت، فراوانی نعمتهای مادی است .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یکون فی امتی المهدی ... یتنعم امتی فی زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قط; (37)
مهدی در امت من است ... و امت من در زمان او به نعمتهایی دست می‏یابند که به مثل آن در هیچ زمانی دست نیافته باشند .»
امام صادق علیه السلام در مورد گسترش نعمات مادی و بی‏نیازی مردم می‏فرماید: «ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها ... ویطلب الرجل منکم من یصله بماله ویاخذ منه زکاته، فلا یجد احدا یقبل منه ذلک واستغنی الناس بما رزقهم الله من فضله; (38)
هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگار خویش بدرخشد ... و شخصی از شما به جستجوی فردی برمی‏آید که از مال خود به او بدهد و آن شخص زکات او را بگیرد، اما هیچ کس را نمی‏یابد که از او قبول کند; چون مردمان به دلیل اینکه خداوند با فضل خویش آنها را روزی داده است، بی‏نیاز شده‏اند .»
6 . رعایت انصاف
رعایت انصاف میان مردمان، از دیگر عوامل عزت نفس می‏باشد .
امام علی علیه السلام در مورد خصیصه انصاف فرمود: «الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزا; (39)
بدانید که هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزت او نیفزاید .»
در دوران سبز زندگی; یعنی در دوران ظهور ولی عصر علیه السلام که بشر حیات بهاری خود را تجربه خواهد نمود، آن حضرت شرایط را به گونه‏ای فراهم خواهد کرد که مردم اهل انصاف و رعایت‏حال همدیگر باشند .
امیر مؤمنان علیه السلام در مورد امام زمان علیه السلام می‏فرماید: «والقی الرافة والرحمة بینهم فیتواسون ... ولایعلو بعضهم بعضا ویرحم الکبیر الصغیر ویوقر الصغیر الکبیر; (40)
در میان مردم، مهربانی و همدلی برقرار می‏کند، پس مردمان در پرتو آن، همدیگر را همیاری می‏کنند ... و بر یکدیگر برتری‏طلبی ندارند; بزرگ‏تر به کوچک‏تر رحم می‏کند و کوچک‏تر به بزرگ‏تر احترام می‏گذارد .»
فرجام سخن را با دعا به درگاه الهی و آرزوی رسیدن به عزت و کرامت راستین در پرتو حکومت جهانی مهدوی که امید هر انسان عزتمند و کرامت‏خواه است، به پایان می‏بریم:
«اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله وتجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک; (41) خداوندا! ما از تو دولت ارزشمندی را خواهانیم که با آن، اسلام و اهلش را عزت بخشی و نفاق و اهلش را خوار گردانی و ما را در آن دولت، از دعوت کنندگان به فرمانبرداری از خود قرار دهی .»
پی‏نوشت:
1) فاطر/10 .
2) منافقون/8 .
3) مفاتیح الجنان، دعای عرفه .
4) غررالحکم، ص‏8217 .
5) حماسه حسینی، ج‏1، ص‏165 .
6) تاریخ طبری، ج‏5، ص‏404; تحف العقول، ص‏174; المعجم الکبیر، ج‏3، ص‏115 و کشف الغمة، ج‏2، ص‏32 .
7) اثبات الوصیه، ص‏142; تحف العقول، ص‏171 و شرح ابن ابی‏الحدید، ج‏3، ص‏249 .
8) ر . ک: انساب الاشراف، ج‏3، ص‏396; تاریخ الطبری، ج‏5، ص‏425 و الارشاد، ص‏218 .
9) تاریخ الطبری، ج‏5، ص‏425; الکامل فی التاریخ، ج‏4، ص‏62 .
10) مقاتل الطالبین، ص‏118، مقتل الخوارزمی، ج‏2، ص‏33 .
11) فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام (موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام)، ص‏561 .
12) مفاتیح الجنان، دعای ندبه .
13) قصص/6 .
14) نور/55 .
15) تفسیر نمونه، ج‏14، ص‏531 .
16) همان، ج‏16، ص‏17 .
17) بحارالانوار، ج‏52، ص‏256 .
18) الملاحم و الفتن، ص‏108 .
19) بشارة الاسلام، ص‏297; الامام المهدی، ص‏343 و الملاحم و الفتن، ص‏108 .
20) کنزالعمال، ص‏43101 و میزان الحکمه (ترجمه فارسی)، ج‏8، ص‏3738 .
21) میزان الحکمه (ترجمه فارسی)، ج‏8، ص‏3738 و غررالحکم، ص‏4056 .
22) الامام المهدی، ص‏34 و 265 .
23) ارشاد مفید، ص‏343; نور الابصار، ص‏172 و بحارالانوار، ج‏52، ص‏192 .
24) توبه/33 .
25) نورالثقلین، ج‏2، ص‏211 .
26) بحارالانوار، ج‏70، ص‏285 .
27) نهج البلاغه، خ‏195 و 371 .
28) عقدالدرر، ص‏145، باب 7 و معجم الاحادیث الامام المهدی، ج‏3، ص‏295 .
29) تنبیه الخواطر، ج‏1، ص‏51 .
30) غررالحکم، ص‏677 .
31) بحارالانوار، ج‏51، ص‏75; الملاحم و الفتن، ص‏56 و الغیبه، شیخ طوس، ص‏114 .
32) الملاحم و الفتن، ص‏54 و منتخب الاثر، ص‏474 .
33) اصول کافی، ج‏1، ص‏333; بحارالانوار، ج‏52، ص‏127 و منتخب الاثر، ص‏496 .
34) الکافی، ج‏2، ص‏149 .
35) بحارالانوار، ج‏5، ص‏323 و قصص الانبیاء، ص‏244 .
36) کشف الغمة، ج‏2، ص‏417 .
