سیره و اخلاق امام حسین علیه السلام
Posted On ۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه at در ۰:۲۹ by نویسندهامام باقر (ع) در ترسیم اسوههای شرآفرین و الگوهای برکتآفرین و رحمتبخش چنین میفرماید:
«همانا برای پروردگار بندههایی است پربرکت و بامیمنت که خود خوش میزیند و مردم نیز در پرتو آنان زندگی خوشی دارند. آنها در میان بندگان مانند بارانند. در برابر، انسانهایی هستند نفرین شده و نکبتبار که نه خود زندگی سالمی دارند و نه کسی از زندگی آنان بهرهای میگیرد. این گروه مانند ملخ هستند که جز نابودی و تبهکاری چیزی ندارند.»[1]
اسوه بودن امام حسین (ع)در تمام زمینههای فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اعتقادی تجلی و تبلور دارد. اباعبدالله (ع)پیش از هرچیز، «عبدالله» بود و عبودیت در تمام زوایای زندگی و رفتار و گفتارش آشکار بود. سیره ی او سازنده ی انسان و ترسیم کننده ی سیستم ارزشهای اخلاقی است.
از جهت دیگر امام حسین (ع)الگوی رحمت، رافت، کرامت و بزرگواری است که باران وجودش همگان را سیراب میسازد و شادابی و نشاط و حیات و حرکت میآفریند.برای الگو گرفتن از امام حسین (ع) باید سیره و اخلاق آن حضرت را به خوبی شناخت.
آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها با ردای خونین امام حسین (ع) و بدون حجاب وارد محشر می شود؟
Posted On at در ۰:۲۶ by نویسندهپرسش:
آیا این درست است که حدیثی موثق از منابع حدیثی شیعه درباره بی بی فاطمه وجود دارد که می گوید: روز قیامت حضرت روی زمین قدم بر می دارد و ردای امام حسین (ع) را که به خون امامان رنگین است با خود حمل می کند و او حجابی ندارد. در نتیجه خداوند تمام جهانیان را کور می کند، آنها اجازه نخواهند داشت که به سر ایشان نگاه کنند و وقتی که کسی نتوانست ایشان را ببیند، او بطرف خداوند رفته و ردا را در دست گرفته و می پرسد: «چرا»؟ و خداوند پاسخ می دهد: یا فاطمه، به این دلیل که اکنون هر چه مال من بود اینک مال شماست. آیا این حدیث موثق است؟ و اگر موثق است لطفا منبع آن را به من بدهید یا کتابهایی را معرفی کنید تا مانند این حدیث ها را بیشتر بیابیم؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه1667، 1667
پاسخ:
روایتی به این مضمون در کتب معتبر حدیثی نیافتیم هر چند بعض مضامین آن مثل اینکه «روز قیامت وقتی حضرت فاطمه سلام الله علیها وارد محشر می شود، به اهل محشر دستور می دهند سر ها را پائین بیندازید» در کتابهای روائی مانند «بحار الانوار، ج 8، ص 68» آمده است، و نیز این مضمون که «حضرت فاطمه در روز قیامت پیراهن آغشته به خون امام حسین علیه السلام را در صحنه محشر می آورد و نزد پایه های عرش خداوند می ایستد و از خداوند می خواهد که بین فرزندش حسین (ع) و بین قاتلان ایشان قضاوت کند» در برخی کتب مثل «کتاب مسند زید، ص 460 و کتاب روضة الواعظین، ص 149 » آمده است.
تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیهالسلام
Posted On at در ۰:۱۹ by نویسندهمنابع مقاله:
مجله فصلنامه معرفت، شماره 65، محمّدرضا جبّاری؛
پیش درآمد
حادثه عاشورا را با توجه به ماهیت و اهداف و پیامدهایش، میتوان عظیمترین واقعه در نظام هستی برآورد کرد، این بدان روست که قهرمان و شخصیت حادثه، شخصیتی همچون حسین بن علی علیهالسلام ؛ برترین هدف آن، حفظ اصالت برترین ادیان، و مهمترین پیامد آن بقای اسلام است. چنین حادثهای با این ویژگیها از عصر آدم علیهالسلام تا بعثت حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله سابقه نداشته است؛ اسلام که با بعثت نبی گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در عرصه هستی رخ نمود، در بقایش ریزهخوار خوان قیام حسینی است.
برای بررسی ابعاد عظمت این قیام، مسیرهای متفاوتی را میتوان پیمود. اما آنچه اکنون در صدد آنیم، نگاهی است به گزارشهای مربوط به گریه نظام هستی بر شهادت اباعبدالله الحسین علیهالسلام ، به ویژه گریه آسمان. این گزارشها، گوشهای از گزارشهایی هستند که بر مجموعهای از تحوّلات و رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیهالسلام دلالت دارند.
این روایات را هم در منابع روایی و تاریخی شیعه و هم اهل سنّت میتوان یافت. تعدادی از این خوارق عادات و امور شگفت توسط برخی از امامان شیعه علیهمالسلام ، همچون امیرالمؤمنین علیهالسلام ، امام حسن مجتبی علیهالسلام ، امام سجّاد علیهالسلام ، امام باقر علیهالسلام ، امام صادق علیهالسلام ، امام رضا علیهالسلام ، امام جواد علیهالسلام و امام عصر علیهالسلام نقل شده، و تعدادی نیز از سوی برخی از اصحاب آنان همچون ابوذر، میثم تمّار، ابن عباس و ام سلمه گزارش شدهاند.
در روایات اهل سنّت نیز تعداد زیادی روایت به چشم میخورند که به رجال ناقل حدیث منتهی میشوند و بعضی از این روایات نیز منقول از سوی برخی بزرگان و ائمّه اهلسنّت هستند. روایاتی نیز به صورت مرسل نقل شده و برخی از مؤلّفان اهل سنّت نیز بدون اشاره به سند، به نفس حوادث اشاره کردهاند. جالب آنکه گاه بعضی از خوارق عادات، منقول از برخی سران حکومتی یا وابستگان و مأموران آنهاست.
یکی از مسائل مهم در این مبحث، بررسی انگیزه راویان و مؤلّفان اهل سنّت در پرداختن تفصیلی به خوارق عادات مترتّب بر شهادت امام حسین علیهالسلام است. به راستی، چه محملی برای این توجه خاص نسبت به این بعد از قیام امام حسین علیهالسلام در منابع سنّی میتوان یافت؟
برخی از محققان معاصر معتقدند: اینکه منابع سنّی در زمینه ماهیت و انگیزه و فلسفه قیام، توجه لازم را مبذول نداشتهاند، اما به طور افراطی به ذکر حوادث خارق عادات در این حادثه پرداختهاند، نشانگر نوعی حرکت مرموزانه و پنهان برای ایجاد غفلت نسبت به اصل قیام و اهداف آن، و توجه دادن اذهان به امور و قصههای عجیبی است که بعضا ریشه در اخلاق و عادات عصر جاهلی دارند. که بر فقدان افراد مهم قبیله، حوادث عجیب را مترتّب میکردهاند. در این تحلیل، اینگونه خوارق عادات به هیچ روی، با عقل و استدلال و سند قابل اثبات نیستند و منابع شیعی بدانها نپرداختهاند، و نقل اینها برای مشغول کردن اعراب و عوام النّاس به این مسائل، به جای آگاه ساختن و پرداختن به فلسفه عاشورا و تبیین نهضت امام حسین علیهالسلام و انگیزه این قیام الهی، بوده است. و این همان چیزی بود که حکّام اموی و عبّاسی و مورّخان وابسته به آنان به طور مرموزانهای دنبال میکردند. این احتمال آن گاه بیشتر تقویت میشود که به این نکته توجه کنیم که این دسته از مورّخان و راویان چندان هم قایل به مقام و قداست ویژه و فوقالعاده برای امام حسین علیهالسلام نبودهاند!(1)
اینکه تحلیل یادشده تا چه حد با مستندات تاریخی قابل انطباق است و اینکه آیا محمل دیگری برای توجه خاص منابع سنّی به خوارق عادات مترتب بر شهادت امام حسین علیهالسلام میتوان یافت یا خیر؛ نکتهای است که در خلال مباحث بدان پرداخته خواهد شد.
از سوی دیگر ـ آنسان که گذشت ـ روایات شیعه نیز، اعم از روایات رسیده از امامان شیعه علیهمالسلام و یا روایات منقول از برخی از اصحاب برجسته آنان، حوادث عجیب و خوارق عادات رخ داده پس از شهادت امام حسین علیهالسلام را نقل کردهاند و طبیعی است که این روایات محک خوبی برای سنجش و بررسی میزان درستی و اتقان روایات سنّی است. در بررسی هر دو دسته روایات شیعی و سنّی، میبایست هم جنبه سندی و هم جنبه دلالی را مورد مداقّه قرار داد.
نکته دیگر آنکه با توجه به خارق عادت بودن این حوادث (در صورت قبول)، طبعا باید توجیه معقولی نسبت به حادثه ارائه داد. مراد از «توجیه معقول»، نظاممند کردن معجزات و تطبیق آنها با اصل علیّت و اصل سنخیّت و نیز قوانین قطعی حاکم بر نظام طبیعی است.
و در نهایت باید نگاهی به این سؤال افکند که راز این رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیهالسلام چه بوده است؟ و آیا در حوادث دیگر نیز مثل و مانندی دارد؟
مجموع روایات شیعی و سنی را درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیهالسلام میتوان در چهارده عنوان دستهبندی کرد:
1. گریه اجزای تکوینی نظام هستی؛
2. امور خارق عادات در نظام هستی؛
3. پیدایش خون در نقاط گوناگون؛
4. گریه و نوحه جن و مَلَک و حیوانات؛
5. ندای هاتفی از غیب؛
6. حرکت و تموّج قبر پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله ؛
7. ظهور کفّ خونین و قلم آهنین و نوشتن اشعاری در رثای امام حسین علیهالسلام ؛
8. رخدادهای عجیب مربوط به رأسالحسین علیهالسلام و اجساد شهدا؛
9. رخدادهای عجیب مربوط به تربت و قبر امام حسین علیهالسلام ؛
10. رخدادهای عجیب مربوط به برخی حیوانات؛
11. تبدّل ماهیت اشیای به غارت رفته از حرم امام حسین علیهالسلام ؛
12. مجازاتهای عجیب دنیوی برای قاتلان یا شاهدان قتل حسین علیهالسلام ؛
13. محرومیت مخالفان شیعه از درک عید فطر أضحی؛
14. لعن و نفرین بر قاتلان امام حسین علیهالسلام توسط اجزای نظام هستی.
آنچه اکنون بدان پرداخته میشود تنها اولین عنوان ـ یعنی گریه اجزای تکوینی نظام هستی ـ است.
ابتدا نمونههایی از روایات مربوط عرضه میگردند، سپس به نقد و بررسی هریک خواهیم پرداخت.
روایات امامان شیعه علیهمالسلام
بیشترین روایات در محورهای یادشده، مربوط به گریه اجزای نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیهالسلام است. در این روایات، گاه از گریه زمین و آسمان، و گاه از گریه آنچه در هستی است و یا گریه آنچه ما بین زمین و آسمان و آنچه در آنهاست، و یا گریه خورشید و ماه، و یا گریه بهشت و دوزخ سخن به میان آمده است.
بسیاری از روایات رسیده از معصومان علیهمالسلام متضمّن گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای هستی بر امام حسین علیهالسلام است. در این روایات، معمولاً به آیه شریفه 29 سوره مبارکه «دخان» اشاره شده که فرموده: «فما بَکَتْ علیهم السّماء و الارضُ و ما کانوا مُنظرین» که ناظر به هلاکت فرعون و قوم اوست و اینکه نه آسمان و نه زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت یافتگان نبودند؛ این روایات پس از اشاره به آیه یادشده، تنها دو تن را در طول تاریخ مصداق کسانی معرفی کردهاند که آسمان و زمین بر آنان گریستهاند و آن دو تن عبارتند از: حضرت یحیی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام . اکنون برخی از روایات ذکر میشوند:
ـ امیرالمؤمنین علیهالسلام آنگاه که یکی از دشمنان خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله در حال عبور بود، این آیه را تلاوت فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظرین»، و هنگامی که امام حسین علیهالسلام در حال عبور بود، فرمود: «اما زمین و آسمان بر این (اشاره به حسین علیهالسلام ) خواهند گریست، و زمین و آسمان جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگریسته است و نخواهد گریست.»(2)
ـ روایت دیگر، بنا به نقل ابن قولویه از ابراهیم نخعی، چنین است: «روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد مسجد شده و اصحابش نیز گرد حضرت نشستند. در این هنگام، امام حسین علیهالسلام وارد شده و در برابر امیرالمؤمنین علیهالسلام ایستاد. امیرالمؤمنین علیهالسلام در حالی که دست مبارک خویش را بر سر امام حسین علیهالسلام نهاده بود، فرمود: «فرزندم، خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده است: "فما بکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا منظرین"؛ قسم به خدا، که تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست.»(3)
ـ امام سجّاد علیهالسلام پس از بازگشت از کربلا و ورود به مدینه، ضمن خطبهای چنین فرمود: «ای مردم، پس از این مصیبت بیمانند، کدامیک از مردانتان تواند شاد بود؟ یا کدامین قلب به خاطر آن محزون نتواند بود؟ یا کدامین چشم تواند که اشکش را حبس کند؟ و یا نسبت به بارش سیلآسای اشک بخل ورزد؟ همانا آسمانهای هفتگانه بر قتل او گریستند، و دریاها با امواجشان و آسمانها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش، و درختان با شاخههاشان، و ماهیان اعماق دریاها و ملائکه مقرّب و اهل آسمانها همگی بر قتل او گریستند.»(4)
ـ آن حضرت در روایتی دیگر به پدر عمرو بن بثیت فرمودند: «آسمان از بدو خلقت جز بر دو تن، یعنی یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگرییده، و گریهاش بدین صورت است که هنگام قرار گرفتن زیر آسمان، بر روی لباس چیزی شبیه اثر کَکْ به رنگ خون مشاهده میشود.»(5)
ـ امام باقر علیهالسلام نیز ضمن روایتی، با اشاره به بدکاره بودن مادران قاتلان انبیا و اوصیا، به گریه آسمان بر شهادت امام حسین علیهالسلام به مدت چهل روز اشاره کرده و آن را از ویژگیهای حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام دانسته، و در ادامه بر گریه خورشید و ملائکه اشاره کرده است.(6)
در میان امامان شیعه علیهمالسلام شاید بیشترین روایات در زمینه گریه نظام هستی بر شهادت امام حسین علیهالسلام ، از امام صادق علیهالسلام بهدستمارسیدهاست.برخیازاینروایاتچنین است:
ـ امام صادق علیهالسلام به حنّان فرمود: «حسین علیهالسلام را زیارت کنید و بر او جفا مورزید؛ چرا که او سیّد جوانان شهید ـ یا سیّد جوانان اهل بهشت ـ است و شبیه یحیی بن زکریا علیهالسلام است، و آسمان و زمین تنها بر آن دو گریستهاند.»(7)
ـ آن حضرت در جمع برخی از اصحابشان، همچون حسین بن ابی فاخته و ابوسلمه سرّاج و یونس بن یعقوب و فضیل بن یسار، فرمود: «همانا اباعبدالله الحسین علیهالسلام هنگامی که به شهادت رسید، آسمانها و زمینهای هفتگانه بر او گریستند، و آنچه در آسمانها و زمینها و در بین آنهاست، و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه دیده میشود و دیده نمیشود، همگی بر حسین علیهالسلام گریستند، بجز سه چیز که بر حسین علیهالسلام نگریستند و آنان، بصره و دمشق و آل حکم بن ابی العاص بودند!»(8)
ـ در روایت دیگری، امام صادق علیهالسلام به صحابی گرانقدرش، زراره فرمود: «ای زراره، همانا آسمان، چهل روز بر حسین علیهالسلام خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی بر حسین علیهالسلام گریست، و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف بر حسین علیهالسلام گریست، و کوهها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند، و ملائکه چهل روز بر حسین علیهالسلام گریستند...»(9)
ـ آن حضرت به داود بن فرقد نیز فرمودند: «آسمان و زمین یک سال بر حسین و یحیی علیهماالسلام گریستند، و گریه آسمان همان سرخی آن است.»(10)
ـ در روایتی دیگر، امام صادق علیهالسلام فرمود: «حسین و یحیی علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشتند (لم نجعل له من قبل سمیّا) و آسمان تنها برای آن دو، چهل روز گریست، و گریه آن به این صورت بود که به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(11)
ـ آن حضرت به عبدالله بن هلال نیز فرمود: «تا چهل روز خورشید با سرخی طلوع و غروب میکرد، و این گریه او بود.»(12)
ـ در روایت معروف ابن شبیب از امام رضا علیهالسلام نیز، آن حضرت به گریه آسمانهای هفتگانه و زمین اشاره کردهاند.(13)
ـ امام جواد علیهالسلام نیز در روایتی، ضمن اشاره به آیه شریفه «لم نَجعل لَه من قبلُ سمیّا» و اینکه حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشتهاند، فرمود: «... و آسمان و خورشید بر آن دو، چهل روز گریستند، و گریه آنها به این صورت بود که خورشید به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(14)
ـ در زیارت «ناحیه مقدسه» نیز (بنا بر صحّت سند آن) چنین جملهای را خطاب به اباعبدالله الحسین علیهالسلام میبینیم: «[با شهادت تو] آسمان و ساکنانش، بهشتها و نگهبانانش، کوهها و کوهپایهها، دریاها و ماهیانش، شهر مکّه و پایههایش، بهشتها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام و حلّ و حرم، جملگی بر تو گریستند.»
روایات اصحاب ائمّه علیهمالسلام
مسأله گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای نظام خلقت در کلمات اصحاب برجسته امامان شیعه علیهمالسلام نیز منعکس شده است که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
ـ هنگامی که عثمان، ابوذر را به «ربذه» تبعید کرد، برخی از مردم به وی گفتند: دل خوش دار که این سختیها در راه خدا اندک است.» ابوذر نیز ضمن تصدیق مطلب، گفت: «ولکن شما در قبال قتل حسین علیهالسلام چه خواهید کرد؟ به خدا قسم، در اسلام پس از قتل خلیفه (مراد امیرالمؤمنین علیهالسلام است) کشتهای بزرگتر از او نخواهد بود و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیله فردی از ذریّه حسین علیهالسلام بیرون خواهد کشید. و اگر بدانید که بر ساکنان دریاها و کوهها و بیشهها، جنگلها و صخرهها و اهل آسمان در نتیجه قتل او چه میگذرد، آنچنان خواهید گریست تا جان از کالبدتان خارج شود...»(15)
ـ از دیگر اصحاب برجسته امیرالمؤمنین علیهالسلام میثم تمّار است که ضمن سخنانی به تأثیرات عجیب قتل امام حسین علیهالسلام در نظام هستی و گریه همه چیز اشاره کرده است. جبله مکیّه میگوید: شنیدم که میثم تمار ـ قدّسالله روحه ـ میگفت: «به خدا قسم، این امّت فرزند پیامبرش را در دهم محرّم خواهد کشت و دشمنان خدا آن را روز مبارک میدانند و این، رخ خواهد داد و مولایم امیرالمؤمنین علیهالسلام مرا مطّلع ساخته است که همه چیز بر حسین علیهالسلام خواهند گریست، حتی وحوش بیابانها و ماهیان دریاها و پرندگان آسمان، و خورشید و ماه و ستارگان، و آسمان و زمین و مؤمنان از انس و جنّ، و تمامی ملائکه آسمانها و زمینها، و رضوان و مالک و حاملان عرش، و آسمان خون و خاکستر خواهد بارید...»(16)
ـ در خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه نیز این تعبیر به چشم میخورد: «.. لقد جئتم شیئا إدّا، تکادُ السمواتُ یتفَطَّرنَ مِنه، و تَنشقُّ الارضُ و تخِرُّ الجبالُ...»(17)؛ همانا امر ناهنجاری آوردید که بسا آسمانها از هم فرو ریزند و زمین بپاشد و کوهها با خاک یکسان شوند.
ـ شیخ صدوق طی روایتی از فاطمة بنت علی علیهالسلام چنین نقل کرده است: «[با شهادت امام حسین علیهالسلام ] هیچ سنگی در بیتالمقدّس از زمین برداشته نشد، مگر آنکه در زیر آن خون تازه یافت میشد، و نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ همچون ملحفههای رنگین مشاهده میشد، و این چنین بود تا زمانی که علی بن الحسین علیهالسلام به همراه زنان [از شام [خارج گردید و سر امام حسین علیهالسلام به کربلا بازگردانده شد.»(18)
روایات اهل سنّت
در منابع اهل سنّت نیز روایات زیادی درباره گریه اجزای مختلف نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیهالسلام به چشم میخورند که برخی از آنها مرور میشوند:
ـ در صحیح مسلم، در تفسیر آیه شریفه «فما بکَتْ علیهم السماءُ و الارض» (دخان: 29) به نقل از سُدّی آمده است: «هنگامی که امام حسین علیهالسلام به قتل رسید، آسمان گریست و گریه آن همان سرخی اوست.»(19)
ـ در تفسیر ثعلبی نیز در ذیل آیه یادشده آمده است: «هرگاه مؤمن رحلت میکند، آسمان و زمین تا چهل روز بر او میگریند»، و سپس به نقل از عطاء آمده است: «گریه آسمان همان سرخی اطراف آن است.»(20)
ـ از محمد بن سیرین نیز نقل شده است: «آسمان پس از یحیی بن زکریّا بر کسی جز حسین بن علی علیهالسلام نگریست.»(21)
ـ همچنین از وی نقل شده است که به هشام بن محمد گفت: «آیا میدانی سرخی در افق از چیست؟ این سرخی از روز قتل حسین علیهالسلام پدید آمده است.»(22)
ـ در بسیاری از منابع اهل سنّت از علی بن مسهر قرشی نقل شده است که از جدّهاش، ام حکیم، چنین روایت کرده: «به هنگام شهادت امام حسین علیهالسلام من دختر جوانی بودم و آسمان به مدت چند روز همچون لخته خون بود»، و در بعضی روایات، مدت یک سال و نه ماه آمده و در بعضی دیگر، مدت هفت روز و شب آمده است.(23)
ـ از خلاد صاحب السمسم نیز نقل شده که از مادرش چنین روایت کرده است: «برای مدتی پس از قتل حسین علیهالسلام ، نور خورشید در هر صبح و شام به رنگ سرخ بر روی دیوارها ظاهر میشد و هیچ سنگی برداشته نمیشد، جز آنکه زیر آن خون تازه یافت میشد.»(24)
ـ اسود بن قیس نیز گفته است: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل حسین علیهالسلام سرخ رنگ بود، گویا که خونین است.»(25)
ـ عیسی بن حارث کندی نیز گفته است: «پس از قتل حسین علیهالسلام به مدت هفت روز، آنگاه که نماز عصر را ادا میکردیم و به خورشید مینگریستیم، نور آن را بر روی دیوارها همچون ملحفههای رنگین میدیدیم، و ستارگان نیز بعضی به بعضی دیگر برخورد میکردند.»(26)
ـ و از جمیل بن زید نیز نقل کردهاند: «آسمان به هنگام قتل حسین علیهالسلام سرخ رنگ شد.»(27)
یزید بن ابی زیاد نیز گفته است: «آنگاه که حسین علیهالسلام به قتل رسید، من چهارده ساله بودم... و آفاق آسمان سرخ رنگ شد...»(28)
ـ در روایت ابی معمر نیز چنین آمده است: «آسمان به مدت یک ماه پس از قتل حسین علیهالسلام سرخ رنگ بود.»(29)
ـ در حدیث عثمان بن ابی شیبه مدت سرخی بر روی دیوارها، هفت روز گزارش شده است.(30)
ـ ابراهیم نخعی نیز در اینباره گفته است: «پس از قتل حسین علیهالسلام اقطار آسمان سرخ رنگ شد، و این وضع همچنان ادامه داشت. آنگاه آسمان شکافته شد و از آن خون بارید.»(31)
ـ و اسعد بن قیس نیز چنین روایت کرده است: «آنگاه که حسین علیهالسلام کشته شد، یک سرخی از جانب مشرق، و سرخی دیگر از جانب مغرب برخاست و در دل آسمان با یکدیگر متلاقی میشدند.»(32)
ـ سیوطی، از عالمان پر تألیف اهل سنّت، پس از اشاره اجمالی به شهادت امام حسین علیهالسلام (به این دلیل که قلب، تحمّل ذکر تفصیلی آن را ندارد) به حوادث پس از شهادت اشاره کرده است: «آنگاه که حسین علیهالسلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها همچون ملحفههای رنگین بود و ستارگان به یکدیگر برخورد میکردند، و قتل حسین در روز عاشورا اتفاق افتاد و در این روز، خورشید دچار کسوف شد و آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل او سرخ رنگ بود و سپس این سرخی پس از آن، همچنان در آسمان دیده میشود، در حالی که پیش از قتل حسین علیهالسلام چنین چیزی در آسمان دیده نمیشد.»(33)
ـ ابن ابیالدنیا نیز روایت کرده است: «آسمان و زمین نگریستند، جز بر دو تن، و گریه آسمان آن است که همچون چرم دبّاغی شده سرخ رنگ میشود. و هنگامی که یحیی بن زکریّا علیهالسلام کشته شد، آسمان سرخ شد و خون بارید. و هنگامی که حسین بن علی علیهالسلام کشته شد، آسمان سرخ فام شد.»(34)
بلاذری و خطیب بغدادی نیز گفتهاند: «این سرخی شفق که [در افق آسمان [است، قبل از قتل حسین علیهالسلام وجود نداشت.»(35)
ـ ابن اثیر نیز گفته است: «به مدت دو یا سه ماه پس از قتل حسین علیهالسلام به هنگام طلوع خورشید تا آنگاه که خورشید بالا بیاید، گویا دیوارها آغشته به خون بودند.»(36)
ابن سعد نیز سرخی در آسمان را مربوط به پس از قتل امام حسین علیهالسلام دانسته است.(37)
اشعار
خون گریستن هستی در شهادت سید شهیدان در اشعار شعرا نیز منعکس شده است که برای نمونه، به مواردی اشاره میشود:
سلیمان بن قتیبه عدوی، سه روز پس از عاشورا، آنگاه که به کربلا رسید و محل شهادت شهدا را دید، چنین سرود:
«مررتُ علی ابیاتِ آلِ محمّدٍفلم أرها امثالها یومَ حلَّت
اَلَم تر أنّالشمسَ اضحت مریضةًلفقدِ حسینٍ و البلادَ اقشعرّت»؛(38)
بر خانههای آل محمد صلیاللهعلیهوآله عبور کردم، ولی آنها را همچون روز اول ندیدم. آیا نمیبینی که خورشید به خاطر فقدان حسین علیهالسلام مریض شده و سرزمینها به لرزه درآمدهاند؟
و در اشعار سید حمیری چنین آمده است:
«بکت الارضُ فقده و بکتهباحمرارٍ له نواحی السماءِ
بکتا فقده اربعین صباحاکلَّ یومٍ عند الضُّحی و المساء»؛(39)
زمین بر فقدان حسین علیهالسلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریستند. زمین و آسمان تا چهل روز هر صبح و شام بر فقدان حسین گریستند.
ابوالعلاء معرّی نیز گفته است:
«و علی الدّهرِ مِن دماءِ الشهیدینعلیٍّ و نجلِه شاهدان
و هما فی اواخر اللیل فجرانو فی اوّلیاته شفقان»؛(40)
خونهای دو شهید، یعنی علی علیهالسلام و فرزندش، دو شاهد و حجت بر زمانهاند. این دو شهید در اواخر شب دو فجر و سپیده، و در اوایل شب دو شفق (در افق)اند.
ـ عبدالحسین حویزی چنین سروده است:
«اَیُّها السائل عن افق السماءکیفَ ابدت حمرةً بالشفق
و صحیح القول عندی أنّهاحمرةٌ من دمعها المنطلق
لم تزل تبکی دما أعیُنهابدمٍ منه ثری الطف سُقی»؛(41)
ای آنکه درباره سرخی شفق در افق آسمان میپرسی، سخن درست در اینباره نزد من آن است که این سرخی ناشی از اشک جاری آسمان است، و همواره از چشمان آسمان خونی جاری است که سرزمین طف با آن سیراب میشود.
نقل و تحلیل روایات
از روایاتی که گذشت میتوان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی ـ به ویژه زمین و آسمان ـ بر شهادت امام حسین علیهالسلام امری قطعی است؛ زیرا روایات بسیاری از جانب امامان شیعه علیهمالسلام ، اصحاب آنان و راویان غیر شیعی در این زمینه صادر شده که در مجموع، گریه نظام هستی بر حادثه قتل حسین علیهالسلام را مسجّل میکنند. به ویژه آنکه بعضی از این روایات دارای سند صحیح بوده و یا در منابع معتبری همچون کامل الزیارات نقل شدهاند و بدین لحاظ، شاید تلاش برای نقد سندی این روایات چندان ضروری و سودمند نباشد؛ چرا که میتوان نسبت به اصل مدعای این روایات، ادعای تواتر معنوی کرد.
مدت زمان گریه
اما همانگونه که از بررسی روایات یادشده به دست میآید، اختلافاتی در مضامین این روایات به چشم میخورد. یکی از بارزترین وجوه اختلاف روایات، اختلاف در مدت زمان این حادثه است. در روایات رسیده از امامان شیعه علیهمالسلام سهگونه تعبیر دیده میشود:
1. نسبت دادن گریه به زمین و آسمان و دیگر اجزای هستی بدون اشاره به محدوده زمانی؛
2. تقیید گریه آسمان و زمین به مدت یک سال؛
3. تقیید به مدت چهل روز.
تعداد روایات دسته سوم بیشتر است. اما روایات رسیده از اصحاب ائمه، از جمله روایت ابوذر و میثم تمّار عاری از هرگونه تقیید زمانی هستند و روایت فاطمه بنت علی علیهالسلام به زمان بازگشت اهلبیت علیهمالسلام به مدینه مقیّد است.