37) بحارالانوار، ج‏51، ص‏78 .
38) همان، ج‏52، ص‏337 .
39) الکافی، ج‏2، ص‏144 .
40) بحارالانوار، ج‏52، ص‏385 .
41) کتاب اقبال، دعای بعد از نماز عید فطر، ص‏293 .

Posted in برچسب‌ها: | 0 نظرات

کربلا، بقایی در فنا فنایی در بقا


پدیدآورنده: زهرا رفیعی وردنجانی ،
خلاصه:
کلمات کلیدی:
،
عرفان حالتی است که از استغراق فرد عارف در وجود لایزال الهی عارض می‏شود . به عبارت دیگر، عرفان مسیری است که سالک با پای نهادن در آن مسیر به سلوک واقعی که همانا فناء فی الله است دست می‏یابد . فنا واقعی را تنها می‏توان در حماسه کربلا نظاره کرد .
عرفان در کربلا با تمامی خصیصه‏های لاهوتی اش رخ می‏نماید ; حسین و یارانش همه عارفند . عارفان واقعی که به آن حد نهایی عرفان که همانا فنای از فناست رسیده‏اند . حتی زنان کربلا نیز به درجه‏ای از عرفان نایل شده بودند که اگر چه ممکن است آخرین درجه و مرتبه آن نبوده باشد ولی با این حال همدوش بودن با عارفان بزرگ در آنان نیز تاثیر گذار شده بود .
عارفانه‏ترین چهره‏های کربلا در دو چهره نورانی و مقدس زینب علیها السلام و حسین (ع) متجلی می‏شود که زینب علیها السلام به عنوان نمونه کامل یک زن عارفه و حسین (ع) به عنوان فانی‏ترین وجود فی الله .
حسین بن علی (ع) یک روح بزرگ و یک روح مقدس است . اساسا روح که بزرگ شد، تن به زحمت می‏افتد و روح که کوچک شد تن آسایش پیدا می‏کند، متنبی شاعر بزرگ عرب می‏گوید: «وقتی روح‏ها بزرگ شد، تن‏ها در امورشان به رنج می‏افتند .» روح وقتی بزرگ شد خواه ناخواه باید در روز عاشورا سیصد زخم به تنش وارد شود . آن تنی که زیر سم اسب‏ها لگد مال می‏شود جریمه یک روحیه بزرگ را می‏دهد . و در حقیقت جریمه حق پرستی را .
روح حسین (ع) تا کجا گسترده باشد که بدنش قطعه قطعه شود، جوانانش در مقابل چشمانش اربا اربا شوند، در عین حال، در منتهی درجه تشنگی لبانش از ذکر خالی نباشد .
در عرفان کربلا تنها روحهای مقدس عارفانه‏ای ماندند که لیاقت پا گذاشتن در خاک بهشت را داشتند . روحیه اصحاب امام حسین (ع) و عشق صادق آنها به گونه‏ای بود که آنها مرگ را «ایثار و اختیار» کردند . این خصوصیت در میان همه شهدا کربلا بود که «آثروا الموت‏» یعنی اختیارا مرگ را بر زندگی ننگ آور ترجیح دادند .
حسین (ع) به کربلا خوانده شده بود و از جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله قضیه کربلا را بارها شنیده بود . اما باز حسین (ع) به اختیار خود به کربلا می‏رود و هیچ جبری در این امر مشاهده نمی‏شود . در بین راه که حسین (ع) به کربلا می‏رود، بعضیها با اوصحبت می‏کنند که نرو خطر دارد و حسین (ع) در جواب این شعرها را خواند: به من می‏گویید نرو ولی خواهم رفت . می‏گویید کشته می‏شوم مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است؟ مردن آنگاه ننگ است که هدف انسان پست‏باشد و بخواهد برای آقایی و ریاست کشته شود که می‏گویند به هدفش نرسید . اما برای آن کسی که برای اعتلای کلمه حق و در راه حق کشته می‏شود که ننگ نیست، چرا که در راهی قدم بر می‏دارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشته‏اند . پس چون در راهی قدم بر می‏دارد که با یک آدم هلاک شده بدبخت گنهکاری چون یزید مخالفت می‏کند پس بگذار کشته شود . شما می‏گویید کشته می‏شوم؟ یکی از این دو بیشتر نیست; یا زنده می‏مانم یا کشته می‏شوم . پس اگر زنده ماندم کسی نمی‏گوید تو چرا زنده ماندی و اگر در این راه کشته شوم، احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد، اگر بداند که من در چه راهی رفتم .

Posted in برچسب‌ها: | 0 نظرات

حسین علیه‏السلام هسته هستی


شماره صفحه در مجله: 96
پدیدآورنده: علی محیطی ،
مقدمه
یکی از غنی‏ترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارت‏نامه‏هاست که معصومان علیهم‏السلام بیان کرده‏اند، این دعاها و زیارت‏نامه‏ها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب می‏باشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفته‏اند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرموده‏اند.
علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:
«ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفته‏اند و از آن‏ها مستفاد می‏شوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمی‏شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم‏اند و با آنان محاورت داشته‏اند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می‏کردند و سخن می‏گفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیه‏السلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ"(1) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ"(2) امّا در ادعیه و مناجات‏ها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(3)
زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامه‏ای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(4) است. مرحوم محدث قمی قدس‏سره در این باره نوشته است:
«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدس‏سره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهم‏السلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی‏نظیر است.»(5)
از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامت‏های الهی معرفی شده است.(6)
مراتب امامت در زیارت عاشورا
شناخت شناسنامه‏ای
اولین مرتبه شناخت امام و امامت در زیارت عاشورا شناخت شناسنامه‏ای است. در جمله‏های آغازین زیارت‏نامه آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاَبْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ ابْنَ سَیِّد الْوَصِییّنَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمین.»