در روایات منقول در منابع اهل سنت ـ چنانکه گذشت ـ نیز چند تعبیر به چشم میخورد:
1. بدون تقیید به زمانی معیّن؛
2. ذکر مدت چند روز؛
3. ذکر مدت هفت روز؛
4. ذکر مدت یک ماه؛
5. ذکر مدت چهل روز؛
6. ذکر مدت دو یا سه ماه؛
7. ذکر مدت یک سال و نه ماه.
بدین سان، این پرسش مطرح میشود که سرّ این اختلافات در محدوده زمانی گریه هستی ـ به ویژه گریه آسمان و خورشید ـ چیست؛ اختلافی که در روایات اهلبیت علیهمالسلام نیز به چشم میخورد؟
یک توجیه کلی درباره اختلافات یادشده در روایات میتواند این باشد که هرقدر به زمان حادثه نزدیکتر میشویم، تأثیر عظمت مصیبت بر اجزای هستی نیز بیشتر میشود. بدین روی، برخی از خوارق عادات که مترتّب بر شهادت امام حسین علیهالسلام بودند و در نظام هستی در روزهای پس از شهادت رخ نمودند، محدود به همان روزهاست؛ حوادثی همچون زلزله، کسوف، بادهای سرخ و سیاه و بارش خون و خاکستر. از اینرو، میتوان گفت: نماد گریه هستی، که همان خون نما بودن خورشید و نور آن بر روی دیوارهاست، در روزهای اولیه پس از شهادت امام حسین علیهالسلام شدیدتر بود. برای نمونه، میتوان به برخی از روایات موجود در منابع غیر شیعی اشاره کرد که سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت را به «علقم» (خون بسته) و یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی شده و به رنگ سرخ) یا به «ملاحف معصفرة» (ملحفههای رنگین به رنگ گل معصفر) تشبیه کردهاند. از سوی دیگر، این مضمون در برخی روایات هست که سرخی شفق که پس از قتل امام حسین علیهالسلام ظاهر شد، همچنان ادامه دارد، در حالیکه شدت این سرخی امروزه در حدی نیست که بتوان آن را به «علقم» یا مثل آن تشبیه کرد. بدین لحاظ، میتوان گفت: اختلاف روایات به دلیل کاسته شدن از شدت آثار پدید آمده در نظام هستی با گذشت زمان، و تحدید زمانی راویان بسته به نوع تلقّی خویش از مدت زمان سرخی خورشید بوده است.
آنچه به عنوان مؤیّد توجیه مزبور میتواند مطرح شود، سخن پیش گفته از سیوطی است که ابتدا مدت هفت روز را برای رنگین بودن نور خورشید و جلوه آن بر روی دیوارها، همچون «ملاحف معصفرة» ذکر میکند و سپس میگوید: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین علیهالسلام سرخ رنگ بود و سپس این سرخی همچنان در آسمان دیده میشود، در حالی که قبلاً چنین نبود.» سخن سیوطی صراحت در این دارد که وضعیت نور خورشید در هفت روز اول با مدت شش ماه بعد متفاوت بوده؛ چنانکه وضعیت آن پس از شش ماه نیز میبایست با مدت قبل متفاوت بوده باشد، وگرنه تحدید به مدت شش ماه وجهی ندارد.
سؤالی که هم اینک فراروی ماست این است که با فرض قبول پیدایش تغییراتی در آسمان در روزها یا ماههای پس از شهادت امام حسین علیهالسلام ، آیا میتوان پذیرفت که هنوز هم سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید، ناشی از حُزن و گریه آسمان و خورشید بر شهادت امام حسین علیهالسلام است؟ و در صورت طرح چنین ادعایی، آیا میتوان پذیرفت که این سرخی قبل از شهادت آن حضرت وجود نداشته؟ در این صورت آیا باید مدعی بروز امری خارق عادت در تمامی مدت 1363 سال پس از شهادت آن حضرت شویم؟ و آیا میتوان اثبات کرد قوانین طبیعی و فیزیکی قبل از شهادت آن حضرت اقتضای چنین امری را نداشته است؟ با تأمل در روایات اهلبیت علیهمالسلام و اصحاب ایشان، نمیتوان تصریحی بر استمرار سرخی تا عصر حاضر یافت. جز اینکه بعضی روایات مطلقاند و مقید به زمان خاصی نیستند؛ اما در تعابیر برخی از راویان، شعرا و مؤلفان اهل سنت، همچون ابن سیرین، بلاذری، خطیب بغدادی، ابوالعلاء معرّی، سیوطی و ابن سعد ـ همانگونه که گذشت ـ میتوان چنین تصریحی یافت. بدین ترتیب نمیتوان دلیل قطعی از روایات تاریخی برای اثبات چنین امر خارق عادتی در طول قرنهای یادشده ارائه داد؛ و گزارشهای یادشده چیزی فراتر از حدس و ظن به دست نمیدهد. اما در صورت قبول، این روایات چنین قابل توجیهاند که آنچه در دورههای بعد در افق آسمان پدیده آمد، شدت سرخی به هنگام طلوع و غروب بود که ناشی از شهادت امام حسین علیهالسلام بوده است؛ گرچه وجود اصل سرخی در ادوار پیش از شهادت نفی نشود.
محدوده گریان از اجزای هستی
نکته دیگری که درباره روایات یادشده مطرح میباشد، تعابیر گوناگونی است که در ارتباط با محدوده اجزای هستی، که در شهادت امام حسین علیهالسلام گریستند، به چشم میخورد. برخی از روایات به طور کلی، به گریه اسمان و زمین اشاره کردهاند، اما در برخی تعابیر دیگر تعابیر بسیار عام هستند و تمامی پهنه هستی را شامل میشوند. در جمعبندی روایات، میتوان به این نتیجه رسید که:
آسمان و زمین، خورشید، ستارگان، آسمانها و زمینهای هفتگانه، آنچه در آنها و بین آنهاست، آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنه زمین، دریاها و ساکنان آنها، ماهیان اعماق دریا، کوهها و کوهپایهها و بیشهها، جنگلها و صخرهها، درختان با شاخههاشان، همه اهل آسمانها، تمامی ملائکه آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جنّ، رضوان، مالک، حاملان عرش، بهشتها و نگهبانانشان، جوانان بهشت، کعبه، مقام ابراهیم، مشعرالحرام، حلّ، حرم و ملائکه مقرّب در شهادت امام حسین علیهالسلام گریستند.
دقت در این تعابیر، نشانگر آن است که امامان شیعه علیهمالسلام سعی داشتهاند عظمت حادثه کربلا و تأثیرات عجیب آن را در کل نظام هستی برای دیگران تبیین نمایند.
تبیین و توجیه گریه هستی
اما گریه اجزای گوناگون هستی چگونه قابل تبیین و توجیه است؟ آیا نه این است که گریه را تنها باید به موجودات ذیشعور نسبت داد؟؛ بدینسان، چگونه میتوان ـ مثلاً ـ خورشید را یا ستارگان را و کوهها و جنگلها و حیوانات را گریان دانست؟
دشواری قبول این سخن، که جمادات و موجودات ظاهرا بیشعور نیز میگریند، سبب آن شده است که برخی با تقدیر گرفتن مضاف، مثلاً، تعبیر «بکت السماوات و الارضون» را به «بکی اهل السماوات و الارضون» تفسیر کنند، و برخی دیگر تعبیر گریه آسمان و زمین و اجزای هستی را تعبیری کنایی بدانند. برخی هم اسناد گریه به آسمان و زمین را تنها رسمی باقیمانده از عصر جاهلی بدانند که در آن عصر، مردم برای تعظیم برخی شخصیتها پس از مرگشان میگفتند: آسمان و زمین در مرگ او گریستند و قرآن نیز بر همین اساس، برای تحقیر فرعونیان و اینکه در اثر هلاکت آنها، تغییری در نظام هستی پدید نیامد و اصلاً وجود آنان ارزشی نداشت که در نظام هستی، فقدانشان ایجاد خلل و خلأ کرده باشد؛ اشاره میکند که اگر آسمان و زمین قابلیت گریه کردن داشتند، در فقدان فرعونیان نمیگریستند.(42)
اما با توجه به شواهد موجود در روایات، به نظر میرسد مانعی از حمل روایات و آیه شریفه بر معنای ظاهری و حقیقی آن در میان نباشد. ظاهر روایاتی که گذشت این است که آسمان به واقع بر قتل امام حسین علیهالسلام گریست، و گریه آن به صورت سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید ظاهر شد؛ چنانکه از گریه دریاها به تلاطم آن، و از گریه کوهها به متلاشی شدنشان، و از گریه زمین به سیاهی و خاکستری شدن آن تعبیر شده است.
علاوه بر این، با عنایت به اصل ذی شعور بودن نظام هستی، اعم از حیوان و نبات و جماد، که از آیات متعدد قرآن قابل استفاده است و آیاتی همچون «إنْ مِنْ شیءٍ الاّ یُسبّح بحمدهِ ولکن لا تفقهون تسبیحهم» (اسراء: 44) یا «یُسبّحُ للّهِ ما فی السماواتِ و الارض» (جمعه: 1) و تبیین فلسفی این مسأله توسط ملّاصدرا در حکمت متعالیه(43)، میتوان گریه هستی بر قتل امام حسین علیهالسلام را نه بر معنای کنایی تخیلی، بلکه بر معنای حقیقی آن حمل کرد، اما با این تبیین که «بکاءُ کلِّ شیءٍ بحسبه»؛ گریه هر سنخ از موجودات متناسب با همان سنخ است. البته اسناد اینگونه امور به فاعلهای طبیعی و جمادات، نیازمند اثبات علت غایی برای آنهاست؛ و در اینکه بتوان برای فاعلهای طبیعی، قایل به علت غایی بود، اشکالاتی مطرح شده، به ویژه بر اساس مسلک ملاصدرا که مرتبهای از علم و شوق را برای موجودات مادی اثبات کرده؛ در حالی که وی، علم را نوعی وجود مجرّد میداند. و برخی از محققّان، برای تصحیح اسناد علت غایی به فاعلهای طبیعی، مبادی علمی در فاعلهای طبیعی را به فاعل مسخّر نسبت دادهاند، که در نهایت به ذات واجب تبارک و تعالی منتهی میشود.(44)
درباره سرخی افق، پس از قتل امام حسین علیهالسلام تبیین بدوی این است که رنگ سرخ نمادی از خون است و چون قیام حسینی آمیخته با ایثار خون بوده و این خون همواره زنده است، از اینرو، خورشید و نور آن به هنگام طلوع و غروب، خون نما میشده است و هنوز نیز ادامه دارد.
تبیین ذوقی دیگری توسط ابن جوزی مطرح شده است، به این صورت که انسان در نتیجه غضب، دچار سرخی صورت میشود و خداوند متعال از آنرو که منزّه از جسمانیت است، غضب او در قتل امام حسین علیهالسلام به صورت سرخی آفاق آسمان ظاهر شد تا عظمت جنایت را حکایت کند.(45)
با توجه به آنچه گذشت، سؤال از امکان تحقق گریه در نظام هستی پس از شهادت حسین بن علی علیهالسلام نیز پاسخ داده شد. اگر نظام هستی صاحب شعور است:
ما سمیعیم و بصیر و باهشیمبا شما نامحرمان ما خامشیم
بنابراین، هر سنخ از موجودات، آنچه دیدنی است و آنچه نادیدنی است ـ چنانکه در روایت از امام صادق علیهالسلام گذشت ـ به نحوی بر این مصیبت میگرید. راز این گریه نیز اظهار عظمت مصیبت است، به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است. اما در نظام هستی، با هلاکت کفّار و فرعونیان خلأی پدید نمیآید. از اینرو، فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السّماءُ والارضُ».
اختصاص گریه هستی بر امام حسین علیهالسلام و یحیی بن زکریّا علیهالسلام
از همینجا، سرّ اختصاص گریه هستی برای امام حسین علیهالسلام و یحیی بن زکریّا علیهالسلام روشن میشود. گرچه عظمت شهادت امام حسین علیهالسلام آنچنان بوده که نظام هستی، حتی در شهادت حضرت یحیی علیهالسلام نیز همچون گریهاش بر شهادت امام حسین علیهالسلام نگریست و روایات شاهد بر این مدعایند. البته بنابر برخی روایات، بعضی از اجزای هستی به هنگام رحلت مؤمن، برای فقدان او میگریند؛ چنانکه ابن عباس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ وی، این قسمت از آسمان و محل نماز مؤمن در زمین در مرگ او میگریند.»(46) ولی همانگونه که روشن است، این روایت از گریه بخش خاصی از نظام هستی بر فقدان مؤمن حکایت دارد و نه تمام هستی؛ و گریه تمام نظام هستی از ویژگیهای امام حسین علیهالسلام است.
انگیزه اهل سنّت در نقل این روایات
سخن پایانی بازگشتی است به آنچه در ابتدای این مقال درباره تبیین و تحلیل برخی از محققان معاصر نسبت به عنایت خاص منابع اهل سنّت درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیهالسلام ارائه شد، مبنی بر اینکه این عنایت ویژه در این منابع به دلیل منصرف کردن اذهان از فلسفه اصلی قیام امام حسین علیهالسلام بوده است. اما به نظر میرسد اگر قدری واقعبینانهتر به روایات شیعی و سنّی در زمینه مورد بحث بنگریم ـ به ویژه با قطعی بودن برخی از این حوادث و خوارق عادات، و تواتر معنوی روایات مربوط(47) ـ میتوان توجه خاص راویان و مؤلفان اهل سنّت به این بحث را ناشی از محسوس و عیان و انکارناپذیر بودن این حوادث از سویی، و جایگاه رفیع حسین بن علی علیهالسلام ، حتی در میان گروههای غیرشیعی، از سوی دیگر دانست. همین جایگاه رفیع است که بسیاری از عالمان غیرشیعی را به لعن قاتلان حسین بن علی علیهالسلام و از جمله یزید بن معاویه واداشته است، در حالیکه لعن خلفا با مبنای آنان چندان سازگار نیست.(48)
··· پینوشتها
1ـ اصغر قائدان، «تأمّلی چند پیرامون گزارش حادثه کربلا در منابع مورّخان اهل سنّت»، مجموعه مقالات کنگره بینالمللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375، دفتر سوم، ص 70ـ72.
2ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، اسلامیة، 1385 ق، ج 45، ص 201، باب 40، ح 1.
3ـ همان، ج 45، ص 209، باب 40، ح 16 به نقل از جعفربن محمدبن قولویهقمی (م 367ق)، کامل الزیارات، تصحیح علّامه امینی، نجف، مرتضویه، 1356 ق، باب 28، ص 89.
4ـ عبدالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف، جلد «امام حسین علیهالسلام »، ص 459، ح 8.
5ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 211، باب 40، ح 26 به نقل از کامل الزیارات، ص 90، باب 28، ح 12.
6ـ همان، ج 14، ص 182، ح 25، به نقل از: قطبالدین راوندی، قصص الانبیاء، تصحیح غلامرضا عرفانیان، قم، الهادی، 1418، به نقل از شیخ صدوق.
7ـ جعفربن محمد بن قولویه، پیشین، باب 28، ص 91 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 201، باب 40، ح 2 / عبدالله بحرانی، پیشین، جلد «امام حسین علیهالسلام »، ص 460، ح 11. روایات دیگری قریب به همین مضمون از آن حضرت رسیده است. برای نمونه. ر.ک: قصص الانبیاء، ص 222/ بحارالانوار، ج 14، ص 183، ح 26و 27.
8ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 202، باب 40، ح 3 به نقل از شیخ مفید از امالی و ص 206، ح 10 و 11و 12 به نقل از کامل الزیارات، باب 28. در برخی از این احادیث، تعبیر «بکی جمیع ما خلق الله» آمده است.
9ـ همان، ج 45، ص 206ـ207، باب 40، ح 13.
10ـ همان، ج 45، ص 210، باب 40، ح 21، به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 93.
11ـ جعفربن محمد بن قولویه، باب 28، ص 90.
12ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 18 به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 90.
13ـ همان، ج 44، ص 286 و ج 45، ص 201، باب 40، ح 2.
14ـ همان، ج 45، ص 218، باب 40، ح 45 به نقل از قصصالانبیاء.
15ـ همان، ج 45، ص 219، باب 40، ح 47 به نقل از کامل الزیارات، ص 74، باب 23، ح 11.
16ـ همان، ج 45، ص 202، باب 40، ح 4، به نقل از شیخ صدوق، علل الشرائع و امالی.
17ـ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتلالحسین، قم، مکتبة بصیرتی، 1383،ص404، به نقلازشیخطبرسی،الاحتجاج،نجف، ص 166.
18ـ محمدجواد محمودی، ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1420 ق، ج 5، ص 220، ح 2426 به نقل از شیخ صدوق، امالی، مجلس 31، ح 3.
19ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 217، باب 40، ح 40، به نقل از صحیح مسلم، اول جزء پنجم / ابن بطریق اسدی حلّی، العمدة، (م حدود 600 ق) قم، جامعه مدرسین، 1407، ص 405، ح 835/محمدطاهر قمیشیرازی، الاربعین فی امامة الائمة الطاهرین، تحقیق سیدمهدی رجائی،قم، محقق، 1418، ص 48.
20ـ ابن بطریق اسدی حلّی، پیشین، ص 405، ح 836 / سیدعلی بن طاووس حسنی، الطرائف، قم، خیام، ص 203، ح 293.
21ـ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیهالسلام ، تحقیق محمدباقر محمودی، ص 353.
22ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، باب 40، ح 49 / شمسالدین محمدبن احمد ذهبی (م 748 ق)، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1418 ق، ج 5، ص 15 / شیخ مفید، الارشاد، قم، تحقیق آلالبیت، نشر دارالمفید، ج 2، ص 132 / نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408، ج 9، ص 197.
23ـ ابن عساکر، پیشین، ترجمة الامام الحسین علیهالسلام ، ص 355، ح 289 و ص 356، ح 292 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 19 به نقل از: کامل الزیارات، ج 45، ص 216، باب 40، ح 39، به نقل از ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، نجف، حیدریة، ج 3، ص 213 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 196 / جزء علی بن محمد حمیری (م 323) تحقیق ابوطاهر زبیر بن مجدد علیزئی، 1413، ریاض، دارالطحاوی، حدیث أکادمی، ص 33.
24و25ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامامالحسین علیهالسلام ، ص355، ح 291 / ص 356، ح 292
26ـ همان، ص 356، ح 393 / احمد ذهبی، پیشین، ج 5، ص 15 / سیدهاشم بحرانی (م 1107)، مدینة المعاجز، تحقیق عزتالله مولائی همدانی، نشر مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1412، ج 4، ص 187، ح 1214 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197 / علی بن عیسی اربلّی (م 693)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهمالسلام ، بیروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 268.
27ـ نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197، به نقل از طبرانی، معجم کبیر، ج 3، ص 113، ح 2837.
28ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیهالسلام ، ص 365، ح 304 / محمدبن جریر طبری شیعی (اوائل قرن 4)، دلائل الامامة، قم، مؤسسة البعثة، 1413، ص 179 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 216 / قاضی نعمان بن محمد مغربی (م 363)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهمالسلام ، تحقیق سید محمدحسینی جلالی، قم، جامعه مدرسین، ج 3، ص 541، ج 1095 و ص 544، ح 1115 / یحیی بن معین (م 233)، تاریخ، تحقیق عبدالله احمد حسن، دارالقلم، ج 1، ص 361، ح 2435.
29ـ قاضی نعمان مغربی، پیشین، ج 3، ص 169، ح 1115.
30ـ مولی حیدر علی شیروانی (م 1200)، مادونة العامة من مناقب اهلالبیت علیهمالسلام ، تحقیق شیخ محمد حسون، مطبعة المنشورات الاسلامیة، 1414، ص 248.
31ـ ابوبشر محمدبن احمد بن حماد دولابی (م 310)، الذریّة الطاهرة النبویة، تحقیق سعد مبارک حسن، کویت، الدار السلفیة، 1407، ص 97.
32ـ ابو اسحاق اسفراینی (قرن 10)، نورالعین فی مشهد الحسین علیهالسلام ، تونس، نشر المنار، ص 76.
33ـ جلالالدین سیوطی (م 911)، تاریخ الخلفا، تحقیق محمد محییالدین عبدالحمید، قم، نشر رضی، 1411، ص 207.
34ـ شرحالاخبار، ج 3، ص 546، ح 1125.
35ـ منیرالاحزان، ص 62.
36ـ ابن اثیر، الکامل، تحقیق ابیالفداء عبدالله القاضی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415، ج 3، ص 441.
37ـ مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 249.
38ـ ابن نما الحلّی (م 645)، مثیرالاحزان، نجف، حیدریه، 1369، ص 88.
39و40ـ ابنشهرآشوب، مناقبآلابیطالب،پیشین،ج3، ص 213.
41ـ روزنامه کیهان، 28/12/1380، مقاله حسین سعید، «گریه آسمان بر حسین علیهالسلام »؛ ادعا یا واقعیت، ترجمه ت. آزاد اردبیلی.
42ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، چ سوم، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، ج 18، ص 150ـ151 / ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م 548)، مجمعالبیان، ترجمه گروهی، تهران، نشر فراهانی، 1350ـ1360، ج 22، ص 303 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1353 ـ 1366 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 14، ص 182، ح 25 / ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (م 460)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 21، ص 179، تحقیق احمد حبیب قصیرالعاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409، ج 9، ص 233.
43ـ صدرالدین محمد شیرازی، الحکمةالمتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، قم، مصطفوی، بیتا، ج 2، ص 273، 278و ص 232ـ246، و ج 7، ص 148، 168.
44ـ ر.ک: محمدتقی مصباح، تعلیقة علی نهایة الحکمة، قم، مؤسسه در راه حق، 1405ق، ص 260ـ261.
45ـ ر.ک: مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 248ـ 252.
46ـ فضل بن حسن طبرسی (م 548)، پیشین، ج 9، ص 109.
47ـ ر.ک: محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، پاورقی آخر باب 40.
48ـ جلالالدین سیوطی، تاریخ الخلفا،، ص 207ـ209.
رجعت امام حسین(ع) در قرآن و روایات
Posted On at در ۰:۱۶ by نویسنده«رجعت» را که عبارت است از «بازگشت گروهی از مؤمنان خالص» و «طاغیان و کفار بسیار شرور» بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) و «در آستانه رستاخیز»1 باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع است. و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی فرمودهاند:
از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد...2.
باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان ـ که محصور در حصار مادیات هستیم ـ شگفتآور و عجیب به نظر میرسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید میکنیم و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن میپردازیم!! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجابهای هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوعرجعت، جای هیچگونه استبعاد و شگفتی ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسی کنیم؛ بدین نکته پی میبریم که در این کتاب آسمانی، دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت میباشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی میتوان مشاهده کرد که بروقوع رجعت تأکید دارند.
و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمیآید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت «مؤمنان خالص» و «کفار و ظالمان خالص»، آنانکه در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب میشدهاند، و بدین ترتیب در مییابیم که امر رجعت تنها شامل عدهای از انسانها میشود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، میخوانیم که فرمود:
رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد؛ تنها گروهی بازگشت میکنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.3
و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمیگردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بودهاند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیدهاند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللّهالحسین(ع) است، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمیالوقوع دانستهاند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مینماییم:
1. رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم:
همانطور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم درباره مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی(ع)، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفتهاند: «در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست»4 و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات میباشد:
یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة.
در آن روز که زلزلههای وحشتناک همه چیز را به لرزه درمیآورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ میدهد.
این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی میدهند که از جمله آنها زلزلهای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون میسازد.
حضرت امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه شریفه فرمودهاند:
لرزاننده حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابیطالب(ع) است. نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون میآید) و خاک را از سر میزداید، حسین بن علی(ع) است.5
و نیز در این زمینه باید به آیه 6 از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه میفرماید:
ثمّ رددنالکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا.
آنگاه شما را روبهروی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.
این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد؛ چرا که آن حضرت فرمود:
اول کسی که به دنیا برمیگردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشتهاند چنانچه حق تعالی فرموده است: «ثم رددنا لکم...»6
و باز در روایت دیگری امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید:
«... ثم رددنا لکم الکره علیهم» اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...7.
با توجه به دو آیه یاد شده این نکته به دست میآید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.
2. رجعت امام حسین(ع) در روایات
درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ منالهجعه بالبرهان علی الرجعه، 600 حدیث در این زمینه روایت کرده است.8 ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع) است، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده میپردازیم.
روایت اول: قطب راوندی و دیگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:
... اول کسی که زمین شکافته میشود و از زمین بیرون میآید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق میافتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...9.
این روایت که علامه مجلسی آن را در حقالیقین آورده است بر این نکته تصریح میفرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع) است و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونهای از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.
روایت دوم: ... عیاشی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که:
اول کسی که به دنیا برمیگردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشتهاند.10
در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه میشود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گوئی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتلهای بین آن حضرت و سپاه یزید درمیگیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته میشود. و البته این انتقامگیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد شده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را مینمایند و علاوه بر آن از عدهای از دشمنان خود، انتقام میگیرند:
... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدنها برمیگردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...11
روایت سوم : از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت گردیده است که:
اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع) خواهد بود و آن مقدار پادشاهی خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیدهاش آویخته شود.12
مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه(ع) دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت مینمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع) است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانی خواهد بود.
باید دانست که از این روایت استفاده میشود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(ع) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصلهای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عدهای از اولیای الهی حکومت میکنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و «نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیدههای ایشان روشن میگردد...»13.
از آنچه گفتیم نتیجه گرفته میشود که: اولاً امر رجعت، امری حتمی الوقوع است و ثانیا این امر منحصر به برخی از صلحا و اشقیا میشود و نه همه آنها، که از آن جملهاند، امام حسین(ع) که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقامگیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت میپردازند.
پینوشتها :
1 .تفسیر نمونه ج15، ص555.
2 .علامه مجلسی، حقالیقین، ج2، ص2.
3 .تفسیر نمونه، ج15، ص560.
4 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص481.
5 .عباس عزیزی، فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، ص69.
6 .حقالیقین ج2، ص12.
7 .همان، ج2، ص16.
8 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص482.
9 .علامه مجلسی، حقالیقین، ج2، ص7.
10 .همان، صص11و12.
11 .همان، ص7.
12.همان.
13.همان، ص10.
بالندگی عزت در مکتب حسینی و مهدوی
Posted On at در ۰:۰۱ by نویسندهپدیدآورنده:حسین الهینژاد ،
،
پیشگفتار
عزت، کرامت، شرافت و متانت، گلواژههایی هستند که به انسان روحیه صلابت، مقاومت و شکست ناپذیری میبخشند و انسان را در مسیر اعتلا و تعالی روح مدد میرسانند و او را از حضیض پستی و زبونی به اوج شوکت و سربلندی رهنمون میسازند . در پرتو همین مفاهیم عالی، انسان به گونهای تربیت میشود که در برابر حوادث و رخدادهای روزگار، تن به ذلت و خواری نمیدهد .
انسان عزت خواه و کرامت طلب، باید عزت و سربلندی را از پایگاه اصلیاش; یعنی خداوند جستجو کند; چنانکه قرآن کریم میفرماید:
«من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا» ; (1)
«هر کس عزت میخواهد، همه عزت از آن خداست .»
خداوند چنین عزت و کرامتی را به دوستدارانش میبخشد و آنان را ارجمند و سترگ میسازد .
خدای عزیز میفرماید:
«ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین; (2) «و عزت از آن خدا، پیامبر او و مؤمنان است .»
امام حسین علیه السلام در همین راستا در دعای عرفه میگویند:
«یا من خص نفسه بالسمو والرفعة، فاولیاؤه بعزه یعتزون; (3) ای آنکه ذات خود را به علو مقام و رفعت مخصوص گردانید، پس دوستدارانش به عزت او عزیز میشوند .»
اگر عزت و رفعت از ناحیه غیر خدا طلب شود، عزت صرفا ظاهری و دروغین خواهد بود و طبق فرمایش حضرت علی علیه السلام، انسان را به سوی هلاکتسوق میدهد:
«من اعتز بغیرالله اهلکه العز; (4)
هر که عزت را از غیر خدا طلب کند، آن عزت او را هلاک گرداند .»
استاد شهید، مرتضی مطهری رحمه الله در اینباره میفرماید:
«در گفتارهای اقبال لاهوری خواندم که موسولینی گفته است: انسان باید آهن داشته باشد تا نان داشته باشد; یعنی اگر میخواهی نان داشته باشی، زور داشته باش . ولی اقبال میگوید: این حرف درست نیست . اگر میخواهی نان داشته باشی، آهن باش، نمیگوید آهن داشته باش; بلکه آهن باش; یعنی شخصیت تو شخصیتی محکم به صلابت آهن باشد . میگوید شخصیت داشته باش . چرا به زور متوسل میشوی؟ چرا به اسلحه متوسل میشوی؟ بگو اگر میخواهی هر چه داشته باشی، خودت آهن باش، خودت فولاد باش، خودت شخصیت داشته باش، خودت با صلابتباش، خودت منش داشته باش .» (5)
پس از شناخت عزت و خاستگاه واقعی آن، و بعد از بیان اینکه عزت و کرامت اولیای الهی از ناحیه خدا تامین میشود و شاخصه و جاودانگی آن به خاطر انتساب به خداست، به بیان دو برهه مهم از زمان که عزت و شرافت انسان به اوج و بالندگی خویش رسیده و خواهد رسید، میپردازیم .
الف) عزت و اقتدار حسینی
ب) عزت و اقتدار مهدوی
عزت و اقتدار حسینی
مکتب حسینی، مکتب عزت آفرین و کرامتساز است . امام حسین علیه السلام سنبل عزت و افتخار برای همه عزت دوستان و کرامتخواهان جهان، اعم از مسلمان و غیرمسلمان است . بیتردید، شخصیت و هویت هر فردی در کوران زندگی و در فراز و نشیب روزگار هویدا میشود و صلابت و استواری انسان در برابر بحرانها و حوادث گوناگون، حاکی از شرافت و عزت درون و باطن او است .