«درود بر تو ای ابا عبدالله! درود بر تو ای فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند امیرمؤمنان! وصی بر حق رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند بزرگ‏ترین زنان عالم، فاطمه زهرا علیهاالسلام .»
این مرحله از شناخت در عین این که خوب و از جهل بهتر است، اما کارساز نمی‏باشد؛ چه این که همه کسانی که در روز عاشورا در مقابل آقا ابی‏عبداللّه علیه‏السلام شمشیر به دست گرفته و با آن حضرت می‏جنگیدند این مقدار از شناخت را داشتند، اما برای خوش‏آمد یزید یا ترس از حکومت، فرزند پیامبرشان را به بی‏رحمانه‏ترین صورت به شهادت رساندند.
سید ابن طاووس قدس‏سره نوشته است:
«وقتی حضرت سیدالشهدا در گودی قتلگاه افتاده بود، سنان بن انس ـ لعنة الله علیه ـ پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را بر حلقوم شریف ابی عبداللّه علیه‏السلام زد و می‏گفت: واللّه من که سر تو را از بدن جدا می‏کنم، می‏دانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری، پس سر مقدسّش را برید.»(7)
شناخت کلامی
دومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا، شناخت کلامی(8) است که بخش‏هایی از زیارت عاشورا عهده‏دار این مطلب است:
«لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ أَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمْ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللّهُ فِیها»
«خدا لعنت کند آن کسانی را که شما را از حق مسلم‏تان (مقام امامت) بازداشتند و از آن جایگاهی که خداوند برایتان از ازل مقدر و مقرر فرموده بود منع کردند.»
زیرا مسأله امامت چیزی نبود که خداوند متعال و رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از آن غفلت داشته باشند بلکه در منظومه معرفت دینی امامت به عنوان متمم و مکمّل رسالت مطرح است، همان طور که رسالت متمم خلقت می‏باشد.(9)
طرح جانشینی بلافصل حضرت علی علیه‏السلام در روز غدیر که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن را ابلاغ کرد با نزول آیه «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»(10) جامه عمل پوشید، و آن روز بود که دین کامل شد و حتی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از آغازین روزهای رسالت، برای این روز سرنوشت‏ساز و حیاتی زمینه‏سازی می‏فرمود.(11)
همان طور که طبق دلیل‏های فراوان عقلی و نقلی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم باید معصوم باشد، امام هم باید معصوم باشد(12) و چون عصمت که شرط امامت است، حقیقتی ملکوتی و باطنی، و فراتر از فهم توده مردم است و مثل سایر صفات ظاهری، واضح و آشکار نیست تا مردم بتوانند واجدانِ آن شرایط و صفات را انتخاب کنند، لازم است از طرف خداوند یا پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یا ائمه ومعصومان قبلی افرادی که واجد این صلاحیت هستند معرفی شوند تا در بزرگ‏ترین مطلب بعد از نبوت، یعنی مسأله امامت مردم به خطا نروند که این کار هم انجام شده است.(13)
(رتّبکم اللّه فیها)؛ از بین احادیث فراوانی که بر این مطلب دلالت می‏کنند به یک حدیث از امام هشتم علیه‏السلام بسنده می‏کنیم:
«اِنَّ الإِمامَةَ اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلی مَکاناً وَ اَمْنَعُ جانِباً وَ اَبْعَدُ غَوراً مِنْ أَنْ یَنالَها النّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنالُوها بِآرائِهِمْ أَوْ یُقیمُوا بِاخْتِیارِهِمْ ... .»
«مقام امامت برتر و والاتر و بالاتر از آن است که انسان‏های عادی بتوانند به جوانب وعمق آن پی ببرند، امامت بزرگ‏تر از آن است که با رأی‏گیری بتوان به آن رسید، امامت مهم‏تر از آن است که مردم به اختیار خود امامی تعیین کنند، امام، معصوم است. امام یگانه روزگارش است، امام کسی است که خدایش او را برگزیده است، کجا عقل بشری قادر است آن را تشخیص بدهد؟ ...»(14)
طبق روایات فراوان پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نام مقدس یکایک ائمه علیهم‏السلام از حضرت علی علیه‏السلام تا امام زمان علیه‏السلام را مشخص فرموده و هر یک از ائمه علیهم‏السلام درباره امامت امام بعدی تصریح کرده‏اند. از انبوه این دست روایات به بیان یک روایت اکتفا می‏کنیم:
«جابر بن عبداللّه انصاری می‏گوید: وقتی آیه شریفه «أطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِیِ الاْءَمْرِ مِنْکُمْ»(15) نازل شد، پرسیدم یا رسول اللّه! خدا و رسولش را شناختیم، اولی‏الامر که خداوند اطاعت آن‏ها را قرین اطاعت شما قرار داده است چه کسانی هستند؟
پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من هستند، آنان امام‏مان بعد از من هستند که اول آنان علی بن ابی‏طالب است، پس از او حسن، پس از او حسین، بعد از او علی بن الحسین، بعد محمد بن علی که لقب‏اش در تورات باقر است. تو او را درک می‏کنی، سلام مرا به او برسان، بعد از او صادق، جعفر بن محمد، پس از او موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی، پس از او محمد بن علی، بعد از او علی بن محمد، پس از او حسن بن علی، بعد از او کسی که نام او به نام من محمد و کنیه‏اش کنیه من ابوالقاسم، حجت‏اللّه در زمین و بقیة‏اللّه در بین بندگانش و فرزند حسن بن علی است ... .»(16)
مقام محمود
سومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا شناخت مقام محمودی اوست. در زیارت ارزشمند عاشورا علاوه بر این که به معرفی شناسنامه‏ای و کلامی ابی عبداللّه علیه‏السلام پرداخته است، آن حضرت را دارای مقام محمود (پسندیده) نیز می‏داند:
«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ.»