در تاریخ حسینی، کربلا که رخدادی بس عظیم و شگفتانگیز است، هویت جوانمردی و کرامت امام حسین علیه السلام و یاران با وفای ایشان را به تصویر کشیده است . از همین روست که در گذران زمان خصال نیک و پسندیده حسینی بیشتر جلوه کرده است و چشمان تیزبین تاریخ، همواره عزت و صلابت آموزگار بزرگ کربلا را ثبت و ضبط کرده است .
امام حسین علیه السلام در نخستین خطبه روشنگر خود فرمود:
«الا ترون ان الحق لایعمل به، وان الباطل لایتناهی عنه؟ لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقا . فانی لا اری الموت الا سعادة، ولا الحیاة مع الظالمین الا برما; (6)
آیا نمیبینید که به حق عمل نشده، از باطل دوری نمیشود؟ در این صورت، شایسته است که مؤمن [با عزت] خواهان لقای پروردگارش گردد . من مرگ را جز خوشبختی نمیدانم و زندگی با ستمکاران را جز بدبختی نمیبینم .»
در فرازی از خطبه دیگر، خطاب به همه انسانها و وجدانهای بیدار و به تمامی عزت خواهان و کرامت طلبان جهان میفرماید:
«الا وان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السلة والذلة وهیهات منا الذلة یابی الله ذلک لنا ورسوله، والمؤمنون، وحجور طابت وطهرت، وانوف حمیة، ونفوس ابیة من ان نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام; (7)
آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دو راهی شمشیر و خواری قرار داده است و هیهات که ما تن به خواری دهیم; زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از اینکه ما تن به خواری دهیم ابا دارند، و دامنهای پاکیزه و جانهای باغیرت و نفوس با شرافت روا نمیدارند که ما فرمانبرداری از فرومایگان را بر قتلگاه رادمردان مقدم بداریم .»
در روز عاشورا هنگامی که امام حسین علیه السلام را به پذیرش بیعتبا یزید و گردن نهادن به حکومت آن پلید دعوت نمودند و اظهار کردند که در این صورت امان خواهد یافت، (8) آن حضرت به دعوتشان این گونه پاسخ داد:
«لا، والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل، ولا اقر اقرار العبید; (9)
نه، به خدا سوگند که نه مانند ذلیلان تسلیم میشوم، و نه مانند بردگان گردن مینهم .»
عزت و کرامت در مکتب حسینی از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است که مخالفان و دشمنان خویش را نیز در جهتسرشت و طینت اصیل انسانی، دعوت به آزاده خواهی و عزتطلبی میکند:
«ویحکم یا شیعة آل ابیسفیان، ان لم یکن لکم دین، وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم هذه; (10)
وای بر شما ای پیروان خاندان ابیسفیان! اگر دین ندارید و از روز بازپسین نمیهراسید، پس در زندگی این جهانی خود آزاده باشید .»
هنگامه عاشورا حسین علیه السلام با سرودن شعار عزت آفرین در مبارزه با ظلم و ستم یزیدیان، به جهانیان ثابت کرد که، حسین علیه السلام به مسلخ و قربانگاه میرود، ولی هرگز عزت و کرامتخویش را از دست نمیدهد .
الموت خیر من رکوب العار
والعار اولی من دخول النار
والله ما هذا و هذا جاری (11)
«مرگ، بهتر از زندگی ننگین است و زندگی ننگین، بهتر از ورود به آتش است . به خدا سوگند که ننگ و آتش پناه من نخواهند بود .»
عزت و اقتدار مهدوی
در دعای ندبه میخوانیم: «این معز الاولیاء و مذل الاعداء; (12) کجاست عزت بخش دوستان و ذلیل کننده دشمنان .»
قیام و تشکیل دولت عدل به وسیله حضرت مهدی علیه السلام در سراسر گیتی و عزیز شدن مستضعفان جهان، امری اجتنابناپذیر است .
در جامعه و نظامی که امام مهدی علیه السلام بنیانگذار و حاکم آن است، زمام همه امور در دست طبقات محروم و ستمدیده است و این مستضعفاناند که با عزت و کرامت، بر امور جامعه حاکم شده و به اداره آن میپردازند .
به منظور ترسیم و تبیین عزت و عوامل عزت آفرین و ساز و کار عزتمندی در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام، در ذیل به بیان مطالبی چند میپردازیم .
حاکمیت و عزت مستضعفان
قرآن مجید میفرماید: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، ونجعلهم ائمة، و نجعلهم الوارثین» ; (13)
«ما اراده کردیم بر اینکه به مستضعفان زمین منت نهاده، و آنها را پیشوایان و وارثان [روی زمین] قرار دهیم .»
همچنین میفرماید:
«وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم» ; (14)
«خداوند به کسانی که از شما ایمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند، وعده میدهد که به طور قطع آنها را خلیفه روی زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را روی زمین خلافتبخشید .»
در کتاب «روح المعانی» امام سجاد علیه السلام در تفسیر آیه مذکور چنین فرموده است:
«هم والله شیعتنا اهل البیت، یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا، و هو مهدی هذه الامة; (15) به خدا سوگند آنها شیعیان ما هستند . خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ماانجام میدهد که مهدی این امت است .»
آیات فوق، هرگز درباره یک برنامه موضعی و خصوصی مربوط به بنی اسرائیل سخن نمیگوید; بلکه بیانگر یک قانون کلی برای همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیتهاست و نیز بشارتی برای همه انسانهای آزاده و خواهان عدل و داد میباشد .
نمونهای از تحقق این مشیت الهی (عزت مستضعفان)، حکومتبنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کاملترش، حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یاران ایشان بعد از ظهور اسلام بود; حکومت پابرهنهها و تهی دستان با ایمان و مظلومان پاکدلی که پیوسته از سوی پادشاهان زمان خود مورد تحقیر و استهزا قرار داشتند .
و مصداق گستردهتر آن، ظهور حکومتحق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله حضرت مهدی علیه السلام است که در این صورت، مستضعفان عالم به آرزوی دیرینه خود; یعنی عزت و حاکمیت، میرسند . (16)
عزت قرآن و اسلام
قرآن، کتاب نجات بخش انسانها، در دوران قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام به انزوا و مهجوریت در میآید و تعالیم روح بخش آن که در قالب دین و شریعت اسلامی عرضه شده، در حاشیه زندگی مردم قرار میگیرد . امام صادق علیه السلام فرمود: «ورایت القرآن قد خلق، واحدث فیه ما لیس فیه ... ورایت الدین بالرای وعطل الکتاب واحکامه; (17)
[در دوران پیش از ظهور] قرآن را میبینی که متروک و کهنه شده است و چیزهایی را به آن بستهاند که از قرآن نیست ... و دین را مینگری که با آرای شخصی تفسیر شده و کتاب خدا و قوانین آن تعطیل گردیده است .»
اما در زمان حکومت امام زمان علیه السلام، اسلام و قرآن از حاشیه زندگی مردم به جایگاه اصلی خویش; یعنی متن جامعه برگردانده میشود تا با حفظ شان و جایگاه آنها، مردم و جامعه، عزتمند و سعادتمند گردند .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اذ بعث الله رجلا من اطایب عترتی وابرار ذریتی، عدلا مبارکا ذکیا، لایغادر مثقال ذرة، یعز الله به الدین والقرآن والاسلام واهله، ویذل به الشرک واهله ... ; (18)
هنگامی که خداوند مردی را از پاکترین فرزندان و خوبترین عترت من برمیانگیزد، که سراپا عدل و برکت و پاکی است; از کوچکترین حقی چشم پوشی نمیکند; خداوند به وسیله او دین و قرآن و اسلام و اهل آن را عزیز میکند و شرک و اهل شرک را خوار و زبون میسازد .»
امام صادق علیه السلام نیز در اینباره فرمود: یعز الله به الاسلام بعد ذله، ویحییه بعد موته ... یرفع المذاهب من الارض فلا یبقی الا الدین الخالص; (19)
خداوند به وسیله او (مهدی علیه السلام) اسلام را پس از ذلتبه عزت میرساند و پس از مردنش زنده میسازد ... مذاهب دیگر را از روی زمین برمیچیند، پس در روی زمین چیزی جز دین خالص باقی نمیماند .»
عوامل عزت آفرین در عصر ظهور
در دوران ظهور و حاکمیت عدل گستر جهان، اسباب و عللی که منشا عزت و اقتدار هستند، در میان آحاد مردم و جامعه اسلامی احیا میشود و در پرتو آنها، عزتمندی و کرامتطلبی، فرهنگ رایج و شایع همه انسانها در جوامع مختلف خواهد شد .
اینک در ادامه سخن، برخی از عوامل عزت را بررسی کرده، تحقق آن علل در دوران ظهور را مورد بحث قرار میدهیم .
1 . اطاعت الهی
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان الله تعالی یقول کل یوم: انا ربکم العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز; (20)
خدای تعالی هر روز میفرماید: من پروردگار عزیز شما هستم، پس هر که خواهان عزت در دو جهان است، باید که از [خدای] عزیز اطاعت کند .»
و علی علیه السلام فرمود: «اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعة; (21)
هر گاه جویای عزت شدی، آن را به وسیله اطاعت [از خدا] بجوی .»
امام باقر علیه السلام درباره عصر ظهور فرمود: «و لایبقی ارض الا نودی فیها شهادة ان لاالهالاالله وحده لاشریک له، وان محمدا رسول الله; (22)
هیچ نقطهای از زمین نمیماند جز اینکه در آن ندا داده میشود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ان محمدا رسول الله .»
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «لم یبق فی الارض معبود دون الله عزوجل من صنم اووثن او غیره الا وقعت فیه نار، فاحرقته; (23)
در روی زمین غیر از خدای عزیز و جلیل هیچ معبودی، از بت و غیر آن، نمیماند، جز اینکه آتشی بر آن افتاده، آن را میسوزاند .»
قرآن کریم میفرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون» ; (24)
«او کسی است که رسولش را به همراه هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند .»
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق چنین فرمود: «والله ما نزل تاویلها بعد ولاینزل تاویلها حتی یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم; (25)
به خدا سوگند هنوز تاویل این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که «قائم» قیام کند و به هنگامی که او قیام کند، کسی که منکر خدا باشد باقی نمیماند .»
بر اساس روایات فوق، با از بین رفتن کفر و بیایمانی، زمینه اطاعت و پیروی از دستورات الهی فراهم شده و آحاد مردم همگی موحد و خداپرست میشوند و در پرتو ایمان و اعتقاد به خداست که عزت و شرافتبر جامعه سایه میافکند; چنان که در زمان ظهور چنین خواهد شد .
2 . تقوای الهی
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله عزوجل; (26)
هر که میخواهد عزیزترین مردم باشد، باید از خداوند پروا داشته باشد .»
امیرمؤمنان، علی علیه السلام در مورد ارزش تقوا میفرماید: «لاعز اعز من التقوی; (27) هیچ عزتی بالاتر از تقوا نیست .»
بر اساس این روایات، یکی از عوامل عزت، تقوای الهی است . امام باقر علیه السلام در خصوص رواج تقوا به هنگام ظهور آن حضرت میفرماید که مهدی علیه السلام به وقتشامگاه، در حالی که پرچم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در دست، و لباس او را بر تن، و سلاح ویژه او، نور افشانی و بیان گرم و دیگر ویژگیها و نشانههای آن حضرت را به همراه دارد، در مکه ظهور میکند; نماز عشا را به جماعت میخواند و آنگاه با صدایی رسا و دلنواز، جهانیان را [به دوری از شرک و اطاعت از خدا و رسولش و تقوای الهی] دعوت میکند .
همچنین امام باقر علیه السلام در ادامه کلمات گهربار خویش فرمودند:
«یامرکم ان لاتشرکوا به شیئا وان تحافظوا علی طاعته وطاعة رسوله، و ان تحیوا ما احی القرآن وتمیتوا ما امات وتکونوا اعوانا علی الهدی ووزراء علی التقوی; (28)
[حضرت مهدی علیه السلام] شما را فرمان میدهد که چیزی را شریک او (خدا) نسازید و بر اطاعت او و فرمانبرداری از پیامبرش کوشا باشید; آنچه را قرآن زنده ساخته است، زنده سازید و آنچه را که قرآن در پی نابودی آن است، از میان بردارید; در راه هدایت، مددکار باشید، و در راه تقوا و پرهیزکاری، کمک کار .»
بدیهی است که با اجرای فرمان آن امام همام و رعایت تقوای الهی از سوی مردم، عزت و سربلندی به جامعه اسلامی برمیگردد و مکتب مهدوی، پیام آور شکوه و عزت حقیقی اسلام و مسلمانان میشود .
3 . اجتناب از معاصی
امام علی علیه السلام فرمود: «من اراد الغنی بلا مال والعز بلا عشیرة، والطاعة بلا سلطان، فلیخرج من ذل معصیة الله الی عز طاعته، فانه واجد ذلک کله; (29)
هر کس میخواهد بدون برخورداری از مال و ثروت، بینیاز باشد و بدون داشتن فامیل و تبار، عزتمند و بدون بهرهمندی از قدرت، فرمانش برده شود، پس باید از خواری معصیتخدا به عزت طاعت او روی آورد . در این صورت، همه آنها را مییابد .»
و در بیانی دیگر میفرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة; (30)
کسی که به کرامت [و عزت] نفس خود عقیده دارد، با گناه خوارش نخواهد ساخت .»
بر اساس این گونه روایات، یکی دیگر از عوامل عزت، پرهیز از گناه است که در دوران ظهور حضرت مهدی علیه السلام تحقق خواهد یافت و در نتیجه، عزت و بالندگی معنوی در جامعه آن روز حاکم خواهد شد .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یفرج الله بالمهدی عن الامة، یملا قلوب العباد عبادة ویسعهم عدله، به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب، ویخرج ذل الرق من اعناقکم; (31)
خداوند به وسیله مهدی علیه السلام از امت رفع گرفتاری میکند و دلهای بندگان را سرشار از عبادت میکند و عدالتش همه را فرا میگیرد . خداوند به سبب او دروغ را نابود میسازد و روح ستیزهجویی را از بین میبرد و ذلتبردگی را از گردن آنها برمی دارد .»
امام صادق علیه السلام فضای آن روز را که روز جلوه احکام متعالی اسلام است، چنین ترسیم نموده:
«ویذهب الزنا وشرب الخمر ویذهب الربا، وتقبل الناس علی العبادات، وتؤدی الامانات، وتهلک الاشرار وتبقی الاخیار; (32)
روابط نامشروع، خوردن شراب و رباخواری از بین میرود و مردم به عبادات روی میآورند . امانتها ادا میشود، اشرار نابود میشوند و افراد نیکوکار باقی میمانند .»