«از خداوند می‏خواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت علیهم‏السلام نزد خدا دارید، برساند.»
مقام محمود، همان جایگاه ممتاز و والای الهی است که خداوند به پیامبرش صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمودند:
«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»(17)
«اگر می‏خواهی به این جایگاه و مقام رفیع برسی، باید نماز شب بخوانی.»
در بعضی از روایات که از شیعه و سنی نقل شده مقام محمود به شفاعت تفسیر شده است.(18)
بعضی از مفسران مقام شفاعت کبری را از خود آیه شریفه استنباط کرده‏اند.(19)
عده‏ای دیگر از مفسران آن را به نهایت قرب نسبت به پروردگار تفسیر کرده‏اند که شفاعت یکی از آثار آن است.(20)
علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزّه العالی ـ آن را به مقام و منزلتی تفسیر می‏کنند که خداوند متعال و همه موجودات حامد آن‏اند و آن را منزلت علم شهودی و ادراک حقایق عالم دانسته ونوشته است:
«این گونه از ادراک همان حکمت و دانش و معرفت حقیقی است که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از خداوند متعال می‏خواهد: "اَللّهُمَّ اَرِنا الاْءَشْیاءَ کَما هیَ"؛(21) "خدایا حقیقت موجودات عالم را آن گونه که هست به من نشان بده".»(22)
علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در ادامه افزوده است:
«مقام محمود، الهی شدن است؛ زیرا کسی که علوم و دانشش حقیقی و اعمالش صالح و اخلاقش زیبا و آرا و نظریاتش صحیح و احسانش به دیگران همیشه جاری باشد به خداوند از دیگران نزدیک‏تر و شباهتش به خداوند بیشتر است.»(23)
راه‏های رسیدن به مقام محمود
از زیارت الهی عاشورا و سایر دلیل‏ها(24) استفاده می‏شود، در عین این که معصومان علیهم‏السلام دارای این چنین مقامی (مقام محمود) هستند، برای دیگران هم رسیدن به آن ممکن است. از این رو، در زیارت عاشورا از خدا می‏خواهیم که ما هم به آن مقام برسیم:
«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود ... .»
راه‏های رسیدن به مقام محمود عبارت است از:
1ـ توسل:
یکی از بزرگان در این باره نوشته است:
«این جمله روشنگر آن است که اولاً رسیدن به مقام محمود که مقام محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است برای غیرمعصوم (به قدر ظرفیت هر شخص) میسر است ـ هر چند نمی‏توان مانند رسول و امام شد ـ و ثانیاً، این مقام رفیع را از طریق توسل به سیدالشهدا علیه‏السلام می‏توان به دست آورد.»(25)
2ـ قرآن و نماز شب:
برخی مفسران از عمومیت آیه شریفه «ومن اللیل فتهجد به ... .» استفاده کرده و گفته‏اند:
«گرچه مخاطب در این آیه ظاهراً پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است، ولی از یک نظر می‏توان حکم آن را تعمیم داد و گفت همه افراد با ایمان که برنامه الهی روحانی تلاوت و نماز شب را انجام می‏دهند، سهمی از مقام محمود خواهند داشت، و به میزان ایمان وعمل خود به بارگاه قرب پروردگار راه خواهند یافت، و به همان نسبت می‏توانند شفیع و دستگیر واماندگان در راه باشند؛ زیرا می‏دانیم هر مؤمنی در شعاع ایمان خود از مقام شفاعت برخوردار خواهد بود، ولی مصداق اتم و اکمل این آیه شخص پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است.»(26)
3ـ احسان و کسب علوم حقیقی:
علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ که مقام محمود را الهی شدن می‏دانند، راه رسیدن به آن را کسب علوم حقیقی و اعمال صالح و اخلاق نیکو و احسان به دیگران بیان می‏کنند، تا شخص در اثر انجام این اعمال به خداوند نزدیک شده و الهی گردد.(27)
امام، هسته هستی
چهارمین مرتبه امامت در زیارت عاشورا، هسته هستی بودن امام است. در زیارت عاشورا می‏خوانیم:
«یا اَبا عَبْدِاللّهِ! لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ الإِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّماواتِ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ السَّماوات.»
«ای حسین عزیز! و ای ابا عبداللّه! مصیبت شهادتت بسیار بزرگ و سنگین است، نه تنها بر ما بلکه بر همه مسلمانان، حتی بر آسمانیان و ملائکه نیز دشوار و سنگین است.»
در بخش دیگر می‏خوانیم:
«ما أَعْظَمَها وَ أَعْظَمَ رَزِّیَتَها فِی الإِسْلامِ وَ فی جَمِیعِ السَّماواتِ وَ الاْءَرْضِ.»
«چقدر این مصیبت بزرگ است و چقدر تحملش بر اسلام و بر زمین و آسمان طاقت‏فرسا است!؟»(28)
خلاصه این که، اسلام و مسلمانان و زمین وآسمان و آنچه در آن است در عزای ابا عبداللّه علیه‏السلام گریان و عزادار شدند، و به این مضمون روایات فراوانی داریم که گریه همه موجودات را در عزای سیدالشهدا علیه‏السلام بیان می‏کنند. امام صادق علیه‏السلام فرمودند:
«وقتی امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسید آسمان‏ها و زمین‏های هفت گانه و آنچه در آن‏هاست، بهشت و جهنم، و آنچه پروردگار ما خلق کرده است، آنچه دیده می‏شوند و آنچه دیده نمی‏شوند در عزای آن حضرت گریستند.»(29)
با توجه به آنچه گفته شد این پرسش مطرح است که چگونه ممکن است همه عالم در عزای یک فرد بگرید؟! و گریه زمین و آسمان چگونه است؟! برای رسیدن به پاسخ صحیح‏تر نیاز به تذکر چند نکته است.