همچنین امام صادق علیه السلام در اینباره فرمودند: «ولایعصون الله عزوجل فی ارضه، ویقام حدوده فی اطرافه ویرد الحق الی اهله; (33)
در روی زمین خدا را معصیت نمیکنند، و حدود الهی در سرتاسر گیتی اجرا میشود و حق به صاحب حق برمیگردد .»
انسان وقتی به جایگاه خود در عالم هستی پی ببرد و عظمتخدا را که هستی بخش همه موجودات است، بشناسد، بیتردید شان و مقام والای خویش را فدای شهرت و گناه نمیسازد و در برابر عظمت الهی نافرمانی و معصیت نمیکند و در نتیجه، چنین افرادی که از معاصی و گناه دوری میکنند، بهرهمند از روحی متعالی و عزتی ماندگار خواهند شد .
4 . بینیازی از مردم
یکی از عوامل عزتمندی، بینیازی از مردم است که در کلام نورانی امام باقر علیه السلام تبلور یافته است: «الیاس مما فی ایدی الناس، عز للمؤمن فی دینه; (34)
چشم نداشتن به دست مردم، موجب عزت دینی مؤمن است .»
لقمان حکیم در نصیحتبه فرزندش عزت در دنیا و آخرت را این گونه تبیین مینماید: «ان اردت ان تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک مما فی ایدی الناس، فانما بلغ الانبیاء والصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم; (35)
اگر میخواهی عزت دنیا را به دست آوری، طمع خویش را از آنچه در دست مردم است، قطع کن; زیرا پیامبران و صدیقان به سبب بر کندن طمع خود، به آن مقامات رسیدند .»
همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید: «لایزال العز قلقا حتی یاتی دارا قداستشعر اهلها الیاس مما فی ایدی الناس فیوطنها; (36)
عزت پیوسته بیقراری میکند تا به خانهای در آید که اهلش چشم طمع به دست مردم نداشته باشند، پس در آنجا مستقر میشود .»
در پرتو حاکمیت نظام مقدس مهدوی، استغنا و بینیازی از مردم فراگیر خواهد شد و در سایه همین بینیازی است که مردمان آن زمان دارای روحیه عزت و مناعت طبع خواهند شد .
5 . فراوانی نعمت
از جمله اموری که با عزت جامعه اسلامی در عرصه دنیا مرتبط است و در زمان ظهور جلوهای آشکار خواهد داشت، فراوانی نعمتهای مادی است .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یکون فی امتی المهدی ... یتنعم امتی فی زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قط; (37)
مهدی در امت من است ... و امت من در زمان او به نعمتهایی دست مییابند که به مثل آن در هیچ زمانی دست نیافته باشند .»
امام صادق علیه السلام در مورد گسترش نعمات مادی و بینیازی مردم میفرماید: «ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها ... ویطلب الرجل منکم من یصله بماله ویاخذ منه زکاته، فلا یجد احدا یقبل منه ذلک واستغنی الناس بما رزقهم الله من فضله; (38)
هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگار خویش بدرخشد ... و شخصی از شما به جستجوی فردی برمیآید که از مال خود به او بدهد و آن شخص زکات او را بگیرد، اما هیچ کس را نمییابد که از او قبول کند; چون مردمان به دلیل اینکه خداوند با فضل خویش آنها را روزی داده است، بینیاز شدهاند .»
6 . رعایت انصاف
رعایت انصاف میان مردمان، از دیگر عوامل عزت نفس میباشد .
امام علی علیه السلام در مورد خصیصه انصاف فرمود: «الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزا; (39)
بدانید که هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزت او نیفزاید .»
در دوران سبز زندگی; یعنی در دوران ظهور ولی عصر علیه السلام که بشر حیات بهاری خود را تجربه خواهد نمود، آن حضرت شرایط را به گونهای فراهم خواهد کرد که مردم اهل انصاف و رعایتحال همدیگر باشند .
امیر مؤمنان علیه السلام در مورد امام زمان علیه السلام میفرماید: «والقی الرافة والرحمة بینهم فیتواسون ... ولایعلو بعضهم بعضا ویرحم الکبیر الصغیر ویوقر الصغیر الکبیر; (40)
در میان مردم، مهربانی و همدلی برقرار میکند، پس مردمان در پرتو آن، همدیگر را همیاری میکنند ... و بر یکدیگر برتریطلبی ندارند; بزرگتر به کوچکتر رحم میکند و کوچکتر به بزرگتر احترام میگذارد .»
فرجام سخن را با دعا به درگاه الهی و آرزوی رسیدن به عزت و کرامت راستین در پرتو حکومت جهانی مهدوی که امید هر انسان عزتمند و کرامتخواه است، به پایان میبریم:
«اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله وتجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک; (41) خداوندا! ما از تو دولت ارزشمندی را خواهانیم که با آن، اسلام و اهلش را عزت بخشی و نفاق و اهلش را خوار گردانی و ما را در آن دولت، از دعوت کنندگان به فرمانبرداری از خود قرار دهی .»
پینوشت:
1) فاطر/10 .
2) منافقون/8 .
3) مفاتیح الجنان، دعای عرفه .
4) غررالحکم، ص8217 .
5) حماسه حسینی، ج1، ص165 .
6) تاریخ طبری، ج5، ص404; تحف العقول، ص174; المعجم الکبیر، ج3، ص115 و کشف الغمة، ج2، ص32 .
7) اثبات الوصیه، ص142; تحف العقول، ص171 و شرح ابن ابیالحدید، ج3، ص249 .
8) ر . ک: انساب الاشراف، ج3، ص396; تاریخ الطبری، ج5، ص425 و الارشاد، ص218 .
9) تاریخ الطبری، ج5، ص425; الکامل فی التاریخ، ج4، ص62 .
10) مقاتل الطالبین، ص118، مقتل الخوارزمی، ج2، ص33 .
11) فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام (موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام)، ص561 .
12) مفاتیح الجنان، دعای ندبه .
13) قصص/6 .
14) نور/55 .
15) تفسیر نمونه، ج14، ص531 .
16) همان، ج16، ص17 .
17) بحارالانوار، ج52، ص256 .
18) الملاحم و الفتن، ص108 .
19) بشارة الاسلام، ص297; الامام المهدی، ص343 و الملاحم و الفتن، ص108 .
20) کنزالعمال، ص43101 و میزان الحکمه (ترجمه فارسی)، ج8، ص3738 .
21) میزان الحکمه (ترجمه فارسی)، ج8، ص3738 و غررالحکم، ص4056 .
22) الامام المهدی، ص34 و 265 .
23) ارشاد مفید، ص343; نور الابصار، ص172 و بحارالانوار، ج52، ص192 .
24) توبه/33 .
25) نورالثقلین، ج2، ص211 .
26) بحارالانوار، ج70، ص285 .
27) نهج البلاغه، خ195 و 371 .
28) عقدالدرر، ص145، باب 7 و معجم الاحادیث الامام المهدی، ج3، ص295 .
29) تنبیه الخواطر، ج1، ص51 .
30) غررالحکم، ص677 .
31) بحارالانوار، ج51، ص75; الملاحم و الفتن، ص56 و الغیبه، شیخ طوس، ص114 .
32) الملاحم و الفتن، ص54 و منتخب الاثر، ص474 .
33) اصول کافی، ج1، ص333; بحارالانوار، ج52، ص127 و منتخب الاثر، ص496 .
34) الکافی، ج2، ص149 .
35) بحارالانوار، ج5، ص323 و قصص الانبیاء، ص244 .
36) کشف الغمة، ج2، ص417 .
37) بحارالانوار، ج51، ص78 .
38) همان، ج52، ص337 .
39) الکافی، ج2، ص144 .
40) بحارالانوار، ج52، ص385 .
41) کتاب اقبال، دعای بعد از نماز عید فطر، ص293 .
کربلا، بقایی در فنا فنایی در بقا
Posted On ۱۳۸۷ آذر ۱۳, چهارشنبه at در ۲۳:۵۲ by نویسندهپدیدآورنده: زهرا رفیعی وردنجانی ،
خلاصه:
کلمات کلیدی:
،
عرفان حالتی است که از استغراق فرد عارف در وجود لایزال الهی عارض میشود . به عبارت دیگر، عرفان مسیری است که سالک با پای نهادن در آن مسیر به سلوک واقعی که همانا فناء فی الله است دست مییابد . فنا واقعی را تنها میتوان در حماسه کربلا نظاره کرد .
عرفان در کربلا با تمامی خصیصههای لاهوتی اش رخ مینماید ; حسین و یارانش همه عارفند . عارفان واقعی که به آن حد نهایی عرفان که همانا فنای از فناست رسیدهاند . حتی زنان کربلا نیز به درجهای از عرفان نایل شده بودند که اگر چه ممکن است آخرین درجه و مرتبه آن نبوده باشد ولی با این حال همدوش بودن با عارفان بزرگ در آنان نیز تاثیر گذار شده بود .
عارفانهترین چهرههای کربلا در دو چهره نورانی و مقدس زینب علیها السلام و حسین (ع) متجلی میشود که زینب علیها السلام به عنوان نمونه کامل یک زن عارفه و حسین (ع) به عنوان فانیترین وجود فی الله .
حسین بن علی (ع) یک روح بزرگ و یک روح مقدس است . اساسا روح که بزرگ شد، تن به زحمت میافتد و روح که کوچک شد تن آسایش پیدا میکند، متنبی شاعر بزرگ عرب میگوید: «وقتی روحها بزرگ شد، تنها در امورشان به رنج میافتند .» روح وقتی بزرگ شد خواه ناخواه باید در روز عاشورا سیصد زخم به تنش وارد شود . آن تنی که زیر سم اسبها لگد مال میشود جریمه یک روحیه بزرگ را میدهد . و در حقیقت جریمه حق پرستی را .
روح حسین (ع) تا کجا گسترده باشد که بدنش قطعه قطعه شود، جوانانش در مقابل چشمانش اربا اربا شوند، در عین حال، در منتهی درجه تشنگی لبانش از ذکر خالی نباشد .
در عرفان کربلا تنها روحهای مقدس عارفانهای ماندند که لیاقت پا گذاشتن در خاک بهشت را داشتند . روحیه اصحاب امام حسین (ع) و عشق صادق آنها به گونهای بود که آنها مرگ را «ایثار و اختیار» کردند . این خصوصیت در میان همه شهدا کربلا بود که «آثروا الموت» یعنی اختیارا مرگ را بر زندگی ننگ آور ترجیح دادند .
حسین (ع) به کربلا خوانده شده بود و از جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله قضیه کربلا را بارها شنیده بود . اما باز حسین (ع) به اختیار خود به کربلا میرود و هیچ جبری در این امر مشاهده نمیشود . در بین راه که حسین (ع) به کربلا میرود، بعضیها با اوصحبت میکنند که نرو خطر دارد و حسین (ع) در جواب این شعرها را خواند: به من میگویید نرو ولی خواهم رفت . میگویید کشته میشوم مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است؟ مردن آنگاه ننگ است که هدف انسان پستباشد و بخواهد برای آقایی و ریاست کشته شود که میگویند به هدفش نرسید . اما برای آن کسی که برای اعتلای کلمه حق و در راه حق کشته میشود که ننگ نیست، چرا که در راهی قدم بر میدارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشتهاند . پس چون در راهی قدم بر میدارد که با یک آدم هلاک شده بدبخت گنهکاری چون یزید مخالفت میکند پس بگذار کشته شود . شما میگویید کشته میشوم؟ یکی از این دو بیشتر نیست; یا زنده میمانم یا کشته میشوم . پس اگر زنده ماندم کسی نمیگوید تو چرا زنده ماندی و اگر در این راه کشته شوم، احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد، اگر بداند که من در چه راهی رفتم .
حسین علیهالسلام هسته هستی
Posted On at در ۲۳:۴۷ by نویسنده
شماره صفحه در مجله: 96
پدیدآورنده: علی محیطی ،
یکی از غنیترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارتنامههاست که معصومان علیهمالسلام بیان کردهاند، این دعاها و زیارتنامهها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب میباشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفتهاند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرمودهاند.
علامه حسنزاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:
«ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفتهاند و از آنها مستفاد میشوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمیشوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردماند و با آنان محاورت داشتهاند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم میکردند و سخن میگفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیهالسلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ"(1) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ"(2) امّا در ادعیه و مناجاتها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(3)
زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامهای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(4) است. مرحوم محدث قمی قدسسره در این باره نوشته است:
«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدسسره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهمالسلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بینظیر است.»(5)
از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامتهای الهی معرفی شده است.(6)
مراتب امامت در زیارت عاشورا
شناخت شناسنامهای
اولین مرتبه شناخت امام و امامت در زیارت عاشورا شناخت شناسنامهای است. در جملههای آغازین زیارتنامه آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاَبْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ ابْنَ سَیِّد الْوَصِییّنَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمین.»
«درود بر تو ای ابا عبدالله! درود بر تو ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، درود بر تو ای فرزند امیرمؤمنان! وصی بر حق رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، درود بر تو ای فرزند بزرگترین زنان عالم، فاطمه زهرا علیهاالسلام .»
این مرحله از شناخت در عین این که خوب و از جهل بهتر است، اما کارساز نمیباشد؛ چه این که همه کسانی که در روز عاشورا در مقابل آقا ابیعبداللّه علیهالسلام شمشیر به دست گرفته و با آن حضرت میجنگیدند این مقدار از شناخت را داشتند، اما برای خوشآمد یزید یا ترس از حکومت، فرزند پیامبرشان را به بیرحمانهترین صورت به شهادت رساندند.
سید ابن طاووس قدسسره نوشته است:
«وقتی حضرت سیدالشهدا در گودی قتلگاه افتاده بود، سنان بن انس ـ لعنة الله علیه ـ پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را بر حلقوم شریف ابی عبداللّه علیهالسلام زد و میگفت: واللّه من که سر تو را از بدن جدا میکنم، میدانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری، پس سر مقدسّش را برید.»(7)
شناخت کلامی
دومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا، شناخت کلامی(8) است که بخشهایی از زیارت عاشورا عهدهدار این مطلب است:
«لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ أَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمْ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللّهُ فِیها»
«خدا لعنت کند آن کسانی را که شما را از حق مسلمتان (مقام امامت) بازداشتند و از آن جایگاهی که خداوند برایتان از ازل مقدر و مقرر فرموده بود منع کردند.»