نکته اوّل:
قرآن همه موجودات را تسبیح‏گوی ذات اقدس الهی می‏داند:
«اِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسبیحَهُمْ»(30)
لازمه تسبیح‏گویی، داشتن شعور نسبی است، گرچه شعور هر موجودی و در نتیجه تسبیح آن موجود در حد خودش است. همان طور که تسبیح انسان‏ها با هم مختلف است، یکی با حضور قلب و توجه است و دیگری بدون آن، یکی با درک معنای آن است و دیگری بدون فهم آن، یکی تسبیح زبانش با جان و دلش همراه است و دیگری با غفلت، یکی علاوه بر تسبیح زبان و جان ودل با سِرّ و روحش هم تسبیح گوست و دیگری نه،(31) همان طور هم تسبیح در کل عالم مختلف است ودر هر موجودی با توجه به درک و شعور خودش است.
قرآن در جای جای آیات شریفش از این راز پرده برداشته است. گاهی به تسبیح پرندگان وکوه‏ها اشارتی دارد:
«سَخَّرْنَا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ»(32)
«کوه‏ها و پرندگان را مسخّر داوود کردیم که همراه با او تسبیح خدای را می‏گویند.»
زمانی به تسبیح و تقدیس رعد و برق تصریح کرده و فرموده است:
«یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»(33)
«رعد با حمد و سپاس الهی تسبیح‏گوی خداست.»
بالاخره در آیاتی چند به تسبیح همه موجودات صحه گذاشته است:
«یُسَبِّحُ لِلهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاْءَرْضِ»(34)
«هر آنچه در زمین و آسمان است تسبیح‏گوی ذات اقدس الهی است.»
نکته دوم:
گریه هر موجودی همچون تسبیح هر موجود به حسب خودش است، اگر ما توقع داشته باشیم که گریه همه موجودات مثل گریه ما انسان‏ها باشد، توقعی است نابه‏جا و حاکی از خودمحوری وخودنگری، که این خود سد بزرگی است در راه شناخت حقایق عالم و فهم مسایل اعتقادی وتوحیدی که متأسفانه بسیاری از به اصطلاح متفکران عالم گرفتار این معضل‏اند.
از حضرت عیسی مسیح علیه‏السلام نقل شده است:
«لَنْ یَلْجَِ مَلَکُوتَ السَّماواتِ مَنْ لَمْ یُولَدْ مَرَّتَیْنِ.»(35)
«کسی که دو بار متولد نشود، نمی‏تواند به ملکوت آسمان‏ها نفوذ کند.»
زیرا بار اول که تولد از رحم مادر است، همگانی و غیراختیاری است، اما تولد دوم که تولد وخروج از رحم عادات و آداب و رسوم و مادی اندیشیدن است، به مراتب از تولد اول مشکل‏تر، امّا به اختیار آدمی است. با این تولد است که انسان به حقایق عالم نزدیک می‏شود.
چون دُوم بار آدمی‏زاده بزاد
پای خود بر فرق علت‏ها نهاد(36)
بیشتر مفسران در ذیل آیه شریفه «فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الاْءَرْضُ»(37) گفته‏اند:
«این تعبیر ممکن است کنایه از حقارت آن‏ها و عدم وجود یاور و دلسوز برای آن‏ها باشد؛ زیرا در میان عرب معمول است، هنگامی که می‏خواهند اهمیت مقام کسی را که مورد مصیبتی واقع شده بیان کنند می‏گویند: "آسمان و زمین بر او گریه کردند وخورشید و ماه برای فقدان او تاریک شدند."
این احتمال نیز داده شده که منظور گریستن اهل آسمان‏ها و زمین باشد؛ زیرا آن‏ها برای مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه می‏کنند، نه برای جبارانی همچون فرعونیان.»(38)
درباره گریه زمین و آسمان بر حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام گفته‏اند:
«گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقی است که به صورت نوعی دگرگونی و سرخی مخصوصی ـ علاوه بر سرخی همیشگی به هنگام طلوع و غروب ـ خودنمایی می‏کند، چنان که در روایتی می‏خوانیم: "لَمّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ بْنِ ابیطالِبٍ بَکَتْ السَّماءُ عَلَیْهِ وَ بُکائُها حُمْرَةُ أَطْرافِها"؛ "هنگامی که حسین بن علی علیه‏السلام شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخی مخصوصی بود که در اطراف آسمان نمایان شد".»(39)
این مطلب نزد بسیاری از علمای اهل سنت نیز امر مسلمی بوده و به آن اعتراف کرده و در کتاب‏های خود بدان تصریح کرده‏اند.(40) در روایات شیعه هم به صورت متواتر نقل شده است.(41)
نکته سوم:
سومین نکته که برای رسیدن به پاسخ لازم و ضروری است، شناخت جایگاه معصومان علیهم‏السلام اعم از امام علیه‏السلام و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در نظام هستی است.
امامت امر اعتباری و قراردادی نیست، تا عده‏ای در سقیفه گرد هم جمع شوند و یکی را نصب یا دیگری را عزل کنند، بلکه مقامی الهی و انتخابی ربّانی و ازلی است.