زیرا مسأله امامت چیزی نبود که خداوند متعال و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آن غفلت داشته باشند بلکه در منظومه معرفت دینی امامت به عنوان متمم و مکمّل رسالت مطرح است، همان طور که رسالت متمم خلقت میباشد.(9)
طرح جانشینی بلافصل حضرت علی علیهالسلام در روز غدیر که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن را ابلاغ کرد با نزول آیه «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»(10) جامه عمل پوشید، و آن روز بود که دین کامل شد و حتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آغازین روزهای رسالت، برای این روز سرنوشتساز و حیاتی زمینهسازی میفرمود.(11)
همان طور که طبق دلیلهای فراوان عقلی و نقلی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم باید معصوم باشد، امام هم باید معصوم باشد(12) و چون عصمت که شرط امامت است، حقیقتی ملکوتی و باطنی، و فراتر از فهم توده مردم است و مثل سایر صفات ظاهری، واضح و آشکار نیست تا مردم بتوانند واجدانِ آن شرایط و صفات را انتخاب کنند، لازم است از طرف خداوند یا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم یا ائمه ومعصومان قبلی افرادی که واجد این صلاحیت هستند معرفی شوند تا در بزرگترین مطلب بعد از نبوت، یعنی مسأله امامت مردم به خطا نروند که این کار هم انجام شده است.(13)
(رتّبکم اللّه فیها)؛ از بین احادیث فراوانی که بر این مطلب دلالت میکنند به یک حدیث از امام هشتم علیهالسلام بسنده میکنیم:
«اِنَّ الإِمامَةَ اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلی مَکاناً وَ اَمْنَعُ جانِباً وَ اَبْعَدُ غَوراً مِنْ أَنْ یَنالَها النّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنالُوها بِآرائِهِمْ أَوْ یُقیمُوا بِاخْتِیارِهِمْ ... .»
«مقام امامت برتر و والاتر و بالاتر از آن است که انسانهای عادی بتوانند به جوانب وعمق آن پی ببرند، امامت بزرگتر از آن است که با رأیگیری بتوان به آن رسید، امامت مهمتر از آن است که مردم به اختیار خود امامی تعیین کنند، امام، معصوم است. امام یگانه روزگارش است، امام کسی است که خدایش او را برگزیده است، کجا عقل بشری قادر است آن را تشخیص بدهد؟ ...»(14)
طبق روایات فراوان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نام مقدس یکایک ائمه علیهمالسلام از حضرت علی علیهالسلام تا امام زمان علیهالسلام را مشخص فرموده و هر یک از ائمه علیهمالسلام درباره امامت امام بعدی تصریح کردهاند. از انبوه این دست روایات به بیان یک روایت اکتفا میکنیم:
«جابر بن عبداللّه انصاری میگوید: وقتی آیه شریفه «أطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِیِ الاْءَمْرِ مِنْکُمْ»(15) نازل شد، پرسیدم یا رسول اللّه! خدا و رسولش را شناختیم، اولیالامر که خداوند اطاعت آنها را قرین اطاعت شما قرار داده است چه کسانی هستند؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من هستند، آنان اماممان بعد از من هستند که اول آنان علی بن ابیطالب است، پس از او حسن، پس از او حسین، بعد از او علی بن الحسین، بعد محمد بن علی که لقباش در تورات باقر است. تو او را درک میکنی، سلام مرا به او برسان، بعد از او صادق، جعفر بن محمد، پس از او موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی، پس از او محمد بن علی، بعد از او علی بن محمد، پس از او حسن بن علی، بعد از او کسی که نام او به نام من محمد و کنیهاش کنیه من ابوالقاسم، حجتاللّه در زمین و بقیةاللّه در بین بندگانش و فرزند حسن بن علی است ... .»(16)
مقام محمود
سومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا شناخت مقام محمودی اوست. در زیارت ارزشمند عاشورا علاوه بر این که به معرفی شناسنامهای و کلامی ابی عبداللّه علیهالسلام پرداخته است، آن حضرت را دارای مقام محمود (پسندیده) نیز میداند:
«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ.»
«از خداوند میخواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت علیهمالسلام نزد خدا دارید، برساند.»
مقام محمود، همان جایگاه ممتاز و والای الهی است که خداوند به پیامبرش صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند:
«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»(17)
«اگر میخواهی به این جایگاه و مقام رفیع برسی، باید نماز شب بخوانی.»
در بعضی از روایات که از شیعه و سنی نقل شده مقام محمود به شفاعت تفسیر شده است.(18)
بعضی از مفسران مقام شفاعت کبری را از خود آیه شریفه استنباط کردهاند.(19)
عدهای دیگر از مفسران آن را به نهایت قرب نسبت به پروردگار تفسیر کردهاند که شفاعت یکی از آثار آن است.(20)
علامه حسنزاده آملی ـ دام عزّه العالی ـ آن را به مقام و منزلتی تفسیر میکنند که خداوند متعال و همه موجودات حامد آناند و آن را منزلت علم شهودی و ادراک حقایق عالم دانسته ونوشته است:
«این گونه از ادراک همان حکمت و دانش و معرفت حقیقی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از خداوند متعال میخواهد: "اَللّهُمَّ اَرِنا الاْءَشْیاءَ کَما هیَ"؛(21) "خدایا حقیقت موجودات عالم را آن گونه که هست به من نشان بده".»(22)
علامه حسنزاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در ادامه افزوده است:
«مقام محمود، الهی شدن است؛ زیرا کسی که علوم و دانشش حقیقی و اعمالش صالح و اخلاقش زیبا و آرا و نظریاتش صحیح و احسانش به دیگران همیشه جاری باشد به خداوند از دیگران نزدیکتر و شباهتش به خداوند بیشتر است.»(23)
راههای رسیدن به مقام محمود
از زیارت الهی عاشورا و سایر دلیلها(24) استفاده میشود، در عین این که معصومان علیهمالسلام دارای این چنین مقامی (مقام محمود) هستند، برای دیگران هم رسیدن به آن ممکن است. از این رو، در زیارت عاشورا از خدا میخواهیم که ما هم به آن مقام برسیم:
«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود ... .»
راههای رسیدن به مقام محمود عبارت است از:
1ـ توسل:
یکی از بزرگان در این باره نوشته است:
«این جمله روشنگر آن است که اولاً رسیدن به مقام محمود که مقام محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است برای غیرمعصوم (به قدر ظرفیت هر شخص) میسر است ـ هر چند نمیتوان مانند رسول و امام شد ـ و ثانیاً، این مقام رفیع را از طریق توسل به سیدالشهدا علیهالسلام میتوان به دست آورد.»(25)
2ـ قرآن و نماز شب:
برخی مفسران از عمومیت آیه شریفه «ومن اللیل فتهجد به ... .» استفاده کرده و گفتهاند:
«گرچه مخاطب در این آیه ظاهراً پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است، ولی از یک نظر میتوان حکم آن را تعمیم داد و گفت همه افراد با ایمان که برنامه الهی روحانی تلاوت و نماز شب را انجام میدهند، سهمی از مقام محمود خواهند داشت، و به میزان ایمان وعمل خود به بارگاه قرب پروردگار راه خواهند یافت، و به همان نسبت میتوانند شفیع و دستگیر واماندگان در راه باشند؛ زیرا میدانیم هر مؤمنی در شعاع ایمان خود از مقام شفاعت برخوردار خواهد بود، ولی مصداق اتم و اکمل این آیه شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است.»(26)
3ـ احسان و کسب علوم حقیقی:
علامه حسنزاده آملی ـ دام عزه العالی ـ که مقام محمود را الهی شدن میدانند، راه رسیدن به آن را کسب علوم حقیقی و اعمال صالح و اخلاق نیکو و احسان به دیگران بیان میکنند، تا شخص در اثر انجام این اعمال به خداوند نزدیک شده و الهی گردد.(27)
امام، هسته هستی
چهارمین مرتبه امامت در زیارت عاشورا، هسته هستی بودن امام است. در زیارت عاشورا میخوانیم:
«یا اَبا عَبْدِاللّهِ! لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ الإِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّماواتِ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ السَّماوات.»
«ای حسین عزیز! و ای ابا عبداللّه! مصیبت شهادتت بسیار بزرگ و سنگین است، نه تنها بر ما بلکه بر همه مسلمانان، حتی بر آسمانیان و ملائکه نیز دشوار و سنگین است.»
در بخش دیگر میخوانیم:
«ما أَعْظَمَها وَ أَعْظَمَ رَزِّیَتَها فِی الإِسْلامِ وَ فی جَمِیعِ السَّماواتِ وَ الاْءَرْضِ.»
«چقدر این مصیبت بزرگ است و چقدر تحملش بر اسلام و بر زمین و آسمان طاقتفرسا است!؟»(28)
خلاصه این که، اسلام و مسلمانان و زمین وآسمان و آنچه در آن است در عزای ابا عبداللّه علیهالسلام گریان و عزادار شدند، و به این مضمون روایات فراوانی داریم که گریه همه موجودات را در عزای سیدالشهدا علیهالسلام بیان میکنند. امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«وقتی امام حسین علیهالسلام به شهادت رسید آسمانها و زمینهای هفت گانه و آنچه در آنهاست، بهشت و جهنم، و آنچه پروردگار ما خلق کرده است، آنچه دیده میشوند و آنچه دیده نمیشوند در عزای آن حضرت گریستند.»(29)
با توجه به آنچه گفته شد این پرسش مطرح است که چگونه ممکن است همه عالم در عزای یک فرد بگرید؟! و گریه زمین و آسمان چگونه است؟! برای رسیدن به پاسخ صحیحتر نیاز به تذکر چند نکته است.
نکته اوّل:
قرآن همه موجودات را تسبیحگوی ذات اقدس الهی میداند:
«اِنْ مِنْ شَیْءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسبیحَهُمْ»(30)
لازمه تسبیحگویی، داشتن شعور نسبی است، گرچه شعور هر موجودی و در نتیجه تسبیح آن موجود در حد خودش است. همان طور که تسبیح انسانها با هم مختلف است، یکی با حضور قلب و توجه است و دیگری بدون آن، یکی با درک معنای آن است و دیگری بدون فهم آن، یکی تسبیح زبانش با جان و دلش همراه است و دیگری با غفلت، یکی علاوه بر تسبیح زبان و جان ودل با سِرّ و روحش هم تسبیح گوست و دیگری نه،(31) همان طور هم تسبیح در کل عالم مختلف است ودر هر موجودی با توجه به درک و شعور خودش است.
قرآن در جای جای آیات شریفش از این راز پرده برداشته است. گاهی به تسبیح پرندگان وکوهها اشارتی دارد:
«سَخَّرْنَا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ»(32)
«کوهها و پرندگان را مسخّر داوود کردیم که همراه با او تسبیح خدای را میگویند.»
زمانی به تسبیح و تقدیس رعد و برق تصریح کرده و فرموده است:
«یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»(33)
«رعد با حمد و سپاس الهی تسبیحگوی خداست.»
بالاخره در آیاتی چند به تسبیح همه موجودات صحه گذاشته است:
«یُسَبِّحُ لِلهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاْءَرْضِ»(34)
«هر آنچه در زمین و آسمان است تسبیحگوی ذات اقدس الهی است.»
نکته دوم:
گریه هر موجودی همچون تسبیح هر موجود به حسب خودش است، اگر ما توقع داشته باشیم که گریه همه موجودات مثل گریه ما انسانها باشد، توقعی است نابهجا و حاکی از خودمحوری وخودنگری، که این خود سد بزرگی است در راه شناخت حقایق عالم و فهم مسایل اعتقادی وتوحیدی که متأسفانه بسیاری از به اصطلاح متفکران عالم گرفتار این معضلاند.
از حضرت عیسی مسیح علیهالسلام نقل شده است:
«لَنْ یَلْجَِ مَلَکُوتَ السَّماواتِ مَنْ لَمْ یُولَدْ مَرَّتَیْنِ.»(35)
«کسی که دو بار متولد نشود، نمیتواند به ملکوت آسمانها نفوذ کند.»
زیرا بار اول که تولد از رحم مادر است، همگانی و غیراختیاری است، اما تولد دوم که تولد وخروج از رحم عادات و آداب و رسوم و مادی اندیشیدن است، به مراتب از تولد اول مشکلتر، امّا به اختیار آدمی است. با این تولد است که انسان به حقایق عالم نزدیک میشود.
چون دُوم بار آدمیزاده بزاد
پای خود بر فرق علتها نهاد(36)
بیشتر مفسران در ذیل آیه شریفه «فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الاْءَرْضُ»(37) گفتهاند:
«این تعبیر ممکن است کنایه از حقارت آنها و عدم وجود یاور و دلسوز برای آنها باشد؛ زیرا در میان عرب معمول است، هنگامی که میخواهند اهمیت مقام کسی را که مورد مصیبتی واقع شده بیان کنند میگویند: "آسمان و زمین بر او گریه کردند وخورشید و ماه برای فقدان او تاریک شدند."
این احتمال نیز داده شده که منظور گریستن اهل آسمانها و زمین باشد؛ زیرا آنها برای مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه میکنند، نه برای جبارانی همچون فرعونیان.»(38)
درباره گریه زمین و آسمان بر حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام گفتهاند:
«گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقی است که به صورت نوعی دگرگونی و سرخی مخصوصی ـ علاوه بر سرخی همیشگی به هنگام طلوع و غروب ـ خودنمایی میکند، چنان که در روایتی میخوانیم: "لَمّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ بْنِ ابیطالِبٍ بَکَتْ السَّماءُ عَلَیْهِ وَ بُکائُها حُمْرَةُ أَطْرافِها"؛ "هنگامی که حسین بن علی علیهالسلام شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخی مخصوصی بود که در اطراف آسمان نمایان شد".»(39)
این مطلب نزد بسیاری از علمای اهل سنت نیز امر مسلمی بوده و به آن اعتراف کرده و در کتابهای خود بدان تصریح کردهاند.(40) در روایات شیعه هم به صورت متواتر نقل شده است.(41)
نکته سوم:
سومین نکته که برای رسیدن به پاسخ لازم و ضروری است، شناخت جایگاه معصومان علیهمالسلام اعم از امام علیهالسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در نظام هستی است.
امامت امر اعتباری و قراردادی نیست، تا عدهای در سقیفه گرد هم جمع شوند و یکی را نصب یا دیگری را عزل کنند، بلکه مقامی الهی و انتخابی ربّانی و ازلی است.
به راستی چرا اینان برای این مقام الهی برگزیده شدند، آیا دیگران این لیاقت را در این حدّ داشتند وبه عللی انتخاب نشدند یا فقط اینها بودند که لیاقت این مقام و سمت الهی را داشتند؟
امامت جایگاه تکوینی است، نه اعتباری و تشریفاتی، همان طور که رهبری و امامت نفس برای بدن یک امر قراردادی و اعتباری نمیباشد؛ زیرا حیات همه اعضا و جوارح انسان به برکت روح است، تلاش و فعالیتش، به سبب روح است، غم و شادیاش، به برکت روح است، خنده و گریهاش، تجلی روح و نفس است و اگر یک لحظه نفس، دستاندرکار تدبیر و فیض رسانی به بدن نباشد، بدن مرده است، به همین منوال در روایات درباره معصومان علیهمالسلام که روح نظام هستیاند، آمده است:
«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الاْءَرْضُ وَ السَّماءُ.»(42)
«رزق همه موجودات به برکت او و ثبات زمین و آسمان از اوست.»