به راستی چرا اینان برای این مقام الهی برگزیده شدند، آیا دیگران این لیاقت را در این حدّ داشتند وبه عللی انتخاب نشدند یا فقط این‏ها بودند که لیاقت این مقام و سمت الهی را داشتند؟
امامت جایگاه تکوینی است، نه اعتباری و تشریفاتی، همان طور که رهبری و امامت نفس برای بدن یک امر قراردادی و اعتباری نمی‏باشد؛ زیرا حیات همه اعضا و جوارح انسان به برکت روح است، تلاش و فعالیتش، به سبب روح است، غم و شادی‏اش، به برکت روح است، خنده و گریه‏اش، تجلی روح و نفس است و اگر یک لحظه نفس، دست‏اندرکار تدبیر و فیض رسانی به بدن نباشد، بدن مرده است، به همین منوال در روایات درباره معصومان علیهم‏السلام که روح نظام هستی‏اند، آمده است:
«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الاْءَرْضُ وَ السَّماءُ.»(42)
«رزق همه موجودات به برکت او و ثبات زمین و آسمان از اوست.»
در زیارت مطلقه ابی عبداللّه علیه‏السلام می‏خوانیم:
«بِکُمْ تَنْبُتُ الاْءَرْضُ أَشْجارَها وَ بِکُمْ تَخْرُجُ الاْءَرْضُ ثِمارَها وَ بِکُمْ تُنْزِلُ السَّماءُ قَطْرَها وَرِزْقَها، بِکُمْ یَکْشِفُ اللّهُ الْکَرْبَ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ اللّه الْغَیْثَ وَ بِکُمْ تُسَبِّحُ الاْءَرْضُ الَّتی تَحْمِلُ أَبْدانَکُمْ وَ تَسْتَقِرُّ جِبالُها عَنْ مَراسِیها.»(43)
«درختان به برکت شما از زمین می‏روید، میوه‏ها به سبب شما پدید می‏آید، به برکت شما آسمان بارانش را می‏بارد و مشکلات به برکت شما برطرف می‏شود، خداوند به خاطر شما بارانِ رحمتش را فرو می‏فرستد، زمینی که بدن‏های مقدس شما بر آن قرار دارد به یُمن شما تسبیح حق را می‏گوید و کوه‏ها به برکت شما پابرجاست.»
در زیارت ارزشمند و گرانسنگِ جامعه کبیره، معصومان علیهم‏السلام به عنوان ولی نعمت معرفی شده‏اند: «وَ أَوْلِیاءَ النِّعَمِ».(44)
امام زمان علیه‏السلام خود را سبب امان و امنیت معرفی می‏فرماید:
«اِنّی لاَءَمانٌ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ.»(45)
«من برای اهل زمین سبب امان و امنیت هستم.»
امام صادق علیه‏السلام در حدیثی همه معصومان علیهم‏السلام را منشأ بقای عالم دانسته و در پاسخ پرسش کننده‏ای که می‏پرسد: چرا مردم به پیامبر و امام نیاز دارند؟ فرمودند:
«برای بقای عالم؛ چون خداوند متعال عذاب را از اهل زمین به سبب وجود پیامبر وامام برطرف می‏کند ... به برکت آنان است که خداوند همه بندگانش را روزی می‏دهد، به سبب آن‏هاست که آسمان باران می‏بارد، به یُمن آنان است که زمین برکاتش را آشکار می‏کند، به سبب آنان است که خداوند گناه‏کاران را عذاب نمی‏کند.»(46)
طبق روایات فراوان از ائمه علیهم‏السلام زمین یک لحظه از حجت الهی خالی نبوده و نخواهد بود وگرنه متلاشی خواهد شد.(47) چه این حجت الهی آشکار باشد یا مستور و نهان(48) و رمز و راز این نکته با توجه به آنچه گذشت این است که امام و حجت‏اللّه، روح نظام و هسته هستی است، او جان است و دیگران جسم، و شاعر چه زیبا سروده است:
ما همه جسمیم و بیا جان تو باش
ما همه موریم و سلیمان تو باش
به تعبیر بوعلی سینا:
«کَأَنَّها نَفْسٌ ما لِلْعالَمِ.»
«گویا نفس انسان کامل روح نظام هستی و عالم است.»(49)
علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در این باره نوشته است:
«در حکمت متعالیه مبرهن است که هیچ زمانی از ازمنه خالی از نفوس مکتفیه نیست و هر نفسی از نفوس مکتفیه که اتم و اکمل از سایر نفوس، خواه مکتفیه وخواه غیرمکتفیه باشد، حجت‏اللّه است، پس هیچ زمانی از ازمنه خالی از حجت‏اللّه نباشد.»(50)
مرحوم غروی اصفهانی قدس‏سره چه زیبا سروده است:
همره باد صبا نافه مشک ختن است
یا نسیم چمن و بوی گل و یاسمن است
مرکز دایره هستی و قطب الاَقطاب
آن که با عالم امکان مَثَل روح و تن است
هم فلک را حرکت از حرکات نفس‏اش
هم زمین را ز طمأنینه نفس‏اش سکن است(51)
درست به همین جهت است که در هر زمان باید یک ولی زمان، به عنوان پیامبر یا امام وجود داشته باشد؛ چه آشکار یا نهان، تا روح و نفس نظام هستی و واسطه فیض باشد، که در این زمان، روح نظام هستی و واسطه فیض و سبب اتصال زمین و آسمان، حضرت بقیة‏اللّه الاعظم امام زمان ـ عجل‏اللّه تعالی فرجه الشریف و روحی و ارواح من سواه فداه ـ می‏باشد.
رمز و راز معجزات(52) و کرامات(53)رمز و راز معجزات انبیا و معصومان علیهم‏السلام در همین نکته نهفته است که آنان روح عالم و هسته هستی‏اند، و همه جهان مطیعِ روح نظام هستی است و اصلاً نمی‏تواند مطیع نباشد، همان طور که اعضای بدن نمی‏توانند مطیعِ نفس نباشند ـ مگر این که عضوی مشکلی داشته باشد که پس از برطرف شدن مشکل، اطاعت می‏کند ـ .
در میان همه موجودات، فقط انسان و جنّ است که اطاعتش مشروط به اختیار است؛ چون تکامل وی در گرو مختار بودنش است و اگر عصیانی هم دیده می‏شود از همین‏ها (جن و انسانِ) مختار است، اما بقیه موجودات به صورت تکوینی و ولایی، مسخر و مطیع روح نظام هستی (معصوم علیه‏السلام ) هستند. یکی از بزرگان در این باره نوشته است:
«خشوع و اطاعت موجودات برای انسان دو نوع است:
1ـ خشوع و تسلیم تکوینی و طبیعی که اقتضای طبع و ذات موجودات است؛
2ـ خشوع و تسلیم تکوینیِ ولایی که مخصوص اولیاءالله و بندگان مقرب الهی است، که خلاف اقتضای طبیعی موجودات است، امّا به اراده ولی الهی انجام می‏شود که درباره انبیا و اوصیا آن‏ها معجزه نامیده می‏شود و درباره تابعین آن‏ها کرامت گفته می‏شود.»(54)
زیرا عالم همان طور که به اذن‏اللّه مطیع روح نظام هستی (معصوم علیه‏السلام ) است، در یک مرتبه پایین‏تر، مطیع تابعینِ معصومان یا اولیای الهی است؛ زیرا آنان در اثر اطاعت از ذات اقدس الهی دارای نفوس قدسیه شده‏اند، و به مرحله‏ای از تکامل رسیده‏اند که اگر چیزی را اراده کنند به اذن‏اللّه انجام می‏پذیرد، که خود در حدیث قدسی می‏فرماید:
«یا ابْنَ آدَمَ أَنا أَقُولُ لِلشَّی‏ءِ کُنْ فَیکُون، اَطِعْنی فِیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلَکَ تَقُولُ لِلشَّی‏ءِ کُنْ فَیَکُونُ.»
«ای فرزند آدم! من هر چه اراده کنم انجام می‏شود، تو در آنچه بدان فرمان داده‏ام مرا اطاعت کن، تا این قدرت را به تو بدهم که هر چه اراده کنی همان انجام شود.»(55)
خلاصه سخن
با توجه به نکته‏های یاد شده و آیات و روایات فراوان، که به مقداری از آن‏ها اشاره شد، گریه موجودات در ارتحال و شهادت معصومان علیهم‏السلام بسیار عادی و کاملاً مورد قبول است؛ چون ولیّ نعمت وروحشان را از دست داده‏اند.
یکی از استادان در این باره نوشته است:
«مگر ممکن است موجودی به ادامه حیات و تشکیل زندگانی، و تسبیح و سجده وتحمید خود در برابر حق سبحانه شعور داشته باشد، ولی نسبت به انبیا واولیاء علیهم‏السلام و مؤمنین واقعی هیچ شعور نداشته و ایشان را نشناسد و با وجود چنین شناختی، مگر امکان دارد که در شهادت ویا رحلتشان، متأثر و گریان نشود؟»(56)
«... و گریه و تأثر موجودات به دلیل شناخت آن‏ها نسبت به مقام امامت می‏باشد.»(57)
بلکه بالاتر از گریه و تأثّر، مرگ هم برای‏شان حتمی بود اگر بعد از رفتن و شهادت یک معصوم [روح نظام هستی] معصوم دیگری در کار نبود، همان طور که با رفتن روح نه تنها بدن در فقدان روح متأثر می‏شود، بلکه در فراق روح می‏میرد.
امام هشتم علیه‏السلام فرمودند:
«اگر زمین یک لحظه از حجت الهی خالی باشد متلاشی می‏شود.»(58)
امام باقر علیه‏السلام فرمودند:
«تا وقتی ما اهل بیت باشیم اهل زمین در امان هستند، وقتی خداوند بخواهد زمین واهلش را نابود کند، ما را از آن‏ها می‏گیرد و بعد آن‏ها را نابود می‏سازد.»(59)
آری، برپایی قیامت منوط به این است که خداوند، روح نظام هستی را بگیرد و جایگزینی برای آن نفرستد که این واقعیت بعد از دوران رجعت جامه عمل می‏پوشد.
امام صادق علیه‏السلام فرمودند:
«همیشه در زمین حجت خداوند خواهد بود، اما چهل روز مانده به برپایی قیامت خداوند حجت‏اش را می‏گیرد، در آن زمان راه توبه بسته است و قیامت برپا می‏شود.»(60)
چه این که طبع عالم بدون روح متلاشی شدن و نابودی است، طبع بدن نیز بدونِ روح، نابودی و متلاشی شدن است و همه این‏ها پس از ظهور آقا امام زمان علیه‏السلام و برپایی حکومت عدل جهانی آن حضرت و پس از دوران رجعت(61) معصومان علیهم‏السلام اتفاق خواهد افتاد.
پی نوشتها:
1- اصول کافی، ج 1، ص 23، ح 15، هیچ گاه پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با کسی با کُنه عقلش سخن نگفت.
2- همان؛ سفینة البحار، ج 2، ص 214، ماده عقل. ما پیامبران مأموریم با مردم، در حدّ فهمشان سخن بگوییم.
3- رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص 31؛ نهج‏الولایه، ص 62.
4- حدیث قدسی به احادیثی گفته می‏شود که سند آن توسط هر یک از معصومان علیهم‏السلام به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و از ایشان به جبرییل و از جبرییل به خداوند تبارک و تعالی می‏رسد، که گوینده اصلی آن خداوند است.
5- مفاتیح الجنان، ص 829.
6- «فأسل اللّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم اَنْ یجعلنی معکم فی‏الدنیا و الآخرة»؛ «از خداوندی که به من معرفت شما [حسین علیه‏السلام و اهل بیت علیهم‏السلام [ وشناخت یاران شما را عنایت فرمود و نعمت برائت از دشمنانتان را روزیم گردانید، می‏خواهم که مرا در دنیا وآخرت با شما محشور فرماید.»