در زیارت مطلقه ابی عبداللّه علیهالسلام میخوانیم:
«بِکُمْ تَنْبُتُ الاْءَرْضُ أَشْجارَها وَ بِکُمْ تَخْرُجُ الاْءَرْضُ ثِمارَها وَ بِکُمْ تُنْزِلُ السَّماءُ قَطْرَها وَرِزْقَها، بِکُمْ یَکْشِفُ اللّهُ الْکَرْبَ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ اللّه الْغَیْثَ وَ بِکُمْ تُسَبِّحُ الاْءَرْضُ الَّتی تَحْمِلُ أَبْدانَکُمْ وَ تَسْتَقِرُّ جِبالُها عَنْ مَراسِیها.»(43)
«درختان به برکت شما از زمین میروید، میوهها به سبب شما پدید میآید، به برکت شما آسمان بارانش را میبارد و مشکلات به برکت شما برطرف میشود، خداوند به خاطر شما بارانِ رحمتش را فرو میفرستد، زمینی که بدنهای مقدس شما بر آن قرار دارد به یُمن شما تسبیح حق را میگوید و کوهها به برکت شما پابرجاست.»
در زیارت ارزشمند و گرانسنگِ جامعه کبیره، معصومان علیهمالسلام به عنوان ولی نعمت معرفی شدهاند: «وَ أَوْلِیاءَ النِّعَمِ».(44)
امام زمان علیهالسلام خود را سبب امان و امنیت معرفی میفرماید:
«اِنّی لاَءَمانٌ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ.»(45)
«من برای اهل زمین سبب امان و امنیت هستم.»
امام صادق علیهالسلام در حدیثی همه معصومان علیهمالسلام را منشأ بقای عالم دانسته و در پاسخ پرسش کنندهای که میپرسد: چرا مردم به پیامبر و امام نیاز دارند؟ فرمودند:
«برای بقای عالم؛ چون خداوند متعال عذاب را از اهل زمین به سبب وجود پیامبر وامام برطرف میکند ... به برکت آنان است که خداوند همه بندگانش را روزی میدهد، به سبب آنهاست که آسمان باران میبارد، به یُمن آنان است که زمین برکاتش را آشکار میکند، به سبب آنان است که خداوند گناهکاران را عذاب نمیکند.»(46)
طبق روایات فراوان از ائمه علیهمالسلام زمین یک لحظه از حجت الهی خالی نبوده و نخواهد بود وگرنه متلاشی خواهد شد.(47) چه این حجت الهی آشکار باشد یا مستور و نهان(48) و رمز و راز این نکته با توجه به آنچه گذشت این است که امام و حجتاللّه، روح نظام و هسته هستی است، او جان است و دیگران جسم، و شاعر چه زیبا سروده است:
ما همه جسمیم و بیا جان تو باش
ما همه موریم و سلیمان تو باش
به تعبیر بوعلی سینا:
«کَأَنَّها نَفْسٌ ما لِلْعالَمِ.»
«گویا نفس انسان کامل روح نظام هستی و عالم است.»(49)
علامه حسنزاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در این باره نوشته است:
«در حکمت متعالیه مبرهن است که هیچ زمانی از ازمنه خالی از نفوس مکتفیه نیست و هر نفسی از نفوس مکتفیه که اتم و اکمل از سایر نفوس، خواه مکتفیه وخواه غیرمکتفیه باشد، حجتاللّه است، پس هیچ زمانی از ازمنه خالی از حجتاللّه نباشد.»(50)
مرحوم غروی اصفهانی قدسسره چه زیبا سروده است:
همره باد صبا نافه مشک ختن است
یا نسیم چمن و بوی گل و یاسمن است
مرکز دایره هستی و قطب الاَقطاب
آن که با عالم امکان مَثَل روح و تن است
هم فلک را حرکت از حرکات نفساش
هم زمین را ز طمأنینه نفساش سکن است(51)
درست به همین جهت است که در هر زمان باید یک ولی زمان، به عنوان پیامبر یا امام وجود داشته باشد؛ چه آشکار یا نهان، تا روح و نفس نظام هستی و واسطه فیض باشد، که در این زمان، روح نظام هستی و واسطه فیض و سبب اتصال زمین و آسمان، حضرت بقیةاللّه الاعظم امام زمان ـ عجلاللّه تعالی فرجه الشریف و روحی و ارواح من سواه فداه ـ میباشد.
رمز و راز معجزات(52) و کرامات(53)رمز و راز معجزات انبیا و معصومان علیهمالسلام در همین نکته نهفته است که آنان روح عالم و هسته هستیاند، و همه جهان مطیعِ روح نظام هستی است و اصلاً نمیتواند مطیع نباشد، همان طور که اعضای بدن نمیتوانند مطیعِ نفس نباشند ـ مگر این که عضوی مشکلی داشته باشد که پس از برطرف شدن مشکل، اطاعت میکند ـ .
در میان همه موجودات، فقط انسان و جنّ است که اطاعتش مشروط به اختیار است؛ چون تکامل وی در گرو مختار بودنش است و اگر عصیانی هم دیده میشود از همینها (جن و انسانِ) مختار است، اما بقیه موجودات به صورت تکوینی و ولایی، مسخر و مطیع روح نظام هستی (معصوم علیهالسلام ) هستند. یکی از بزرگان در این باره نوشته است:
«خشوع و اطاعت موجودات برای انسان دو نوع است:
1ـ خشوع و تسلیم تکوینی و طبیعی که اقتضای طبع و ذات موجودات است؛
2ـ خشوع و تسلیم تکوینیِ ولایی که مخصوص اولیاءالله و بندگان مقرب الهی است، که خلاف اقتضای طبیعی موجودات است، امّا به اراده ولی الهی انجام میشود که درباره انبیا و اوصیا آنها معجزه نامیده میشود و درباره تابعین آنها کرامت گفته میشود.»(54)
زیرا عالم همان طور که به اذناللّه مطیع روح نظام هستی (معصوم علیهالسلام ) است، در یک مرتبه پایینتر، مطیع تابعینِ معصومان یا اولیای الهی است؛ زیرا آنان در اثر اطاعت از ذات اقدس الهی دارای نفوس قدسیه شدهاند، و به مرحلهای از تکامل رسیدهاند که اگر چیزی را اراده کنند به اذناللّه انجام میپذیرد، که خود در حدیث قدسی میفرماید:
«یا ابْنَ آدَمَ أَنا أَقُولُ لِلشَّیءِ کُنْ فَیکُون، اَطِعْنی فِیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلَکَ تَقُولُ لِلشَّیءِ کُنْ فَیَکُونُ.»
«ای فرزند آدم! من هر چه اراده کنم انجام میشود، تو در آنچه بدان فرمان دادهام مرا اطاعت کن، تا این قدرت را به تو بدهم که هر چه اراده کنی همان انجام شود.»(55)
خلاصه سخن
با توجه به نکتههای یاد شده و آیات و روایات فراوان، که به مقداری از آنها اشاره شد، گریه موجودات در ارتحال و شهادت معصومان علیهمالسلام بسیار عادی و کاملاً مورد قبول است؛ چون ولیّ نعمت وروحشان را از دست دادهاند.
یکی از استادان در این باره نوشته است:
«مگر ممکن است موجودی به ادامه حیات و تشکیل زندگانی، و تسبیح و سجده وتحمید خود در برابر حق سبحانه شعور داشته باشد، ولی نسبت به انبیا واولیاء علیهمالسلام و مؤمنین واقعی هیچ شعور نداشته و ایشان را نشناسد و با وجود چنین شناختی، مگر امکان دارد که در شهادت ویا رحلتشان، متأثر و گریان نشود؟»(56)
«... و گریه و تأثر موجودات به دلیل شناخت آنها نسبت به مقام امامت میباشد.»(57)
بلکه بالاتر از گریه و تأثّر، مرگ هم برایشان حتمی بود اگر بعد از رفتن و شهادت یک معصوم [روح نظام هستی] معصوم دیگری در کار نبود، همان طور که با رفتن روح نه تنها بدن در فقدان روح متأثر میشود، بلکه در فراق روح میمیرد.
امام هشتم علیهالسلام فرمودند:
«اگر زمین یک لحظه از حجت الهی خالی باشد متلاشی میشود.»(58)
امام باقر علیهالسلام فرمودند:
«تا وقتی ما اهل بیت باشیم اهل زمین در امان هستند، وقتی خداوند بخواهد زمین واهلش را نابود کند، ما را از آنها میگیرد و بعد آنها را نابود میسازد.»(59)
آری، برپایی قیامت منوط به این است که خداوند، روح نظام هستی را بگیرد و جایگزینی برای آن نفرستد که این واقعیت بعد از دوران رجعت جامه عمل میپوشد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«همیشه در زمین حجت خداوند خواهد بود، اما چهل روز مانده به برپایی قیامت خداوند حجتاش را میگیرد، در آن زمان راه توبه بسته است و قیامت برپا میشود.»(60)
چه این که طبع عالم بدون روح متلاشی شدن و نابودی است، طبع بدن نیز بدونِ روح، نابودی و متلاشی شدن است و همه اینها پس از ظهور آقا امام زمان علیهالسلام و برپایی حکومت عدل جهانی آن حضرت و پس از دوران رجعت(61) معصومان علیهمالسلام اتفاق خواهد افتاد.
1- اصول کافی، ج 1، ص 23، ح 15، هیچ گاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با کسی با کُنه عقلش سخن نگفت.
2- همان؛ سفینة البحار، ج 2، ص 214، ماده عقل. ما پیامبران مأموریم با مردم، در حدّ فهمشان سخن بگوییم.
3- رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص 31؛ نهجالولایه، ص 62.
4- حدیث قدسی به احادیثی گفته میشود که سند آن توسط هر یک از معصومان علیهمالسلام به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و از ایشان به جبرییل و از جبرییل به خداوند تبارک و تعالی میرسد، که گوینده اصلی آن خداوند است.
5- مفاتیح الجنان، ص 829.
6- «فأسل اللّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم اَنْ یجعلنی معکم فیالدنیا و الآخرة»؛ «از خداوندی که به من معرفت شما [حسین علیهالسلام و اهل بیت علیهمالسلام [ وشناخت یاران شما را عنایت فرمود و نعمت برائت از دشمنانتان را روزیم گردانید، میخواهم که مرا در دنیا وآخرت با شما محشور فرماید.»
7- منتهی الآمال، ج 1، ص 476.
8- منظور ما از شناخت کلامی، اثبات امامت حضرات معصومان علیهمالسلام آن طور که در علم کلام اثبات میشود، میباشد.
9- اشاره به حدیث شریف قدسی «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ»؛ «اگر تو] ای رسول ما] نبودی زمین و آسمان و عالم را نمیآفریدم و اگر علی علیهمالسلام نبود تو را نمیآفریدم.»؛ چه این که خلقت بدون رسالت و ابلاغ به مردم ناقص است.
10- سوره مائده (5) آیه 3.
11- کشف المراد، ص 367.
12- همان، ص 349 ـ 350؛ بدایة المعارف، ج 1، ص 210 ـ 223 و ج 2، ص 6، 40 ـ 42.
13- بدایة المعارف، ج 1، ص 98 ـ 123.
14- اصول کافی، دارالاضواء، ج 1، ص 256؛ بحارالانوار، ج 23 ـ 26؛ بدایة المعارف، ج 2، ص 11 ـ 15.
15- سوره نساء (4) آیه 59.
16- تفسیر المیزان، ج 4، ص 435.
17- سوره اسراء (17) آیه 79.
18- بحارالانوار، ج 8، ص 48؛ تفسیر المیزان، ج 13، ص 192.
19- تفسیر المیزان، ج 1، ص 178، و ج 13، ص 187.
20- تفسیر نمونه، ج 12، ص 232.
21- عوالی اللئالی، ج 4، ص 132؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 6، ص 26؛ مرصاد العباد، ص 309.
22- غرر الفرائد، ج 2، ص 39.
23- غرر الفرائد، ج 2، ص 39.
24- مثلاً ذکر قنوت نماز عید سعید فطر وقربان: «اَدْخِلْنی فی کُلِّ خَیْرٍ اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ و...»
25- فروغ شهادت، ص 392.
26- تفسیر نمونه، ج 12، ص 232.
27- غرر الفرائد، ج 2، ص 39 ـ 40.
28- بحارالانوار، ج 45، ص 201 ـ 241.
29- بحارالانوار، ج 45، ص 206؛ کامل الزیارات، باب 26، ح 3، ص 80.
30- سوره اسراء (17) آیه 44.
31- مراتب ذکر و تسبیح را 5، 7 و10 گفتهاند. ر.ک: صراط سلوک، ص 100.
32- سوره انبیاء (21) آیه 79.
33- سوره رعد (13) آیه 13.
34- سوره جمعه (62) آیه 1؛ سوره تغابن (64) آیه 1؛ سوره حشر (59) آیه 24 و1؛ سوره حدید (57) آیه 1؛ سوره صف (61) آیه 1 و... .
35- لطایف معنوی، ص 151؛ احادیث مثنوی، ص 96.
36- مثنوی معنوی، ج 2، ص 203.
37- سوره دخان (44) آیه 29: «بر آن ظالمان ـ فرعون و پیروانش که در دریا غرق شدند ـ نه آسمان گریست ونه زمین.»
38- تفسیر نمونه، ج 21، ص 179.
39- تفسیر نمونه، ج 21، ص 179؛ تفسیر المیزان، ج 18، ص 152؛ مجمع البیان، ج 9، ص 84؛ بحارالانوار، ج 45، ص 217.
40- الدرالمنثور، ج 6، ص 31؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 339؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 90؛ الخصائص الکبری، ج 2، ص 126؛ الصواعق المحرقة، ص 116؛ تاریخ الخلفاء، ص 138؛ عقد الفرید، ج 2، ص 315؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 197؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 354.
41- بحارالانوار، ج 45، باب 40، ص 201 ـ 219، که در آن 48 حدیث به همین مضمون نقل شده است.
42- مفاتیح الجنان، دعای عدیله، ص 154.
43- مفاتیح الجنان، ص 755.
44- همان، ص 982.
45- بحاراالانوار، ج 52، ص 93.
46- همان، ج 23، ص 19.
47- اصول کافی، ج 1، ص 178 ـ 180؛ بحارالانوار، ج 23، ص 1 ـ 56.
48- نهجالبلاغه، کلمات قصار، ص 147.
49- الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 414.
50- انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، ص 157.
51- دیوان کمپانی، ص 85 ـ 86.
52- معجزه امور خارقالعادهای است که از پیامبران و ائمه علیهمالسلام صادر میشود با شرایط خاصی که در معجزه است. بدایة المعارف، ج 1، ص 239؛ کشف المراد، ص 350؛ الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 417؛ سرّ الإسراء، ج 2، ص 30.
53- کرامات امور خارقالعادهای است که از غیرپیامبر و امام(ع) صادر میشود و شرایط ویژه خودش را دارد. کشفالمراد، ص 351؛ الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 417؛ سرّالاسراء، ج 2، ص 30.
54- سِرّالإسراء، ج 2، ص 30 ـ 29.
55- بحارالانوار، ج 93، ص 376.
56- فروغ شهادت، ص 297.
57- فروغ شهادت، ص 298.
58- بحارالانوار، ج 23، ص 29، ح 43.
59- همان، ص 37، ح 64.
60- بحارالانوار، ج 23، ص 41، ح 78.
61- برای اطلاع بیشتر از جریان رجعت، رجوع شود به کتاب ارزشمند الشموس المضیئة فی الغیبه والظهور و الرجعة، تألیف استاد سعادتپرور ـ دام عزه ـ .