7- منتهی الآمال، ج 1، ص 476.
8- منظور ما از شناخت کلامی، اثبات امامت حضرات معصومان علیهم‏السلام آن طور که در علم کلام اثبات می‏شود، می‏باشد.
9- اشاره به حدیث شریف قدسی «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ»؛ «اگر تو] ای رسول ما] نبودی زمین و آسمان و عالم را نمی‏آفریدم و اگر علی علیهم‏السلام نبود تو را نمی‏آفریدم.»؛ چه این که خلقت بدون رسالت و ابلاغ به مردم ناقص است.
10- سوره مائده (5) آیه 3.
11- کشف المراد، ص 367.
12- همان، ص 349 ـ 350؛ بدایة المعارف، ج 1، ص 210 ـ 223 و ج 2، ص 6، 40 ـ 42.
13- بدایة المعارف، ج 1، ص 98 ـ 123.
14- اصول کافی، دارالاضواء، ج 1، ص 256؛ بحارالانوار، ج 23 ـ 26؛ بدایة المعارف، ج 2، ص 11 ـ 15.
15- سوره نساء (4) آیه 59.
16- تفسیر المیزان، ج 4، ص 435.
17- سوره اسراء (17) آیه 79.
18- بحارالانوار، ج 8، ص 48؛ تفسیر المیزان، ج 13، ص 192.
19- تفسیر المیزان، ج 1، ص 178، و ج 13، ص 187.
20- تفسیر نمونه، ج 12، ص 232.
21- عوالی اللئالی، ج 4، ص 132؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 6، ص 26؛ مرصاد العباد، ص 309.
22- غرر الفرائد، ج 2، ص 39.
23- غرر الفرائد، ج 2، ص 39.
24- مثلاً ذکر قنوت نماز عید سعید فطر وقربان: «اَدْخِلْنی فی کُلِّ خَیْرٍ اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ و...»
25- فروغ شهادت، ص 392.
26- تفسیر نمونه، ج 12، ص 232.
27- غرر الفرائد، ج 2، ص 39 ـ 40.
28- بحارالانوار، ج 45، ص 201 ـ 241.
29- بحارالانوار، ج 45، ص 206؛ کامل الزیارات، باب 26، ح 3، ص 80.
30- سوره اسراء (17) آیه 44.
31- مراتب ذکر و تسبیح را 5، 7 و10 گفته‏اند. ر.ک: صراط سلوک، ص 100.
32- سوره انبیاء (21) آیه 79.
33- سوره رعد (13) آیه 13.
34- سوره جمعه (62) آیه 1؛ سوره تغابن (64) آیه 1؛ سوره حشر (59) آیه 24 و1؛ سوره حدید (57) آیه 1؛ سوره صف (61) آیه 1 و... .
35- لطایف معنوی، ص 151؛ احادیث مثنوی، ص 96.
36- مثنوی معنوی، ج 2، ص 203.
37- سوره دخان (44) آیه 29: «بر آن ظالمان ـ فرعون و پیروانش که در دریا غرق شدند ـ نه آسمان گریست ونه زمین.»
38- تفسیر نمونه، ج 21، ص 179.
39- تفسیر نمونه، ج 21، ص 179؛ تفسیر المیزان، ج 18، ص 152؛ مجمع البیان، ج 9، ص 84؛ بحارالانوار، ج 45، ص 217.
40- الدرالمنثور، ج 6، ص 31؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 339؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 90؛ الخصائص الکبری، ج 2، ص 126؛ الصواعق المحرقة، ص 116؛ تاریخ الخلفاء، ص 138؛ عقد الفرید، ج 2، ص 315؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 197؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 354.
41- بحارالانوار، ج 45، باب 40، ص 201 ـ 219، که در آن 48 حدیث به همین مضمون نقل شده است.
42- مفاتیح الجنان، دعای عدیله، ص 154.
43- مفاتیح الجنان، ص 755.
44- همان، ص 982.
45- بحاراالانوار، ج 52، ص 93.
46- همان، ج 23، ص 19.
47- اصول کافی، ج 1، ص 178 ـ 180؛ بحارالانوار، ج 23، ص 1 ـ 56.
48- نهج‏البلاغه، کلمات قصار، ص 147.
49- الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 414.
50- انسان کامل از دیدگاه نهج‏البلاغه، ص 157.
51- دیوان کمپانی، ص 85 ـ 86.
52- معجزه امور خارق‏العاده‏ای است که از پیامبران و ائمه علیهم‏السلام صادر می‏شود با شرایط خاصی که در معجزه است. بدایة المعارف، ج 1، ص 239؛ کشف المراد، ص 350؛ الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 417؛ سرّ الإسراء، ج 2، ص 30.
53- کرامات امور خارق‏العاده‏ای است که از غیرپیامبر و امام(ع) صادر می‏شود و شرایط ویژه خودش را دارد. کشف‏المراد، ص 351؛ الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 417؛ سرّالاسراء، ج 2، ص 30.
54- سِرّالإسراء، ج 2، ص 30 ـ 29.
55- بحارالانوار، ج 93، ص 376.
56- فروغ شهادت، ص 297.
57- فروغ شهادت، ص 298.
58- بحارالانوار، ج 23، ص 29، ح 43.
59- همان، ص 37، ح 64.
60- بحارالانوار، ج 23، ص 41، ح 78.
61- برای اطلاع بیشتر از جریان رجعت، رجوع شود به کتاب ارزشمند الشموس المضیئة فی الغیبه والظهور و الرجعة، تألیف استاد سعادت‏پرور ـ دام عزه ـ .

Posted in برچسب‌ها: | 0 نظرات